تبليغاتX
مهردل

مهردل

بعد از انتخابات بعضی نظراتم تغییر کرده است و امروز معتقدم غیر از حکومت معصومین هیچ حکومتی مقدس نیست

مجمع تشخیص مصلحت نظام

بسم الله الرحمن الرحیم

مجمع تشخیص مصلحت نظام چرا به وجود آمد ؟ ادامه از مطلب قبل ( راوی قوچانی)

یکی از قوانینی که بیش از همه اختلاف نظر دو نهاد را بر انگیخت قانون کار بود که چندین بار میان مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان رفت و بازگشت بدون آنکه هیچ یک از طرفین قانع شوند. برای رفع این معضل امام خمینی گفتند اگر مصوبه ای دچار چنین وضعی شد در صورت موافقت اکثریت مجلس آن مصوبه برابر قانون و لازم الاجرا خواهد شد ولو آنکه شورای نگهبان آن را خلاف شرع بداند. امام پیش از این نیز در چهارم بهمن 1361 طی خطابه ای به نمایندگان مجلس گفته بودند:

شما باید یک کاری بکنید که اضطراری را قبول کند. شورای نگهبان . مجلس لااقل دو ثلثش رای بدهد به اینکه این امر اضطراری است... دیگر نه شورای نگهبان رد می کند و نه مردم ناراضی می شوند.

بدین ترتیب یک فقیه اعلم اختیارات خود را به 270 نماینده مجلس تفویض کرد.

امام خمینی در حکم خود تصریح کردند:

آنچه در حفظ نظام جمهوری اسلامی دخالت دارد که فعل یا ترک آن موجب اختلال نظام می شود و انچه ضرورت دارد که ترک آن یا فعل آن مستلزم فساد است و آنچه فعل یا ترک آن مستلزم حرج است پس تشخیص موضوع به وسیله اکثریت و کلای مجلس شورای اسلامی با تصریح به موقت بودن آن مادام که موضوع محقق است و پس از رفع موضوع خود به خود لغو می شوند مجازند.

این در حالی بود که ایشان در نامه ای تاکید کرده بودند:

حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است که یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتا نماز و روزه و حج است. حاکم می تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم می تواند مساجد را در مورد لزوم تعطیل کند و مسجدی که ضرار باشد در صورتی که دفع بدون تخریب نشود خراب کند... حکومت می تواند از حج که از فرائض مهم الهی است در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست موقتا جلوگیری کند.

با وجود این ، به نظر می رسید برخی فقها نظرات متفاوتی دارند. آیت الله العظمی گلپایگانی در نامه ای خطاب به نمایندگان مجلس شورای اسلامی از تضعیف شورای نگهبان ابراز نارضایتی کرد و نوشت:

به نظر اینجانب تفویض ولایت و تشخیص ضرورت در موضوعات اخکام ثانویه و تعیین مقداری که به آن رفع ضرورت می شود به نظر اکثریت مجلس شورای اسلامی یا اکثریت کارشناسان صحیح نیست... آنچه ملاک و معیار است نظر شخص فقیه است.

به این ترتیب گرچه هر دو فقیه ( امام خمینی و آیت الله گلپایگانی) موقت و اضطراری بودن شرایط تفویض را ملحوظ می داشتند. اما در مصادیق تفویض نظر خاص خویش را ابراز کردند. سرانجام در هفدهم بهمن ماه 1366 فرمان امام در مورد تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام صادر شد. ایشان در همان ابتدای فرمان متذکر شده اند:

به نظر اینجانب پس از طی این مراحل زیر نظر کارشناسان که در تشخیص این امور مرجع هستند ، احتیاج به این مراحل نیست، لکن برای غایت احتیاط در صورتی که بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان شرعا و قانوناً توافقی حاصل نشد مجمعی مرکب از فقهای محترم شورای نگهبان و حضرات حجج الاسلام خامنه ای *، هاشمی ، اردبیلی، توسلی ، موسوی خوئینی ها و جناب میر حسین موسوی و وزیر مربوطه برای تشخیص مصلحت نظام اسلامی تشکیل گردد.

فرمان امام در پاسخ به نامه مشترک سران سه قوه ، آقایان آیت الله خامنه ای ، آقای هاشمی ، آیت الله اردبیلی ، نخست وزیر ( میر حسین موسوی) و مرحوم سید احمد خمینی صادر شد . در این نامه آمده بود:

اطلاع یافته ایم که جنابعالی در صدور تعیین مرجعی هستند که در صورت حل نشدن اختلاف مجلس و شورای نگهبان از نظر شرع مقدس یا قانون اساسی با تشخیص مصلحت نظام و جامعه حکم حکومتی را بیان نماید. هم اکنون موارد متعددی از مسائل مهم جامعه بلاتکلیف مانده سرعت عمل مطلوب است.

ترکیب نخستین مجمع تشخیص مصلحت نظام ، حاکی از آرایش کاملا متفاوتی از نسبت به وضع کنونی جناحهای سیاسی در آن [ زمان ] است. در کنار آیت الله خامنه ای که در ان زمان رئیس جمهوری اسلامی ایران بودند کلیه افرادی که به عنوان اشخاص حقیقی در مجمع عضویت داشتند از جناح چپ بودند و این پنج نفر ( آقایان اردبیلی ، توسلی، موسوی خوئینی ها ، میر حسین موسوی ، [مرحوم ] سید احمد خمینی ) در کنار وزیر مربوطه ( عضو دولت میر حسین موسوی) و هاشمی رفسنجانی ( که رئیس مجلس و اکثریت حاکم بر آن بود) آرایش غالبی را در برابر شش فقیه شورای نگهبان تشکیل می دادند. بدین ترتیب بود که کوله باری از طرح ها و لوایح تصویب نشده توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب شد و به اجرا در آمد.

مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان نهاد مدافع مصلحت نظام اسلامی در این دوره در کنار نهاد مدافع قانون ( مجلس شورای اسلامی ) قرار داشت. حضرت امام با فتاوای خود در مورد احکام اولیه و ثانویه خواستار کارآمدی هر چه بیشتر نظام اسلامی بود و از این رو در پیام مشهوری تاکید کردند که اجتهاد مصطلح در اداره نظام کافی است . این در حالی بود که رهبری انقلاب مکرراً از شورای نگهبان نیز دفاع می کردند و به هیچ وجه در اندیشه تضعیف آن نبودند.

پی نوشت: از کتاب جمهوری مقدس برشهایی از تاریخ جمهوری اسلامی نوشته ی محمد قوچانی مقاله ی ائتلاف فقاهت و مصلحت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:2  توسط ستاریان  | 

شورای نگهبان

بسم الله الرحمن الرحیم

تولد شورای نگهبان به روایت قوچانی

شورای نگهبان در قانون اساسی فراتر از نام خود ، نهادی حافظ فقه اسلامی است. بنیان چنین نهادی به پیشنهاد مرحوم شیخ فضل الله نوری در جنبش مشروطه خواهی ایران باز می گردد . در اولین قانون اساسی ایران با تاکید وی مقرر شد:

در هر عصری از اعصار هیأتی که کمتر از 5 نفر نباشد از مجتهدین و فقهای متدینین که مطلع از مقتضیات زمان هم باشند به این طریق که علمای اعلام و حجج الاسلام مرجع تقلید شیعه اسامی 20 نفر ازعلما که دارای صفات مذکوره باشند معرفی به مجلس شورای ملی بنمایند. پنج نفر از آنها یا بیشتر به مقتضای عصر اعضای شورای ملی بالاتفاق یا به حکم قرعه تعیین نموده به سمت عضویت بشناسند تا موادی که در مجلسین عنوان می شود به دقت مذاکره و بررسی نموده هریک از آن مواد معنونه که مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشته باشد طرح و رد نمایند که عنوان قانونیت پیدا نکند.

اصل مذکور در رژیم پهلوی عملا معطل ماند تا اینکه انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و نخستین سند قانون اساسی جمهوری اسلامی در شکل پیش نویس تدوین شد. فصل دهم این پیش نویس به شورای نگهبان قانون اساسی اختصاص یافته بود. در شش اصل مربوط به این شورا،هدف اصلی آن « پاسداری از قانون اساسی از نظر انطباق قانون عادی » ذکر شده بود . ترکیب آن مراجع معروف تقلید و نیز شش حقوقدان ، اعم از پنج استاد علم حقوق و سه قاضی دیوان عالی کشور[5+3=8؟] بود که آنان نیز توسط مجلس برگزیده می شدند. شورای نگهبان در این پیش نویس حق ورود مستقیم در بررسی قوانین را نداشت و تنها به درخواست یکی از مراجع معروف تقلید یا رئیس جمهور یا رئیس دیوان عالی کشور یا دادستان کل کشور صلاحیت رسیدگی به قوانین را می یافت. با وجود اینکه پیش نویس قانون اساسی مورد تایید اجمالی رهبری انقلاب بود و حتی قرار بود همین متن به همه پرسی گذاشته شود. در نهایت مقرر شد مجلس خبرگان قانون اساسی تشکیل شود و این متن به عنوان پایه آن مورد بررسی قرار گیرد. اما جوّ سیاسی علیه پیش نویس بود. آیت الله حسینعلی منتظری طی نقدی بر پیش نویس قانون اساسی که در مطبوعات به چاپ رسید، در باره اصول مربوط به شورای نگهبان نوشت:« این مورد قانون اساسی پیشنهادی ، نسبت به قانون اساسی رژیم سابق عقب تر است.» سرانجام در اولین جلسه مجلس خبرگان متن پیش نویس کنار گذارده شد و قانون اساسی از نو نوشته شد. در اصل نود و یکم این قانون هدف شورای نگهبان بدین شکل اصلاح شد که به منظور عدم مغایرت مصوبات مجلس با احکام اسلام و قانون اساسی، چنین شورایی تشکیل می شود و شش فقیه شورا توسط رهبری و شش حقوقدان توسط شورای عالی قضایی همراه با رای مجلس انتخاب می گردند. قانون اساسی در عین حال مجلس را بدون حضور شورای نگهبان فاقد مشروعیت می دانست و نقش قضایی آن را در پیش نویس قانون اساسی به نقش پارلمانی و معادل با مجلس بدل می ساخت. بدین ترتیب شورای نگهبان متولد شد.

