تبليغاتX
مهردل

مهردل

بعد از انتخابات بعضی نظراتم تغییر کرده است و امروز معتقدم غیر از حکومت معصومین هیچ حکومتی مقدس نیست

نارسایی علم و فلسفه

بسم الله الرحمن الرحیم

اى فرزندان آدم! شيطان شما را نفريبد، آن گونه كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد، و لباسشان را از تنشان بيرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد! چه اينكه او و همكارانش شما را مى‏بينند از جايى كه شما آنها را نمى‏بينيد; (اما بدانيد) ما شياطين را اولياى كسانى قرار داديم كه ايمان نمى‏آورند! (اعراف27)

تا از قران و حدیث سخن می گوییم متهم به تحجر و واپس گرایی می شویم !. با نگاهی با تاریخ انسان قدمت این نحوه ی برخورد را، به خصوص از سوی عقل گرایان هر دوره از دورانهای انسان با دستورات ارسالی خداوند ، از طریق وحی به انبیا ، می بینیم . آیا مقاومت عقل گرایان با دین و دستورات مبتنی بر وحی  به دلیل غیر عقلانی بودن دستورات الاهی  و رسولان خداست.

سوال ابتدایی این است که اگر اتکای به وحی و علم الاهی که علمی ثابت است و تغییر پذیر نیست و خللی به آن وارد نمی شود تحجر و عقب ماندگی است ؟چرا رجوع به آرای گذشتگان و فلاسفه و به طور کلی رجوع به آرای عقلای بشرکه قدمتش گاهی به هزاران سال پیش باز می گردد عین پیشرفت و بالندگی و موافقت با علم نام می گیرد؟ واقعیت این است که فلسفه همیشه مد روز بوده و هنوز هم هست!

بحث مقابله ی اندیشه ورزی با منابع و متون دینی نیست ، بلکه بحث بر سرآن است که انسان حاضر نیست به آن قسمت از ناتوانی عقلی خود اعتراف کند و بپذیرد که اموری هست که عقل به دلیل قرار گرفتن در حجاب قادر به درک انها نیست و لجوجانه و از روی عنادی که شیطان به آن دعوت می کند ،می خواهد هر طورشده ثابت کند که قادر به درک همه چیز هست. از این رو وقتی در میدان محک و محل آزمایش قرار گرفت و نتوانست قوانین منطبق بر علت و معلولی را درک کند و از مفهوم خلقت و چگونگی ان عاجز ماند به ناچار سعی می نماید نظراتی را طرح کند و برای چگونگی به وجود آمدن هستی و حیاتِ در آن منشایی بیابد

هیوم و امثال او مصداق بارز این گفته اند . روش او که به چنگال هیوم معروف است راه شناخت رموز هستی را به حواس پنچگانه منحصر می کند و درک قوانین هستی را به شناخت تجربی موقوف می داند و می گوید چون نهایتا می توانیم از طریق حداکثر تجاربمان ساده ترین معلولها را بوسیله ی ساده ترین علتها تشریح نماییم ، به یقین نمی توانیم به فراتر از تجربه برویم! هیوم که خویشتن را مجموعه ی ادراکات می نامید از قیاس خود که شناختش از عالم بسته به ادراکاتش می شود نتیجه میگیرد هر کس که برمبنای تفکر جدی و عاری از تعصب چنین می اندیشد که تصور دیگری از خودش دارد ،باید اعتراف کنم که من دیگر با او احتجاج نخواهم کرد شاید اوچیزی بسیط و مستمر را درک می کند که آن را خویشتن خود می نامد اما من یقین دارم که چنین اصلی در من وجود ندارد

.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 16:8  توسط ستاریان  | 

اومانیسم

HUMANIST MANIFESTO I

First: Religious humanists regard the universe as self-existing and not created.

اول: اومانیستها اعتقاد دارند جهان خود به خود وجود داشته و آفریده نشده است

Second: Humanism believes that man is a part of nature and that he has emerged as the result of a continuous process.

دوم اومانیسم معتقد است که انسان بخشی از طبیعت است و از یکسری فرایندهای مستمر بوجود آمده است

Third: Holding an organic view of life, humanists find that the traditional dualism of mind and body must be rejected.

ودر بند ششم می گوید

Sixth: We are convinced that the time has passed for theism, deism, modernism, and the several varieties of "new thought."

ما معتقدیم که زمان خدا پرستی، خدا باوری؛ مدرنیسم، وانواع مختلف عقاید نو سپری شده است

اینها قسمتی از بیانیه ی اومانیستها در سال ۱۹۷۳ است که بیانیه ی مذکور مورد حمایت انجمن اومانیستهای امریکا نیر بود این بیانیه ۱۵ بند دارد علاقه مندان به سایت مراجعه کنند

آدرس بیانیه : http://www.jjnet.com/archives/documents/humanist.htm

حال آنکه هم نظریه ی قدیم بودن جهان و هم نظریه ی تکامل با شکست روبرو شده است

جهان در حال منبسط شدن است و انفجار بزرگ و یا همان بینگ بنگ( Bing Bang ) نشان از حدوث عالم دارد و در مورد تکامل زیست شناسی جدید نشان داده است که موجودات زنده حاصل شانس و قوانین ظبیعی نیستند بلکه در سیستمهای پیچیده ی هر ارگانیسم یک طرح هوشمندانه دیده می شود که مدرکی برای آفرینش می باشد

خلاصه ی قسمتی از کتاب فراماسونری جهانی اثر هارون یحیی مترجم دکتر سید داود میر ترابی

و طبق : http://www.armans.info/2008/11/08/2615.html????

روشن‌ترين تعريف را از اومانيسم حاميان آن ارائه داده‌اند. «كرليس لامنت» از سخن‌پردازان برجسته اومانيسم مي‌باشد. وي در كتاب فلسفه اومانيسم مي‌نويسد:
[به طور خلاصه] اومانيسم معتقد است كه طبيعت سراسر از حقيقت ساخته شده، كه ماده و انرژي اساس جهان است و ماوراء الطبيعه وجود ندارد. غيرواقعي بودن ماوراء الطبيعه به اين معناست كه اولاً در سطح بشري، انسان‌ها داراي روح غيرمادي و جاودان نيستند،

اومانیسم(humanism) در فارسی به صورت اصالت انسان، انسان‌گرایی، انسان‌مداری ،آدمیت و خود بنیادی ترجمه شده است.

