|
|
|
|
|
در زمانهای قرار گرفتهایم که صدها سال از عصر معصومین (علیهم السلام) و عصر صدور حدیث از لسان مبارک پيامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) میگذرد؛ از طرفی با توجه به اینکه عقل آدمی در کشف فلسفۀ احکام شرعی ناتوان است و قرآن نیز احکام و مسائل شرعی را به صورت کلی مطرح نموده است دستیابی به احکام شرعی، اغلب جز از طریق روايات و اخباری که از خاندان عصمت و طهارت رسیده است ممکن نیست. با توجه به بُعد زمانی دورۀ ما تا معصومین (علیهم السلام) و حوادثی که در طول تاریخ رخ داده است برای دستیابی به احادیث صحیح و قابل اعتماد و فهم صحیح از آنها ناگزیر باید مراحلی را طی کنیم؛ در این صورت است که به یک اعتماد نسبی از ناحیۀ روایاتی که با آنها برخورد میکنیم میرسیم و میتوانیم آنها را مورد عمل قرار دهیم. مراحل بررسی حدیث الف) استناد حدیث نخستین مسئلهای که در برخورد با احادیث به ذهن خطور میکند استناد حدیث به گویندۀ آن است. در عرف نیز، چون خبر مهم و سرنوشتسازی از قول کسی نقل شود، در ابتدا به دنبال آنیم که آیا این نقل واقعاً سخن گوينده است یا نه؟ برای فهم این مطلب چارهای جز نگاه به حال واسطۀ خبر نداریم که آیا فردی راستگو و مورد اطمینان است و یا فردی دروغگو و نامعتمد. در مورد حدیث هم وضعیت به همینگونه است. طبق سفارشی که از امام اول شیعیان، حضرت علی (علیه السلام) به ما رسیده هرگاه خواستیم حدیثی را نقل کنیم باید آن را به گویندۀ آن استناد دهیم تا روشن شود حدیث از چه طریقی به نسلهای بعدی منتقل شده است و از این راه اطمینان حاصل کنیم که آیا این سخن بر لسان امام معصوم جاری گشته یا نه؟ چنانکه انتساب حدیث به معصومین (علیهم السلام) اثبات شود، این حدیث صلاحیت آن را دارد که مورد عمل قرار گیرد. به این مسئله در اصطلاح محدثین حجیت حدیث گویند؛ بنابراین اگر انتساب حدیث به معصومین (علیهم السلام) اثبات نشود، این حدیث حجیت ندارد و نمیتوان به آن عمل کرد، اما این مسئله به این معنی نیست که حدیث را باید دور انداخت؛ بلکه تا زمانی که به نتیجۀ قطعی در مورد آن نرسیدهایم به آن عمل نمیکنیم. با توجه به مطالب فوق اولین برخوردی که با حدیث میشود احراز انتساب آن به معصوم (علیه السلام) است. برای دستیابی به این مهم مسئلۀ بررسی سند روایت مطرح میشود. سند روایت باید: اولاً، متصل باشد؛ یعنی تمامی راویان موجود در زنجیر سند ذکر شده باشند و نام راوی یا راویانی از قلم نیفتاده باشد. ثانیاً، تمامی راویان موجود در سلسله سند راستگو و مورد اعتماد باشند.سندی که شرایط بالا را داشته باشد اطمینان نسبی ما را از جهت انتساب حدیث به معصوم (علیه السلام) جلب میکند. ممکن است در برخی موارد این اطمینان برای ما حاصل نشود و سند حدیث به دلایلی مثل دروغگو بودن راویان سلسله سند، ضعیف باشد. در اینجا باید به قرائن و شواهد دیگر رجوع کنیم. چنانچه این شواهد اطمینان لازم را برای ما به ارمغان آورد، مرحلۀ اول را با آسودگی پشت سر میگذاریم وگرنه تا روشن شدن وضعیت حدیث از عمل به آن خودداری میکنیم. برخی از این شواهد و قرائن عبارتاند