ترکیب شورای نگهبان از آغاز در برگیرنده ی افرادی  بود که به دلیل تحصیلات فقهی و حقوقی خود دارای پیوندهای ارگانیک با نهادهای حوزوی بودند و از این رو بدعتهای فقهی یا حقوقی، ولو آنکه در انقلاب اسلامی رخ داده باشد را تایید نمی کردند. این در حالی بود که نمایندگان مجلس شورای اسلامی ، که اکثریت آن از آغاز در اختیار جناح خط امام بود، بیش از آنکه واجد دغدغه های فقهی و حقوقی یا پیوندهای ارگانیک با نهادهای سنتی باشند، از تحولات سیاسی و اجتماعی بر خاسته بودند و به تسریع در این گونه تغییرات می اندیشیدند. سال 65 اوج مواجهه میان این دو تفکر بود، در بیست و چهارم خرداد 1365 طی حکمی از سوی حضرت امام خمینی آقایان حضرات آیات صافی گلپایگانی ( داماد آیت الله العظمی گلپایگانی) ، جنتی و خزعلی مجددا به عنوان فقهای شورای نگهبان منصوب شدند. آقایان به همراه سه فقیه دیگر شورای نگهبان از جمله روحانیانی بودند که به شدت نسبت به پاسداری از حریم فقه اسلامی حساسیت داشتند و از این رو در فاصله ای نزدیک به 20 ماه حداقل 20 طرح و لایحه ی تصویب شده در مجلس شورای اسلامی را مغایر موازین شرع یا قانون اساسی تشخیص دادند و آنها را رد کردند. از جمله این طرح ها و لوایح می توان به موارد زیر اشاره کرد:

قانون شوراهای اسلامی 31/3/65

لایحه اصلاح قانون هیات های رسیدگی به تخلفات اداری 24/4/65

لایحه نظام پزشکی 16/5/65

لایحه بازسازی کانون وکلا 9/7/65

قانون تعزیرات 15/7/65

قانون نحوه اجرای اصل 90 قانون اساسی 24/7/65

لایحه تشکیل دادگاههای سیار 6/10/65

لایحه تغییر نام شرکت مخابرات ایران 13/10/65

طرح فروش خدمات کامپیوتری  13/10/65

طرح قانون محاسبات عمومی کشور 30/11/65

طرح تشدیدمجازات محتکران و گران فروشان 30/11/65

طرح قانون رسیدگی به تخلفات اداری و لایحه وظایف وزارت ارشاد 24/12/65

لایحه وصول مالیات مقطوع 5/2/66

لایحه اراضی شهری 5/3/66

طرح قانون بخش تعاونی 9/3/66

طرح قانون ارتش و لایحه تعریف محکومیت های موثر در قوانین جزایی 18/4/66

طرح مسئولیت قوه قضائیه در مقابل مجلس 31/4/66

لایحه تشکیل شرکت پست جمهوری اسلامی 4/7/66

طرح الزام دولت جهت ارائه لایحه و تضمین خرید محصولات کشاورزی 5/10/66

ادامه دارد( در ادامه به مجمع تشخیص مصلحت پرداخته است)

اضافات بعد از تحریر

از کتاب جمهوری مقدس برشهایی از تاریخ جمهوری اسلامی نوشته ی محمد قوچانی مقاله ی ائتلاف فقاهت و مصلحت

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 13:28  توسط ستاریان  | 

رحلت بهجت

بسم الله الرحمن الرحیم

تعدادی از جوانان مسجدی محله ی ما برای تشیع پیکر آیت الله بهجت صبح زود عازم قم شدند با خودم فکر می کردم او چه داشت که حتا جوانان شکاک امروز ما را به خود جذب می کرد ؟ فقدان جای خالی کسانی چون او به این زودی پر نخواهد شد و تا مدتها دنیای تاریک ما به نور چنین اشخاصی روشن نخواهد شد خداوند روح او را در رضوان الاهی با پیامبر و ائمه و بزرگان دین محشور بفرماید این مطلب تماما بر گرفته از وبلاگ ایماگر است ( مدتی است فیلتر شده)چون دیدم مطلب خوبی است و زحمت نوشتن در باره ی این شخصیت عظیم را از دوشم بر میدارد در اینجا عینا آورم

نقل شده از وبلاگ ایماگر http://imayan.blogsky.com/1388/02/27/post-846 /

                                 

 آیت‌الله بهجت درگذشت. ایشان یکی از بزرگترین فقها و عرفای دوران غیبت و مفاخر شیعه بودند که بی‌شک فقدانش با هیچ کس پر نخواهد شد. استعداد محمّدتقی کوچک از اوان کودکی در دو بعد علم و عرفان آشکار بود و پاکی کسب و کار پدر و مال حلالی که در این روزگار کم‌یاب‌تر از کیمیاست، از او نوجوانی تیزبین و جویا ساخته بود. از اوایل نوجوانی درس خود را در شهر نجف پی گرفت و بسیار زود به عارف نامی سیّدعلی قاضی رسید و به گونه‌ای متفاوت از دیگران از او بهره برد و در بعد علمی نیز از استاد فقیه و فیلسوف خود مرحوم غروی اصفهانی( کمپانی) درجه‌ی اجتهاد گرفت. پس از بازگشت به قم بسیاری که از دقّت آرای کمپانی باخبر بودند، به درس او آمدند تا نکات درس استاد را از زبان او بشنوند ولی به زودی دریافتند که حضور در درس بهجت کار هر کس نیست و از شدّت دشواری، از پیگیری درس ایشان منصرف شدند. ایشان نحوه‌ی خاصّی در تدریس داشت که برخلاف دیگران که ابتدا نظر دیگر استادان را نقل و یکی یکی رد می‌کنند تا به نظر خودشان برسند، فقط مسأله را طرح می‌کرد و نظر خود را توضیح می‌داد. این هم به دلیل بود که ایشان به شدّت مقیّد به مسائل اخلاقی بودند و حاضر نبودند نظر دیگران را رد کنند و آنان را اشتباه‌کار بخوانند؛ پس شاگردان باید تمام آرای دیگران را مدّ نظر می‌داشتند تا متوجّه شوند که اشاره‌های ایشان به کدام موضوع و مسأله است و این کار هر کس نبود.

مقام عرفانی او- علیرغم تبلیغات فراوان این اواخر- بسیار ناشناخته است؛ بی آنکه تمایلی به نوشتن در این باره داشته باشم، یک قضیّه را از یکی از شاگردان علّامه طباطبایی نقل می‌کنم. سیّدمحمّد حسین طباطبایی عارفی کم‌نظیر و صاحب کرامت بود و آنان که کنجکاو بوده‌اند به اندازه‌ی کافی از این موضوع باخبرند. طباطبایی در نجف مقداری از معالم را هم به بهجت نوجوان تدریس کرده بود ولی در یکی از تشییع جنازه‌ها یکی از شاگردانش او را می‌بیند که پشت سر آیت‌الله بهجت راه می‌رود. وقتی آن طلبه می‌بیند که عبای استاد از روی شانه‌اش افتاده و می‌خواهد درستش کند، طباطبایی که می‌بیند باید بایستد و از بهجت عقب بماند با بی‌حوصلگی به او می‌گوید رهایم کن که پشت سر این شیخ چند قدمی راه بروم. تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.