در تفكر يونان و اسطوره‌اي، خدا يا خدايان مدار تفكر هستند. در چنين تفكراتي انسان و جهان در ذيل محوريت خدا قرار دارند. يعني اگر به انسان توجهي مي‌شود ذيل خدا محوري به او توجه مي‌شود. اما در تفكر جديد، بشرمداري قرار مي‌گيرد و مبدأ و منشأ و غايت همه ارزش‌ها، بشر مي‌شود. در واقع در دوران اومانيسم همان سنت پروتاگوراس اجرا مي‌شود. پروتاگوراس، متفكر سوفسطايي متوفي به سال 460 قبل از ميلاد و تقريباً هم دوره سقراط است، او عبارتي دارد كه بيان روح انديشه‌ي اومانيستي است. از نظر او «انسان مقياس همه چيز است، هر آنچه كه وجود دارد و هر آنچه كه وجود ندارد»، اين سخن جان كلام اومانيسم است. ماركس مي‌گويد راديكال بودن به معناي ريشه‌اي بودن است، اما براي انسان، ريشه همان انسان است. اين رويكرد يك رويكرد اومانيستي است، يعني انسان را موجودي قائم به خود فرض مي‌كند كه اين موجود قائم به خود، هم محوريت و هم اصالت دارد، حتي اگر از خدا يا جهان بحث شود، درکنار انسان و اصالت انسان بايد مطرح شود. بنابراين، توجه به انسان به عنوان در نظر گرفتن نيازهاي انسان يا تلاش به منظور رشد انسان و احساس مسووليت نسبت به انسان، اومانيسم است. اومانيسم يعني اينكه شما هستي را به گونه‌اي تعريف كنيد كه انسان در اين تعريف، ميزان و معيار همه ارزش‌ها و امور پنداشته شود.
اومانيسم به بشر اصالتي مي‌دهد كه اين اصالت در واقع جايگاه واقعي او در هستي است. در انديشه اومانيستي، انسان قانونگذار است و به عنوان خداي هستي فرض مي‌شود و آن خداي واقعي هستي فقط داراي شرط خالقيت مي‌شود يعني فقط دنبال خالق است و شأن ربوبيت از خدا گرفته نمي‌شود. به عبارتي ديگر ربوبيت زمین وطبیعت به انسان سپرده مي‌شود.

حال چگونه اومانیستهای وطنی می خواهند القا کنند که اومانیسم معتقد به خداست و چه وچه ...

فقط به این آدرس مراجعه کنید

http://tizbin.wordpress.com/2007/01/13/%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%88-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A2%D9%86/

و ببینید چطور واقعیت را دگرگون کرده و عده ای را باخود همراه میکنند و امثال این وب روز به روز در حال افزایش است و مذهبی نوبسهای ما ...

خدایا ما را به وظایف مان آشنا کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 8:27  توسط ستاریان  | 

مسلسل ، به دست سربازان است یا فیلسوفان؟

  بسم الله الرحمن الرحیم

سال 1940 چارلی چاپلین فیلم دیکتاتور بزرگ را ساخت که هجویه ای بر علیه دیکتاتوری هیتلر بود وفیلم بعدی او در سال 1947 موسیو وردو نام داشت . در این فیلم چارلی چاپلین مردی که چند نفر را کشته، در داخل دادگاه محکوم به اعدام و حکم به او اعلام می شود. آقای وردو در محضر دادگاه می گوید چرا مرا به مرگ محکوم می کنید در حالیکه چیزی بیشتر از چند آدم را نکشته ام! اما به آنها که هزاران نفر را به خاک وخون کشیده اندعنوان قهرمان و نابغه ی سیاسی و ... می دهید!؟

      

با این مقدمه می خواهیم بدانیم آنها که باعث کشته شدن انسانهای بسیاری می شوند دارای چه افکاری هستند؟

معتقدین به ادیان الاهی که به اخلاق دعوت می کنند یا کسانی که اخلاق را اعتباری می خوانند و خدا را از زندگی انسان خارج کردند تا انسان را جایگزین آن کنند؟

اگر کسی فلسفه را در بستر تاریخی اش بخواند به این سوالات خواهد رسید :

مثلا آیا وقتی نیچه در زمان اتوفان بیسمارک تحت تاثیر کتاب "جهان همچون اراده و تصویر" شوپنهاور کتاب "اراده ی معطوف به قدرت" را نوشت و خواهرش ،آدولف هیتلر را مظهر کاملی از " ابر انسان" نیچه " نامید! از اینکه کشتار میلیونها انسان در جنگ جهانی دوم را به هیتلر فاشیست نسبت دهد و یا به نیچه ی اگزیستانس واقعا در مانده می شود ؟

    

این جنازه ها آثار مرگ و میر ناشی از بیماری تیفوس هستند که به دروغ هولوکاست نامیده شد تا صهیونیستها به فلسطین کوچانده شوند

مارکس و انگلس و لنین با فلسفه ی  خود انقلاب روسیه را رقم زدند و دیکتاتوری پرولتاریا، میلیونها انسان را کشت آیا استالین مقصر اصلی است یا مارکس و انگلس و لنین؟

بنچامین فرانکلین به همراه عده ای آزادی خواه مثل ژان ژاک روسو با شعار " آزادی برابری و برادری " انقلاب کبیر فرانسه را در سال 1789 به پا کردند واگرگیوتین برپا شده از سوی اقشار پست اجتماعی ِ به قدرت رسیده ، هفت میلیون انسان را گردن زد آیا مقصر اصلی آزادیخواهانی همچون ژان ژاک روسو است؟

                                       

کی یر کگارد را بانی اگزیستانسیالیسم می خوانند راجع به او بخوانید ببینید با آن فیزیک خاصی که داشته و افکاری متنفر ازخود،می شود مبدع انسان دوستی و نیچه که می گویند نفوذ کلام پیامبر گونه ای داشته اگزیستانسیالیسم را جهانی می کند و اثر کارش را در نازیسم هیتلری دیدیم! با این نگاه وضع  ژان پل سارتر با اگزیستانسیالیم الخادی اش معلوم است!

چطور فرانسیبس بیکن را با طبقه بندی خاصی که از علوم کرد بانی انقلاب بزرگی در علوم می خوانیم اما تبعات نظرات فلاسفه را به هر یک از آنها ارجاع نمی دهیم؟

       

امروز اگر کشتار غزه توسط صهیونیستها با خوی حیوانی تمام جریان دارد آیا این سربازان هستند شلیک می کنند یا نظریه پردازانی همچون فوکو و هانتیگتون ؟

و در آخر اینکه اومانیست ها، اگزیستانسیلیست ها و سکولارهایی که قدرت را در جهان در اختیار دارند چشم خود به روی کشتار زنان و کودکان و پیران عزه بسته اند آیا به اندازه ی صهیونیستها دراین کشتار مقصر نیستند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 18:49  توسط ستاریان  | 

نیشتری بر دُمل چرکین سینمای ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

بهروز افخمی وقتی فیلم عروس را ساخت برخلاف سنت آنروز سینمای ایران با نمایش کلوزآپ از چهره ی نیکی کریمی در شات های طولانی بدعتی در سینما بوجود آورد که به تغییر ذائقه ی مخاطبین سینما انجامید . از آن پس پرده ی عریض سینما طی یک پروسه و به مرور تبدیل به جولانگاه نمایش عروسک واره هایی به نام بازیگران شد .

