تبليغاتX
مهردل

مهردل

بعد از انتخابات بعضی نظراتم تغییر کرده است و امروز معتقدم غیر از حکومت معصومین هیچ حکومتی مقدس نیست

انسانم آرزوست!

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی این مطلب را دیدم حقیقتا از بی شرمی و نسبت ناروایی که به سبزها داده شده عصبانی شدم و قصد داشتم که حدیثی از جلد سیزدهم بحارالانوار را در وبلاگم نقل کنم که دیدم اینجا از "کمال الدین و تمام النعمه" شیخ صدوق نقل شده و جوابی کافی و وافی داده شده است! متنش کامل و جامع بود و مرا بی نیاز از جواب می کرد اما...

به این نویسنده و کسانی که احمدی نژاد مرادشان است عرض کنم که چرا سیره قران و احادیث را رها کرده و به فحش و ناسزا و بگیر و ببند رو آورده اند؟

قران فرموده:  ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ( سوره نحل آیه 125)

 با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن! پروردگارت، از هر كسى بهتر مى‏داند چه كسى از راه او گمراه شده است; و او به هدايت‏يافتگان داناتر است.

خداوند پیامبرش را امر کرده است با حکمت و موعظه " حسن" نیکو مردم را به سوی راه راست دعوت کند و جالبتر اینکه در مواجهه با مخالفین و جدال با آنها دعوت به جدال "احسن" یعنی نیکوتر کرده است

آیا جدال احسن با هموطن ایرانی و مسلمان و هم کیش با فرض مخالفت با نظرات ما  این است که او را ولد زنا بخوانیم!؟

مگر در قران نخوانده ایم که :

یا ایها الذین آمنو اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموا و اتقوا الله ان الله تواب رحیم (سوره حجرات آیه 12)

ای کسانی که ایمان آورده اید، از گمان فراوان بپرهیزید زیرا پاره ای از گمانها در حد گناه است و در کارهای پنهانی یکدیگر جست و جو مکنید. و از یکدیگر غیبت مکنید آیا هیچیک از شما دوست دارید که گوشت برادر مرده خود را بخورد. پس آن را ناخوش خواهید داشت. از خدا بترسید زیرا خدا توبه پذیر و مهربان است.

این آیه صراحت دارد که پرونده سازی برای دیگران مورد عتاب خداست آیا دولت پرونده ساز فعلی مکررا در حال این اقدام مورد عتاب خدا نیست.؟

این حدیث از سلمان فارسی که مستقیما از پیامبر(ص) نقل کرده را چگونه وانهیم و به احتمال انطباق حدیثی که در انتسابش به معصوم تشکیک شده را قبول کنیم؟:

من ولی سبعه من المسلمین بعدی ثم لم یعدل فیهم، لقی الله و هو علیه غضبان ( ازنامه سلمان فارسی به عمر خلیفه دوم احتجاج طبرسی ص 130تا 132)

هرکس پس از من بر هفت نفر از مسلمانان ولایت- رهبری- پیدا کند و در میان آنان به عدالت رفتار ننماید در حالتی خداوند را ملاقات می کند که خداوند از او ناخرسند و خشمگین است

برخورد قهرآمیز با مردم و سرکوب تظاهرات آرام و بی شعار مردم و دستگیری مخالفان و زندانی کردن و شکنجه دادن و کشتن و ... برخورد عادلانه ای با مردم در حوادث بعد از انتخابات بود؟

این آیه قران را چه کنیم که برتری جویی را نهی فرموده است؟:

تلک الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض و لافسادا و العاقبه للمتقین (سوره قصص آیه 83)

این سرای آخرت را از آن کسانی ساخته ایم که در این جهان نه خواهان برتری جویی هستند و نه خواهان فساد و سرانجام از آن پرهیزگاران است

این برتری جویی نیست که برای حفظ موقعیت خود و اینکه بر اریکه قدرت بمانند؟ طی کودتایی ، انتخابات را با مهندسی و تقلب آنطور که دیدیم بی معنی کنند و بعد در جشن پیروزی شان مخالفین خود را خس و خاشاک بنامند و باعث غیرتمندی مخالفین شوند و آنها را به خیابان بکشانند و تظاهرات میلیونی معترضین به نتایج انتخابات را در 25 خرداد و در سراسر کشور را موجب شوند و بعد که چنین دیدند آنها را به شدیدترین وجه سرکوب کنند به بهانه حفظ نظام!

کدام نظام!؟ نظامی که دهها و صدها سایت مستهجن و ضد و دین و ضد انسانیت و شیطان پرستی را رها کرده است که هر چه می خواهند بنویسند و از عمل شتیع ارتباط با محارم عکس و فیلم و نوشته بگذارند و به اساس دین و قران و ائمه بتازند و یا صحابی پیغمبر را مشتی آدم زنباره و عامل فحشا بخوانند و جنگ شیعه و سنی راه بیندازند و کسی کاری به کارشان نداشته باشد و به مراجع توهین کنند و جمعیت کثیری از مسلمانان را با استناد به حدیثی زنا زاده بخوانند و خود با امریکا مذاکره کنند و با وزیر صهیونیستی عکس بگیرند و از طرف دیگر مخالفین مسلمان و اصلاح طلب خود را و وبلاگها و وبسایتهایشان را فیلتر کنند و خودشان را بگیرند و زندان کنند و بزنند و بدرند و از اینکه با استناد به قران و حدیث حاکمان را نصیحت می کنند که ظلم نکنید و مردم را دریابید را دشمن قلمداد کنند! این سیاست ماکیاولی است که حکومت کن به هر قیمت یا سیاست علی(ع) ؟

خب من از دین و کشور و ملت دفاع می کنم وبه دنبال حقیقتم و گوشه ای نشسته ام و از آنچه حقیقت می دانم می نویسم به امید اینکه دوستان و جستجو کنندگان راستی از طریق جستجوی اینترنتی به مطلب من نیز برخورد کنند و در کنار دهها مطلب مشابه خود بسنجند که حقیقت کدام است .

امثال من باید در کدام جبهه  بجنگیم؟ وبلاگها را می خوانم نیار به پاسخ سوالاتی را می بینم! تصمیم به نوشتن مطلبی می گیرم با ضرورت دیگری مواجه می شوم! مطلبی می نویسم با دهها سوال روبرو می شوم ! وقتی از تند روی و غلطیدن در دامان دشمنان ملی منع می کنم و شعار " اوباما با اونا یا باما" را نقد می کنم و به شعار هم شرقی و هم غربی می تازم و نظری می نویسم "کیهان" ی خطاب می کنند! گاهی که به اصلاح تا حد ممکن دعوت می کنم و از هرج و مرج و انقلاب پرهیز می دهم "مصالحه گر" م می دانند  و گاهی چون به رهبر انتقاد می کنم آنهایی که رهبر را به منزلت خدایی رسانده اند "منافق" م می خوانند و گاهی هم که از قرآن و حدیث می گویم "طالبان" م نام می گذارند

اما چه باک! من پیرو انبیایم و در راه حقیقت ، من خود را اسیر دسته بندی های مرسوم نمی کنم مگر عیسی علیه السلام نگفت: " روباهان  را سوراخها و مرغان هوا را آشیانها است ولیکن پسر انسان را جای سر نهادن نیست !" انجیل متا باب  8 آیه 21

خلاصه آنکه " از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست"
 و این معنای همان چند جمله ای است که در گوشه وبلاگم نوشته ام و چشم از همه بریده و منجی می طلبم

این را هم بخوانید آیت الله بهجت پیش از رحلت : "نه دیگر نماز می خوانم و نه روزه می گیرم!"

والسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 12:53  توسط ستاریان  | 

شرق و غرب و جنگهایی به طول تاریخ

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز فرصتی به دست آمد و کامپیوتر هم در اختیارم بود و توانستم مطلب حاضر را تایپ و آماده کنم که  می تواند پاسحگوی قسمتی از مناقشات گذشته در بحث اخیر باشد . مابقی جوابها را نیز به مرور تقدیم خواهم کرد

ماژلان دریانورد پرتغالی در سال 1520 دور کره زمین را با کشتی پیمود اما در فیلیپین بدست بومیان کشته شد تنگه ای در آنجا به نامش شد و دنباله مسافرتش را همکارش سپاستین دلکانو گرفت

قبل از ماژلان کسان دیگری برای کشف نقاط دیگر دنیا رهسپار شده بودند کریستف کلمب ایتالیایی (1451- 1506) که ابتدا نقشه سفر دریایی اش توسط پادشاهان با بی توجهی روبرو می شد توانست فردیناند و ایزابلا پادشاه و ملکه اسپانیا را متقاعد کند که سفرش می تواند ثروت را برای پادشاهی به ارمغان آورد و به این ترتیب وسایل سفرش را آماده ساختند و او به سمت مغرب به مقصد هند راه افتاد او پس از مدتها به قاره جدید رسید اما گمان برد به هندوستان رسیده است در باره او نوشته اند که پس از چندین سفر به قاره جدید ، ثروتمند شد و به شهرت رسید اما درباره اینکه این ثروت چگونه حاصل شد چندان سخنی به میان نمی آید!

پیش از او در قرن سیزدهم دو برادر تاجر پیشه ایتالیایی در روسیه گرفتار جنگی شدند و راه بازگشت به ایتالیا را بسته دیدند به ناچار به سمت سمرقند رفتند و  در انجا با قوبیلاقاآن خان مغول ملاقات کردند و او آنها را تشویق به مسافرت به چین کرد. در چین مورد احترام قرار گرفتند و مامور شدند که با پاپ در مورد مسیحی کردن مردم چین مذاکره کنند. آنها به ونیز در ایتالیا بازگشتند و وقتی رسیدند پاپ مرده بود و تا انتخاب پاپ جدید دوسال سپری شد. وقتی دوباره خواستند به چین بازگردند مارکوپولو که هفده ساله بود را به همراه خود بردند و مارکو از طرف پادشاه چین به حکومت یانگ چو و سفارت برمه و تبت مامور شد. پس از بیست و شش سال اقامت در چین با ثروت بسیار و خاطرات خیال انگیز به ونیز بازگشتند.

انها در بازگشت وقتی از خیابانهای عریض ، نظافت ، اختراع چاپ، رواج اسکناس و حکومت دمکراسی یا پلها و سازمان آتش نشانی و دستگاه پست منظم و رسیدگی دولت به امور و استحمام روزانه مردم چین برای همشهریانشان چیزی می گفتند کسی حرف انها را باور نمی کرد و از سوی مردم مورد مسخره قرار می گرفتند چون خود نیمه وحشی بودند

مارکوپولو بعد از مدتی به علت جنگی که پیش آمد به سرکردگی سپاه انتخاب شد اما اسیر شد و در زندان مسافرت به چین و عجایب آنرا نوشت گفته می شود همین کتاب عجائب در بیداری اروپائیان و توجه به مشرق زمین نقش داشت مارکوپولو در سال 1299 درگذشت. اینکه چطور شد غربیها به یکباره دریانورد شدند! حکایتی است خواندنی که گفتنش آوردن مقدماتی را نیازمند است

چین به خاطر مراوداتش با خلفای اسلام و مبادلات تجاری از طریق خشکی و دریا کم کم تحت نفوذ و مداخله اعراب در آمد و مذهب اسلام خیلی زود در آنجا بنای پیشرفت گذاشت که مفصلش را بعدا می گویم . همزمان در شرق به ویژه تمدن اسلامی  و در ممالک اسلامی در اوج خود به سر می برد .اما غرب و اروپا به صورت نیمه وحشی زندگی می کرد برای اطلاع از این وضعیت غرب و شرق به مطالبی که قبلا در همین وبلاگ نوشته ام مراجعه کنید تا از دوباره گویی پرهیز شده باشد.

فتح بیت المقدس از سلسله فتوحاتی بود که از سال 13 هجری (634میلادی) از شام شروع و به بیت المقدس ختم شد این شهر در تصرف مسلمین بود تا اینکه در سال 1099 میلادی صلیبیون با سپاهی نزدیک به یک میلیون نفر قصد تصرف بیت المقدس را کردند و با بربریتی بی نظیر در تاریخ بر بیت المقدس چیره شدند و فصل ننگینی از جنایات تاریخی را برای خود رقم زدند. به طوریکه بیست سال بعد وقتی گودفروای پادشاه صلیبی تعیین شده بر بیت المقدس در سال 1119 میلادی فوت کرد عمران و آبادانی بوجود آمده در طی قرون متمادی گذشته در بیت المقدس نیز در عرض بیست سال به طور کل نابود شده بود! وقتی که آنها مشغول نابود کردن مدنیت ممالک شرقی و بیت المقدس بودند مسلمین دوباره با فتح ادس در شام در حال پیشرفت به سوی قدس شدند و این فتح رعبی در دل آنها انداخت که از هموطنان مسیحی خود تقاضای کمک کردند لویی هفتم پادشاه فرانسه و کنراد سوم پادشاه آلمان نیرویی تجهیز و اعزام کردند . لشگر یکصد هزار نفری فرانسه در آسیای صغیر بکلی از هم پاشید و بر باد رفت و خود لویی هفتم به انطاکیه رفت و از آنجا مانند یک زائر معمولی به بیت المقدس سفر کرد! وضع نیروی کنراد سوم هم چیزی از وضع قوای فرانسه کم نداشت. نیروی کمکی و اعزام نیرو انجام شد و همه تلاش انها برای حفظ حکومت صلیبی بر بیت المقدس تنها 88 سال به درازا کشید در سال 1187 صلاح الین ایوبی اول مصر و حجاز و بین النهرین را تصرف کرد و سپس داخل شام شد و پادشاه ضعیف بیت المقدس را گرفت و زندانی کرد و به عوض کشتار وحشیانه صلیبیون در تصرف شهر جزیه مختصری تعیین کرد . از گذشت و بزرگواری او در حق صلیبیون بسیار نوشته اند بگذریم از اینکه او با شیعیان دشمنی ویژه ای داشت .