برای دانستن بیشتر در مورد ایشان به سایت صالحین مراجعه کنید. کتاب « در محضر بهجت» نوشته‌ی آقای محمد حسین رخشاد نیز منبع بسیار خوبی از اشارات ایشان است که من شخصا این همه ایما و نکته‌سنجی در عین سادگی را در کلام غیرمعصوم ندیده‌ام یا کمتر دیده‌ام. ایشان اظهارنظرهای خلاف عرف اهل علم یا روحانیان زیاد دارد. در همین کتاب ایشان برای یکی دو نفر از روحانیان که خودکشی کرده‌اند طلب مغفرت می‌کنند که می‌دانید- با توجّه به حرام بودن خودکشی- خیلی مرسوم نیست. در بعضی جاها نیز از ناراحتی خود و امام عصر(عج) از جنگ ایران و عراق- که آن زمان عین خیر و برکت پنداشته می‌شد- پرده برداشته‌اند. در چهارسال اخیر برخی می‌خواستند که رابطه‌ی استاد و شاگردی بین ایشان و مصباح از یک‌طرف و ارادت احمدی‌نژاد و اطرافیانش به مصباح را مایه‌ی اعتبار احمدی‌نژاد کنند که این ادّعا پس از عکس‌العمل تند مرحوم بهجت و ترک اتاقی که احمدی‌نژاد در آن می‌خواست جریان معروف هاله‌ی نور را تعریف کند دیگر دنبال نشد؛ و این در حالی بود که کسی مانند آقای جوادی آملی تمام آن حرفهای غلوآمیز را شنید و الحمدلله، الحمدلله گفت.

وجود کسی مانند بهجت باعث می‌شد که احساس کنم که از انسان بودن خود در این عصر پرآشوب ِپر از علم، تدیّن و هنر سیاست‌زده، پشیمان نیستم. حکایت تلاش ما برای نوکردن دانش و ایمان خود حکایت آن کسی است که برای یافتن گنجی که زیر پای خودش است به سفر مصر می‌رود. ایمان که حکایت خود دارد، علم هم به فرموده‌ی معصوم نوری است که در دل تابانده می‌شود و بی‌گمان محمّدتقی بهجت یکی از این روشندلان بود که اگر حالا در میان ما نیست، راه و روش و گفتار او باقی است.

چند نکته‌ی کوتاه: بهجت و محمدهادی مفتح، بهجت و احمدی‌نژاد، بهجت و شهرام جزایری.

این نیز از پیوندهای روزانه ی ایماگر است با عنوان وداع با قنوت‌های سبز با زندگی ایشان بیشترآشنا شوید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 5:54  توسط ستاریان  | 

سنن الاهی، قضا و قدر و جبر تاریخ اقتضا می کند در انتخابات شرکت کنیم

بسم الله الرحمن الرحیم

...ان الله لا یغیر بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ...( قسمتی ازسوره رعد آیه ی 11)

...خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خودشان حالشان را تغییر دهند ...

آنچه می خوانید نظرات استاد مطهری در خصوص تاریخ است. او در کتاب جامعه و تاریخ و همچنین در کتاب انسان و ایمان و نیز در بخش کوتاه مقتضیات زمان از کتاب ختم نبوت بسته به نیاز مطلب به تفصیل در مورد تاریخ سخن گفته است و من به فراخور شرایط امروز آن را خلاصه کرده و برای بیان مقصود خود به کار می برم. شهید مطهری در جامعه و تاریخ می گوید نگاه به تاریخ سه گونه است

1. تاریخ نقلی ،علم به وقایع و حوادث و اوضاع و احوال انسانها در گذشته

2. تاریخ علمی ،علم به قواعد و سنن حاکم بر زندگی های گذشته

3. فلسفه ی تاریخ ، علم به تحولات و تطورات جامعه ها از مرحله ای به مرحله ی دیگر و قوانین حاکم بر این تطورات و تحولات یا : علم به "شدن " جامعه ها نه " بودن" آنها

در نگاه فلسفی به تاریخ است که به علیت حوادث نگاه دقیق و موشکافانه می شود و از ورای مواد خام (حوادث پی در پی تاریخی ) ، قانون کلی برای نحوه ی حرکت تاریخ و چگونگی تغییر در روند تاریخ را می توان استنتاج کرد و نتیجه ی عام شمول از آن گرفت . این نوع نگاه به تاریخ توان پیش بینی آینده ی وضع موجود هر جامعه ای را به شخص ِناظر می دهد

صحبت ازجبر تاریخ برای روشن ساختن قوانین حاکم بر تاریخ است و مثل قوانین ریاضی و طبیعی دارای منطقی خاص و لا یتغیّری است همانطور که کسی هرگز تصورهم نمی کند که روزی جواب 2+2 مساوی با 5 شود، یا آتش از سوزانندگی چوب دست بردارد ، به همین ترتیب بر روند تاریخ نیز قوانینی حاکم است که به آن جبر تاریخ می گویند و گریزی از جاری شدن این قوانین نیست. و از شکل گیری حوادث در شرایطی خاص نمی توان جلوگیری کرد. مثلا اگر ملتی مورد ظلم ظالمان قرار گیرد قیام قطعی است یا اگرکشوری مورد تعرض بیگانگان قرار گیرد به هر حال به هر نحو ممکن از خود واکنش نشان داده و دفاع خواهد کرد و این یکی از قوانین حاکم بر تاریخ است. مثالی دیگر: گذشته و تاریخ نشان داده است هر ملتی که علاقه مند به توسعه و پیشرفت خود باشد باید در مشارکت جمعی حضور یابد و مانند یک پیکره عمل کند تا روی بهروزی و سعادت ببیند .   

موضوع مقتضیات زمان برای انسان در حال تحول ِ از ساده به بسیط ، ورسیدن از زندگی ساده به شرایط پیچیده ی عصر حاضر ، نوعی از زندگی را به او تحمیل کرده است که سابق براین تصورش نیز برایش ممکن نبود. امروز سعادت و یا شقاوت زندگی انسانها چنان در تاروپود جامعه تنیده شده است که کسی به صورت منفرد قادر به برنامه ریزی برای فردای سعادتمند خود نیست وبه ناچار باید سعادت خود را از طریق نهادهای اجتماعی و از طرق قوانین حاکم بر جامعه پی گیری نماید و این تنها راه موجود است و بنا به قانون اقتضای ِ زمانه ، انسان ناچاراست خود را با شرایط موجود وفق دهد

تولد یا ظهور وسپس افول یا سقوط تمدنها موضوع بررسی جامعه شناسانه و تحلیل تاریخ بوده است که به فهم فلسفه ی تاریخ منجر شده است و از تحلیل فلسفی تاریخی ، جبر تاریخ فهم می شود. تاریخ مشعشع هر ملتی نتیجه ی تلاش جمعی آن ملت است

امروز چه به جبر تاریخ معتقد باشیم و چه به قضا و قدر و چه به سنت های الاهی که همگی دارای یک بار  معنایی است ، برای ساخت تمدنی سعادت بخش و بر آورنده ی آرزوهای متعالی ناچار به مشارکت در امور اجتماعی هستیم یکی از این امور اجتماعی ، انتخابات ریاست جمهوری پیش رو است .همه ی انسانها از قانون میل به زندگی بهتر تبعیت می کنند ، بنابراین همه ی ما که به آینده ی این سرزمین و فرجام کار فرزندانمان در این کشور علاقه مندیم باید برای تغییر وضعیتی که بنا به میل ترقی هر چه بیشتر انسان هیچگاه مورد پسند نیست اقدامی بکنیم ، رو ترش کردن و انفعال و کناره گیری از تصمیم گیری های مهم اجتماعی و عدم مشارکت برای رفع مشکلات و تنگناها هرگز ملتی را از وضع نابهنجار موجود به وضع ایده آل آینده نرسانده است . مشارکت ما در انتخابات و رأی گیری هر چند ممکن است از سوی محافظان وضع فعلی معنای مهر تایید وتسلیم و انقیاد بگیرد، اما وقتی در انتخاب خود به کسی رأی دادیم که در پی تغییر شرایط موجود برای ایجاد موقعیت بهتر است عملا راه سواستفاده از آرا و بهره برداری معکوس از تعامل اجتماعی ما گرفته خواهد شد و این در همه ی شرایط صادق است ،حتا برای کسانی که احدی را شایسته ی نمایندگی نظرات خود در میان کاندیداها نیابند . نسخه ی شفا بخش اضطراری و داروی تلخ برای چنین شخصی دفع افسد به فاسد است و این در صورتی است که فردصالحی بر مبنای آمال پیش فرض خود در میان کاندیداها نتواند پیدا کند که پیگیر مطالباتش باشد.