فروش خوب این فیلم نقطه ی آغاز رقابت گیشه برای جذب نابازیگرانی شد که هنری نداشتند جز چهره ی جذاب سینمایی!. متعاقب آن نسل جدیدی از فیلمسازها زاده شدند که توانایی خاصی برای به حرکت درآوردن این عروسکهای خوش آب و رنگ داشتند

به این ترتیب کلیشه ی رایج شکست و تغییراتی اساسی در نحوه ی فیلمسازی ایران رخ داد؛ قبلا فیلمنامه ای نوشته می شد و بر اساس فیلمنامه تهیه کنندگان فیلم به کمک کارگردانان به انتخاب بازیگران اقدام می کردند ولی اینبار بازیگران چشم آبی و دارای شاخصه های جذب مخاطب که به شدت پولساز نیز بودند انتخاب و براساس این بازیگران فیلمنامه ای هم نوشته شد! با تغییر روند ساخت فیلم نسل قبلی سینما روها که فیلمهایی مثل هامون و دستفروش و دیده بان و باشو غریبه ی کوچک و ... را دیده بود به هیچ وجه حلاوتی از شیرینی نوع جدید سینمای ایران حس نکرد و به جای تغییر ذائقه ی خود ازدیدن فیلم و رفتن به سینما جز در موارد معدود دست کشید ؛ اما نسل جدید که انقلاب و جنگ را درک نکرده بود و به نوعی معترض فضای به زعم خود بسته ای بود که هیچ سنخیتی با خواسته هایش نداشت با استقبال از نوع جدید سینما به رونق آن کمک کرد. نسل جوان به دنبال الگو می گشت و فیلمسازان سوپر استارها را الگویی دست یافتنی معرفی کردند و این نسل که عطش ثروت و زیبایی و رفاه داشت به تأسی از زندگی کاذب نابازیگران با  نگاه به دکورهای خوش آب و رنگ و نوع پوشش و مدل مو و نحوه ی زندگی آنها به مرور هر روز بیشتر از روز پیش رنگ عوض کرد،اما اخیرا اتفاق دیگری افتاده است نسل جوان از تکرار مکرر دروغ تهوع آوری که راست انگاشته می شد خسته شده است امروز دیگر نسل جوان از این سوپراستارهای درجا زننده نیز قطع امید کرده و نگاه خود را معطوف به نقاط دیگری از جمله سینمای هالیوود کرده و می کند . بله مصرف بیش از حد شیرینی مزاجها را صفراوی کرده و کام مصرف کنندگان را ازمصرف زیاد شیرینی صفراوی و به تلخی کشیده است!

گله و شکایت از سینمای دیروز این بود که توانایی جذب مخاطب عام ایرانی را ندارد و جشنواره ای است و سینمای بدون مخاطب سینمایی ورشکسته است این حقیقتی است که سینمای آوانگارد آنروز فیلم می ساخت بی آنکه در ایران دیده شود!

   

امروز مخاطبین سینماها را پرکرده اند بی آنکه با رضایت خاطر آن را ترک کنند  افق آینده ی این سینما نیز ورشکستگی است این بحران خفته را در نظر سنجی های به عمل آمده از سینما روهای حرفه ای ! می توان استخراج کرد . درست است که صنعت سینما بی مخاطب راه به جایی ندارد ، اما احمق فرض کردن مخاطبین نیز خطری بزرگ برای سینما محسوب میشود فیلمایی مثل زنها فرشته اند ، ده رقمی، توفیق اجباری، چه کسی امیر را کشت ، کلاغ پر ، تیغ زن و امثال آن در ذات خود ساقط کننده ی سینمای ایران هستند.کم نیستند کسانی که به دنبال غلیرضا داود نژاد می گردند تا کشیده ای به گوش او بزنند برای ساختن فیلم مهمل و بی ارزشی به نام تیغ زن

        

تیغ زن                                                      قرنطینه                  

بله مروری بر غالب فیلمهای اخیر و کسب نظر مخاطبان این فیلمها خود گویای وضعیت نابهنجار سینمای ملی است و توانایی پیش بینی آینده ی این سینما را نیز می دهد برای نجات سینمای ایران کسانی معتقدند باید چند هنرپیشه و کارگردان خاص را بر یک کشتی سوار و به وسط دریا برد و آنگاه با سوراخ کردن کشتی به قعر دریا فرستاد تا همه خلاص شوند! اما با بضاعت همین سینما می توان حرفی قابل گفتن بیرون کشید و این با مقایسه ی دو فیلم تلافی و قرنطینه قابل اثبات است حمید گودرزی و نیوشا ضیغمی دو بازیگر اصلی دو فیلم یاد شده هستند در تلافی اصرار کارگردان به آدم شدن حمید گودرزی از زبان نیوشا ضیغمی موجبات متارکه و طلاق را فراهم می آورد زیرا آدم شدن مترادف با ژل زدن به موی سر و استفاده از کراوات و پوشیدن کت و شلوار معنا می شود ! اما همین بازیگران به علاوه ی کسی مانند رضا عطاران در قرنطینه فیلمی انسانی می سازند به طوریکه همان حمید گودرزی ِ فیلم ِ تلافی ، در فیلم قرنطینه با گوشه ی چشمی به گیشه ابتدا آدمی عیاش معرفی می شود! که چون عشق حقیقی را تجربه می کند واین عشق معنای زمینی ندارد به طوری متحول می شود که حتا با ریزش موی معشوقش (نیوشا ضیغمی) که مبتلا به سرطان شده و در حال شیمی درمانی است با وجود مخالفت خانواده اش در حیاط بیمارستان ازدواجی را به نمایش می گذارد که همه ی فاکتورهای وصلت فرا زمینی را در خود دارد همین فیلم رضا عطاران را به نمایش می گذاردکه با خارج شدن از کلیشه ی خاص خود بازی متفاوتی را به نمایش گذاشته و نشان می دهد که امثال او تنها از راه لودگی نیست که می توانندبه ارتزاق خود در سینما ادامه دهند

بله بارقه هایی از امید در سینمای فعلی نیز می توان یافت که اتفاقا برای همه ی بینندگانش بسیار تاثیر گذار است فیلم دستهای خالی با بازی زنده یاد خسرو شکیبایی از جمله فیلمهایی است که می توان از آن به نیکی یاد کرد این فیلم بی انکه در ورطه ی فلسفه بافی های رایج سینمای ماورا بیفتد با زبانی ساده و روان مصاف دو عقیده ی بی اعتقاد به خدا را از یک سو و اهل ایمان ِ دلسوخته ی حریم امام حسین علیه السلام را نشان می دهد به طوریکه بیننده درسکانس انتهایی فیلم معجزه را با سادگی و سهولت تمام شاهد است که اتفاقا نه تنها کاملا باور پذیر است بلکه توان دگرگون کردن عقاید شخصیت نقش منفی فیلم و به تبع آن بیننده را نیز دارد. شما را موکدا به دیدن این فیلم دعوت می کنم

 

امیدوارم پرده ی نقره ای ایران ضمن به یاد آوردن زحمات پیش کسوتان این صنعت که طی ظلمی مضاعف به فراموشی سپرده شده اند راه خود را به سوی سینمایی متناسب با فرهنگ ایرانی و اسلامی هر چه زودتر بازیابی کند که این به صلاح این سینما است و می توان آن را بومی کردن سینما نامید

........................