جنگهای غرب و شرق یا مسیحی و اسلامی بر سر بیت المقدس همچنان ادامه داشت مجموعا هشت  جنگ بزرگ صورت گرفت. که وقت ذکر ان نیست . به جنگهای انتهایی اشاره می کنم سن لویی فرانسوی که در جنگ هفتم و در مصر شکست خورده و اسیر شده بود نا امید نشد و بار دیگر و در چهارم ژوئیه 1270 آغازگر جنگ هشتم و آخرین آن بود که برای مقدمات تجهیز آن شانزده سال وقت صرف کرده بود . این جنگ نیز با سی هزار پیاده و شش هزار سواره برای تصرف و پادشاهی بر تونس شروع شد اما در همان جا به مرض طاعون مرد و این جنگ پایان جنگهای صلیبی شد. با اتمام جنگهای صلیبی شرق و ممالک اسلامی و بیت المقدس تا گذشته ای نه چندان دور به دست مسلمانان باقی بود تا اینکه حیله جدیدی اندیشیدند!

به ابتدای مطلب برمی گردم . اگر بیدار شدن غرب را منحصرا به سفرنامه مارکوپولو نسبت دهیم و آنرا ببذیریم همان راهی را رفته ایم که غرب مایل است برویم. البته نقش مارکو قابل انکار نیست. اما حقیقت این است که اولا چین که مارکوپولو دید در تصرف مغولها بوده و مغولها به علت حمله ای که به هند و چین و ایران کرده بودند ، از تجمیع تمدن هند و چین با تمدن و علوم ایران که از ممالک اسلامی بود بهره ها می بردند و قسمتی از تمدنشان را باید مدیون علوم دانشمندان اسلامی و ایران دانست و ثانیا حضور مسلمین در اندلس (اسپانیا) و جزیره صقلیه و ایتالیا و جنگهای پی درپی با مسلمین که هشتصد سال به طول انجامیده بود دز این بیداری را نمی توان و نباید نادیده گرفت

مبدا رنسانس را ادبی و از ایتالیا و مربوط به قرن چهاردهم می دانند . واقعیت این است که رنسانس به نهضت ترجمه ای باز می گردد که از سال 1330 میلادی در دارالترجمه ای در طلیطله و زیر نظر اسقف اعظم رایمون آغاز شد و به مرور تمام کتابهای مشهور عربی را به لاتین ترجمه کردند .حضور مسلمین در اندلس اسپانیا که مظهر تمدن و پیشرفت در حد اعلای خود در برابر اقوام نیمه وحشی غرب به خود نمایی مشغول بود و خواندن کتابهای ترجمه شده عربی به لاتین موجب شد که غربیها در باور خود تجدید نظر کنند و اگر قبلا پیشرفت و صنایع مسلمین را جادو و جادوگری می خواندند ؛ دانستند که علوم در اختیار مسلمین مبنایی علمی دارد و نه جادویی!

در طی نهضت ترجمه نه تنها کتابهای دانشمندان اسلامی مانند رازی ، البقاسس ، ابن سینا، و ابن رشد را به لاتین ترجمه کردند بلکه تالیفات جالینوس ، ذیمقراطیس ، افلاطون، ارسطو، اقلیدس، ارشمیدوس، و بطلمیوس را که مسلمین ترجمه کرده بودند را به لاتین منتقل کردند

تاریخ طب دکتر لکرک بیش از سیصد کتاب مشهور عربی را ذکر کرده است که تمام آنها را از عربی به لاتین ترجمه کرده بودند .

نگاهی به لیست کتابهای ترجمه شده از علوم مختلف و منابع علوم و اسلوب تعلیم و تحقیق و در زبان فلسفه ادبیات و تاریخ همچنین در ریاضی و هیئت و در نجوم و علوم طبیعی مثل طب و فیزیک و جرثقیل و شیمی باروت و اسلحه و کاغذ و قطب نما و جغرافی و نقشه که در دریانوردی کاربرد فراوان داشت باعث گردید آنها نگاه جدیدی به اطراف خود بکنند و از همین تاریخ با استفاده از ادوات دریانوردی که مسلمین کشف کرده بودند به سراسر جهان راه پیدا کردند . این ترجمه ها تا قرن هیجدهم ادامه داشته است ، نشان می دهد که آنها چقدر تشنه فهمیدن حقایق علمی بودند و چطور با استفاده از همین تراجم مشعل علم را از شرق و مخصوصا از مسلمین گرفته و عهده دار حمل آن شدند و آنها از متون ترجمه شده و پیشرفت علمی مسلمانان بهره ها بردند و به مرور حتا از ذکر نام دانشمندان پیش از خود ابا کردند و نتیجه حاصل از پیشرفت علمی را منحصر به سعی و تلاش خود دانستند و این را با در اختیار گرفتن صنعت چاپ به اسم خود تمام کردند آنهم در زمانی که تمدن اسلامی دوران انحطاط خود را می گذراند. و امروز کار به جایی رسانده اند که بیشرمانه این سرقت را حاشا می کنند و بعدا خواهم نوشت که کسانی امثال داریوش شایگان در این امحای اثر بیشرمانه نزد ما ایرانیان چه نقشی را بازی کرده است و امثال برنارد لوئیس و اوریانافالاچی بر مبنای کدام محمل است که تمدن اسلامی را امروز از اساس منکر می شوند! در حالی که هنوز هم از ماترک آن تمدن استفاده می کنند. شاید برایتان جالب باشد اساس کار جی پی اس امروزی به اسطرلاب و زیج اختراع شده توسط مسلمین باز می گردد. اگر فرصت شد در آینده به مشاهیر و  اختراعات دانشمندان غربی و نزدیکی این تاریخ به زمان کتابهای ترجمه شده در هر رشته ای اشاره ای  هر چند کوتاه خواهم کرد.

بدین ترتیب اگر چه تا قرن پانزدهم هیچ مطلبی از سوی هیچ کس تا به منبعی عربی اسلامی بازنمی گشت معتبر شناخته نمی شد؛ اما به مرور نام دانشمندان غربی پررنگ و نام دانشمندان شرقی و اسلامی کمرنگ و سپس حذف شد! و این در مورد صنایع نیز اعمال شد . در قرن شانزدهم یعنی در زمان همان فردیناندی که با جوش و خروش مذهبی بر مسلمین غلبه کرد و کریستف کلمب را راهی سفر دریایی کرد وقتی به مسلمین غلبه کرد، اول از آنها برای اداره کارحانجات و صنایع؛ که تعداد کارخانجات و صنایع و تعداد شاغلان در این کارخانجات هنوز هم حیرت انگیز است؛ استفاده برده و زمانی که گمان بردند می توانند خود این مراکز را اداره کنند ، تصمیم به اخراج ایشان گرفتند و جمعیت سه میلیون نفری غیر بومی اروپا یعنی مهاجرین عرب که قرنها در اندلس ساکن بودند را ابتدا اخراج و سپس با حملات پی در پی در میانه راه قتل عام کردند و سه چهارم رانده شدگان را از مسیحی و یهودی و مسلمان از زن و مرد و کودک و پیر را با وحشیانه ترین روشها از دم تیغ گذراندند که خود مورخین اروپایی در همان دوران نوشته اند که قلمشان از شرح و توصیف این قتل عامها شرم دارد

و اینهمه رها شدن عقده حقارتی بود که دچارش بودند و دشمنی ای که تا به امروز هم هرگز فراموشش نکرده اند. . داستان سامی ستیزی در زمان هیتلر به اوج خود رسید که می تواند بحث دیگری را در مورد جنگ های جهانی اول و دوم و نقش نژادها موجب شود .

در فرصت بعدی دوباره به ابتدای مطلب باز خواهم گشت و از کریستف کلمب و امریکا مطلب را پی خواهم گرفت و به نقش مارتین لوتر و مذاهب پروتستان و ارتودکس و عقاید متفاوتشان با کلیسای کاتولیک و نقش این عقاید متفاوت به رویکرد جدید به یهود اشاره خواهم کرد و اگر خدا بخواهد خواهم گفت که قوم یهود که پیش از ظهور پروتستان از اقوام مورد آزار و اذیت قرار گرفته دائمی از سوی میسحیت بود چطور شد با مسیحیت پیوندی استراتژیک برای مقابله با اسلام منعقد کرد ؟و چگونه شد که خاورمیانه هارتلند لقب گرفت ؟ و خواهم گفت که در سالهای ابتدایی تاریخ اسلام وقتی قدس توسط سپاه اسلام تصرف شد مسیحیت به شدت در مورد واگذار کردن قدس به یهود ، مسلمانان را منع کرده و هشدار داده بودند . چگونه شد که باز پس گیری قدس توسط غرب مسیحی صورت گرفت و به قوم یهود ( این قوم مورد غضب قرار گرفته در طول تاریخ از سوی مسیحیت ) واگذار شد ؟ در خصوص مصر هم مجزا خواهم گفت. دانستن تاریخ موجب خواهد شد دشمن را با غفلت دوست ندانیم

به دوستی گفته بودم به زودی راجع به سلمان فارسی خواهم نوشت به این وعده در اولین فرصت وفا خواهم کرد. به دوستان در اولین فرصت سر می زنم و جواب سلام ایشان را خواهم داد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:6  توسط ستاریان  | 

شرق و غرب( قسمت سوم روسیه)

بسم الله الرحمن الرحیم 

ادوارد شوارد نادزه وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی در زمان گورباچف کتابی دارد به نام "آزادی را آینده رقم می زند" در این کتاب او اتحاد جماهیر شوروی را به طور مکرر اوراسیا می خواند که البته مترجم "اروپاسیا" ترجمه کرده است او کشورش را آسیایی اروپایی می خواند که تا امریکای شمالی و آلاسکا امتداد دارد. مثلا به این بخش از کتابش توجه کنید:

« زمان آن رسیده است که اندیشه وحدت آسیا را درست مانند اندیشه اروپا به طور کامل به کار گیریم. این دو قاره را تصادفا در کنار یکدیگر قرار نداده ام. صرف نظر از عقیده من ، تاریخ و عصر حاضر ، سیاست ، جغرافیا، اقتصاد و فرهنگ نیز چنین حکم کرده است. اروپا و آسیا، غرب و شرق بر موانع و کابوسهای فتوحات استعماری و انقیاد و انزوای بعضی از کشورها و کشمکشهای منطقه ای و نابرابری نعم مادی فائق آمده اند و به دیدار یکدیگر شتافته اند. جاده ابریشم به جنگها و خشونتها پایان داد...» 

همه می دانیم که پس از فروپاش اتحاد جماهیر شوروی نظرات او توسط جامعه روسیه از این توهمات خارج شد و با این نظرات تفاوت اساسی پیدا شد. شوارد نادزه در ادامه و چند جمله بعد می نویسد:

«....سیاست شناسان و روزنامه نگارانمان این فکر را نشر داده اندکه گستره اروپاسیایی که اتحاد شوروی نامیده می شود« جهان جهانها» ست؛ اگر این فکر درست باشد. این فرض نیز درست است که جهانهایی را که مدتها از هم دور بوده اند نه تنها جدا نمی کند بلکه پیوند می دهد. چنانچه فیلسوف برجسته روسی " گویئورگی فدوتوف گفته است: روسیه از لحاظ سیاسی باید در جهان مرکب اقوام آسیایی و اروپایی به سر برد.... اتحاد شوروی سرزمین اصلی منطقه اروپایی – امریکایی – آسیایی است. » ص 291-292

«.... اکنون هم به این کار سرگرمم. راههایی که مرا به آسیا برد بررسی می کنم... دیدار از چین ، ژاپن، سفر به ولادی وستوک. تصور می کنم که سفر اخیر رئیس جمهوری شوروی به ژاپن سبب شده است که اندیشه ام در این سو سیر کند....در این دیدار باید گزارشی درباره سیاست اتحاد جماهیر شوروی در منطقه آسیا- اقیانوس آرام ارائه دهم. موقعیت کنونی کشور فقط انگیزه اندیشه هایی در باره آینده نیست. در فکر چیزهایی هستم که مدتهاست ذهنم را به خود مشغول کرده به امکانات استثنایی اتحاد شوروی خواه از تشکیل فضای اروپاسیای امنیت و سیاست و خواه از لحاظ نزدیکی غرب و شرق، اروپا و آسیا می اندیشم.»  ص 275-276

 موقع خواندن این کتاب حساس شدم که ریشه این واژه را بیابم در اینترنت جستجو کردم به مطالب بسیاری برخوردم و مجموعه خوانده هایم مرا به این نظر رساند که روسیه را بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که در جنگ سرد به عنوان نماد شرق در برابر غرب بود امروز نباید شرق بخوانیم و بیش از اینکه شرقی بدانم باید غربی بخوانم و البته به آسیایی یا اروپایی بودن این کشور اهمیتی نمی دادم . چنانچه در بحث شناخت هویت به سه شاخصه تمدن – فرهنگ – دین اشاره کردم و تشخیص هویت را منوط به شناخت این سه مشخصه دانستم . مثلا امروز مصر را در قاره افریقا نمی توان افریقایی خواند زیرا مصر از تمدن افریقایی اش بعد از اسلام بالکل دست کشیده است و امروز مصر را باید کشوری عربی اسلامی محسوب کرد یا رژیم آپارتاید افریقای جنوبی را نمی شد افریقایی محسوب کرد. کما اینکه اسرائیل را در قلب خاورمیانه نمی توان آسیایی یا عربی اسلامی خواند ! ترکیه با چندین دهه تلاش برای عضویت در اتحادیه اروپا از سوی این اتحادیه به عنوان عضو پذیرفته نم شود چون اساسا ترکیه دارای تمدن و فرهنگی شرقی است هر چند تیم فوتبالش اروپایی باشد و قسمتی از خاکش در اروپا واقع شود!پس تقسیمات شرقی غربی خارج از مناطق جغرافیایی شکل می گیرد.