به بیانیه ی اخیر میر حسین موسوی نگاهی بیاندازید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:42  توسط ستاریان  | 

تفکر

بسم الله الرحمن الرحیم

نخست از فکر خویشم در تحیر    چه چیز است آنکه خوانندش تفکر؟

چه بود آغاز فکرت را نشانی؟    سرانجام تفکر را چه خوانی؟ 

   شیخ محمود شبستری

جواب

مرا گفتی بگو چه بود تفکر   کز این معنی بماندم در تحیر

تفکر،رفتن از باطل سوی حق   به جزو اندر بدیدن کل مطلق

حکیمان کاندر این کردند تصنیف   چنین گفتند در هنگام تعریف

که چون حاصل شود در دل تصور   نخستین نام وی باشد تذکر

وز او چون بگذری هنگام فکرت   بود نام وی اندر عرف عبرت

تصور کآن بوَد بهر تدبر   به نزد اهل عقل آمد تفکر

ز ترتیب تصورهای معلوم    شود تصدیق ِ نامفهوم مفهوم

مقدم چون پدر، تالی چو مادر   نتیجه هست فرزند، ای برادر

ولی ترتیب مذکور از چه و چون   بود محتاج استعمال قانون

دگر باره در ان گر نیست تایید   هر آئینه که باشد محض تقلید

ره دور و دراز است آن رها کن   چو موسی یک زمان ترک عصا کن

درآ در وادی اَیَمن زمانی    شنو « انی انا الله » بی گمانی

محقق را که وحدت در شهود است   نخستین نظره بر نور وجود است

دلی کز معرفت نور و صفا دید   زهر چیزی که دید اول خدا دید

بود فکر نکو را شرط تجرید   پس آنگه لمعه ئی از برق تایید

هر آنکس را که ایزد راه ننمود   زاستعمال منطق هیچ نگشود

حکیم فلسفی چون هست حیران   نمی بیند ز اشیا غیر امکان

از امکان می کند اثبات واجب   از این حیران شد اندر ذات واجب

گهی از دَور دارد سَیرِ معکوس   گهی اندر تسلسل گشته محبوس

چو عقلش کرد در هستی تَوَغُّل   فرو پیچید پایش در تسلسل

.......

گلشن راز شیخ محمود شبستری ( تالیف سال 717 هجری قمری)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:51  توسط ستاریان  | 

میراث به سرقت رفته ی شرق و ثبت آن به نام غرب!

بسم الله الرحمن الرحیم

اخیرا ادعا می شود مهد علم اروپا و غرب است. ادعا می شود تمدن اسلامی یا به طور کل تمدن شرق آثار قابل توجهی در باب علم نداشته است و نیاکان ما به دروغ چیزهایی را در کتب خود آورده و مدعی شده اند که نور علم از شرق به غرب رفته است و این با واقعیات تاریخی به هیچ وجه سازگار نیست.

اگر بخواهیم در هر مقوله از مقولات علمی خلاف این ادعای غرب و غرب زدگان را با مستندات تاریخی ثابت کنیم مثنوی هقتاد من کاغذ می شود . اما باید تأسف خورد که چرا این چنین هویت خود را گم کردیم؟

آنچه در پی می آید کتابهایی است که از دانشمندان اسلامی در غرب ترجمه شده است ای کاش کسی پیدا می شد و با توجه به تاریخ ترجمه ی هر اثر و با اطلاع از محتویات هر اثر ثابت می نمود که چگونه شد دانشمندان غربی که نام خود را در دایرة المعارفها و کتابهای مربوط به مشاهیر جهان ثبت کرده اند پس از روانه شدن سیل نوشته های دانشمندان ایرانی و اسلامی تبدیل به دانشمند شدند!؟ و چگونه شد که هیچ نامی از تولید کنندگان اصلی علوم در هیچ کتابی از کتب مرجع نام دانشمندان یافت نمی شود ؟آیا این سرقت هویت و دانش شرقی نیست که به نام غربی به ثبت رسیده است؟

ابوالحسن( قرن سیزدهم) منجم کتابی نوشته در باب قطاع مخروطات و یک کتاب نجوم « بدایات و نهایات» که قسمتی از آن را سدی لوی به عنوان « کتاب ادوات نجوم» ترجمه کرده در 1843جلد اول نشریات آکادمی کتیبه ها و ادبیات  

ابو الوفا( قرن دهم) یکی از معروفترین منجمین چند فصل از ان را سدی لوی ترجمه کرده پاریس 1845

البتانی ( قرن نهم) کتاب عمده این منجم این عنوان را دارد علم کواکب (نورامبرگ 1537) چندین بار ترجمه شده است

ابوالقاسم( قرن دوازدهم) معروفترین جراح اسلامی چندین دفعه ترجمه شده بهترین چاپ لاتینی آن چاپ بال است اصول طبی 1541

ابوالمعشر ( قرن هشتم) یکی از کتب خطی او به لاتین تحت عنوان مقدمه ی نجوم چاپ شده اوکسبورگ  1489 کتاب دیگری....؟ سیارات در 1489 و 1515 چاپ شده

الکندی( قرن نهم) چندین کتاب نوشته مخصوصا کتاب نحقیقات تدریجی طب که چندین دفعه دوباره چاپ شده 1541 و 1603

الغارکی – وپکه – در 1853 کتاب جبر و مقابله این مولف را بضمیمه ی یادداشتی در باب جبر و مقابله مجهولات عرب انتشار داد

الکندی ( قرن نهم) بیش از دوست جلد کتاب نوشته که کازیری در کتابخانه ی عربی خود فهرست آراء نوشته ؛ در میان آنها مطالعه ای در عبور زهره در تاریخ 839 میلادی است

الخوارزمی ( قرن نهم) مولف اصول جبر و مقابله ترجمه انگلیسی روزن در 1831 ترجمه ی لاتینی آنرا مرودلف دو بروژ در ابتدای قرن دوازدهم ترجمه کرده است

الفرغانی( قرن نهم) اصول نجوم را نوشته است که سه ترجمه ی لاتینی از ان هست ترجمه ی اولی از ژان دو سویل در قرن دوازدهم چاپ فرار در 1493 و چاپ آخری از 1669

ارتیفوس ( قرن یازدهم) کیمیایی – کتابی در باب حجر الفلسفی ، ترجمه فرانسه نوشته ، کتاب مخفی حجر الفلسفی ترجمه فرانسه پ.اربودر 1612

ابن الزرقاله( قرن یازدهم) مولف زیج طلبطله که با زیج بتانی اساس زیج آلفونس را فراهم ساخته است

ابن زهر ( قرن دوازدهم) کتاب عمده ی این طبیب با این عنوان چاپ شده اصلاحات و تسهیلات پرهیز و طب ( ونیز 1490)

ابن رشد ( قرن دوازدهم) این حکیم معروف به نجوم و طب هم پرداخته است خلاصه المسجطی او هنوز ترجمه نشده . چندین کتاب طب هم تالیف کرده تریلق( ونیز 1552) کتاب السموم ( لیون 1517) قولنج ( ونیز 1552)

ابن سینا ( قرن دهم ) معروفترین اطبای اسلام کتاب عمده او قانون طب چندین دفعه چاپ شده اولین چاپ کلیات او در ونیز در 1484 ( کلیات) منتشر شده تا اخر قرن گذشته شروحی از مولفات او چاپ کرده اند

قسطنطین افریقایی ( قرن یازدهم) طب عربی را به ایطالیا اورد و اساس شهرت مدرسه سالون را فراهم کرد ، کتاب متعدد نوشته ؛ معرفت امراض ، ادویه ، و غیره که چندین بار چاپ شده ، چاپ اول در بالی در 1536 منتشر شده

جابر ( قرن هشتم) معروفترین کیمیایی عرب ، کتابخانه ملی پاریس شش نسخه خطی لاتینی از آثار او دارد تمام آنها چاپ شده به جز رساله ای که در باب مثلثات کروی است . معروفترین کتاب او این عنوان را دارد مجموعه ی کامل اسرار طبیعت بار اول در 1490 چاپ شده و در 1672 به فرانسه ترجمه شده ترجمه ی انگلیسی هم از جابر است که تاریخ 1668 دارد

این فهرست را می توان تا نزدیک به هزار نفر رسانید که در کتاب تاریخ تمدن اسلام و عرب 263 نفر نوشته شده است . مسلمانان با آزادی عملی که دین اسلام به آنها داده بود و با توجه به ستایش علم در اسلام، ابتداعلوم و فنون را از یونان و ایران و هر جای عالم که بود ، گرفته و به زودی در تمام علوم و فنون سرآمد عالم شدند و تمدنی بنا نهادند که در اوج تاریکی غرب چون خورشیدی در آسمان تاریخ درخشید در تمام علوم و معارف بشری من جمله در:

 جغرافیا ( اولین نقشه ها از مسلمانان است) فلسفه و نظامات سیاسی و اجتماعی –  ادبیات – تحقیقات علمی – زبان-قصص و حکایات-امثال و حکم-تاریخ-علم رجال- معانی و بیان و فصاحت و بلاغت- ریاضی- علم هیئت ( رصد خانه ؛ مشاهدات فلکی، تهیه ی زیج و اسطرلاب ، میل منطقه البروج را با کمال دقت استخراج کردند (که بدون داشتن ماهواره و کامپیوتر و این محاسبه حیرت انگیز است) تهیه ی تقویم و عدد ایام سال ؛ اندازه ی قوس یک درجه نصف النهار را زمانی بدست آوردندو کشف کردند که بعدها یکهزار سال طول کشید تا در غرب همان عدد به دست آید و کشف به نام ایشان ثبت شود!! در سال 1040 میلادی ابن سنبدی ( از علمای اسطرلاب و حرکات فلکیه در مصر می زیسته) می نویسد در کتابخانه ی این شهر دو کره فلکی و شش هزار کتاب هیئت و نجوم موجود می باشد.