پ. ن

به وبلاگ بادبادک پایه هم سری بزنید که هم مطلب مرتبط دارد و هم ارزش خواندن . ممنون از به سوی سیمرغ برای معرفی این وبلاگ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 19:35  توسط ستاریان  | 

امام و شرط بقا و پیروزی انقلاب

بسم الله الرحمن الرحیم

امام خمینی در ۱۸/۱۰/۵۹ فرموده اند :

 جمهوری اسلامی محتاج به تربیت و تزکیه است. تمام قشرهای ملت ما و همه ی ملتها احتیاج به تربیت و تزکیه دارند. احتیاج به تعلیماتی که از ناحیه ی انبیاء آمده است ، دارند. مجرد اینکه ما ادعا کنیم که جمهوری اسلامی است، این ادعا پذیرفته نیست. آنوقت جمهوری ما ، اسلامی می شود و به کمال خودش می رسد که خدای تبارک و تعالی در این ملت و در این کشور حاکم باشد ، یعنی از آن نقطه اولی تا آن آخر حکومت الاهی باشد. سردمداران همه الاهی باشند، کسانی که در رأس حکومت هستند ، الاهی باشند، از نفسانیات خارج شده باشند. ج ۱۳ ص ۵۰۸ صحیفه ی نور

 

 این عکس ار نوجوانی امام هم به گمانم دیدنی است

                            

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 22:0  توسط ستاریان  | 

سرشت حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

                کودک عزادار

      گِل مرا با عشق تو سرشته اند یا حسین

ایام عزای جاودانه ی امام حسین علیه السلام تسلیت باد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 22:39  توسط ستاریان  | 

?What are Palestinians to do - sit down and die, or resist, and live

بسم الله الرحمن الرحیم

 خالد مشعل امروز گفت حمله به غزه به لعنت تاریخ علیه اسرائیل بدل خواهد شد. این لعنت تاریخ چیست؟ الجزایر۱۵۰ سال با فرانسه مبارزه کرد تا استقلالش را بدست آورد .مبارزات مردم هندوستان به رهبری ماهاتما گاندی و جواهرلعل نهرو هر چند با کشته شدن مردم هند توأم بود اما سرانجام منجر به استقلال هند شد و انگلیس که در چین خواهان کسب ثروت بود،  تعداد نفرات فراوان چینی ها را به شکل مشتریان بالقوه ی تریاک دید و خواست در این کشور تریاک را گسترش داده و به ثروت برسد مقامات محلی مقاومت کرد و طی جنگی موسوم به جنگ تریاک چینی ها شکست خوردند وبرای مدتی این تجارت پرسود انگلیسی از مردم چین سالانه ۶۰۰.۰۰۰ نفر کشته گرفت اما عاقبت انگلستانی که به بهای کشته شدن مردم چین ثروت اندوزی می کرد را مجبور به خروج از این کشور کرد و انگلستان در مصر، جای عثمانی را گرفت و آنها را به چنان وضعی مبتلا کرد که اگر در زمان عثمانی با آسودگی خیال زندگی می کردند به فقر و فلاکتی رسیدند که تاریخ از خوردن بچه ها توسط بزرگترها نقل کرده است!

                 

و اگرروزی دول اروپایی و امریکا ، سفید پوستان را در افریقای جنوبی حاکمیت دادند و رژیم نژاد پرست(آپارتاید) افریقای جنوبی را۱۳۰ سال حمایت کردند در نهایت این سیاه پوستان بودند که به رهبری نلسون ماندلا و ازطریق مقاومت و مبارزه ی با دستهای خالی بر نژاد پرستی سفید پوستان پیروز شدند و ایران ِ سرافراز خودمان در جنگ هشت ساله ای که صهیونیسم جهانی به سرکردگی امریکا ودولتهای اروپایی ازطریق صدام به ما تحمیل کردند یک تنه و با اتکّال به خدا و مردم خود پیروز شد هرچند سختی ها و رنج بسیاری دید و امروز فلسطینیان می دانند که سنت تاریخ این است که بدون مقاومت پیروزی به دست نمی اید مقاومت تنها راه برای پیروزی است وآنها راهی جز مقاومت ندارند زیرا در مواجهه با تاریخ ۶۱ ساله ی اشغالگری صهیونیستها تجربه کرده اند. هر بار مقاومت کرده اند پیروزی را در آغوش گرفته اند آنها وعده ی نصرت و یاری خداوند را در  لبنان به چشم دیده اند 

                   

به همان دلیل که کسانی مانند یزید مورد لعن تاریخ اند و همانطور که این لعن و نفرت از غربی ها و از تاریخ عملکرد آنها در سراسر جهان از اذهان ملتها پاک شدنی نیست

بله روزی هم خواهد رسید که اسرائیل و حامیان رژیم صهیونیستی ونژاد پرست آنها مورد لعن تاریخ قرار خواهند گرفت  وآن روز زیاد دور نیست و زیرا طلیعه ی نفرت افکار عمومی از عملکرد ایشان در فلسطین را در گوشه و کنار دنیا شاهدیم .

امروزاین سوال آزاد اندیشان از سراسر جهان به گوش می رسد:

?What are Palestinians to do - sit down and die, or resist, and live

فلسطینی ها چکار خواهند کرد ، می نشینند و می میرند و یا می ایستند و زندگی می کنند ؟

و این شعار امام حسین علیه السلام نیز بود که می فرمود:

من مرگ با عزت را جز سعادت نمی بینم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 18:55  توسط ستاریان  | 

کشتار غزه به بهانه ی تسریع در ظهور منجی!

بسم الله الرحمن الرحیم

کشتار مردم در فلسطین ازقرنها پیش از سال 1948 یعنی زمان تشکیل دولت غاصب اسرائیل کنونی ادامه دارد در دو روزگذشته رژیم صهیونیستی صحنه های از جنایت خلق کرد که دل هر انسانی را به درد می آورد . باید باور کنیم که جنگهای صلیبی همچنان با حدّت و شدّت ادامه دارد این جنگ که مدت مدیدی غیر علنی دنبال می شد وقتی آشکارگردید و به اطلاع جهانیان رسید که بوش پس از حملات یازدهم سپتامبر از تجدید جنگهای صلیبی در حین عصبانیت حرفی به میان آورد و سپس گفت : ما می خواهیم اراده ی خداوند را محقق کنیم! هر چند حرف او را فورا اصلاح کرده و به بوته ی فراموشی سپردند اما نمی دانند که در حافظه ی تاریخی جهان اعمال وسخنان مثل این بسیار مانده است مثلا : جیمز وات وزیر کشور امریکا در جمع کمیته ی مجلس نمایندگان قبلا گفته بود به علت ظهور دوباره و قریب الوقوع مسیح نمی توانیم خیلی در بند نابودی منابع طبیعی خودمان باشیم !