مهاجرانی در کتاب "اسلام و غرب" نوشته است : « برخی متفکران یا هنرمندان مسیحی لبنانی ؛ گرچه  از بعد دینی مسیحی اند اما در قلمرو و فرهنگ اسلامی و عربی قرار می گیرند که شاخصترین شخصیت در این عرصه را می توان "ادوارد سعید" دانست »

دیشب با کامنت علامه سید عباس سید محمدی مدظله الوارف دوباره جستجو کردم تا ببینم اینکه من روسیه را جزو آسیا محسوب نمی کنم نظر منحصر به فرد من است یا این علامه که روسیه را جزو آسیا می خواند اشتباه می کند!

از میان مطالب به وبلاگی رسیدم که نویسنده اش فارغ التحصیل روابط بین الملل است قسمتهایی از مطالبش را خواندم و برایش کامنتی گذاشتم امیدوارم نظراتش را در این مورد برایم بنویسد

او در قسمتی از مطلبی نوشته است:

اساس اصطلاح اوراسیا ریشه در تاریخ روشنفکری روسیه دارد. ضرورت یکپارچه سازی قلمرو روسیه در دوران پتر کبیر و در زمان جنگ با چارلز هفتم پادشاه سوئد موجب شد که پتر مصمم شود طرحی جغرافیایی جدید که شامل قلمروهای جدید باشد ، نوشته شود که بر جایگاه روسیه بر روی نقشه های اروپا در آن زمان موثر باشد.آن زمان نقشه اروپا بر اساس تصویری از جهان بود که به سه بخش بزرگ اروپا ، آسیا و آفریقا تقسیم شده بود و از جنوب از دریای مدیترانه شروع می شد در غرب به اقیانوس آتلانتیک و در شمال به دریای بالتیک می رسید و تا ساحل رود دن امتداد می یافت. از گروه جغرافی دانان پتر واسیلی تاتیشچف *برای عملی کردن خواستهء پتر روش های گذشته را که برای تعریف قاره ها از رودخانه ها و آب راه ها استفاده می شد کنار گذاشت و پیشنهاد داد که کوه های اورال جزء پیکر بندی طبیعی برای مشخص کردن دو قاره آسیا و اروپا تعریف شود.پتر امیدوار بود که بدین ترتیب به وسیله سایر پادشاهی های اروپا جزء فرهنگ و سیاست اروپا مطرح شود.بعدها کاترین کبیر در سال 1762 الی 1796 تلاش کرد به این هدف پتر جامع عمل بپوشاند...

Vasiliy Tatishchev/1686-1750

در ویکی پدیا نوشته است:

اوراسیا نامی است که از آمیزش دو واژه اروپا و آسیا پدید آمده است.از آنجا که دو قاره آسیا و اروپا مرز طبیعی ویژه‌ای ندارند و مرزبندی کنونی میان این دو قاره بیشتر تاریخی_فرهنگی است؛برخی از گیتاشناسان این دو قاره را قاره‌ای یکپارچه دانسته و آن را به این نام می‌خوانند 

مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام  

نشست ایران، روسیه و غرب با حضور آقای دکتر حسن روحانی رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و آقای الکساندر سادوونیکوف سفیر فدراسیون روسیه در ایران و همچنین جمعی از کارشناسان سیاسی و روابط بین‌الملل در مرکز تحقیقات استراتژیک برگزار شد در قسمتی از این مطلب چنین نوشته شده است:

« روسیه یوروآسیا است یعنی پل تمدنی، اقتصادی و سیاسی آسیا و اروپا به شمار می‌آید..... از نظر تاریخی، موضع روسیه به غرب بسیار نزدیک است. اما چالش‌های زیادی بین این دو وجود دارد، من نمی‌گویم بحران، بلکه برخورد و تضاد منافع وجود دارد.

در قرن نوزدهم، سیستم بین‌الملل متاثر از مثلث رابطه ایران، روسیه و غرب بوده است. از اوایل قرن بیستم هم تلاش‌های امپراتوری‌گرایانه روسیه نظم بریتانیا محور را به چالش می‌کشید و در این بین مسأله تلاش‌های روسیه به سمت جنوب در جهت گسترش ارضی در ایران مهم بود. حتی در نیمه قرن بیستم، بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم باز هم ایران در روابط روسیه با نظام بین‌الملل مهم است. در واقع، ایران حتی اگر بازیگر ضعیفی بوده اما تاثیرگذار بوده است. موارد مختلفی وجود دارد از جمله، اسناد سفارت آمریکا مربوط به روسیه گواه این مطلب است. این اسناد نشان می‌دهد سفارت آمریکا در تهران و سفارت شوروی در تهران، سفارت آمریکا در سنت‌پترزبورگ و سفارت شوروی در واشنگتن و وزارت امورخارجه‌ها در رابطه با مسأله ایران در تعامل هستند. اما علت این تاثیر گذاری متقابل مثلث ایران، روسیه و غرب و سیستم بین‌الملل چیست؟ باید گفت : روسیه قدرت دارد. ایران یک بازیگر تاثیرگذار منطقه‌ای است و اهمیت ژئوپلتیکی ایران قابل چشم پوشی نیست. در این رابطه، ارزش‌های فرهنگی نیز تاثیرگذار است. ارزش‌های فرهنگی غرب با ارزش‌های فرهنگی روسیه و ایران تضاد دارد. ایران نمی‌تواند خود را کاملاً با ارزش‌های فرهنگی غرب منطبق کند. هر چند در روسیه نیز گرایش غرب‌گرایی وجود دارد ولی گرایش حاکم اوراسیاگرایی است.

دکتر جهانگیر کرمی، استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران..... دوره طلایی روابط دو کشور در دوره صفویه بود که دو کشور در برابر عثمانی متحد یکدیگر بودند. اما بدترین حالت از اوایل قرن بیستم تا پایان جنگ سرد بود که دو کشور همسایه بودند. در سال 1991، وقتی روسیه به ژئوپلیتیک جدید باز گشت مسائل جدیدی بین طرفین مطرح شد.

در مقابله با عنصر غرب نیز، به رغم اینکه دو کشور ابراز نگرانی می‌کنند، اما نتوانسته‌اند ساز و کار مناسبی برای همکاری ایجاد کنند. اما سوال این است که چرا این همکاری‌ها نهادینه نشده است؟ اگرچه روابط اقتصادی ایران و روسیه در حدود 4 میلیارد دلار است و در واقع گسترش یافته است، اما در مقابل در مقایسه با روابط روسیه با اسرائیل که در حدود 10 میلیارد دلار است و رابطه روسیه و ترکیه که نزدیک به 20 میلیارد دلار است، رقم بزرگی به شمار نمی‌رود. دلیل این مسأله را در وجود عنصر غرب باید جستجو کرد. عنصر غرب موجب شده تمایل روسیه بیشتر به سمت بالتیک معطوف شود تا شرق دریای خزر. روسیه در خارج نزدیک نمی‌خواهد بازیگری را دخیل کند. آقای محمود شوری مدیر گروه مطالعات اوراسیا مرکز تحقیقات استراتژیک، با سوق دادن فضا به سمت بحث‌های نظری، موضوع دلایل گسترش روابط ایران و روسیه در دو دهه اخیر را از زاویه نظریه‌های روابط بین‌الملل مورد بررسی قرار داد....»

در سایت آفتاب به مطلبی برخوردم به نام سیاست خارجی روسیه نگاه به شرق - حرکت به غرب  که تا حدودی بیانگر سیاست فعلی روسیه است

حال شاید این سوال برایتان طرح شود که اصلا توی این وانفسا بحث روسیه اصلا چه اهمیتی دارد؟ این برای جلوگیری از خطرات آینده است. با ملی شدن نفت در زمان مصدق ما انگلیس را بیرون راندیم و به جایش امریکا را نشاندیم . این می تواند دوباره تکرار شود

سایت دیپلماسی ایرانی نوشته است:

«حال هر وقت ما به صورت افراطی به غرب یا شرق نزدیک شویم مرتکب اشتباه استراتژیک شده ایم وباید منتظر شوک های سیاسی باشیم زیرا رقابت قدرتهای جهانی برای دسترسی به ایران ما را در گرداب خطرناکی هدایت خواهد کرد .

 براساس نظریه دکتر عزت الله عزتی استاد مسلم ژئوپولیتیک ایران ،در رقابت چین و روسیه از یکطرف و ایالات متحده و غرب از طرف دیگر ،ایران به هر کدام بپیوندد در دراز مدت کفه تر از و به نفع آن جناح سنگین تر خواهد شد . پس راهکار چیست ؟

ما در ایران جایگاه جغرافیایی داریم که براساس آن باید بر سر در وزارت خارجه بنویسیم هم شرق و هم غرب یعنی نظام بین الملل فعلی این را می طلبد که ما سیاستی اتخاذ کنیم که نه شرق احساس خطر کند ونه غرب تا بدینوسیله نه به شرق باج دهیم ونه به غرب که این سیاست در جهان توسط کشور فنلاند اجرا شد که موسوم است به فنلاندزیزاسیون که این کشور با رعایت منافع شرق و غرب ضمن حفظ منافع خود دارای امنیت و توسعه و دموکراسی مقبولی است

و فرخ نگهدار به عنوان کسی که نیم قرن فعالیت سیاسی کرده فارغ از رد یا تایید بقیه نظراتش گفته است:

جنبش سبز نباید روی تضاد میان شرق و غرب برای پیشبرد امر خود سرمایه‌گذاری کند او همچنین گفته است : جنبش سبز نباید طوری حرف بزند که گویا تضاد منافع قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها در ایران است که آن را به جنب و جوش انداخته. فاجعه وقتی است که شعار "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر انگلیس" خصلت نمای رای‌دهندگان به احمدی‌نژاد شود و شعار "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" خصلت نمای رای‌دهندگان به موسوی.

بله کل بحث نشان دادن همین آفت است در ادامه باز هم خواهم گفت که چرا شعار مرگ خواهی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 5:52  توسط ستاریان  | 

قطار آتش گرفته را نگهدارید

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز ۹ نوامبر سال ۲۰۰۹ میلادی است شبی از شبهای (نهم) نوامبر ۱۹۸۹ دیوار برلین فرو ریخت دیواری که با پیروزی متفقین بر آلمان در سال ۱۹۴۵ احداث گردیده بود و با احداث این دیوار ملت آلمان دو پاره شد. آلمانی که مسبب دو جنگ بزرگ جهانی بود که طی آخرین آن پنجاه و پنج میلیون انسان به کام مرگ رفتند؛ نیم قرن دو تکه به حیات خود ادامه داد تا سرانجام فهمید که باید به جهان تضمین بدهد که درصدد راه انداختن جنگ دیگری نخواهد بود و با این تضمین ، دنیا تسلیم خواست ملت آلمان، برای وحدت این کشورشد. زیرا یک ملت دیگر نمی خواست با دیوار ایدئولوژی ، بتون و سلاح دوپاره باشد.

جنگ را به ما تحمیل کردند ما هم گفتیم که انقلابمان را به جهان صادر می کنیم اگر مقصود ما صدور ارزشهای انسانی به دیگر نقاط عالم هم بود ؛ برداشتی را باعث شد که همه دنیا متحد در برابر ما بایستاد و عراق را تجهیز کند تا ما را با جنگی فرسایش متوقف کند. از همان ابتدا توافق کردند که این جنگ نباید پیروز داشته باشد و وقتی ما از آزادی شهرهایمان فارغ شدیم و به فکر آزاد کردن شهرهای عراق از دیکتاتوری به نام صدام افتادیم و موفقیتهایی هم حاصل شد کمکهای بین المللی به عرق هم افزایش چشمگیری پیدا کرد و سرانجام با جنگ نفتکشها و جنگ شهرها و موشکباران وسرنگونی هواپیمای مسافری و قبول قطعنامه ۵۹۸ به اتمام رسید.

اگر در خلال جنگ با شلیک موشک آرپی جی به سوی تانکهای عراقی راهی می جستیم که به زیارت کربلا ختم شود و می خواندیم" کربلا کربلا ما داریم می آییم " موانعی مانند سیمهای خاردار و میادین مین کانالها و خاکریزها و دوشکا و توپ و خمپاره .... به ما فهماند که راه بسته است . بعد از اتمام جنگ و بدون پیروزی درجنگ راه رفتن به کربلا باز شد! راه ساده بود باید برای رفتن به کربلا پاسپورت گرفته می شد و ویزا اخذ می گردید. حتا رفتن قاچاقی به عراق هم با خطرات کشته شدن و اسارت به دست تندروهای عراقی همراه شد تا بفهیمیم هر کاری راهی دارد!