اکنون گفته می شود : باگن اول کسی است که تجربه و مشاهده را از اصول تحقیقات علمی قرار داده است در حالی که این فکر از مسلمانان بوده

در دانشگاه (دارالعلوم) بغداد طرز استدلال بکلی مبنی بر اصول علمی بوده است. آقای مسیو دلامبر در کتاب تاریخ هیئت خود نوشته « اگر در یونان دو یا سه نفر یافت می شدند که دارای جنبه ی تحقیق بودند ولی در میان مسلمانان و علمای اسلام از این قبیل اشخاص به کثرت یافت می شود. در میان یونانیان شاید یک نفر هم پیدا نشده است که در علم شیمی از طریق تجربه وارد شده باشد ولی در اسلام صدها از این قبیل اشخاص گذشته اند خمات مسلمین فقط این نبود که علم را از راه تحقیق و اکتشاف ترقی دادند»

بیضوی بودن مدارات سیارات و حرکت زمین به دور خورشید قبل از کپلر و کپرنیک توسط دانشمندان اسلامی کشف شده بود و در کتابهایشان موجود است

تهیه رقاص برای ساعت و تعیین وقت صحیح که خود داستان مفصل و خنده داری دارد!

مشاهده ی بی نظمیهایی در فاصله ی ماه از خورشید و کشف یک حرکت غیر متشابه ثالثی که امروزه به نام تغییرات معروف است و همه تصور می کنند که این مسئله کشف رانی کوبراهه در سال 1601 میلادی اولین دفعه کشف شده است در حالی که اینطور نیست

خلاصه آنکه اعتقاد به قانون علت و معلولی که اساس فلسفه ی اسلامی است دانشمندان را به تحرکی واداشت که اکنون با گذشت قرنها انگشت حیرت به دهان گزیده اند که بدون امکانات آنها چگونه توانسته اند به چنین پیشرفتهای محیر العقولی دست یابند و مع الاسف به دلیل استیلا بر ممالک شرق و دستیابی به نسخ خطی و علمی و به تاراج بردن آن از این علوم بهره ی کاملی بردند و بی آنکه خود را مقید به نام بردن از صاحبان اصلی اثر بدانند در بوق و کرنا کردند که کاشف همه ی علوم غرب است و شرق در اوج تمدن چند صد ساله ی خود مشغول داستان سرایی"هزار ویک شب" اش بود و بس!

والبته عده ای کثیر بی اطلاع نیز خواسته یا ناخواسته این ادعاها را نشر و گسترش میدهند بله همه شده ایم شریک دزد و رفیق قافله!

علاقه مندان به نوشته های قبلی این وبلاگ مثل تمدن اسلامی و تاثیر آن بر غرب و قدس و گسترش اسلام چرا و چگونه؟ را که در ارتباط با مطلب فعلی است را نیز ببینند

............

این مطلب به دلیل ادامه ی بحث با یکی از دوستان دوساعته تایپ و در اختیار شما گذاشته شده است و به همین دلیل از دهها نمونه دزدی ها و ثبت به نام غرب کردنها نمی توانستم بنویسم شاید در فرصت بعدی... شاید!

البته ناگفته نماند که این نوشته هرگز به معنی انکار زحمات دانشمندان غربی در پیشبرد علوم نیست همانطور که به معنی نازیدن به گذشته ی پرافتخار و رفتن در عالم مالیخولیای مباهات به گذشته هم نیست. غرض اشاره به حقایق تاریخی است که در جنجال غرب تماما دروغ و تزویر نام نهاده می شود. این ادای دینی است به پیشینیان مان که دفاع از خود نمی توانند !همین . بگذار ما را با تهمت هایدگری بنوازند .

.........

اضافات بعد از تحریر:

همگی از جدول تناوبی عناصر مندلیف و از نظریه ی اتمی نیلس بور شاید با اطلاع باشیم

بسیار قبل از این دو ؛ شخصی به نام ابو نصر فراهی( متوفی 640 ه ق) در دو بیت شعر که در نصاب الصبیان آمده است چنین گفته بوده:

نه فلز مستوی الحجم را چون برکشی                   اختلاف وزن دارد هر یکی بی اشتباه

زر لکن ز یَبق الم اسرب دهن اَرز یزحل                   فِضَّه ند آهن یکی مس و شبه مه روی ماه

لکن به حروف امجد صد است ، الم هفتاد و یک ، دهن پنجاه و نه ، حل سی و شش ، ند پنجاه و چهار ، یکی چهل ، مه چهل و پنج ، ماه چهل وشش.

زیبَق جیوه است که سیماب هم گویند و اَرز یز قلع و فِضَّه نقره و مراد از شبه فلز برنج است که آن را شبه مس دانسته است چنانکه در دو بیت دیگر در همین معنی که اعداد را به فارسی آورده نیز وزین و ادیبانه گفته است:

ز روی « جثه هفتاد و یک درم سیماب »               چهل و شش است ، زارز یز سی و هشت شمار

 ذهب صد است و سرب پنجه و نه آهن چل          برنج و مس چهل و پنج و نقره پنجه و چار

آنروز نود عنصر می شناختند و امروز تعداد عناصر را صد و چهار می شناسیم و بدین ترتیب اگر کسانی لاوازیه را پدر علم شیمی معرفی می کنند نباید بگوییم که در واقع او نوه و نتیجه ی علم شیمی هم محسوب نمی شود! شاید بتوان او را نبیره و ندیده ی علم شیمی خواند البته اگر نخواهیم او را کلاّشی که از علم دیگران بهره برد بخوانیم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 2:34  توسط ستاریان  | 

عقل در جدال برای فهم عقل!

بسم الله الرحمن الرحیم

      • گاهی که از خستگی خوابم نمی برد کتابی در دست می گیرم و متعاقب آن به خوابی شیرین می روم! پریشب هم بسیار خسته بودم و خوابم نمی برد همبن کار را با کتاب معرفت نفس علامه حسن حسن زاده ی آملی کردم نه تنها خوابم نبرد بلکه تا صبح بیدارباشم داد! بیش از ده مطلب انتخاب کردم تا برای شما نقل کنم هر چند فکر می کنم توصیف ابتدایی به قدر کافی مشوق خواندن کتاب خواهد بود اما یکی از چندین مطلبی را که انتخاب کرده ام را تایپ کردم و اکنون در اختیار شماست که ارتباطی نزدیک با مطلب فلسفه ی مادیّون اندیشیدن بر مبنای تعصب نیز دارد.

علامه در خلال درس چهل و چهارم ضمن معرفی اُزوالد کولپه (1862-1915م) از کتاب مقدمه ای بر فلسفه ی او مطالبی نقل می کند که اختصاص به عقیده ی مادیّون دارد این کتاب به ترجمه ی آقای احمد آرام منتشر شده است. بحث بر سر روح و عقل وفکر و نمودهای روانی و ... و گرایش فلاسفه ی مادی قرن نوزدهمی نسبت به اسلاف قرن هیجدهمی در وارد کردن نظریات معرفتی در ملاحظات مادی است او(کولپه)می نویسد:

کتاب نیرو و ماده بوشنِرکتاب پریشانی است او در ابتدا تصریح می کند که قوه و ماده همچون جسم و عقل یا روح و بدن فقط از لحاظ اسم دوچیز هستند، اگر نه واقع امر این است که دو ناحیه یا دو مظهر مختلف از حقیقت واحدی که دسترسی به شناخت کنه آن نداریم ، می باشند، در جای دیگر کتاب این نظریه واحدی را نقض می کند و می گوید : ماده مدتی پیش از وجود نفس و عقل وجود داشته است و سازمان خاصی در ماده را از شرایط لازم برای پیدایش نفس می داند، غریبتر آن است که پس از این فقره در کتاب می خوانیم که : ماده مجرد از عقل یافت نمی شود،و همانگونه که ماده اقامتگاه نیروهای طبیعت است همانگونه هم مرکز نیروهای روانی می باشد. در جای دیگر کتاب مطلع کرده می گوید: همانطور که عمل به نفس مظهر عمومی تمام فعالیتهای جهاز عصبی است، عقل هم مظهر عمومی تمام فعالیتهای دِماغ می باشد. آیا چه می شود که اتمها و سلولهای عصبی (یا ماده) ایجاد احساس و شعور می کنند؟ این از مسائلی است که بوشنر به توضیح آنها کاری ندارد و فقط مدعی است این اعمال اتفاق می افتد....( از این پریشانگوئیهای او علامه نقلهای دیگری می کند که من نیازی به ادامه دادن آن نمی بینم)

بعد کولپه از مذهب مادی خاصی که بر مبنای قیاس منطقی ساخته شده و نماینده ی آن اوبروگ است چند کلمه ای می گوید:

خلاصه ی عقیده ی او این است که اشیا و اعیان عالم خارجی همان تصورات و افکار ما هستند، و چون موجودات خارجی صاحب امتداد می باشند، لازم می آید که افکار ما نیز امتداد داشته باشد و چون مرکز افکار در عقل ماست ، ناگزیر عقل نیز صاحب امتداد می شود و چون صاحب امتداد مادی است،ناچار عقل نیز مادی خواهد بود.