این مطلب نگاهی به طرز فکر غرب و سابقه ودلیل کشتار فلسطینیان است که همچنان ادامه دارد و تداوم خواهد داشت.

قبلا طی مطلبی به سابقه ی تاریخی بنای قبه الصخره وبا اشاره به سابقه ی مقدس بودن آن نزد همه ی مذاهب و دلیل آن ، نوشته بودم که خواندن آن را به عنوان مقدمه  لازم بدانید و همچنین  ضمن عذر خواهی از طولانی بودن مطلب فعلی شما را به خواندن آن و تحقیق در باره ی موضوع ، به دلیل اهمیت فراوانش در شکلگیری آینده و تعیین سرنوشت بشریت دعوت می کنم

                  

.... قوای نظامی غرب زمانی توانستند سه میلیون اعراب ساکن اندلس را از یهودی و مسیحی و مسلمان اخراج وچندین هزار نفررا در میانه ی راه قتل عام کنند ولی هرگز نتوانستند با وجود هشت بار لشگرکشی به بیت المقدس که دویست سال به طول انجامید و چند میلیون کشته به جای گذاشت به مسلمانان چیره شوند وبه این نقطه برسند.

قرن پنجم هجری در پی تسلط ترکان سلجوقی بر اماکن مقدس فلسطین و سختگیری ایشان برای زیارت این اماکن  (1) از یک سو و ازبین رفتن دستگاه مقتدرخلفای عباسی و تصور اینکه بهترین زمان برای غلبه کردن بر مسلمانان پیش آمده موجب شد مسیحیان سپاهی فراهم کنند و طی هشت جنگ بزرگ که دویست سال به طول انجامید سعی کنند بیت المقدس را تصرف کنند ونهایتا نتوانستند و ناچار به قبول تسلط مسلمانان گردیند والبته در پی این شکستها چنان دچار حقارت شدند که منشاء تحولات بزرگی در اروپا شد و از سوی دیگر کینه ی شدیدی از مسلمانان به دل گرفتند (2). آنها در جنگ اول با تحریک وپیش قراولی "پیرارمیت" (3) و با فتوای جهاد عمومی "پاپ اوربن دوم" (4) به سرداری "گوتیه" و با سپاه اصلی تحت سرداری"دوک گودفروای دوبویلون"(5)  و"دوک دوباس لورن"  با سپاهی  مجموعا متشکل از یک میلیون و دویست سیصد هزار نفر آنجا را تصرف کردند واین تصرف قیمتی برابر باکشته شدن حدود یک میلیون نفر از ایشان داشت(5) وتسلط خود را با کمک اعزام مستمرسپاه ونیروی نظامی ازآلمان و فرانسه و انگلیس حدود هشتاد وهشت سال و با فجایع بسیارشنیعی که در تاریخ ثبت است حفظ نمودند اما سرانجام سرداری به نام صلاح الدین ایوبی از طریق جبل الطارق بیت المقدس را پس گرفت و در مقابل فجایعی که سپاهیان صلیبی صورت داده بودند (که حتا مورخین جنگ صلیب از شرح و بیان آن به خاطر شنیع بودنش خوداری کرده اند)(6) چنان جوانمردانه برخورد نمود  که تاریخ ازذکرپایبندی به عهد و پیمان مبتنی برمذهب و اخلاق در میان مسلمانان حیرت کرده است (7)نحوه ی عمل سپاه صلیبی و قتل وغارتی که امثال ریشارد شیردل پادشاه انگلستان مرتکب شدند حقد وکینه ای را نشان می دهد که تاریخ آن را فراموش نکرده ونمی کند. این کینه توزی بر علیه مسلمانان از سوی اروپائیان همیشه حفظ شده است آنها مترصد فرصت شدند و عاقبت زمانی به این فرصت دست یافتند که قدرتمند شدند و مسلمانان به ضعف گرائیدند که البته دیگر عصر کشور گشایی نیزسپری شده بود!

به همین خاطرآنها از طریق خدعه ومکر وحیله و آماده نمودن مقدماتی برای همراه نمودن افکار عمومی وارد شدند و با استفاده از فرصتی که جنگ جهانی به آنها داد جنگی که اروپائیها به منظور کسب قدرت بیشتر وتقسیم ممالک مستعمراتی برپا کردند واز طریق همان جنگ طومارحکومت عثمانی را که حاکم بر بیت المقدس بود را در هم پیچیدند وسپس سراسرخاورمیانه را که متعلق به دوکشوربزرگ اسلامی ایران و عثمانی بود را ابتدا تکه تکه کردند و آنگاه با تعیین عمدی مرزهایی بی اساس این نقطه را جایی برای اختلاف افکنی ومرکز جنگ و جدال مذاهب و ملل مختلف قراردادند(8) . مدتی بعد در جنگ جهانی بعدی به دست هیتلر(9) و بر اساس آموزه های " مارتین لوتر" (موسس پروتستان) بر یهود سخت گرفتند تا آنها را برانند و به سرزمین موعودی که طی سالیان درازدر فلسطین تعریف کرده بودند برسانند(10)

                   

در نیمه ی سال 1600 جنبش پروتسانتیسم  دعوت و فراخوان از یهودیان را برای ترک اروپا و بازگشت به فلسطین به منظور ایجاد کشور خدا آغاز کرد اولیور کرامول ( فرمانروای بریتانیای مشترک المنافع) در اولین اقدام خواستار یهودی کردن فلسطین به عنوان مقدمه ی رجعت مسیح شد (11)در سال 1897 .....

 اینجا و اینجا را هم ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 18:31  توسط ستاریان  | 

نگاهی به پیرامون از پشت عینک دیگران

توماس هنری هاکسلی - عظمت زندگی در علم نیست بلکه در عمل است

سامرست موام – در زندگی نکته ی بامزه ای هست ، اگر چیزهای متوسط را نپذیرید ، اغلب اوقات بهترین ها نصیبتان خواهد شد

ادموند اسپنسر – این ذهن ماست که ما را شاد یا ناشاد، بدبخت یا سعادتمند ، غنی یا فقیر می  سازد

آنتوان چخوف – انسان ، همان چیزی است که باور دارد

جان مولتون – ذهن ما ، خود جایگاهی است که در آن ، وجود ما جهنم را به بهشت و بهشت را به جهنم بدل می سازد

هنری فورد – به جای ایراد گیری چاره اندیشی کنید

ویلیام شکسپیر – هیچ چیز به خودی خود خوب یا بد نیست ، فکر ما آنرا خوب یا بد جلوه گر می سازد

از آلیس در سرزمین عجایب نوشته ی لویس کارول – پادشاه گفت : از اول شروع کنید و تا به پایان نرسیده اید از پای نایستید

بنیامین دیزرائیلی – سلامتی ، زیر بنای خوشبختی ، قدرت و روحیه است

گوستاو فلوبر – زبان همچون ظرف ترک داری است که بر پشت آن ضرب می گیریم تا خرس ها را برقصانیم ، و همواره نیز از آسمان انتظار رحمت داریم!