اتحاد جماهیر شوروی پیش از فروپاشی در جمهوری دمکراتیک آلمان سیصد هزار نیرو داشت اما با آینده نگری فهمید که در صورت مخالفت با خواست ملت آلمان و روشن کردن موتور زره پوشها برای مقابله با خواست ایشان ، درواقع موتور جنگ جهانی سوم را روشن کرده است و قطعا بازنده جنگ  نیزخواهد بود و دیدیم که حتا بدون شروع چنین جنگی شوروی فرو پاشید اما هزینه های این فروپاشی از جنگی که شروع می کرد به مراتب کمتر شد.

در ایران چه وقت به این نتیجه خواهند رسید که وحدت ملی امری لازم است که جز با آشتی ملی ممکن نیست؟ کسانی که این عقیده در ذهنشان ریشه دوانده که می توانند بخش بزرگی از ملت را نادیده گرفته وامنیت خود را به قیمت سرکوب مخالفین تامین کنند سخت در اشتباهند زیرا  باید بدانند که برای اجرای منویاتشان بهای سنگینی را به ملت و کشور ایران تحمیل خواهند کرد.

کسانی که امروز تصور می کنند توسل به عفو و شفقت بیهوده است. آیا فایده ای دارد که ثابت کنیم که حق طبیعی هر ملتی است که خواهان وحدت و حق تعیین سرنوشت خود باشد؟ به ویژه وقتی که از توان خلاقه عجیبی برخوردار است  که در کارهای مسالمت آمیز تجلی می کند. عواقب این سرکوب ، ترس، بدگمانی ، نفرت ، انتظار ، انفجار و هزینه سنگین رویارویی با ملت است. حاصل این رویارویی چیزی جز محرومیت مادی و سطح پایین زندگی برای مردم نخواهد بود. بله در این صورت است که فاتحان در واقع مغلوب شده اند!

همه چیز بیهوده است. وقتی گله و شکایت بر دلها سنگینی می کند. استدلال سیاسی کارا نیست. ولی اگر ثابت می شد که اجرای تدابیر پیشنهادی ، ایمان به پیروزی عدالت را سست نمی کند و یاد قربانیان با ظن به خیانت خدشه دار نمی شود ، درد تسکین می یافت و استدلال ممکن بود اثر کند. با این الزام اخلاقی و این منظره را با زمینه عاطفی خاص آن در پیش رو داریم. از لحاظ سیاسی هم بایست بیش از هر چیز به فکر تضمین امنیت باشیم. هر لحظه ممکن است صبر ناظران که حوادث تلخ را می بینند لبریز شود.

امروز باید نشان داد که " دیپلماسی" توان " رقابت با زمان" را دارد بلکه آهنگ و سرعت غریبی دارد . امروز این دیپلماسی اهمیت فوق العاده ای یافته است این را گزافه نخوانید که این اهمیت از انجام مسئولیتی ناشی می شود که ملت ما از سیاستمدارانش متوقع است.

مخالفت با وحدت ، مغایر با اصول و نیز این اصل اخلاقی ساده است که منافع سیاسی نباید سبب دوپارگی ملت و کشوری شود. اگر به این سوال با دقت بیندیشیم که چه نوع ایرانی منافع همگان را تامین خواهد کرد ؟ قطعا ایران دوپاره  نخواهد بود بدون آشتی ملی و ادامه سرکوب مرارتها و نارضایتی ها آنقدر تلنبار می شود که کار به انفجار برسد.

همیشه از قطار و پیاده شدن از قطار از سوی عده ای ناراضی گفته اند. باید آژیر خطر این قطار را به صدا درآورد زیرا امروز این قطار آتش گرفته است و اگر به فوریت متوقفش نکنیم و به اطفای حریق نپردازیم ، قطار و مسافران همگی با هم خواهند سوخت.   

دو راه پیش روی ماست:

۱- مذاکره برای پیدا کردن مکانیسمی که حقوق همه ملت را تامین کند و اختلافات را به سود ملت و کشورحل و فصل کرده و امنیت را حفظ و موجب ثبات شود و این راه عملی است . در جنگ داخلی لبنان این راه جواب داده و با مقاومت سراسری و همه جانبه گروهها برابر اسرائیل موجب پیروزی ملت لبنان بر دشمنانش شد

۲- مانند ۱۳ آبان ، شهرهای بزرگ ، محل استقرار قشون نظامی شود و در صورت افزایش معترضین بر تعداد و استعدادقوای نظامی و انتظامی افزوده شود و حتا موتور زره پوشها روشن گردد . این کار فقط خطر برپا کردن انقلابی تمام عیار را درپی خواهد داشت و پیمودن راهی است که قبلا در انقلاب ۵۷ پیموده ایم.  

امروز باید در برداشتن هر گام دقیق باشیم و محتاطانه و مدبرانه عمل کنیم. ولی بعضی از سیاستمداران دست به بازی برق آسا می زنند. که در آن هر یک از طرفین فقط پنج دقیقه مهلت دارند و این روش در دورانی که به راستی بازی بر سر مصالح ملت و امنیت کشور است خردمندانه است؟

بصیرت سیاسی به معنی نادیده گرفتن مطالبات به حق و قانونی نیست بلکه بصیرت سیاسی دیدن شعله های آتشی است که در قطار در حال حرکت ، همه ما را احاطه کرده است و به رسمیت شناختن حقوق ملت تنها راه اطفای این حریق است.

سیاست هنر پرداختن به ممکن است ، شاید ما را خوش بیاید و یا نیاید ولی این حقیقتی است بدیهی که نیازی به اثبات تدارد. سیاستمداران باید کارگذار سیاستی واقع بینانه باشند. از این رو نمی توانند به خود اجازه بی توجهی به تحولات و شرایط سیاسی را بدهند و باید خواستشان با خواست و اراده مردمشان هماهنگ باشد و گرنه ملت به بی توجهان به خواسته اش "نه" خواهد گفت و بر سر این "نه" هم خواهد ایستاد هر چند تحقق خواسته هایش هزینه های سنگینی داشته باشد و این سنت در میان تمام ملتها امری جاری و ساری است زیرا اگر بی حرکت بماند آب از آب تکان نمی خورد

خواست ملت که رسیدن به آزادی است بالاخره محقق خواهد شد. همه سعی کنیم تدبیری بیندیشیم که از هزینه های تحقق این هدف ملی حتی المقدور کم شود.این عاقلانه ترین راه موجود است.

برای اینکه بر سر نیم قرن و بیست و هشت سال بحثی نشود اینجا را هم بخوانید تحت عنوان "نگاهی به دیوارهای خائنانه مرزی جهان" . این مطلب شمس الواعظین را هم بخوانید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:23  توسط ستاریان  | 

اف بر ما و اف بر نظام ما

بسم الله الرحمن الرحیم

لا یُحِبّ اللهُ الجَهرَ بِالسّوءِ مِنَ القَولِ الّا مَن ظُلِمَ وَ کانَ اللهُ سمیعاً علیماً

"خدا دوست نمی دارد که کسی به گفتار بد (به عیب خلق) صدا بلند کند مگر آنکه ظلمی به او رسیده

باشد، همانا که خدا شنوا و داناست." سوره نساء آیه 148

مردم آرام گفتند نه‌ و ايشان كتك زده مردم را،ايشان كشته از مردم، ايشان خانه‌های مردم ريخته،با مسلسل توی خانه‌ها هم حمله كردند،اين همه وحشيگری كردند...

امام خمینی - آذر ۵۷- صحیفه نور- ج۵ - ص ۲۴۷

یکی از همراهان احمدی نژاد در سفر به مشهد در وبلاگ خود از برخورد بد نیروی انتظامی و پلیس امنیت گله و شکایت کرده است و با اشاره به اینکه پنجاه ضربه باطوم نوش جان کرده گفته است بیش از اینکه با اغتشاشگران برخورد شود با مردم عابر برخورد می شده خودتان بخوانید

در کامنت این وبلاگ یک نفر آیه ذکر شده در ابتدای مطلب را نقل کرده بود . آیه بعدی این آیه را هم حتما در قرآن ببینید که در ارتباط با وضع امروز ماست

اما خبری مرا به وحشت انداخت شما هم لرزيديد يا نه؟  وقتی همه عوامل انتظامی و امنیتی را از ده کوره ها و اطراف برای سرکوب تظاهرات آرام به تهران بکشند و هر کس با لباس شخصی و دسته بیل به دست خود را مامور بخواند و بزند و بدرد و ... عده ای هم فرصت را مغتنم می شمارند برای عملی کردن نیات کثیفشان و تجاوز دسته جمعی به خانمی که ناموس ما جماعت ایرانی است!

اف بر ما و اف بر ماموران ما و اف بر نظام ما با این فضاحتی که ببار آمد. به قول حضرت امیر اگر کسی از غصه این خبر بمیرد حق دارد!  

خدایا ما را به کرمت ببخش که می بینیم و می شنویم و از غصه دق نمی کنیم 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 13:59  توسط ستاریان  | 

شرق و غرب(قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

" ساموئل هانتیگتون اگر می گوید ما و بقیه! کیپلینگ می گوید : ما و هرکس دیگر! دیگری که حتا امکان و توان معرفی و شناسایی و نمایندگی خودش را ندارد. ادوارد سعید این جمله معروف مارکس را از کتاب هیجدهم برومر و لوئی بناپارت در آغاز کتاب شرق شناسی خود قرار داده است :

« آنان – یعنی شرقیها- نمی توانند خودشان را معرفی کنند، آنان باید معرفی شوند.»

They cannot represent themselves, they must be represented.

جمله دیزرائیلی که ادوارد سعید در ذیل جمله مارکس نقل کرده ، صراحت و تلخی بیشتری دارد:

« شرق حمال است!»

The east is career.

ما باید سپاسگذار کیپلینگ باشیم که لااقل برای شرق هویتی مستقل قائل است و سروده است:

« شرق ، شرق است/ و غرب غرب/ و این دو هیچگاه با یکدیگر دیدار نخواهند داشت . مگر در روز داوری خداوند!»"

اسلام و غرب/ سید عطاءالله مهاجرانی تهران : اطلاعات، 1386 ص 34

 

در مطلب قبلی به وجود مقوله ای به نام شرق و غرب اشاره کردم. که دارای شاخصه هایی به نام تمدن فرهنگ و دینی مختص به خود است. بحث بر سر اینکه دین زاینده فرهنگ و تمدن است یا فرهنگ سازنده تمدن و دین است و یا تمدن خالق فرهنگ و دین؟ از موضوعات اساسی در این حوزه است که بحث در جوانب این مطلب به قدری متنوع و بسیار است که حتا عنوان کردن سرفصلهای آن محتاج نوشتن کتابهای بسیار است که نه من اهلیتش را دارم و نه اینجا جای بحث آن است.

فاکتور گیری از مباحث و چشم پوشی کردن از تعاریف در مقالات چند سطری و حتا نگارش در کتابهای چند صد صفحه ای مرسوم و اجتناب ناپذیر است. پس چگونه ما بدون بررسی کامل هر یک از موضوعات به حتمیت در موضوعی خاص می رسیم و در برابرش تسلیم می گردیم و یا در مقام انکار و ضدیت با آن بر می آییم؟

این سوالات فلسلفی به نظر می رسند این نگاه فلسفی به جهان و حوادث مربوط به آن بدون دانستن مقدمات فلسفه چگونه ممکن است؟

خواندن فلسفه منجر به فیلسوف شدن نمی شود. فیلسوف کسی است که اندیشه دیگران را اندیشه کند! در تمام فیلسوفان ایران این تنها علامه طباطبایی است که در عداد بوعلی و ملاصدرا بر شمرده می شود . دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی که خود فیلسوف بزرگی است معتقد است اگر علامه به آرا و نظرات غرب دسترسی کامل داشت به موجودی مبدل می گردید که در تمام عالم فلسفه نمی شد برای او بدیل و نظیری پیدا کرد اما اکنون تنها اوست که هم شان ملاصدرا و بوعلی است. وباعث تاسف است که او در میان ما ایرانیان غرب پرست غریب و ناشناس مانده است!

از بحث دور نشوم

سید عطاء الله مهاجرانی در کتاب اسلام و غرب نوشته است:

برنارد لوئیس در کتاب « بحران اسلام» گفته است:

در 8 اکتبر 2002 نخست وزیر ژان. پیررفارینJean Pierre Reffarin) ) در سخنرانی اش در مجلس ملی فرانسه گفت که چگونه صلاح الدین ایوبی در جلیله صلیبی ها را شکست داد و اورشلیم را آزاد کرد. »

برنارد لوئیس به واژه « آزاد کردن » دقت کرده است که چگونه نخست وزیر فرانسه آن واژه را به کار برده و از واژه اشغال استفاده نکرده است!؟

کتاب "بحران اسلام " برنارد لوئیس به همراه کتاب " خشم و غرور" اوریانافالاچی در سایت آمازون پس از حملات یازدهم سپتامبر با تخفیف ویژه و با تبلیغات گسترده به فروش می رسید این دو کتاب چه نقطه مشترکی داشتند؟ مهاجرانی به طور مبسوط در اینباره سخن گفته است

اوریانا فالاچی که یک ایتالیایی الاصل است و خود را زمانی  تبعیدی به امریکا می خواند امروز چنان در امریکا مستحیل شده که در این کتاب می نویسد :

مردم بیدار شوید!.... شما نمی دانید یا نمی خواهید بدانید که یک جنگ صلیبی متقابل آغاز شده است مثل نزدیک بینان یا کورها می مانید ! واقعیتها را نمی بینید یا نمی خواهید درک کنید که یک جنگ مذهبی دارد اتفاق می افتد. جنگی که آنان [ مسلمانان] آن را جهاد می نامند جنگی که هدفش تنها تسخیر سرزمین ما نیست. اما مطمئنا درصدد تسخیر روح ماست و درصدد نابود کردن آزادی است.جنگی که تمدن ما را نابود می کند ، شیوه زندگی و مرگ و.....