بعد خود علامه در پاورقی چنین ایراد می گیرند:

می شود مطابق روش نتیجه گیری اوبروگ در ماده بودن عقل بگوییم: که من محبت را ادراک کردم پس فکر من محبت را یافت، و مرکز فکر که همین محبت را یافته است در عقل است و چون محبت امتداد ندارد پس فکر انتداد ندارد پس عقل مرکز فکر نیز امتداد ندارد و هر چه که امتداد ندارد ماده نیست ، پس عقل ماده نیست و این نتیجه ضد نتیچه ی اوبروگ است که گفت عقل مادی است.

ادامه از کولپه ....همه ی مردم از زمانهای قدیم توجه داشتند که صفات نفسانی با صفات جسمانی اختلافی دارند که اگر نگوییم اختلاف کلی است لااقل اختلافات جوهری و اساسی می باشد حال با این توجه عمومی که با حقیقت هم مطابقت دارد گفتن اینکه عقل و عمل آن فعلی از افعال ماده می باشد چه معنی دارد فلاسفه ی مادی به تازگی در این صدد برآمدند که بعضی از نظریه های معرفتی را اساس تحقیقات و بحث های خویش قرار دهند و حق این است که اهتمامی که در این موضوع می شود و تمایلاتی از این قبیل که در فلسفه قرن نوزدهم خودنمایی می کند یکی از نتایج فلسفه ی نقدی کانت در باره ی حقیقت معرفت می باشد

کولپه به بحث و جدلهای فراوانی که حول موضوع عقل می شود را متذکر و علتش را نادیده گرفتن شکل حقیقی افعال روانی و پرداختن به ارتباط و وابستگی ظاهری و آشکار افعال روانی با افعال بدنی می داند که این ارتباط از سوی همه ی مکاتب پذیرفته شده است و چیزی را حل نمی کند

به گفته ی کولپه مذهب مادی (مادی خواندن عقل) ناقض قانون بقای انرژی در فیزیک است مجموعه انرژی های موجود در جهان مقدار ثابتی دارد و تغییرات ایجاد شده در اطراف ما چیزی نیست جز آنکه انرژی از محلی به محلی منتقل شود و از صورتی به صورتی دیگر در آید.بنابر این قانون ظواهر و نمودهای فیزیکی حلقه ی بسته ای را تشکیل می دهند و در این حلقه جای خالی برای نوع دیگری از ظواهر روانی یا عقلی وجود نخواهد داشت بنابراین عملیات دِماغی علی رغم تعقید و پیچیدگی خاصی که دارند ناچار در شمار نمودهایی خواهند بود که از قانون علیت تبعیت می کنند و تمام تغییراتی که در نتیجه ی عمل موثرات خارجی بر دماغ حادث می شود ناگزیر است که به شکل فیزیکی و شیمیایی خالص باشد به همین شکل هم منتشر گردد با چنین نظریه ی کلی جنبه ی عقلانی اشیا پا در هوا می ماند زیرا چگونه می توان پیدایش نمودهای روانی را از نمودهای فیزیکی و مادی تصور کرد بدون اینکه از انرژی فیزیکی وابسته به نمودها چیزی کسر شود

تنها چاره منطقی ان است که برای اعمال عقلی نیز یک نوع انرژی خاصی در مقابل انرژی های دیگر شیمیایی و الکتریکی و حرارتی و مکانیکی قائل شویم و.... پایان نقل قول از کتاب

خلاصه آنکه بحث در کیفیت عقل از موضوعات داغ و جنجال برانگیز فیزیسین ها و مکانیسین ها نیز هست این بحث از آنجا حائز اهمیت است که اگر آنها عقل را مادی بدانند باید طبق قوانین فیزیک برایش توجیهات منطبق با قوانین فیزیک ارائه کنند و اگر آن را مادی نخوانند باید قائل به چیزی شوند که بروز و ظهور عینی دارد و طبق قوانین مادی قابل توصیف نیست و این یعنی گردن نهادن به وجود اموری غیر مادی است و دست و پا زدن آنها  کاملا مشهود و عیان است که البته در کتاب مفصل تر بیان شده و اقوال گوناگونی نقل گردیده است که همگی نشان دهنده ی سردرگمی دانشمندان عرصه ی فیزیک از شناخت ماهیت عقل است . گفتن "عقل مادی نیست" چرا این قدر برایشان دشوار است؟

................

دیشب کتاب تحول خلاق برگسون را می خواندم واقعا کتاب ارزشمندی است به خصوص که در مورد نظریه ی داروین و تکامل بحث کرده و از دانشمندان زیست شناسی جدید مطالبی نقل کرده و نشان داده طبق نظرات این دانشمندان نظریه ی او داروین کاملا منسوخ شده است بد نیست بدانید نظریه ای دیگر به نام نظریه ی لامارک نیز وجود دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 17:18  توسط ستاریان  | 

مصالح به دست یک صالح

علامه حسن حسن زاده آملی این جمله از طبیعیات شفاء ابن سینا را در جلد اول کتاب معرفت نفس خود برای رساندن منظوری نقل کرده اند شما فکر می کنید از این جمله چه استفاده ای می شود کرد؟

آب دهان انسان اگر در دهان مار ریخته شود مار را می کشد بخصوص اگر آب دهان روزه دار باشد ( شفا چاپ سنگی ج 1 ص 417)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 8:38  توسط ستاریان  | 

فلسفه ی مادیّون اندیشیدن بر مبنای تعصب

بسم الله الرحمن الرحیم

هر بار سراغ فلسفه می روم از ابرام و لجاجت و تعصبی که لامذهبان برای انکار مذهب به خرج داده اند دچار حالت تهوع می شوم! مدام در گوش جهان با بوق و کرنا کرده اند که تعصب مذهبی ِ معتقدین ِ به مذهب مانع از پذیرش دلایل عقلانی مادیّون است!

در میان همه ی فلاسفه نیچه تنها مردی است که مرد مردانه بر اعتقاد مادی خود پای فشرده و اخلاق را یکسره نکوهش کرده است (چون اعتقاد به اخلاق با اعتقاداتی بر اساس اعتقاد مادی به هیچ وجه سازگار نیست) و بقیه از کانت که بگذریم که افلاطون دوم است از جان لاک و هیوم گرفته تا فروید و ویل دورانت و برترندراسل و سورن کی یر کگارد ، حتا اگزیستانسیالیستها و منشأ نظراتشان هگل و مارکسیستها و کارل مارکس و معلم فکریش فویرباخ آلمانی همه و همه بطرز بیمارگونه ای در لامذهبی خود متعصب بوده اند! تعصب آنها در انکار دلیل اعتقاد بشر به مذهب به سان کسی است که در سالنی در باز ایستاده و به محض ورود کسی به سالن به این می اندیشد که این آدم آیا از سوراخ دریچه ی کولر به داخل آمد یا از راه سوراخی که در دیوار ایجاد کرد؟ آنها از ابتدا وجود در را نادیده می گیرند و مبنای فلسفه ایشان بر انکار مدخل ورودی استوار است. حتا جامعه شناسان آن دیار دچار این بیماری اند مثل امیل دورکهیم!

به این معتقد شده ام که هر که بگوید اخلاق زائیده ی دین است و یا بگوید دین زائیده ی اخلاق است یا بگوید گرایش به اخلاق امری است عقلانی ، نه اخلاق را می شناسد نه دین را و نه عقل را

یک نتیجه ی اخلاقی : ما حصل خواندن فلسفه ، لزوماً به تائید عقلانی بودن هر فلسفه ای نمی انجامد چون بعضی از فلسفه ها اصلا فلسفه نیست زیرا متد اندیشیدن عقلانی را لوازم و ابزاری است که فلسفه ی مادی بکلّی از آن بی بهره است.  
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:17  توسط ستاریان  | 

به کلاه کابوی دار رای دهید!

بسم الله الرحمن الرحیم

روزنامه جمهوری اسلامی ۲۲ دی ۱۳۵۸ به نقل از کتاب جمهوری مقدس برش هایی از تاریخ جمهوری اسلامی نوشته محمد قوچانی چاپ ۱۳۸۱ چاپ نقش و نگار ص ۱۰۱

موسوی خوئینی ها نمایندگی کمیسیون نظارت بر تبلیغات اولین دوره ریاست جمهوری را بر عهده داشت او روز بیست و یکم دی ماه 1358 پیش از خطبه های نماز جمعه تهران در سخنانی از توطئه ای خبر داد

بعد از انقلاب ما شاهد توطئه های پی درپی بوده ایم. یکی از این توطئه ها نامزدی بیش از یکصد نفر برای ریاست جمهوری است . در  کجای دنیا سراغ دارید چنین چیزی را و یقینا این تعداد فراوان نامزدهای ریاست جمهوری برای ملت ایران به مفهوم آزادی و دمکراسی تفسیر نمی شود به معنی هرج و مرج ، به معنی بی ضابطه بودن ، به معنی بی قاعدگی است و همچنان که امام هم فرموده اند بدون تردید این اولین توطئه در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری است .