رومن رولان – دوستی که شما را درک کند ، شما را می سازد

جرج برنارد شاو – اگر راهش را بدانی ، هر سخنی می توان گفت ، و گرنه هیچ . ظرافت در دانستن آن راه است

ضرب المثل ژاپنی – در جریان آب می توان بی حرکت ماند ، اما در دنیای مردان هرگز

اورت دیرکسن – زندگی  پدیده ای ایستا نیست . تنها دو گروه نمی توانند افکار خود را عوض کنند : دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان

تئودور روزولت – در هرجا که هستید و یا هر چه که در اختیار دارید ، کاری بکنید

آبراهام مزلو – آرامش خاطر در آن است که موسیقیدان ،آهنگ بسازد ، نقاش پرده بکشد و شاعر شعر بسراید

بنیامین دیزرائیلی – انسان موجود شرایط نیست . شرایط مخلوق انسان است

فولر – کار این کره خاکی سامان نخواهد گرفت ، و دیر نخواهد پائید، مگر آنکه آنرا کلا به صورت سیاره ای در فضا بنگریم و همه انسانها را دارای تقدیری مشترک بدانیم ، یعنی یا همه کس و یا هیچکس

ژان پل سارتر – انسان مجموعه ای از آنچه دارد نیست ، بلکه مجموعه ای است از آنچه هنوز ندارد اما می تواند داشته باشد

خلیل جبران – شیمی دانی که از قلب خود ، عناصر شفقت ، احترام، آرزو ، توجه ، تاسف ، شگفتی وبخشایش را استخراج و آنها را با هم ترکیب می کند ، اتمی را می سازد که عشق نام دارد

دعایی ایرلندی – خدا کند راهها بروی شما گشوده باشد ، بادها پشتیبان شما باشند ، آفتاب چهره شما را گرم کند و باران به نرمی کشتزارهای شما ببارد
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 20:21  توسط ستاریان  | 

دعای توسل و زیارت عاشورا و حدیث کسا

بسم الله الرحمن الرحیم

ربنا آتنا من لدنک رحمه و هی ء لنا من امرنا رشدا (سوره ی کهف آیه ی 10)

پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن و راه نجاتی برای ما فراهم ساز

ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب( سوره آل عمران آیه ی 8)

پروردگارا! دلهایمان را بعد از انکه ما را هدایت کردی ، از راه حق منحرف مگردان و از سوی خود رحمتی بر ما ببخش ، زیرا تو بخشنده ای

قال الصادق (علیه السلام ) رحم الله عبدا حببنا الی الناس و لم یبغنا الیهم (کافی ج 8 ص 229 ح293 ) خدا رحمت کند بنده ای را که ما را نزد مردم محبوب گرداند و در معرض دشمنی و کینه توزی آنان قرار ندهد.

قال الصادق ( علیه السلام ) : رحم الله عبدا اجتر موده الناس الینا فحدثهم بما یعرفون و ترک ما ینکرون الامالی شیخ صدوق ( رحمه الله ) ص 99 خدا رحمت کند بنده ای را که دوستی مردم را به سوی ما جلب نماید و با ایشان به آن چه می شناسند ، سخن بگوید و آن چه را منکرند و درک نمی کنند ، واگذارد.

قال جابر للباقر (علیه السلام) :  یابن رسول الله ما افضل ما یستعمله المومن فی ذلک الزمان . قال : حفظ السان و لزوم البیت.( کمال الدین ح2 ص 330) ای فرزند رسول خدا! بهترین عمل مومن در زمان غیبت کدام است . آنحضرت فرمودند : حفظ زبان و خانه نشینی.

خدایا بغض گره خورده بر گلویمان ما را خفه کرد تا کی باید تقیه کنیم! امامانمان در سکوت برکتمان حقی که بر گردنمان دارند و در اختفای سّر خود ما را امر کرده اند و ما اطاعت امر ایشان می کنیم و آنچه ناگفتنی است نمی گوییم "سمعا و طاعته " (شنیدیم و اطاعت کردیم) اما آنچه ظاهر است را نیز مامور به اداییم چنانکه از صحیفه ی سجادیه نیز چنین بر می آید

  

امروز برای دعای توسل و زیارت عاشورا و حدیث کساء سند می خواهند! این ؛ چه امر سهلی شده وقتی قرآن را زیر سوال بردند! و ما چگونه بگوئیم وقتی در حدیث کساء آمده : "فقال الله عز وجل"  این به چه معناست! آیا موضوع مباهله و اهل آنرا در قرآن نخوانده اند! عجب از کسانی است که عصمت زهرای مرضیه ( سلام الله علیها) و ائمه ی معصومین را می دانند ولی از دلیل این عصمت بی اطلاعند و گرنه آنها که او را کشان کشان به مسجد بردند و تازیانه زدند و حجابش را.... ما را با آنها که حرفی نیست جز زمانی که  منتقم قیام کند و پرچم افراشته شود  

خدایا ما محبیم و چه جوابی به محبان بدهیم که به کفر متهم نشویم و از غالیان محسوب نگردیم و چگونه بگوئیم حلقه ی واسط رسالت و امامت ، زهرا ی اطهر است و ختم نبوت به معنای بسته شدن باب آسمان نیست و اگر شریعتها را رسولانی بود؛ شریعت محمدی را ،امامت و ولایت تداوم بخش است  و چطور از صحف زهرا و کتاب او بگوئیم و چطور از هفتاد و پنج روز نزول جبرائیل بر اوحرف بزنیم . معنای"انا اعطیناک الکوثر" را پس کی باید گفت و چه کسی باید بگوید .شنیده ایم : ابوذر که ابوذر است اگر از آنچه در دل سلمان می گذشت خبر می داشت هر ائینه او را کافر می دانست و می کشت! بد نیست نگاهی به احادیث "یا ابوذر"  و "یا سلمان" بیاندازید و سطح آن را با هم مقایسه کنید.  