 

حال اگر بتوان به این سوال پاسخ داد که ازسه نوع اسلامی که همزمان و به طرز عجیبی کنار هم قرار گرفته بودند ؛ اسلام طالبانی بن لادن حاکم شده بر افغانستان و اسلام دارای تساهل و تسامح خاتمی در ایران و اسلام سکولار نجم الدین اربکان در ترکیه. چرا غرب ،اسلام طالبانی را اسلام نامید و برجسته کرد و توسط عامل خود یعنی بن لادن برج دوقلویی را در نیویورک هدف قرار داد و منهدم کرد و به این ترتیب به جنگ نه چنین اسلامی بلکه به جنگ کل اسلام رفت!؟

یا باید بن لادن را احمق بخوانیم و به نوعی دون کیشوت سروانتس بدانیم که علیرغم منع سانکو پانزا - که آسیابهای بادی را دیو و غول نمی دید – به آنها حمله کرد و برج دوقلو را منهدم کرد و نتیجه عملش اشغال دو کشور اسلامی از سوی غرب بود! یا موفقیت او در انجام حملات را همراهی نظام امنیتی غرب با او برای پیشبرد مقاصد آتی بخوانیم و عدم کسب موفقیت برای دستگیری بن لادن از سوی غرب را نشانگری واضح برای این فرضیه دانسته و به این موضوع معتقد شویم که آنها به آزادی او و عملیاتهایش نیاز دارند تا همچنان حضور جنگی خود را در قلب ممالک اسلامی توجیه کنند. بله اینکه کتاب دون کیشوت به عنوان کتاب هزاره انتخاب می شود نمادی برای این طنز جاری باشد . غرب در پی استیلای بر جهان است و شرق مانعی بزرگ بر سر راه اوست. منظور ازکلیت غرب این چنین غربی است و مرگ خواهی برای چنین غربی است . آنها در پی نابودی ما هستند و مسلح به مصاف ما می آیند و من در برابر سرباز مسلحی که قصد کشتنم را داشته باشد اگر نتوانم او را بکشم حتما آرزئی مرگش را با صدای بلند فریاد خواهم کرد و گرنه هیچ آدم عاقلی امثال گوته و نوام چامسکی و هنری میلر و زونتاک آمریکایی، هانس کونگ و هابرماس و حتا هلموت اشمیت آلمانی و امبرتواکو ایتالیایی و ... و حتی پاپ را جزو اشغالگران و آدمکشان غرب و این چنین کلّیتی از غرب یاد شده محسوب نمی کند و من نیز چنینم .

در باره این دو نوع غرب بازهم خواهم گفت البته اگر فرصتی مانند امروز برایم فراهم شد نوشته بعدی هم چندان دور نخواهد بود!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:18  توسط ستاریان  | 

شرق و غرب ( قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم

پروژه خانه رویایی به همراه گرفتاری شغلی گویا تا پایان ترم مخل فعالیت وبلاگی من خواهد بود فرصتهای کمی که در پی آسودگی از مشغله کاری ایجاد می شود، توسط "پروژه خانه رویایی" از دست می رود .در اندک فرصتی که به دست آوردم این مطلب را در جواب قسمتهایی از سوالات کامنت پست پیش نوشته و ارسال می کنم و مطالب بعدی را هم تا حد ممکن به سرعت پست خواهم کرد از سر نزدن به وبلاگ دوستان و جوابگویی غیر مستقیم در کامنت بنا به همین محذورات عذر می خواهم

 فارغ از اینکه انسان را چه بخوانیم او را موجودی می یابیم که در خلال زندگی علاوه بر، برطرف کردن نیازهای طبیعی و غریزی ، کنشها و واکنشهایی در برابر پدیده های اجتماعی از خود بروز می دهد؛ اجتماعی که خواه یا ناخواه دارای نظامی است که این نظام کارش تعیین قوانینی برای ضابطه مند کردن رفتارها ؛کنشها و واکنشهای آدمهای موجود در اجتماع است .

اینکه در روزگاری مانند زمانه ما ، حکومتی قوانین مربوط به چگونگی اعمال حاکمیت بر مردم را زیر پا می گذارد و در مقابل خواست و اراده جمع  کثیری از مردمش می ایستد و به روشهای مستبدانه روی آورده و به اعمالی دست می یازد که حتا برای دلبستگان به حکومت اش ایجاد سوال کرده و باعث چپه شدن افکار ایشان شده و سوالات بی پاسخ فراوانی را پیش روی ایشان می گذارد علاوه بر ایجاد تعجب ، ظهور خشم را هم باعث خواهد شد. پرداخت چهارصد هزار تومان چک پول و تعیین دویست و پنجاه هزار تومان اجرت در ازای شکار هر یک انسان در 13 آبان را می توان عدول از قوانین یاد شده نامید ، ، بر مبنای کدام حکم از احکام عقلی و یا دینی و یا عرفی کسی مجاز است تا هموطن و هم کیش و انسانی را مورد تعرض قرار دادهد و باطوم برسرشان بکوبد و به وحشیانه ترین روش آنان را سرکوب کند؟ گیریم که آنها به اساسی ترین قوانین جامعه معترض بودند! من با سوالاتی مانند این در پی انتخابات و برخورد قهری با مردم مواجه شدم و شوک عمیقی به باورهایم وارد شد پس زلزله بزرگی را در افکارم تجربه کردم و به همین دلیل از مبانی چنین حکومتی دل بریدم و سپس بیزار شدم . منی که پیش از انتخابات اخیر به مکتب تفکیک گرایش داشتم وبه آنچه غیر آیه و حدیث بود، می تاختم امروز به جایی رسیده ام که در پی وجوه مشترک در تفکر انسان می گردم!

اما چرا در پی پیدا کردن راه حلی جایگزین برای امروز ، گاهی به مبدا خلقت و بحث تکامل کشیده می شوم ؟ و یا سعی در شناخت اعتقادات قبایل ابتدایی در اقصی نقاط جهان می کنم ؟ ربط این نوع نگاه به گذشته بسیار دور و ماجرای امروز ما و حوادث پیرامون آن چیست و چه ارتباطی به هم دارند؟ و از خلال این مباحث به چه یافته ای می توان رسید که دردی از ما درمان کند؟

انسان بسته به اینکه در کجای عالم زندگی کند به لحاظ غریزی تفاوتی با انسانهای دیگر ندارد . اما از جهاتی انسانها متفاوتند و تفاوت میان انسانهای مختلف ، نشانگر نگرشهای متفاوت و وجه تمایز آنهاست که گاهی چنان عمیق است که بسیار پیش آمده و بعد از این نیز پیش خواهد آمد که به دلیل این اختلاف در نگرش به مصاف هم بروند و یکدیگر را به سان حیوانهای وحشی بدرند. من در پی یافتن دلیل تفاوت نگرشهای این دو نوع انسان هستم و یافتن علت این خوی وحشی گری در انسان را جستجو می کنم.

درست است که همیشه جزمیت در عقیده و مطلق نگری آفت و بلای جان انسان بوده است اما آیا گریزی از آن داشته است و یا خیر؟

شما در خلال زندگی ناچاربه موضع گیری هستید. وقتی مصافی باشد مصاف کننده نیز هست و همیشه گروههایی از مردم مجبور به انتخاب یکی ازصفوف می شوند . آیا بدون اینکه حق و باطلی تشخیص داده شود دفاع از حقیقتی تا مرز بذل جان میسور است؟

اگر این جذمیت نباشد اصلا انتخاب ممکن نیست و بدون انتخاب ، انسان تنها حیوانی خواهد بود که در پی ارضای غرایز بوده و بویی از انسانیت نبرده است. چنین انسانی برایش فرقی نمی کند نمرود بر او حاکم باشد یا ابراهیم . محمد رضا شاه باشد یا امام خمینی.

اما تفاوت انسانهایی که به مصاف هم می روند از کجا نشات می گیرد ؟ وجه تمایز انسان غربی با انسان شرقی در چیست؟ اصلا تقسیم عالم به شرق و غرب اصالتی هم دارد یا نتیجه توهمات ذهنی است؟

در اینجا به بحث هویت می رسیم . چه نوع عواملی سازنده هویت فردی است ؟ که فردی را از فرد دیگری متمایز می سازد؟

در عناصر متشکله هویت فردی به سه عنوان اصلی تحت عناوین فرهنگ ، تمدن و دین می رسیم . البته در تعاریف برای شناخت این مفاهیم نیز اشتراک نظر وجود ندارد.خود اینکه تمدن چیست بحثهای بسیاری را برانگیخته است و برای فرهنگ تعاریف بسیاری آورده اند و همینطور برای دین نظرات متفاوتی بیان شده است اما دین را به سه بخش ایمان مذهبی- شریعت-ایدولوژی تقسیم می کنند که البته برای هریک از این سه بخش نظراتی گاه به شدت متضاد موجود است.  تا آنجا که گفته شده است:

مسلمان گربدانستی که بت چیست؟

یقین کردی که حق در بت پرستی است!

البته این به معنای جوازی برای بت پرستی نیست در ماجرای موسی و شبان ، مولوی از قول شبان در ابراز محبت عاشقانه به خدا چنین سروده است :

...دستکت بوسم بمالم پایکت

وقت خواب آیم برویم جایکت

این نوع نگاه مادی و اظهار مودت و دوستی شبان نسبت به خدا از نگاه موسی پیامبر، کاملا کفر آمیز است و همین موسی در برابر خضر نبی دارای مراتب پایین تری از ایمان طبقه بندی می شود. چنانکه همین موسی در برابر خضر و اعمال او دچار بی قراری و اعتراض می شود به طوریکه خضر، موسی را دارای اهلیت همراهی نمی داند! اما دین با همه مراتب ایمانی انسانها  به عنوان یکی ازعناصر  تشکیل دهنده و سازنده اصلی هویت فردی انسانهاست در این مورد تقریبا میان همه انسانها اتفاق نظر وجود دارد.

اما آیا صرف اینکه انسانی با هویتی متعلق به فرهنگ و تمدن و دینی باشد باعث مصاف با انسانی دیگر دارای هویتی دیگر می گردد؟ با مثالهای نقضی که می توان آورد خط بطلان بر این فرضیه می توان کشید.

گوته شاعر آلمانی شعری دارد که من آن را عینا نقل می کنم.

شرق و غرب خوان نعمت خویش بر اهل نظر عرضه داشته اند ، بکوش تا از ورای پوست به مغز بنگری، و در پس پرده جدایی ، پیوستگی حقیقی ببینی ؛ زیرا چون بر سر خوان گسترده جهان نشینی، میان شرق و غرب فرقی نتوان نهاد...

گوته، دیوان شرقی ، ترجمه شجاع الدین شفا ، تهران ، کتابخانه ابن سینا، 1342، ص 48

یا در جای دیگری گفته است:

کسی که خود را می شناسد

در اینجا نیز در خواهد یافت

مشرق و مغرب زمین

دیگر قابل تفکیک نیست

دیری است که من در جهان اندیشه

میان شرق و مغرب راه می سپارم

کاش رهسپران واقعی نیز به سفر برخیزند

وشرق را با غرب نزدیک کنند

و نیز :

شرق و غرب از آن خداست

و شمال و جنوب نیز

آیا اولا این نشان دهنده وجود مفاهیمی به نام شرق و غرب میان متفکران نیست؟ که ما آن را خیالبافی می خوانیم و ثانیا نزدیکی و قرابت این نوع نگاه به نگاه برخاسته از متون دینی مانند قرآن حیرت برانگیز است.

در قرآن می خوانیم رب المشرقین و رب المغربین( الرحمن 17)

البته نکته ظریفی در آیه موجود است و آن اینکه خداوند در اینجا به دو مغرب و دو مشرق اشاره کرده که جای بحث آن اینجا نیست اما خود را خدای واحد این دو معرفی کرده است.

اگر در شرق و غرب انسانهایی زندگی می کنند که دارای یافته های مشترکی از مفاهیم هستند و در یک مسیر قدم برمی دارند ؛ چرا من در پست قبلی به این نکته با قطعیت و جزمیت پایفشاری کردم که کلیت غرب در مصاف با کلیت شرق است؟ جواب این سوال را در پست بعدی می نویسم که موضوعی مجزا از این مطلب است در اینجا سعی داشتم خود وجود شرق و غرب را به اثبات برسانم! البته هرگز گمان نمی کردم اینکار لزومی داشته باشد زیرا آن را از بدیهیات می دانستم!

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:55  توسط ستاریان  | 

13 آبان "نقش برجسته" مردم در تاریخ

بسم الله الرحمن الرحیم

هرودت مورخ یونانی که با داریوش بزرگ معاصر بوده است را به همراه پلوتارک مورخ مشهور( 46 تا 125 بعد از میلاد) سرسلسله مورخین کلاسیک به شمارآورده و معمولا به آراء آنها در تاریخ استناد می کنند. و مسعودی و بیرونی را ازتاریخ نویسان سنتی محسوب کرده و بعضی به قول این تاریخ نویسان ارجاع داده و نظرات ایشان را در مقابل مورخین کلاسیک صائب می شناسند.