خوئینی ها سپس به ارائه گزارشی از روند نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری پرداخت:

برای تعیین افرادی از میان نامزدها وزارت کشور اسامی ۱۰۶ نفر را به  حضور امام تسلیم داشت . امام بر اساس مسائلی این امر را به عهده ملت واگذار فرمودند که خود ملت افراد با صلاحیت را انتخاب کنند و من به عنوان نماینده امام در نظارت بر تحقیقات انتخاب شدم.... من نامزدهای ریاست جمهوری را دعوت کردم . در این گفتگو با مسائلی برخورد کردم که دیدم اگر چنین افرادی در صحنه تلویزیون جمهوری اسلامی ایران و در صدای جمهوری اسلامی ایران بخواهند صحبت کنند و با مردم روبرو شوند یقینا ملت نمی پسندند که مسئله ریاست جمهوری تا این حد به افتضاح کشیده شود. تمام مصاحبه هایی که با این افراد کرده ایم ضبط است.

قوچانی ادامه می دهد : بدین ترتیب از فهرست ۱۰۶ نفره ، در نهایت تنها هشت نفر به رقابت پرداختند .... قوچانی درادامه از توطئه دیگری نام می برد توطئه دوم ریاست جمهوری بنی صدر بود و موسوی خوئینی ها در این هنگام نماینده مردم تهران و نایب رئیس مجلس شورای اسلامی به شمار می رفت و امضای ذیل نامه استیضاح ابوالحسن بنی صدر خود نمایی می کرد. خوئینی ها در صحن مجلس نطق آتشینی علیه رئیس جمهور مخلوع ایراد کرد و بدین ترتیب بنی صدر نیز فاقد صلاحیت شناخته شد / پایان نقل مطلب از کتاب ( او با این نوشته خود پایه گذاری بررسی صلاحیتهای ریاست جمهوری و همچنین رای عدم کفایت سیاسی بنی صدر را متوجه موسوی خوئینی ها می کند. آیا کسی می داند چرا!؟ )

                

                  

         کسی که با کلاه کابوی و آواز کوچه بازاری کاندید ریاست جمهوری است

آزادی انتخاب حتا برای کلاه کابوی به سرها!

شاید شما هم تصاویری از ثبت نام کنند گان ریاست جمهوری را از بخش خبری ۲۰:۳۰ دیده باشید دیروز کسی را نشان می داد که که با کلاه کابوی قهوه ای رنگ جلوی دید خبرنگاران داخلی و خارجی زده بود زیر آواز کوچه بازاریٍ معروف به حسن خشتکی! من گشتم اما عکسی از او در اینترنت پیدا نکردم .

شاید کسی بگوید : من که می گویم به پاسداشت آزادی و دمکراسی همه ثبت نام کنندگان تا انتهای شمارش آرا در صحنه بمانند تا معلوم شود چه تعداد از مردم ایران به کلاه کابوی و آواز حسن خشتکی علاقه مندند! اما آیا این عاقلانه و پذیرفتنی است؟

گویا معضل امروز ما سابقه ای دیرینه به قدمت خود جمهوری اسلامی دارد و نقل خبر از روزهای نخست و اولین انتخابات ریاست جمهوری گواه این موضوع است وقت آن نرسیده که نسبت به این موضوع رسیدگی و تصمیم گرفته شود؟

ناگفته نماند عده ای معتقدند متولیان ۲۰:۳۰ با پخش فیلم کاندیداهای الکی خوش درصددند انتخابات ریاست جمهوری را به سیرک بدل کنند راستی یادتان هست در دوره گذشته CD هایی از اینگونه کاندیداها را به وفور در جامعه پخش کردند!؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:5  توسط ستاریان  | 

خداوند ، قیامت ، قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن کریم شک و ریب را از سه امر نفی کرده است:

خداوند ، قیامت ، قرآن کریم

آنگاه برای کسانی که احیانا شک وتردیدی دارند، بدین شرح استدلال می کند:

1. در وجود ذات خداوند متعال هیچ شکی و تردیدی نیست : « افی الله شک». زیرا او پدید آورنده ی نظام هستی است؛ « فاطر السموات و الارض» ابراهیم 10

2. در معاد و روز قیامت نیز جای هیچ شکی نیست ؛ « ربنا انک جامع الناس لیوم لاریب فیه» آل عمران 9 زیرا خداوند انسان را از خاک آفرید « یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب » حج 5

3. در قرآن کریم هیچ شکی نیست که از ناحیه ی خداست « لا ریب فیه هدی للمتقین» بقره 2 زیرا قرآن تحدّی می کند

آیات تحدّی قرآن

الف: مانند این قرآن بیاورید « قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی أن یأتوا بمثل هذا القرءان لا یأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا» اسرا 87

ب: ده سوره مانند قرآن بیاورید « أم یقولون افتریه قل فأتوا بعشر سور مثله» هود 13

ج: یک سوره مانند قرآن بیاورید؛ « أم یقولون افتریه قل فأتوا بسورة مثله» یونس 38« وان کنتم فی ریب ممّا نزّلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله» بقره 23

د: در آخرین مرتبه حتیّ به عجز از آوردن سخنی مانند قرآن می پردازد « فلیأتوا بحدیث مثله» طور 34

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:17  توسط ستاریان  | 

احمدی نژاد! بودن یا نبودن

بسم الله الرحمن الرحیم

می خواستم راجع به انتخابات چیزی بنویسم ، یادم افتاد قبلا مطلبی خوانده بودم که به قدر کافی گویای آنچیزی است که در ذهنم ؛ برای گفتن داشتم . در مورد اینکه اگر احمدی نژاد رای بیاورد و یا رای نیاورد چه اتفاقاتی محتمل است؟ پس این مطلب را بی کم و کاست و بدون ذره ای دخل و تصرف اینجا نقل می کنم. احتمالا کسانی خواهند فهمید منظور من از نقل این مطلب چیست!؟

نقل شده از: http://madreseyema.blogfa.com/post-257.aspx

 ................................

تراژدی داستانی است که هر دو سوی آن بد باشد، وقتی مسیر یک داستان به گونه ای پیش می رود که سرانجام آن بین دو انتخاب بد منحصر می شود تراژدی اتفاق می افتد، وقتی شاهنامه به گونه ای رقم می خورد که رستم و سهراب بی آنکه همدیگر را بشناسند مقابل هم قرار می گیرند تا یکی دیگری را از میان بردارد یا وقتی هملت بر سر دو راهی ای قرار می گیرد که مجبور می شود عمویش را بکشد یا خیانت او را نادیده بگیرد تراژدی اتفاق افتاده است. مهم این نیست که کدام یک از دو حالت بد اتفاق می افتد، مهم این است که موقعیتی تراژیک به وجود آمده است.

انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری برای منتقدین و دشمنان احمدی نژاد از همین جنس است. دلیلی وجود ندارد که انتخابات پیش رو پایان داستان کسی باشد که در اوضاع اشرافی گری سیاسی پا به میدان گذاشت و شوک های تعیین کننده ای به اقتصاد، سیاست و مدیریت کشور وارد کرد. احمدی نژاد چه انتخاب بشود و چه انتخاب نشود داستان تراژیکی که از زمان مطرح شدن او در شهرداری تهران آغاز شده است ادامه خواهد داشت. با این حساب تصور بازنشستگی یا حذف احمدی نژاد در انتخابات آتی تصوری عجولانه و دور از واقع بینی سیاسی است.

اگر احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری شکست بخورد پا از میدان سیاست بیرون نخواهد گذاشت، او خود را حامل وظیفه ای می داند که در هر صورت و در هر مقام و موقعیتی که باشد آن را پیگیری و مطالبه خواهد کرد، به خصوص اگر در انتخابات رأی قابل توجهی کسب کند یا در دور دوم شکست بخورد این احساس تکلیف در او قوی تر خواهد شد و با عزم بیشتری به پس از دوران ریاست جمهوری نگاه خواهد کرد، دورانی که احتمالا احمدی نژاد و احمدی نژادیها آن را مرحله افشاگری و انتقام کشی از دشمنان «دانه درشت» خود به حساب خواهند آورد. چهارسال ریاست جمهوری و بر هم زدن سنت های جا افتاده فرصت مناسبی برای پی بردن به پشت پرده ها، سوء استفاده ها، رانت خواری ها و فسادهای جاافتاده سیاسی و به دست آوردن گزک های سیاسی از مخالفین بود.

پیش بینی احمدی نژاد شکست خورده در انتخابات دهم کار مشکلی نیست و از آنجا که شکست احمدی نژاد او را به اولین رئیس جمهور چهارساله تبدیل خواهد کرد تصور فریادهای مرده باد و فوران شهوت دشمنی ها و فحاشی ها و تحلیل های یکجانبه بعد از انتخابات هم کار سختی نخواهد بود. دشمنان احمدی نژاد که چهارسال تمام از دست او خون دل خورده اند و هر چه از دستشان برآمده برای مقابله با او انجام داده اند آنقدر دور اندیش نخواهند بود که شادی و پایکوبی شان را برای چندماهی که او پس از انتخابات سر کار می ماند پنهان نگه دارند و طبیعی است که خود به خود عزم و اراده او را برای تلافی جوئی و انتقام کشی بیشتر و بیشتر خواهند کرد.