ازیک ذاکرشنیدم در مورد شبهه بر حدیث کسا ازآیت الله بهجت پرسیده و ایشان فرموده است : « آنکه برای حدیث کساء سند می خواهدعقل ندارد.» مگر در قرآن نداریم که فاسئلو اهل الذکر ان کنتم لا تفعلون  از اهل ذکر بپرسید از چیزی که در موردش علم ندارید.( سوره نحل آیه ی 43 ) ما شیعیان امثال شیخ کلینی داریم که هم عصر با نواب اربعه بوده واحادیث را در اصول کافی نوشته است پس چرا این دو را با قران وآن احادیث نمی سنجیم!

 این شبهه راشاید به آن جهت وارد می کنند که عصمت اهل بیت پیامبر ( صلوات الله علیه ) وفاطمه ( علیها سلام) را زبانا ً اقرار می کنند و معنای آن نمی دانند. مثل این است که کسی بگوید درست است که حضرت محمد (صلوات الله علیه ) رسول خدا است اما قرآنش سخن خود اوست و ارتباطی به کلام خدا ندارد واین اشتباه در فهم رسالت و امامت و عصمت است . در سوره الحاقه آیات 44 تا 46 می خوانیم : ولو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین و اگر محمد بدروغ سخنانی بما نسبت میداد محققا او را به قهر و انتقام بر می گرفتیم و رگش را قطع می کردیم . وضع افضل معصومین اینگونه است پس حال ِفعل و کلام معصومین معلوم است راه و حرف آنها نعل بالنعل فعل و کلام خداست!

نکند ما مصداق این آیه شویم که فرمود : ومنهم امیون لایعلمون الکتاب الا امانی بعضی از فرزندان اسرائیل امی هستند، از کتاب خود اطلاعی ندارند مگر یک سلسله خیالات و اوهام ( سوره ی بقره آیه ی 73)

امام رضا ( علیه السلام ) فرمود: کم من حری مومنه و کم من مومن متاسف حران حزین ، عند فقدان الماء المعین . حضرت رضا علیه السلام در توصیف آخرالزمان می فرمایند : « چه بسیار زن مومنه ی جگر سوخته و مرد مومن اسفناک جگر سوخته و اندوهگینی که در زمان فقدان و غیبت ماء معین ( آب روشن و روان ؛ منظور حضرت مهدی علیه السلام است) وجود خواهد داشت . شک نیست آنگاه که امام صادق چنین فرمودند امروز را می دیدند.

بله ما امروزاستخوان بر گلو داریم و به طور اسفناکی جگر سوخته ایم خدایا در قرآنت فرموده ای :"ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها"  برای خدا اسمهای نیکوست , پس بوسیله ی آنها خدا را بخوانید و دعا کنید  خدایا تو را قسم به همان اسماء الحسنایت امام ما را برسان تا همه به چشم خود مقام و معجزات او را ببینند وحجت تمام شود

تتمه:  ذکر منابعی برای اصالت حدیث کسا را نیز حتما مطالعه بفرمایید

......

دیشب شنیدم کتابی منتشر شده به نام زمزمه ی قدسیان نوشته ی آقای سید حسن منتظری در همین خصوص و در ان با دلایل آمده است که زیارت عاشورا انشاء خود خداست

کتاب دیگری به نام محبت و رحمت نوشته ی حجه الاسلام فرحزاد از کتابهای خوبی است اگر تهیه کنید و بخوانید

تتمه:  ذکر منابعی برای اصالت حدیث کسا را نیز حتما مطالعه بفرمایید

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 19:5  توسط ستاریان  | 

فلسفه و شبه فلسفه

بسم الله الرحمن الرحیم

 شاید این سوال برای دوستان پیش آید که این به هر شاخه پریدن ( از سیاست و شعر و معارف و قرآن و حدیث و تاریخ و حالا فلسفه ! و ... ) برای چیست  و شاید اگر بدانید مطالب بسیاری در مورد انتظار و مهدویت دارم وتشریح راههای رسیدن به جامعه ی آرمانی و توصیفات از این جامعه و موانع آن و.. که در نوبت ارسال است سوال شما وجه مشّددی پیدا کند. همیشه با گوش کردن به سخنرانی مرحوم علامه محمد تقی جعفری و جناب الهی قمشه ای به همین سوال فکر می کردم امروز می فهمم که چرا آنها چنین روشی داشتند . وبلاگ که دارای محدودیتی به مراتب بیشتر از سخنرانی و مقالات علمی است مرا که مجیز گوی قرآن و حدیث هستم وادار کرده با وجود اینکه از غیر این دو بریده ام ، برای رساندن مقصود خود به این لوازم به صورت دوره ای متشبث شوم هر چند نه مطالبم حلاوت و شیرینی سخن آنها را دارد و نه اتقان و سنگینی بیان ایشان را.ولی به هر حال امیدوارم در استحکام بخشیدن به نظرات و افکار خودم و دیگران کاری صورت داده و قدمی برداشته باشم

مهدی حائری یزدی در مقاله ی وجود و ماهیت در فلسفه ی ابن سینا نوشته است:« این قول ابن سینا که « وجود بر ماهیت عارض است» مشهور بوده و حاج ملا هادی سبزواری هم همین سخن « ان الوجود عارض المهّیه » را واگو کرده است»

بعد نوشته است :« از فلسفه ی اسلامی شناسان مغرب می شنویم : ابن رشد قرطبی اندلسی در این قضیه با ابن سینا به جدال برخاسته و گفته است وجود هرگز نمی تواند عارض بر ماهیّت باشد و علاوه کرده است که این سخن در لغزشهای ابن سیناست که به ارسطو نسبت می دهد» بعد می نویسد : « تا جایی که خود به تفسیر کبیر مابعدالطبیعه ی ابن رشد نظر افکندم دریافته ام که مناظره ی او با ابن سینا یک مناظره ی لفظی وادبی است و مانند مناظره ی صدر المتالهین با سهروردی است که چگونه ممکن است خود وجود را موجود فرض کرده و آنرا همچون اعراض که  محصولات بالضمیمه هستند بر ماهیات حمل نمود. واگر براستی چنین است صدرالمتالهین که اول کتاب شریف اسفار در آغاز مباحث وجود به همه ی این ایرادات پاسخ گویی کرده و دیگر نیازی نیست که بتفصیل در گیرودار این مناظره وارد گردید بعد به توضیح این نشسته است که چرا ابن سینا چنین گفته است.»(پایان نقل قول از حائری)

این نگاه غلط به آرای فلاسفه ی اسلامی گویا مسبوق به سابقه است چون چند روز پیش طی کامنتی برای جناب ایماگر نوشتم ارنست رنان در کتابی که به شرح آراء و نظرات ابن رشد تعلق دارد نظراتی را به او نسبت داده که از اساس با اعتقادات اسلامی ابن رشد تعارض دارد از جمله اعتقاد به معاد را از سوی ابن رشد و براساس نظرات او! رد کرده است. جناب عیار این برداشت او را به دلیل عدم فهم نظرات فلاسفه ی مسلمان از سوی متفکرین غربی ممکن دانست و نوشت فهم غلط رنان از نظرات اسلامی را در مناظره ی او با سید جمال الدین اسد آبادی می توان دید. حتما شنیده اید که علامه طباطبایی با هانری کربن مکاتبات ومناظراتی داشته است