از: 1ـ والایی محتوا و مضمون حدیث، به گونهای که این اطمینان برای ما حاصل شود که این سخن از غیر معصوم صادر نمیگردد؛ مثل دعای عرفه و دعای کمیل كه مضامين والایی دارند. برای بررسی سند روایات باید به کتبی که به بررسی حال راویان حدیث پرداختهاند مراجعه کنیم. این کتب که موسوم به کتب رجال هستند، توسط افرادی خبره و کارشناس در همان قرون نخستین نگاشته شدهاند. ب) فهم حدیث تا کنون بحث انتساب حدیث به معصوم (علیه السلام) مورد بررسی قرار گرفت، اما نکتهای که باید به آن اشاره کرد این است که علمای نخستینِ دانش حدیث به صرف صحت و ضعف سند به درستی حدیث حکم نمیکردند، بلکه مسئلۀ صحت و ضعف سندی تنها به عنوان یکی از قرائن اعتبار و عدم اعتبار حدیث محسوب میشده و بخش عمدۀ کار در برخورد با متن حدیث مطرح بوده است. شایسته است امروز هم با رجوع به متن احادیث به بررسی صحت و ضعف حدیث بپردازیم. یکی از مراحل برخورد با متن حدیث، فهم حدیث است که خود بر دو قسم است: 1ـ فهم متن حدیث که در آن به بررسی واژهها و مفردات حدیث نظر میشود و هدف آن برداشت مفهوم ظاهری متن است. برای فهم متن حدیث باید از تصحیفات و تحریفات احتمالی که ممکن است در الفاظ حدیث رخ داده باشد اطمینان حاصل کرد، آنگاه به بررسی لغات و ترکیباتی که در متن به کار رفته است پرداخته میشود. حال میتوانیم با یک جمعبندی ساده به مفهوم ظاهری عبارت دست پیدا کنیم. اکنون سؤالی به ذهن خطور میکند و آن اینکه آیا مفهوم واقعی و مقصود اصلی کلام امام (علیه السلام) همین است که ما یافتیم؟ برای پاسخ به این سؤال باید به گردآوری قرائن و شواهد پیرامون متن اقدام کنیم. برخی از این قرائن عبارتاند از پیدا کردن سبب ورود روایت، پرسشهای راویان حول این سخن، تعلیلهای معصوم، قیدها و تخصیصها و .... هر یک از این قرینهها میتوانند ما را در رسیدن به مقصود اصلی کلام یاری دهند. یکی دیگر از مواردی که ما را در کشف مقصود اصلی حدیث یاری میکند، تشکیل خانوادۀ حدیث است. از آنجا که میان ائمۀ ما هماهنگی کامل برقرار است و ایشان به منزلۀ نوری واحد هستند، سخنان آنها تصدیقکننده و موافق یکدیگر است. بر همین اساس برای دریافت مقصود اصلی گویندۀ حدیث سزاوار است که احادیث هممضمون و همموضوع را گردآوری کرده تا با فهم رابطۀ آنها با یکدیگر به فهم بهتر مقصود حدیث کمک کنیم. به این گردآوری احادیث در کنار یکدیگر که جهت فهم بهتر احادیث صورت میگیرد خانوادۀ حدیث گویند. آنچه گذشت مراحل فهم متن حدیث و فهم مقصود حدیث بود. با رعایت آنچه تا کنون گذشت اعتماد ما به اینکه مقصود اصلی امام را به دست آورده باشیم، بیشتر میگردد، اما آنچه اکنون مورد سؤال است اینکه آیا آنچه به دست آوردهایم قابل پذیرش هست یا نه؟ به عبارت دیگر آیا مفهومی که اکنون در دست داریم با معارف اسلامی سازگار است یا نه؟ ج) چگونگی پذیرش حدیث از آنجا که در هر شیء ارزشمندی احتمال تقلب وجود دارد حدیث نیز بسان هر شیء ارزشمند مصداق این سخن است؛ لذا همانطور که اشیاء باارزش مورد نقد و سنجش قرار میگیرند حدیث نیز بایستی مورد ارزیابی و سنجش قرار گیرد تا بتوانیم مفهوم آن را بپذیریم. همچنین گاهی حدیث به گونههای مختلف فهمیده میشود و میتوان آن را بر معانی گوناگون حمل کرد. در این موارد باید فهم خود را به تکیهگاهی مطمئن مستند کنیم. در هر صورت برای پذیرش مفهوم یک حدیث باید معیارها و ملاکهایی را بیابیم تا ضمن عرضۀ حدیث بر آنها از مفهوم حدیث اطمینان والایی حاصل کنیم و آن را بپذیریم. عرضۀ حدیث به این ملاکها از آن رو است که سخن امامان با مجموعۀ معارف دینی همخوان و همجهت است و به طور قطع سخن معصومین با پایههای اصلی اسلام و معارف اسلامی مثل قرآن، سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ... هماهنگ است؛ لذا اگر سخنی با این معیارها تعارض داشت، با خیال آسوده آن را کنار میگذاریم. قبل از پرداختن به ملاکها و معیارهای ارزیابی حدیث ذکر چند نکته لازم است: 1ـ بدون دلیل سخن را به معصومین (علیهم السلام) نسبت دادن افترا تلقی میشود که عِقابی بزرگ خواهد داشت؛ لذا در نسبت دادن اقوال به حضرات معصومین باید با دقت فراوان رفتار نمود. برخی از ملاکها و معیارهای ارزیابی حدیث به شرح زیر است: 1ـ قرآن قرآن کلام الهی و معجزۀ نبوی است که مهمترین محک و میزان سنجش تبیین معارف اسلامی است. در روایات متعددی عرضۀ حدیث بر قرآن مطرح شده که از آن جمله حدیث امام رضا (علیه السلام) است که فرمودند: «هرگاه روایتی با قرآن مخالف بود، آن را دروغ بشمارید.» 2ـ سنت مراد از سنت چیزی است که انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حضرات معصومین (علیهم السلام) ثابت باشد. خداوند در قرآن در آیۀ 59 سورۀ نساء، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مرجع و داور در تمامی اختلافات معرفی میکند؛ بنابراین در مورد مطابقت یا عدم مطابقت یک گزارش با واقع، میباید آن را بر سنت عرضه کرد. 3ـ عقل مقصود از عقل همان نیروی تشخیص صلاح و فساد است که خداوند به صورت فطری در وجود آحاد بشر به ودیعت نهاده است. در بحث عقل باید مراقب بود که هوا و هوس بر تشخیص انسان غالب نشود و بر اساس مبانی محکم عقلی در مورد احادیث تصمیمگیری شود. 4ـ قطعیات حاصل از علم و حس و تجربه مراد از این بخش قطعیاتی است که در مورد آنها احتمال خطا داده نمیشود. 5ـ قطعیات تاریخی آنچه در اینجا مد نظر ما است، تاریخ به معنای گزارشگر حوادث، وقایع و افراد است و با مبحث فلسفۀ تاریخ و جامعهشناسی تاریخی فرق میکند. 6ـ ضروریات دین و مذهب برخی از مسائل، ضروری دین هستند و برخی از آنها ضروری مذهب. از جمله ضروریات مذهب، اعتقاد به امامت دوازده امام است که اگر حدیثی خلاف آن باشد، پذیرفتنی نیست.در پایان باید متذکر شوم در صورتی حدیث عرضهشده بر ملاکهای فوق را کنار میگذاریم که مخالفت قطعی آن با این ملاکها برای ما احراز شود. بحثهایی چون سلیقههای گروهی و شخصی، پیشفرضهای مذهبی و اعتقادی و ... هرگز نمیتوانند موجب کنار نهادن روایت شوند؛ لذا باید دقت کنیم تا معیارهای ما قطعی باشند. اللّهم اهْدِنا إلی صراطک المستقیم نقل شده از داشکده علوم حدیث |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 1:53 توسط ستاریان
|
|
||