بسم الله الرحمن الرحیم
دين اسلام براى انسان ، هم حق حيات و زندگى قائل است و هم حق آزادى ، ولى آزادى را مقدمه حيات برين انسانى مى داند. همه آزادى هاى انسان ، براى دستيابى به حيات مادى و معنوى شايسته اوست و به همين دليل ، وى نيازمند آزادى است و براى رسيدن به اين آزادى ، بايد خود را از بند هوس ها برهاند. همه انسان ها در گرو رفتار خود مى باشند و تنها كسانى از قيد اين گروگان گيرى آزادند كه در صف اصحاب يمين و پاك كرداران با ايمان قرار گيرند: كل نفس بما كسبت رهينه الا اصحاب (45) اليمين ) اكنون بايد ديد كه اصحاب يمين چگونه خود را از اين وامدارى رهانده اند.
پاسخ اين سوال را مى توان در سخن پيامبر گرامى صلى اللّه عليه و آله در آخرين جمعه ماه شعبان يافت كه خطاب به مردم فرمودند: (ان انفسكم مرهونه باعمالكم ففكوها باستغفاركم ) (46) اى انسانها جان هاى شما در بند اعمالتان است ، پس جان هاى خود را به وسيله استغفار و آمرزش خواهى از خدا، آزاد سازيد. از اينرو، آزادى حقيقى انسان در اين است كه با استغفار، خود را از بند گناهان گذشته آزاد سازد و با ايمان و عمل صالح ، در زمره (اصحاب يمين ) درآيد. اين آزادى معنوى است كه مى تواند مقدمه حيات اصيل انسانى باشد كه (فك رقبه ) (47) و آزاد سازى حقيقى انسان ، همين است .
اسلام ، براى انسان ها بيان نموده كه داراى دو حق حيات و آزادى اند، ولى اين نكته را نيز فهمانده است كه حيات روح ، مهم تر از حيات جسم و تن است و آزادى معنوى و درونى ، برتر از آزادى بيرونى و اجتماعى ، و سبب و منشاء آن است . روح انسان ، وقتى زنده است كه از بردگى شهوت و غضب برهد و عبد و پرستشگر هوايش نباشد. اگر انسان بگويد: هر چه مى خواهم مى كنم ، هر جا بخواهم مى روم ، هر چه دوست دارم مى خورم ، هر گونه كه ميل داشته باشم زندگى مى كنم و هيچ قيد و بندى ندارم ، چنين شخصى روح و جان خود را برده و اسير شهوت و غضبش قرار داده و فطرت خود را زنده به گور كرده است : (قد خاب من دسيها) (48) و در حقيقت ، حيات انسانى خود را از دست داده است و در زمره مردگان درآمده و ميت الاحياء (49) گشته است .
به همين دليل ، قرآن كريم ، مومنان را زنده مى داند و كافران را مرده معرفى مى نمايد. در سوره مباركه يس چنين مى فرمايد: (ان هو الا ذكر و قران مبين لينذر من كان حيا و يحق القول على الكافرين ) (50) در اين كريمه ، خداى سبحان بين انسان زنده و فرد كافر، تقابل مى اندازد و مى فرمايد: قرآن براى انذار و بيم دادن به زندگان نازل شده و براى كافران ، سبب اتمام حجت است . اين سخن بدان معناست كه انسانها دو گروهند، برخى زنده اند و انذار مى پذيرند و برخى كه انذار نمى پذيرند كافرند. از اين تقابل ، روشن مى شود كه مومنان ، زندگان انذار پذيرند و كافران ، انذار ناپذيران مرده اند، زيرا حيات انسانى انسان ، به فطرت توحيدى اوست و اگر اين فطرت توحيدى در زير خاك طبيعت و شهوت و غضب مدفون شود، انسان ، حيات انسانى اش را از دست مى دهد و مى ميرد، اگر چه از حيات حيوانى و طبيعى بهره مند است . به همين دليل ، خداى سبحان درباره سياه قلبان كافر، به پيامبر گرامى خود مى فرمايد: و ما انت بمسمع من فى القبور (51) انك لاتسمع الموتى و لا تسمع الصم الدعا اذا ولوا مدبرين و ما انت بهادى العمى عن ضلالتهم ان تسمع الا من يومن باياتنا فهم مسلمون (52) تو نمى توانى اهل قبور را شنوا كنى ، تو نمى توانى مردگان را شنوا كنى ، تو نمى توان كران را كه از گفتارت روى مى گردانند شنوا كنى و تو نمى توانى كوران را از ضلالت ، به سوى نور هدايت كنى ، تو فقط مى توانى مومنان به آيات ما را به حق و حقيقت شنوا كنى و ايشانند كه تسليم امر خدايند.
نقل شده از : کتاب ولايت فقيه (ولايت فقاهت و عدالت) آية الله جوادى آملى
این مطلب را کپی کردم چون وقت نوشتن نداشتم چند روز آینده به دلیل اسباب کشی ممکن است نتوانم به دوستان سر بزنم که به این وسیله عذر خواهی می کنم