برای مباحثات و نقّادی های درون دینی، میان فلاسفه ی اسلامی حتما می توان مثالهای دیگری آورد . یکی از آنها که معاصر با ماست را میان شهید مطهری و علامه طباطبایی هم می توان سراغ گرفت که اتفاقا حائز اهمیّت زیادی است

اما در اشکالاتی که شهید مطهری ِ شاگرد بر استادش گرفته از این رو مهم است که مبنای نظرات غربیان برای تبیین جایگاه اخلاق به اشتباه در فهم آن باز می گردد

شهیدمرتض مطهری مقاله ای دارد به نام جاودانگی و اخلاق که مربوط به سلسه بحثهای نقد مارکسیسم است که در سال 55(ه ش) به صورت هفتگی اداره می شده و از تقریرات اوست و عبدالکریم سروش پس از تنقیح و تصحیح برخی از عبارات در سال 60 منتشر کرده است

در این مقاله که خلاصه ی آن را می خوانید به نقش اخلاق در ایدئولوژی (بودن و استن) پرداخته به حسن و قبح عقلی به عنوان پیش نیاز بحث ، نظری داشته است و ازاینکه حسن و قبح از اعتباریات یا از احکام ثابت عقلی است بحثی مهمی را ارائه کرده است . به طور خلاصه شهید مطهری در خلال بحث می گوید علامه همزمان با متفکران غرب و بدون اطلاع از نظرات ایشان بر مبنای اصول و بدون دخیل کردن فلسفه و نگاه به نظرات متقدمین از فلاسفه در این مورد به نظری رسیده بود که این نظر ِ خود را در چند جا از جمله در تفسیر المیزان وارد کرده است بعد به نقد آن می پردازد و اشاره می کند که در زمان پاورقی نوشتن بر اصول فلسفه و روش رئالیسم ( مقاله ی ششم) به علت کمی فرصت نتوانسته حاشیه ای برای آن بنویسد او دلیل رسیدن علامه طباطبایی به این نظر را الهام گرفتن مطلب از آراء مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی (که از اصولیون بوده است نه از فلاسفه) نسبت داده است

متفکرین غربی معتقدند که تعریف انسان از خوب وبد ، بسته به شرایط زمانی و مکانی متغیر است به همین جهت آنچه امروز خوب جلوه کرده و معرفی می شود ممکن است فردا بد خوانده شود پس حسن و قبح که مربوط به اخلاق است امری است اعتباری نه بر مبنای حقیقت . که این حرف جاودانگی اصول اخلاقی که ادیان به خصوص اسلام معرف آن هستند را به زیر سوال می برد چون بحث آن طولانی است به دوستان علاقمند توصیه می کنم خود رأسا آن را پی گیری کنند زیرا دلیل عمده ی تفاوت نگاه متفکرین غربی با نگاه اندیشمندان اسلامی در مورد اخلاق به این نقطه باز می گردد یعنی تا کسی به این اعتقاد نداشته باشد که حسن و قبح حقیقتی است موجود وعقلی و از امور اعتباری نیست ، نمی تواند برای اوامر ومنهیّات اخلاق شأنی عقلی بیابد لذا همه ی مکاتب مادّی (حتا اگزیستانسیالیم) نیز که خالق ارزشهایی برای حرکت دادن به انسان هستند و نقطه ی هدفی را تعیین می کنند که انسان جهت رسیدن به آن باید تلاش کند؛ اولا با اندیشه وماهیت مکاتب مادی که بر پایه ی نفع و ضرر شخصی انسانهاست در تناقض است ثانیا با تعریفی که از اخلاق ارائه می کنند و اعتباری بودن آن را بگذر زمان منوط می دانند در تعارض است و از طرفی چون مکاتبی هستند که بر پایه ی اعتباریات بنا شده اند نمی توانند مکاتبی جهانشمول و ماندگار باشند پیشاپیش هدم و اضمحلال خود را در ذات خویش محتوم دانسته اند.

مرحوم محمد تقی جعفری در مقاله ی "تعریف فرهنگ و مقدمه ای بر شناخت فرهنگ اسلامی" با اشاره به کتاب "تاریخ علم" نوشته ی " پی یر روسو" ترجمه ی "آقای حسن صفاری" با برشمردن تعداد دانشمندان اسلامی از سوی روسو طی سه قرن ابتدایی اسلام و ذکر ششصد هزار کتابی که فقط در قرطبه موجود بوده و... نام بردن از زکریای رازی و همکارش ابوالقاسم خلف بن عباس زهراوی که امراض ستون فقرات را کاملا توصیف کرده است و ابن سینایی که پرنس علم طب بوده به طوریکه یکی از پادشاهان کاستیل که آب آورده بوده برای معالجه ناچارا به شهر قرطبه نزد دشمنان خود رفته و... نگاه حسرت بار روسو به تمدن اسلامی را به وضوح نشان می کند

علامه ضمن معرفی دو عنوان از کتاب یکی «تجدد ادبی و هنری پیشرفت علم را متوقف می سازد» و دیگری فصلی از کتاب که تحت عنوان "ورشکستگی علم اعلام شد" نوشته و به آن ارجاع می دهد و اعتراض می کند ومی نویسد«  در صورتیکه ادامه و تحولات فرهنگی ، ضرورت تشکل و اشباع همه ی ابعاد روانی انسانها منظور می گشت ، بدون تردید پیشرفت هیچیک از عناصر فرهنگی ، به رکود و توقف سایر عناصرآن نمی انجامید، یعنی تجدد ادبی و هنر ، پیشرفت علم را متوقف نمی ساخت وتوقعات بی مورد از تجربه و مشاهده و همچنین بی اعتنایی به عنصر جهان بینی فرهنگ ورشکستگی علم را اعلام نمی کرد»

مطهری در کتاب علل گرایش به مادیگری وجه افتراق دو فلسفه مادی و الاهی را ندانستن مبانی فلسفه از سوی مادیون معرفی می کند و می نویسد : «روز به روز آن عقیده ام تائید شده که فلسفه ی مادی فلسفه ی کسی است که فلسفه نمی داند.» چیزی که نشان دادیم آقای مهدی حائری نیز به آن معتقد است و آقای دکتر رضا داوری در مورد فلسفه ی غرب و به خصوص نظرات پوپر به آن اعتقاد دارد و نظرات پوپر را نه فلسفه بلکه بیانیه ی سیاسی می خواند و با تاسف امروز کسانی نظرات غرب را به عنوان فلسفه و بلکه بهترین ِ آن تبلیغ می کنند

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 18:51  توسط ستاریان  |