هجوم خشایارشا از نوادگان کوروش به یونان و هجوم اسکندر به ایران از فصول مهم تاریخ ایران و یونان است بعد از هخامنشیان در زمان اشکانیان و ساسانیان جنگهای متعددی با روم در گرفت و این جنگها هفتصد سال به طول کشید و این جنگها نهایتا به ضعف هر دو امپراطوری انجامید و ظهور اسلام در شبه جزیره عربستان با زمان ضعف این دو امپراطوری همزمان شد. به طوری که از یک طرف امپراطوری روم شرقی را از فلسطین به سهولت تمام عقب راند و بر این نقطه چیره شد و با این استیلا حقارتی را متوجه روم کرد که باعث آغاز جنگهای صلیبی طی قرون آتی شد. از سوی دیگر به دلیل همان ضعف ناشی از جنگ با روم و فساد دربار در زمان ساسانیان و وضع نابهنجار مردم موجب شد ایران به سرعت وصف ناشدنی به تصرف سپاه اندک اسلام درآید. و ایرانیانِ موحد،اسلام را برگزینند. این انتخاب عمومی مردم ، دشمنی شعوبیان با اسلام را موجب گردید که با حیرت فراوان ضدیت نو شعوبیان باقی مانده از ایشان تا به امروز نیز ادامه پیدا کرده است!

دکتر فرهنگ مهر در کتاب "دیدی نو از دینی کهن" با تحقیق در کتابهای تاریخی از موضع غربی ها و استفاده ایشان از تاریخ نویسان سنتی و شرقی به جای تاریخ نویسان کلاسیک و غربی ابراز حیرت کرده است. او که زرتشتی است و در پی فهم زمان زیست زرتشت ، به تحقیق نشسته و با برخورد به تناقض گوییهای تاریخ گله کرده است که چرا تاریخ نویسان متاخر، تاریخ کلاسیک را رها کرده و به سراغ تاریخ سنتی رفته اند؟ او به نوشته های "مری رستگاست" باستانشناس ارجاع داده و به طور خلاصه نوشته است : که "مری رستگاست"حتا نظرات "کنت" و "داروین" و "چایلدز" را برهم زده است زیرا آنها معتقد بودند که شهرنشینی و زراعت تنها به پنج هزار سال پیش باز می گردد. آثار مدنیت و شهر نشینی به جا مانده کشورمان، حیرت غرب را موجب شده است .یافته های باستانشاسی اخیر در آسیای مرکزی (روسیه) آسیای نزدیک (ایران و افغانستان) آسیای متوسط (فلسطین و عراق) اروپای جنوبی (ترکیه) و جنوب غربی اروپا (اسپانیا) نشان می دهد که در این نقاط شهر نشینی و زراعت سابقه ده هزار ساله دارد.بر طبق تاریخ کلاسیک ، زرتشت حدود 6000 سال پیش از میلاد مسیح در ایران می زیسته است ولی طبق تاریخ سنتی اساسا تاریخ پیدایش انسان بر روی زمین نهایتا به 3500 سال قبل از میلاد مسیح باز می گردد و ده هزار سال پیش از میلاد عصر یخبندان بوده است!

بله موضوع مورد اختلاف سردرگمی هایی را در تاریخ موجب شده است اینکه چرا هنوز عصر یخ را به ده هزار سال پیش ترجمه می کنند در حالی که در نقاط برشمرده شده در قبل از جمله ایران مدنیت موجود بوده  نشان دهنده خصومت دیرینه ایشان است . من نمی خواهم بحث تاریخی کرده و دلایل و مبانی این اختلاف و ریشه آن را به بررسی بنشینم که بحث مفصلی است. زیرا این مقدمه را ذکر کرده ام تا به موضوع 13 آبان و مسائل مبتلابه کشورمان که سطوری کوتاه از تاریخ قطور کشورمان محسوب می شود برسم. [این را داخل گیومه می گویم (چون محل گفتنش همین جاست) : تاریخ ما مملو از نام شاهان است! و اخیرا با حذف نام شاهان می خواهند تاریخ را مثلا تحلیلی کنند و این اقدام زمانی صورت می گیرد که عقیده به سرنوشت ساز بودن نقش مردم در تاریخ از سوی خود حضرات از اساس زیر سوال است!]

 اما اگر کسی کنشهای غرب را بشناسد و از دلایل این چشم پوشی غربیان از نظرات همقطاران غربی خود آگاه گردد از این نحوه عمل آنان حیرت نخواهد کرد. در خصوص سابقه مدنیت در ایران و تاثیر آن بر غرب به دلیل همان روحیه شرق ستیزی که در غرب موجود است من در باره اش در اینجا کشتار غزه به بهانه ی تسریع در ظهور منجی! و  میراث به سرقت رفته ی شرق و ثبت آن به نام غرب! قبلا مطالبی نوشته بودم

موضوع این است که شکست سپاه روم از سپاه اسلام و جنگهای طولانی غرب با ایران باعث رنسانس در غرب شد از همان زمان آنها ضمن بازسازی خود همواره خصومت با شرق به خصوص خصومت با اسلام و ایران را حفظ کرده اند و البته برای تحمیق ما شعار جامعه آزاد را نیزسر داده اند!

واقعیت این است که غرب به خاطر شکست تاریخی خود هنوز هم از اسلام و ایران کینه دارد آنها بعد از رنسانس و بازسازی خود ، عثمانی و ایران این دو کشور بزرگ مسلمان نشین را ابتدا تکه تکه کردند سپس بر آن چیره شدند و به استعمار و بهره کشی از منابع این کشورها پرداختند . موضوع کاپیتالاسیون که قرار دادی برای تحقیر ملت ایران بود را از این منظر به سهولت می توان درک کرد .فریاد اعتراض امام خمینی این بزرگ مرد تاریخ ایران به این قرار داد و همراهی مطلعین از تاریخ و فعالان سیاسی با او و حمایت مردم با این اعتراض را می توان نشانه شناخت منافع ملی از سوی رهبری و مردم به طور توامان دید و حوادث پی در پی به وجود آمده که سرمنشاء اش خوی استعماری غرب و سرسپردگی عوامل مستبدش برای خدمت به ارباب به جای خدمت به ملت بوده و هست همواره قابل درک بوده و هست. سیزده آبان 56 و کشتار دانش آموزان در مقابل دانشگاه تهران بهای آگاهی ملت ما و خواست و اراده این مردم برای تغییر سرنوشت خود بود. مسعود بهنود مقاله ای نوشته است و در آن سابقه 13 آبان را از دید خود که یک روزنامه نگار و یک ژورنالیست است را در آن به نمایش گذاشته است و در خلال آن به بیانیه چهاردهم میر حسین موسوی اشاره و این نکته را با استفاده از این نکته بیانیه موسوی بر جسته کرده است که ما امروز نیازمند این هستیم که با پرهیز از خشونت ، و با ابزارعقل گرایی به نقادی بپردازیم و تمرین کنیم که به کسانی که قهرمان باشند و رهبری کنند نیازی نداریم. و برایم جالب بود که من نیز چند روز پیش همین را می گفتم و کسی نپذیرفت! بگذریم

حال امروز این ماییم که باید بدانیم دشمنان دیرینه ما چه کسانی هستند؟ نشناختن دشمن به همان نسبت خانمان برانداز است که سادگی به خرج دادن در تحلیل . امریکا به همان نسبت دشمن است که روسیه. ما نباید اجازه دهیم منافع ملی مان توسط دولت ِ امریکا ستیز ِ شعاری و عملا در پی رابطه ؛ به بهانه خرید اورانیوم ازغرب و از طریق مذاکره رو در رو و مستقیم با امریکا از یک سو به حراج گذاشته شود و از طرف دیگر سهم ما از دریای مازندران به تاراج ببرند و حتا نامش را بنام قوم خونریز همسایه شمالی به نام خزر کنند ! و از سوی دیگر هم زمان سران اصلاحات را برای اتهامات واهی برای ارتباط نداشته با همین امریکا و اقدامات به سود او و با روشهای تروتسکی روس و مک کارتی امریکایی به زندان بیاندازند و تحقیر کنند و به محاکمه بکشند!

میر حسین موسوی نیز با این بند از بیانیه خود چه آگاهانه گفته است : "وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند" و به این ترتیب نشان داد هم تاریخ و هم مردم و هم از سنت تاریخ را می شناسد و از آن با خبر است .

در هرحال من امیدوارم ایران و مردمش با سابقه مدنیت ده هزار ساله خود فردا نشان دهد هر چند دیر ( یکصد ساله اخیر) اما طی خیزشی عمومی و با استفاده ابزاری از عقلانیت برای نقادی گذشته به سوی آرامشی باثبات همراه با توسعه و پیشرفت را آغاز کرده است .  آینده ای که در آن دشمن نیز به این دید نگریسته می شود که در پی انتفاع از روابط با دیگران به سود هر دو طرف است و در روابط بین الملل نیزحسن روابط به معنای رابطه برد برد است و نه رابطه گرگ و میش و هرجا این منفعت طلبی عادی و معمول دولتهای روبروی ملت ما منجر به نادیده گرفتن منافع ملی ما باشد شعار مرگ خواهی برای ایشان را درپی خواهد داشت. با این وصف من شعار مرگ خواهی برای چنین دشمنی را عین عقلانیت و عوض کردن جای دشمنی مانند امریکا را با دشمن دیگری مثل روسیه ، نادیده انگاشتن تاریخ خصومتهای این دشمنان و عین سادگی می دانم .

سیزده آبان خواسته ملی ما و نحوه برخورد با این خواسته ملی سطوری از تاریخ کشورکهن ما را رقم خواهد زد و شک نکنید که نقش مردم در این سطور بسیار برجسته خواهد بود.

پی نوشت: هر چند برای نوشتن از قبل فکر کرده بودم اما فرصت تایپش از یکی دو ساعت پیش مهیا شد به همین خاطر اگر انسجام لازم را نداشته و از طرفی طولانی هم شده عذرخواهی می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14:18  توسط ستاریان  | 

وجود وجوه مشترک در تفکر انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

پیرو وعده ای که در کامنتم به جناب رضایی  داده بودم قصد داشتم مطلبی بنویسم . با برخورد به  این مطلب آقای فیضی خواه بر آن شدم که به وعده داده شده به فوریت عمل کنم ماحصلش همین است که می خوانید:

فیثاغورث که پیش از افلاطون می زیسته است و نویسندگان کلاسیک یونان او را شاگرد زرتشت ( احیانا شاگرد مکتب زرتشت! ) دانسته اند از دیدگاه (نظریه) دوگانگی روان و تن و نیز تناسخ روان، جانبداری می کرد، افلاطون که بی گمان با مکتب زرتشت آشنایی داشته است، از چیزهای نادیدنی فرم یا ایده و ماده صحبت می کند. جهان ماده با حواس، قابل درک است ولی ایده با حواس ، شناختنی نیست.

در سده هفدهم دکارت نظریه دو گانگی – تز و آنتی تز- و نتیجه آن دو سنتز را معرفی کرد.

در ارتباط با فلسفه دوگانگی گات ها ( دوگانگی مَنِشی)، توماس هاید نخستین کسی بود که این دوگانگی اخلاقی Moral duation ( منشی) را به کار برد. بعدا کریستین ولف آن را در بحث متافیزیک وارد کرد.

قسمتی از متن کتاب " دیدی نو از دینی کهنه – فلسفه زرتشت تالیف دکتر فرهنگ مهر ص 76و 77

 

نقل این قسمت از کتاب مقدمه ای است ، که قصد دارم (اگر خدا بخواهد و حوادث روزگار اجازه دهد) برای  بحث و بررسی تغییر و تحول ادیان به عنوان مدخل قرار دهم . زیرا هم در این کتاب و هم در وبلاگهایی که اخیرا در دفاع و تبلیغ آئین زرتشت در وبلاگستان فعال هستند سعی شده و می شود که ریشه ادیان ابراهیمی را اشو زرتشت معرفی کنند.

در قسمت دیگری از کتاب نوشته شده است: «گروهی از دانشمندان باور دارند که موضوع فرشته از دین زرتشت وارد سایر ادیان از جمله دین یهود شده و از آنجا به دیگر ادیان ابراهیمی راه پیدا کرده است. هانری کربن تا آنجا پیش رفته که فرشته شناسی را مهم ترین بخش دین زرتشت دانسته است.»

واقعیت این است که من تا پیش از مطالعه این کتاب تصور می کردم زرتشتیان آتش پرستند! در حالی که آنها نیز مانند معتقدان به ادیان ابراهیمی موحد بوده اند. پیش از زرتشت ، آئین مهر(میترا) در ایران رواج وسیعی داشته و "مغان" (مغ ها) پاسداران دین و پیروان خدایان پنداری بوده اند و پس از کامیابی اشوزرتشت به گسترش یکتاپرستی ، بازار مغان از گرمی افتاده است. مهر(میترا) از مهمترین خدایان آریایی است که جای خود را با نام ایزد( فرشته ) در فرهنگ زرتشتی استوار کرده است. مهر یکی از خدایان مهم پیش از زرتشت بوده اما نامی از او در گات های زرتشت برده نشده است.