اینکه احمدی نژاد پس از ریاست جمهوری حزب مخالفی تشکیل بدهد و به طور مستقیم به مبارزه سیاسی ادامه بدهد قطعی نیست اما اینکه از انواع و اقسام روشهای غیر مستقیم و رسانه ای برای نشان دادن واقعیت چهره های سیاسی ای که در طول چهارسال یک روز هم از سنگ اندازی و مقابله با او دست بر نداشته اند استفاده کند کاملا محتمل و معقول است. دولت آینده اگر دولت احمدی نژاد نباشد علاوه بر همه مشکلات باید روی یک جریان منتقد و مخالفت سیاسی هم که اشراف تمام عیاری بر مسائل کشور دارد حساب باز کند. علاوه بر این احمدی نژاد راههایی را در اقتصاد و سیاست خارجی باز کرده است که ادامه دادن آن از هر کسی بر نمی آید. از فردای خداحافظی احمدی نژاد و با اولین خودنمائی ضعیف رئیس جمهور بعدی دلها برای احمدی نژاد و حرکتهای انقلابی او که بی هیچ دغدغه ای دستور تغییرات بزرگ را صادر می کرد و خودش را بی واهمه به بطن مشکلات بعدی می انداخت تنگ خواهد شد.

با همه این احوال احمدی نژاد همچنان بخت اول برای تشکیل دولت دهم است. رقابت با کسی که در مسند ریاست جمهوری قرار دارد و در طول چهار سال چشم و گوش مردم او را به عنوان «رئیس جمهور» شناخته است کار بسیار دشواری است و تنها چیزی شبیه یک معجزه سیاسی می تواند احمدی نژاد را از چهارسال دوم ریاست جمهوری محروم کند.

پایان نقل مطلب       

..................

امروز 2009 May 3 روز جهانی آزادی مطبوعات هم هست این روز را به فعالان عرصه خبرنگاری ، شاغلان این شغل مخاطره آمیز تبریک می گویم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:13  توسط ستاریان  | 

اجازه - اسناد حدیث- اجتهاد

بسم الله الرحمن الرحیم

در ادامه بحث قبلی در مورد حدیث کسا و همچنین به دلیل اینکه بحث اجتهاد و تقلید مدتی است بر سر زبانها ست و از سوی دیگر موضوع حدیث و صحت آن از موضوعات روز جامعه است عده ای تشکیک می کنند که چگونه ممکن است گفته ها و بیانات معصومین طی ۱۴۰۰ سال دست نخورده به دست ما رسیده باشد قابل انکار نیست که اسرائیلیات و جعلیات از زمان وجود و حضور خود معصومین شروع شده و بنی امیه بانی اصلی جعلیات هستند در بررسی احادیث رجوع به راوی حدیث و سند آن اولویت بسیاری در شناخت صحت حدیث دارد و استناد به اسناد حدیث لازم است متن فعلی برای بیان گوشه ای از این موضوع است و البته ادعای حل کامل مسئله را هم ندارم که بیان کامل مطلب نیازمند نوشتن کتاب هاست و اهلیتش را می خواهد که من به هیچ وجه ندارم فقط امیدوارم معلومات دوستان را بیافزایم .

در ابتدا «اجتهاد» نزد اهل سنت به معنی «اجتهاد به رأی» بوده ، بدین معنی که وقتی با مشکلی مواجه می شدند که در قرآن و سنت رسول اکرم (ص) جوابی برای آن نمی یافتند، به منبع سومی متمسک می شدند که بعدها به عنوان «اجتهادرأی» مشهور شد.اهل سنت در توجیه تاریخی این مسئله به روایاتی از جمله روایت «معاذبن جمل» استناد می کردند.

قضیه از این قرار بودکه حضرت رسول اکرم(ص) ، «معاذ» را برای قضاوت در یمن تعیین فرمودند. در وقت اعزام پیامبر از او می پرسند : معاذ به چه حکم می کنی؟ او پاسخ می دهد....

......

نمونه دست خط علامه مجلسی را ببینید و بقیه متن را در ادامه مطلب پیگیری کنید

  نمونه دست خط اجازه مرحوم علامه مجلسی برای شاگردش آقا میر عبدالباقی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:47  توسط ستاریان  | 

ذکر منابعی برای اصالت حدیث کسا

بسم الله الرحمن الرحیم

در مورد اصالت حدیث کسا چندی پیش بحثی راه افتاده بود ومن هم بخاطر گلایه در اینجا رنجنامه ای نوشتم و با استناد به آیه تطهیر و الحاق آیه به ائمه معصومین بدون ارجاع به احادیث متواترچیزی گفتم که همین نوشته بارها و بارها از طریق جستجوگرها در معرض دید جستجوکنندگان قرار گرفت و از انجا که آن متن مستند به حدیثی نبود بدینوسیله خواستم با نقل چند حدیث آنهم از منابع اهل سنت به غیر قابل انکار بودن حدیث کساءاشاره  و توجه دهم ( حدیث و منابع احادیث از کتاب علی در کتب اهل تسنن تالیف مرحوم آیه الله سید محمد باقر موسوی همدانی مترجم تفسیر شریف المیزان ایه الله طباطبایی تهیه و تنظیم احمد رضا کشوری چاپ شرکت مطالعات نشر کتاب پارسه 1387 صفحه 72 به بعد نقل می شود)

حجاج نیشابوری در کتاب صحیح بخش فضائل الصحابه قسمت فضائل اهل بیت از صفیه دختر شیبه روایت کرده که گفت : عایشه روزی بامدادان رسول خدا در حالی که پتویی خال خال از مو به دوش داشت در منزل نشسته بود که حسن بن علی و بعد از او حسین و بعد از لحظه یی فاطمه و در آخر علی بر او در آمدند و آن جناب ایشان را در زیر آن پتو جای می داد , وقتی همه جمع شدند این آیه را تلاوت کرد ﴿إنّما یریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنكُم الرِّجسَ أهلَ البیتِ و یُطَهِّرَكُم تَطهیراً﴾ سوره احزاب آیه ۳۳صحیح مسلم بن حجاج نیشابوری چاپ خانه بولاق مصر سال 1290

این روایت را حاکم نیشابوری نیز در مستدرک الصحیحین آورده و آن را واجد شرایط صحت از نظر بخاری و مسلم دانسته بیهقی هم در کتاب سنن و ابن جریر در تفسیر خود و سیوطی در درمنثور در ذیل آیه تطهیر و به گفته وی ابن ابی شیبه و ابن ابی حاتم نیز آن را نقل کرده اند و زمخشری آن را در تفسیر آیه مباهله آورده و فخر رازی در باره آن گفته : بدان که این روایت تقریبا از روایاتی است که تقریبا می توان گفت صحت آن مورد اتفاق اهل تفسیر و حدیث است ( منابع ذکر شده)

بعد از نقل مطلب , کتاب مورد اشاره مستندا ارجاعات مکرری به کتب اهل سنت داده و عین مطلب را از ایشان نقل کرده که به منظور جلوگیری از مطول شدن مطلب از نقل آنها خوداری می کنم و فقط به آدرسهای داده شده ارجاع می دهم امیدوارم مورد استفاده جستجوگران واقع شود

و..... برای دیدن دیگر منابع به ادامه مطلب مراجعه کنید

خواندن این مطلب مرتبط را هم توصیه می کنم تا ببینید بحث نه بر سر زیر سوال رفتن اصالت حدیث مذکور است که عده ای چنینی فرض کرده اند و مشغول پایکوبی و برپایی جشن ! بلکه موضوع اعتراضی نسبت به الحاق این حدیث شریف به کتاب مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمی است و پژوهشی دربارۀ حدیث كسا  را نیز در پی خود دارد و  منابعی دیگر  را هم ببینید

             سند حديث شريف کسا به روايت آيت الله سيد صادق شيرازي

 برای خواندن نظر حضرت آیت الله سيد صادق شيرازي به اینجا مراجعه کنید

..............

حاشیه ای که هر چند بی ارتباط با موضوع است اما همچین بی ارتباط هم نیست اگر بدانید در چه مطالبی رتبه اول را دارم! 

سه چهار ماه پیش در پیوندهای روزانه پیوندی گذاشته ام به اسم "دموگرافي و ريخت­شناسي جمعيتي آمريکاي 2050" و امروز دیدم کسی با جستجوی "مفهوم و معنی دموگرافی چیست " از طریق گوگل به وبلاگ من رسیده بود .برای من که بسیارعجیب بود که چرا گوگل همه نوشته های متخصصین موضوع و بحثهای داخل آن مطالب را رها کرده و وبلاگ مرا در صدر171 یافته خود قرار داده است آیا شما می دانید نحوه عمل گوگل در انتخاب اینگونه اولویت بندی ها چیست!؟

مثالهایی دیگر در مورد تاثیر تمدن اسلام بر غرب در میان ۴۲۹۰۰۰ مطلب یافت شده رتبه چهارم و متن در مورد دهه ی مبارک فجر رتبه دوم در میان ۳۵۸۰۰ عنوان یافت شده برای چیست!؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:23  توسط ستاریان  |