آذر که در گات ها (آتَر) است به معنای آتش و یکی از ایزدان است . در هیچ کجا گات ها خدا را با آتش یکی ندانسته است. در همه ادیان نور نماد خداست . در سنت یهود ، خدای یهود در آتش و نور ظاهر می شود و با موسی گفتگو می کند در انجیل آتش در حد کمالش نمادی از خداست در قرآن خداوند نور آسمانها و زمین است در اوستا هم اهورامزدا نور خوانده شده است . در همه اقوام ابتدایی وقتی می خواستند به خدایان نذر و غذا بدهند ، آنها را در آتش می ریختند زیرا باور داشتند که رفتن شعله و دود به آسمانها ، خواهش فدیه دهندگان زودتر برآورده می شود.

          نمونه ای از الواح یافت شده در کاوشهای باستانشناسی

 

از اقوام ابتدایی سخنی به میان آمد. میرچا الیاده استاد دانشگاه شیکاگو که تاریخ ادیان درس می داده برای سهولت کار دانشجویانش کتابی نگاشته به نام " متون مقدس بنیادین از سراسر جهان" این کتاب که جلد اولش را در اختیار دارم با ترجمه "مانی صالحی علامه " و از سوی انتشارات فراروان در ایران منتشرشده است .بحث این کتاب در باره اعتقادات اقوام ابتدایی است که در نقاط مختلف کره زمین زندگی می کرده اند. وقتی به مستندات این کتاب مراجعه می کنیم و مثلا از اعتقادات اقوامی مانند سومریان که ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح در بین النهرین ( عراق امروزی) زندگی می کرده اند و سروده های موجود در الواح را ترجمه شده می بینیم و از متونش آگاه می شویم ( از سده نوزدهم  میلادی ترجمه متون سومریان ممکن شده است) و همزمان از باورهای قبایل بدوی ساکن در استرالیا داستانهای اساطیری گوناگونی را می خوانیم و ازسوی دیگر از نظرات سرخپوستان امریکای شمالی مطالبی را مرور می کنیم و همچنین وقتی از افریقایی ها مطالبی نقل می شود؛ و مصریها و هند و چین .... خلاصه از کنار هم قرار دادن این باورها که بعضی گسترش وسیعی یافته و بعضی از حدود قلمروهمان قبایل بدوی خارج نشده و به گوش کسی نرسیده می توانیم به وجوه مشترکی از عقاید با وجود دوری از هم برسیم که خود رسیدن به این شناخت مشترک ، در میان انسانهای ادوار پیش ، ایجاد حیرت می کند و علاوه بر آن به بعضی عقاید ما در تاثیر گذاری ادیان ابتدایی و یا بدوی بر ادیان ابراهیمی که به اعتقاد ما مبنای وحی داشته است ، ایجاد خدشه و اشکال خواهد کرد.

این موضوع از آن جهت حائز اهمیت است که مثلا سوشیانت ِ زرتشت همان منجی آخر الزمان ادیان ابراهیمی خوانده می شود که فقط بسته به یهودی بودن و مسیحی بودن و اسلامی بودن نامش عوض شده است. اما در بررسی عقاید و باورهای ملل دیگری که به هیچ یک از ادیان ذکر شده دسترسی نداشته اند و یا اساسا متعلق به دوره های هم عرض و یا حتا جلوتر از این ادیان بوده اند به مفاهیم جنگ آخرالزمان و منجی برخورد می کنیم که نشان دهنده اعتقاد ابتدایی این اقوام بوده است. یا در خصوص منشا هستی و چگونگی به وجود آمدنش و نحوه تلقی مشترک در همه آنها به نکات جالبی برخورد می کنیم . مثلا به نقش آب و خلقتش به عنوان اول خلقت بر خورد می کنیم.

در فرصت بعدی نامهایی که اقوام ابتدایی به خدا داده اند و ذکر صفاتی که برای خالق بر شمرده اند و چگونگی خلقت از نظر ایشان نکاتی را نقل خواهم کرد البته در صورتی که تمایلی برای این بحث وجود داشته باشد. وگرنه من بنویسم و با سردی روبرو شود لطفی نخواهد داشت .

افزوده شده در۱۷ آبان ماه : قديمي ترين خط جهان در جيرفت کشف شد

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 16:34  توسط ستاریان  | 

عجب ملت هنرمند و تمدن سازی هستیم ما

بسم الله الرحمن الرحیم

با خواندن کتاب "گزند باد" نوشته سید عطاء الله مهاجرانی که مریوط است به نقد سخنرانی احمد شاملو تحت عنوان " ایران در سده بیستم " و بحث او با شاملو و نقد سخن شاملو در رد کردن تاریخ و افسانه خواندن تاریخ و اسطوره و هر چه به آن معتقدیم از سوی مهاجرانی جرقه این مقاله در ذهنم زده شد دو مثال ضحاک و کاوه و حجاج ابن یوسف مربوط به این کتاب است و بقیه نقل قولهای متضاد تاریخی ماحصل مطالعات شخصی من از تاریخ است.

شاملو در جایی در رد اقوال تاریخی گفته است همه در تاریخ تا به حال دروغ گفته اند!؟ اصلا ضحاک مار دوش نیوده و کاوه یک کودتاگری بوده که در پی شورش بر علیه ضحاک اصلاحگر سعی داشته جمشید و بساط شاهی را دوباره گسترش دهد و یوغ بندگی را به گردن ایرانیان بیاندازد! و مهاجرانی با ظرافت گفته است اگر همه تاریخ دروغ است پس تو که در زمان ضحاک و کاوه نبوده ای چگونه فهمیدی که قضیه برعکس یوده؟ تحریف تاریخ آخر تا به کجا؟

امروز نقل ماست . کسانی که از تاریخ معاصر که هیچ! حتا از اتفاقات بیست سی سال پیش هم بی خبرند به کسی که همه این حوادث را حضور فعال داشته ام و از نزدیک دیده  می گویند: تو نمی دانی و تو خبر نداری و یا  تو ذوب در خمینی هستی و تو خمینی پرستی! و به این ترتیب از روی نفهمی کامل خود را موحد می خوانند و مرا مشرک و کافر. فقط در جواب می توانم گفت:

«نیمه حکیم بلای جان است        نبمه فقیه بلای ایمان»

از این نکته بگذریم آنچه از خواندن "گزند باد" در ذهنم جرقه زد ابن است که : امروز هم ما سید جمال الدبن اسد آبادی مصلح بزرگ را به خاطر عکسی فراماسون می خوانیم . تاریخ جهانگشای جوینی حسن صباح را دزد و گردنه گیر می خواند و تاریخ تشیع در ایران رسول جعفریان از او عابد و زاهدی می سازد که تنها عیبش اسماعیلیه بودن اوست این بحث در تاریخ به این خاطر است که تاریخ جوینی در زمان مغولها نوشته شده و مغولها با قلعه الموت و حسن صباح سر جنگ داشته اند و رسول جعفریان به عنوان ناظر بی طرف تاریخ را بررسی کرده و این اختلافات با بحث فعلی من تفاوت آشکار دارد.

امام فخر رازی و امام محمد غزالی را فقط چون سنی هستند می کوبیم . باقر خان سردار مشروطه را مست لایعقل در حالیکه از عرق خوری مفرط مرده است معرفی می کنیم وشیخ فضل الله نوری اول مشروطه طلب را ضد مشروطه معرفی می کنیم و تقی زاده ی عامل استبداد رضاخانی را مشروطه طلب جا می زنیم! سرجان ملکم انگلیسی حقوق بگیر ِ انگلیس می شود میرزا ملکم خان روشنفکری که دغدغه ایران داشته و هواخواه روشنفکر ایرانی بوده ! دیگر از کجا بگویم؟ آهان!

طبرسی چون وزیر هلاکو بوده و هلاکو مغول بوده پس طبرسی متهم است که به مغول استعانت و کمک میکرده و شیخ بهایی پیشکار شاه عباس صفوی بوده و صفویه باعث گسترش مذهبی به نام شیعه شدند که اصلا در ایران وجود خارجی نداشته و  شیخ بهایی آخوند درباری بوده. بوعلی سینا که اصلا ملحد بوده و آخوند نبوده . عمرخیام هم که همیشه مست و پاتیل داشته رشته های دین را با طرح سوالاتش پنبه می کرده. امیر کبیر هم اصلا مصلح نبوده بلکه مثل سید جمال یک فراماسون بوده .... امام را که قامتش به اندازه یک اسطوره و یک مصلح در تارک تاریخ ایران خواهد درخشید را دیکتاتوری همطراز هیتلر و استالین می خوانیم ! میر حسین موسوی را زمانی متهم می کنیم کمونیست و در پی کوپنی کردن اقتصاد بوده او که بزرگترین هنرش سیر نگاه داشتن شکمها در زمان جنگ بود امری که در جنگهای معمول دنیا نادر است و اصلا کاری نداریم که دولت او جنگ را با سربلندی اداره کرد و زمانی دیگر او را راست پنداشته و عامل امریکا و انگلیسش می کنیم که در حال خدمت به اسرائیل است! خاتمی دیگر مصلح خود را چون شعارنفی خشونت داد با خشونت آچمزش می کنیم و هاشمی را با که ارائه و چاپ دقیق برنامه در روزنامه ( یعنی در دسترس گذاشتن اهداف و ابزار برای عموم مردم!)خرابه های جنگ را طی مدت کوتاهی بازسازی کرد سرادار چاپندگی نام می نهیم . تا اینکه احمدی نژاد آمد به به! خوش آمد او آمد تا دست دزدان و غارتگران بیت المال را کوتاه کند و مافیای نفتی را ساقط کند با مافیای مسکن خواستند بیچاره اش کنند و نگذارند نفت را بر سر سفره مردم بیاورد و او کارش به جایی رسید که در دوره اش هیجده و نیم میلیارد دلار دارایی ایران را که داشت به جایی خارج از این کشور می رفت در مرز ترکیه گرفتند و به خزانه دولت ترکیه ریختند و بک آب هم رویش خوردند! و این در تمام طول و عرض تاریخ ایران سابقه نداشته! ده پانزده بیست سی چهل سالی قایمکی و علنی با غرب برای انرژی هسته ای زورآزمایی کردیم و چهار سال تمام روز و شب داد زدیم "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" و تا مرز اشغال کشورمان پیش رفتیم که دست آخر بنشینیم و با شیطان بزرگ و همه همپالگی هایش یعنی کل غرب توافق کنیم که بابا دعوا که نداریم ما اصلا حاضریم از شما بخریم و کی گفته که خر ما از کره گی دم داشته و ما خودمان می دانیم که هیچ حقی نداریم و وووو...

         

بله گویا ما ملتی هستیم بزرگ ، کوچک کن و اسطوره شکن و حال به هم زن!!!! کاری را که باید از اول با درایت انجام دهیم را انجام می دهیم ولی آخرین لحظه ممکن و بدون درایت ممکن! بله ما نودی هستیم

دیگر از کجای تاریخ بگویم ؟ شاید حیرت کنید اگر بگویم کسی حتا حجاج بن یوسف ثقفی این شقی ترین فرد در تاریخ را آدم مصلحی خوانده است! حمله مسلمانان به ایران که در زمان ساسانیان صورت گرفته و ملت ایران را از زیر یوغ موبدان و مغان و پادشاهان خونریز و جباری چون خسرو پرویز و فرزندان او نجات داده قومی وحشی می خوانیم و بر خلاف تاریخ متهم می کنیم که کتابخانه بزرگ و البته وجود نداشته ایرانیان را این قوم وحشی مهاجم به آتش کشیده است! من حتا مدتی پیش از وبلاگی خواندم که حمله اسکندر به ایران از جعلیات بزرگ تاریخ و بلکه از بزرگترین دروغهای تاریخ بوده است!

خب . امروز دوباره دعوت به انقلاب کردن می کنیم برای براندازی انقلابی که چندی قبل نظام شاهنشاهی را برانداخت و همه خوشحال شدیم که دوهزار و پانصد سال نظام ستم شاهی را سرنگون کرده ایم! در دوران شاهنشاهی به سوی دروازه های تمدن بزرگ می رفتبم رضا شاه کبیربود بعد از انقلاب شد رضا خان قلدر و محمد رضا شاه ، شاهنشاه ، بزرگ ارتش داران! شد ممد دماغ! آنزمان روحانیت ارتجاع سیاه خوانده می شد و حتا راننده تاکسی سوارش نمی کرد!! بعد از انقلاب هر کی ملا بود را روحانی قلمداد کردیم و بر روی چشمانمان گذاشتیم امروز دوباره همه روحانیت شده اند عمله ظلمه ! بعد از انقلاب قبلی ( همین قبلی نه آن قبلی ! بابا انقلاب مشروطه و انقلاب سفید را نمی گویم انقلاب 57 . آهان!) بله بعد از انقلاب 57 انوشیروان عادل قصه سعدی و تاریخ شد انوشیروان ظالم ! البته معلوم نیست بعد از انقلاب بعدی او را چه بنامیم! نادر شاه افشار که حدود قلمرو ایران را تا هند گسترش داده بود ماندیم معطل که او را از افتخارات خود محسوب کنیم یا فصل مربوط به او را در تاریخ به خاطر چپاول مردم هند و خونریزی مفرطش ازفصول ننگین تاریخ خود شمارش کنیم! آغا محمد خان قاجار که چشم درآور و خونریز بوده و وضعیتش از همان اول روشن! کریم خان زند که وکیل الرعایا بود و در تاریخ عزت و احترامی داشت را متهم به حکومت ملوک الطوایفی می کنیم که حکومت مرکزی را ضعیف کرده بود و آغا محمد خان قاجار خونریز برای قوّت و دوام حکومت مرکزی بعد از محاصره برج و باروی شهر و وعده ی بخشش و آنگاه تسلط بر شیراز حق داشته از کشته پشته بسازد و تلی از چشمان از حدقه در آورده درست کند! زیرا او وظیفه داشته در سرحدات بجنگد و کریم خان زند مانع بزرگی برای این جنگ مقدس بوده!

با این حساب آدمی در می ماند که ایران با احتساب بین النهرین که زمانی قلمرو ابران بوده چگونه به همراه سه تمدن بزرگ آن زمان یعنی مصر و هند و چین از تمدنهایی بوده است که بعدها گسترش تمدن را باعث گردیده و به عبارتی مهد تمدن بشری محسوب می شده است!؟ آیا مقصود همین ایران است؟  این ابران خودمان !

بهتر است قدری تامل کنبم و بیاندیشیم که به دست خود چه می کنیم؟

با این وضع به قول دوستی وقتی به جوانی اهل مطالعه برمی خوریم که عکس چه گوارا را بر پیراهنش نقش زده نباید به او ایراد بگیریم و وقتی عکس یک الواط امریکایی با اروپایی را بر تن یک الکی خوش می بینیم و می پرسیم : "این عکس کیست ؟" و جواب می شنویم که : "من هم نمی دانم کیست " نباید تعجب کنیم!

با این وضعیت من از کسانی که انقلاب کردن را ترویج می کنند می خواهم خواهش کنم که به من یکی دو نفر را معرفی کنند که در صورت جارو کردن نظام فعلی می توان آنها را بر مصدر امور قرار داد به طوری که آحاد مردم و البته ما وبلاگ نویسها و نخبگان او را بپذیرند و هیچ ایرادی از ایشان نتوان گرفت و بعد از چند صباحی دوباره به فکر انقلاب کردن نیافتیم؟

وقتی در پست قبلی می گویم راه درست گردن نهادن به قانون است به من هجوم می شود که مگر می شود؟ دوباره برگشتی خونه اول ها! هه هه ههه! انگار من خودم نمی دانم که نمی شود در متن هم نوشته ام که:" از تمهیدات بسیار مهمی که برای انجام این عمل باید اندیشید این است که طی گفتمان همه طرفها بر این نقطه اتفاق نظر یابند که هیچ طرفی در پی اخلال در منافع ملی نیست و اختلاف موجود نباید باعث لطمه خوردن به این منافع باشد . البته این چیزی است که فعلا هیچ یک از طرفین مخاصمه ، حاضر به پذیرش آن نیست

با وصفی هم که الان می کنم می دانم که با ملتی با افکاری که الان برشمردم پیشنهادم عمل ناشدنی است. اما بهتر نیست شما بگویید چه راهی شدنی است ؟ به قول دوست دیگری نفی همیشه از اثبات آسان تر است و ما چرا همیشه آسانترین را انتخاب می کنیم ؟ می گوییم ما هرج و مرج طلب نیستیم اما بر خلاف تمام ملل دنیا که هر چند وقت یکبار به تمیز کردن و تغییر دکوراسیون خانه خود بسنده می کنند هر چند سال یکبار می رویم ساختمان خود را از پی تخریب می کنیم تا ساختمان جدیدی جایش بسازیم تا مثلا دکوراسیونش را تغییر داده باشیم!

بله عجب ملت هنرمند و تمدن سازی هستیم ما . اینطوری است که به قول احمدی نژاد در سی دی "نودسیاسی" بقیه دنیا زنبیل به نوبت گذاشته اند تا روش مدیریت را از ما یاد بگیرند.

خلاصه اینکه به قول حضرت حافظ:

 اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را
 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 5:48  توسط ستاریان  | 

امروز چه باید کرد؟

بسم الله الرحمن الرحیم

پس از انتخابات ما در پی چه هدفی هستیم؟

انتخاباتی شد و همه به طور وسیع در آن شرکت کردیم و پس ازاعلام نتایج به دلیل دور از انتظار بودن نتیجه ، مدتی شوکه و بهت زده شدیم بعد دانستیم تقلب شده  و برخوردهای سنگین امنیتی و نظامی که در نوع خود بی سابقه بود با معترضینی که همگی از مشارکت کنندگان در انتخابات بودند را پیش آورد همه عصبانی شده و این عصبانیت به برخوردهای خیابانی منجر شد. هر جا فرصتی فراهم شد با حضور در تظاهرات و راهپیمایی با سکوت و آرامش اعتراض کردیم و اعتراضمان را به شکل حضور به همگان نشان دادیم و این اعتراض را بعد از گذشت چهار ماه با نوشتن در وبلاگهایمان و بحثهای دوستانه ی رودررو به طور روزمره با کسانی که طی تعاملات اجتماعی روبرو می شویم ادامه داده ایم .خب امروز باید چکار کنیم؟

سایت فارس چند روز پیش از قول سرلشگر فیروزآبادی نوشت: حکم اعدام برازنده سران اصلاحات بود، نه فریب خوردگان!

ساعتی بعد همین سایت خبر را از خروجی خود حذف کرد من عکسی را که از این خبر گرفته شده بود را دیدم اما آدرسش را یاداشت نکردم و اکنون برای یافتنش جستجو هم کردم اما نیافتم

امروز سران اصلاحات زندانی اند و محاکمه می شوند و آرزوی اعدام سران جنبش از گوشه و کنار به وضوح به گوش می رسد. من دو یا سه سال پیش نوشتم آیا اندلسی دیگر در پیش است ؟ و هشت روز پیش از انتخابات نوشتم این انتخابات دیگر روی آرامش را به خود نخواهد دید امروز همه به وضوح شاهد التهاب و عدم وجود آرامش در جامعه هستیم . مدتها پیش به تحلیلی رسیده بودم که با دیدن شواهد و قرائن بیشتر در تایید صحت این تحلیل امروز حتا از فکر کردن به آن در هراسم چه برسد به اینکه بخواهم راجع به آن بنویسم!

در شرایط خطیری که پیش آمده و به وحدت ملی آسیب جدی وارد شده و شکافی بزرگ ،جامعه را دوقطبی کرده است ؛ ما به عنوان وبلاگ نویس که شاید حلقه واسط نخبگان و مردم عامی محسوب می شویم چه وظیفه ای داریم؟ آیا بدون در نظر گرفتن منافع ملی باید بر مطالبه خواسته های که به حق می دانیم بدون در نظر گرفتن فایده ها و ضررهای احتمالی همچنان پایفشاری کنیم؟ و طرح خواسته های خود را بی وقفه و تحت هر شرایطی فریاد بزنیم؟ مخالفت امروز ما با دولت و دولت ستیزی ما که مفهوم هرج و مرج طلبی و آنارشی (anarchy) ندارد آنارشیستها هم دولت ستیزند اما هرج و مرج طلب نیز هستند و یکی از مؤلفه ها و شاخصه های ایشان این است که به قوانین می تازند . ما با آنها متقاوتیم زیرا ما در پی اجرای فانونیم . وقتی ما شعار تغییر می دهیم که تغییر اصول قانون اساسی را نیز می تواند شامل باشد باید این موضوع حیاتی را در نظر داشته باشیم که حتا تغییر در اصول قانون اساسی نیز باید از مجرای قانونی آن انجام شود . از تمهیدات بسیار مهمی که برای انجام این عمل باید اندیشید این است که طی گفتمان همه طرفها بر این نقطه اتفاق نظر یابند که هیچ طرفی در پی اخلال در منافع ملی نیست و اختلاف موجود نباید باعث لطمه خوردن به این منافع باشد . البته این چیزی است که فعلا هیچ یک از طرفین مخاصمه ، حاضر به پذیرش آن نیست. پس تا زمانی که چنین توافق حداّقلی حاصل نشده همه باید قانون را اصل و محور قرار داده و به قانون موجود احترام بگذارند و سعی در اجرای آن داشته باشند . می دانم که توافق بر سر همین موضوع نیز مدتها به طول خواهد کشید اما اگر ملاک قانون قرار گرفت وهمه اجرای نص قانون (هر چند نارسا و ناقص) را خواستار شدند در صورت بروز اعمال خلاف قانون از سوی هر یک از طرفین منازعه فعلی ، مردم که شاهد ماجرا هستند قانون گریز را متفقا محکوم خواهند کرد و عدول کننده از قانون نزد افکار عمومی بی حیثیت خواهد شد و مسلم است که برنده این مسابقه برای اجرای قانون مردم خواهند بود و از آن منتفع خواهند گردید واین پیروزی ما نیز هست زیرا ما مدعی هستیم خواهان پیروزی مردمیم . به خاطر بیاوریم این گفته موسوی را که مدتها پیش گفت :پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد، همه باید با هم کامیاب شویم،اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند و فراموش نکنیم هیچ جامعه ای از اجرا و عمل به قانون متضرر نشده است بلکه بی قانونی و قانون گریزی لطمات جبران ناپذیری را به جوامع به گواه تاریخ وارد کرده است ذکر این بدیهیات از آن رو شد که در وانفسای شرایط موجود امروز بعضیها بسته به خبرهای مربوط به عزل و نصب ها و خبرهای مناسبتی ، هر بار به قسمتهایی از فصول و اصول قانون اساسی می تازند و تغییر و تبدیل و حذف و جرح این اصول را خواهانند

من می خواهم بگویم: امروز با در نظر گرفتن شرایط موجود سعی کنیم شاخک های موقعیت سنجی خود را تیزکرده و بسته به موقعیتی که در آن قرار داریم پی گیر خواسته ها و مطالباتی باشیم که حول محور منافع ملی باشد و از خواسته های حداکثری که معلوم نیست از چه میزان مقبولیت و پشتوانه ای در نزد مردم برخوردار است پرهیز کنیم و آستانه تحمل نظام را نیز نادیده نگیریم. به عقیده من امروزموقعیت بسیار حساس و بغرنجی پیش آمده است که عدم توجه به این وضعیت خطیر و در نظر نگرفتن پیچیدگی های موقعیت فعلی و نشناختن ظرفیتهای موجود می تواند انجام اقدامات ناپخته و نسنجیده ای را منجر شود که آسیبهای بسیار جدی را به حاکمیت و منافع ملی ما وارد کند و فرقی نمی کند مقصر واقعی وارد آمدن این آسیب خانمان برانداز مطالبه کنندگان حقوق مردم یا ممانعت کنندگان ازدسترسی مردم به این حقوق باشد. من معتقدم هردو سوی جریان ، امروز از آسیب وارده به منافع ملی بیمناکند و اینکه امروز در این نقطه "نه درگیری وسیع" و"نه آشتی ملی" گیر کرده ایم وجود همین ترس و احساس خطر بجاست . با احتساب همین شرایط است که میرحسین موسوی دراجتماع تحریریه کلمه سبز که اخیرا با توجه به شرایط و به صورت اختیاری تعطیل شد گفته است : «شعارهای افراطی ناشی از عصبانیت است. به نفع همه ماست كه شعارهایی متناسب با ظرفیت كشور طرح كنیم و از طرح شعارهای تند و غیرمنطبق با وضعیت كشور بپرهیزیم . »
ما اگر اصلاح طلبیم باید بدانیم عهده دارنقش اپوزسیون خارج از نظام نبوده و در پی دگرگونی بنیادین و انقلابِ نظام براندازنیستیم . اصلاح طلبان خود را داخل نظام می دانند و هر چند با اقدامات دولت و جریان حاکم مخالفند و حتا سر ستیز دارند اما این ستیز و منازعه را تا جایی ادامه می دهند که حاکمیت ملی و منافع ملی به خطر نیفتد راهپیمایی سکوت بلوغ فکری اصلاح طلبان را نشان داد. جنبش سبز نشان داد که از خواسته های به حق خود با وجود هزینه هایش عقب نمی نشیند اما نگران از بین رفتن امنیت نیز هست زیرا با کوچکترین نشانه برای به خطر افتادن امنیت خط خود را از برهم زنندگان آرامش و امنیت جامعه جدا کرد. چه کسی می تواند منکر این حقیقت باشد که اگر جمعیت میلیونی معترض هر یک چوبی به دست می گرفت هیچ ارتشی نمی توانست مقابلش بایستد و سرکوبش کند؟ پس جنبش سبز نشان داد تا هر زمان که لازم باشد حاضر است به خاطر به خطر نیفتادن منافع ملی تحقق خواسته هایش را به عقب بیندازد . البته تحقق این خواسته ها را نیز هرگزبه بوته فراموشی نخواهد سپرد. مرور جنبشهای تاریخی صد سال گذشته کشورمان مبین این حقیقت انکار ناپذیراست که ملت ما ملتی دیندار بوده و همیشه اجرای دین و وجود آزادی را توامان خواستار بوده است و امروز متاسفانه با نحوه عمل حاکمان اقبال به دین از سوی مردم کمرنگ و یا حتا بی رنگ شده است و پناه بر خدا که کسانی می خواهند مرگ الله را به گوش جهانیان برسانند! و مع الاسف اپوزسیون خارج از نظام با حدّت و شدّت به یارگیری مشغول است . خلاصه آنکه ظرفیتهای موجود در حال تغییر و جابجایی است باید فکری اندیشید پیش از آنکه کاملا دیرشود .
  

و ما اریدالا الاصلاح ان استطعت

خبر حمله فیزیکی به کروبی را در اینجا ببینید و عکسهای مربوط به آن را در اینجا . گفته های محمد جواد لاریجانی معاون حقوق بشر قوه قضاييه ! نشان دهنده ی عمق اختلاف فکری موجود است و اما سلیمی نمین گویا عقلانیتش غلبه بیشتری دارد خودتان بخوانید

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 7:19  توسط ستاریان  |