تبليغاتX
مهردل

مهردل

بعد از انتخابات بعضی نظراتم تغییر کرده است و امروز معتقدم غیر از حکومت معصومین هیچ حکومتی مقدس نیست

تاریخچه شب یلدا

تاریخچه شب یلدا

شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان نزدیك به ? هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند

پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است كه پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده كه دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست كه انگلیسی یك زبان گرمانیك (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می كرد.

فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (كیانیان كه از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:

كه ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آیین مهر

نظر كردن اندر شمار سپهر

 

آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نكرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شكست تاریكی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید كه بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا كه به زعم آنان در این شب، تاریكی و سیاهی در اوج خود است.                                            

خور روز (دی گان)- یكم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یكسان به نظر آیند و كسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ كردن و خونریزی، حتی كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می كردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده كه همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.

واژه یلدا، از دوران ساسانیان كه متمایل به به كارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به كار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است كه از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست كه هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مركب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد) استفاده می شود?مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.

آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند.

نقل شده از سایت تبیان

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 20:1  توسط ستاریان  | 

ذکر سلاح همه ی اعصار

بسم الله الرحمن الرحیم

ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون( انبیا 105)

وما بعد ازتورات در زبور داود نوشتیم ( در کتب انبیا سلف یادآور شدیم) که البته بندگان نیکوکار من مُلک زمین را وارث و متصرف خواهند شد

 

خداوند آیات بسیاری نازل کرده ودر انتهای آن گفته ( افلا تتذکرون) "چرا متذکر نمی شوید" و " شاید به یاد آورید" او قرآن را ذکر می خواند و خود را حافظ آن می نامد. معنای ذکر و تذکربه یاد آوردن است و همه ی انبیا و پیامبران و مصلحین از پی هم آمده اند و وضع ایمان و کفر اقوام گذشته را یادآوری کرده و عهدی را که روز الست با خدای خود بسته ایم را متذکر گردیده اند ذکر یادآوری همان عهد است

همه ی ما با رجوع به فطرتی که در نهادمان به ودیعه گذاشته شده برای تشخیص راه درست از غلط و به محض یادآوری آن عهد از سوی ماموران الاهی و مصلحان ، نباید مشکلی داشته باشیم.پس چه چیزی مانع از تشخیص راه حق از باطل بوده و هست. آیا تشخیص میان مصلح بودن حضرت علی(ع) ازمفسد بودن معاویه وتمیز دادن صالح بودن امام خمینی ازفاسد بودن امثال ریگان وبوش کاری دشوار است علی که نان و خرما خوراکش بود و معاویه ای که مغز گنجشک می خورد و کباب بره! علی که دعوت به اطاعت اوامر الاهی می کرد و معاویه دعوت به اطاعت نفس و بهرجویی از لذات دنیا ! اما وقتی می بینیم که علی در مسجد و به هنگام نماز کشته شد شامیان از اینکه علی نمازهم می خواند دچار حیرت شدند به نقش و اثر تبلیغات امثال معاویه پی می بریم . وسوسه و دسیسه و دعوت به لذت جویی کارشیطان انسی و جنّی است و دعوت به تقوا و تذکر تنها سلاح تقویت کننده ی صف اهل ایمان است.

اقوام گذشته همگی دچار مشکل عدم تشخیص می شدند و ما امروز آنها را توبیخ و تکفیر می کنیم که مثلا چرا علی را با وجود نصّ نپذیرفتند و ازنعمات همراه با ولایت محروم شدند اکمال دین برای بهره برداری از اتمام نعمت بود و شرط آن پذیرش ولایت ؛ و ما همگی از آن محروم شدیم  ، سه گروه قاسطین و مارقین و ناکثین مانعی بزرگ برای حضرت علی (ع) تراشیدند و از همه خطرناکتر مارقین بودند ، کسانی که حافظ قرآن بودند و اهل  نماز و روزه و نماز شب! و مخالفت خود را منطبق با رضایت الاهی می پنداشتند. ما امروز می دانیم که آنها خوارج نامیده شدند چون از دین خارج شده بودند.

آنها مصداق خوبی هستند برای تشخیص کسانی که از هدایت الاهی محرومند آنها که پیرو هوای نفس خود هستند و به جای پیروی از نور هدایت مطیع رای خود می شوند. هر وقت نهج البلاغه را می خوانیم و دردی که امام(ع) از  مردم زمان خود کشید را از کلام ان حضرت می شنویم می سوزیم .

 

شاید از پی در پی قرار گرفتن ایام عید قربان و عید غدیر و عاشورا  به این گونه بتوان تعبیر کرد: اگر درعید قربان هوای نفس خود را ذبح کردیم و در عید غدیر مطیع و منقاد امر ولایت شدیم ؛ در محرم ، حسین (ع) را که نور هدایت و کشتی نجات است را یاور می شویم و گرنه یا از لشگریان یزید و یا از قاعدین زمانه هستیم . یزیدی که سه سال حکومت کرد و سال اول حکومتش حسین و یارانش را با آن وضع کشت و در سال دوم اهل مدینه را برای لشگریانش مباح دانست و سال سوم کعبه را به آتش کشید و تخریب کرد! بله عدم تمکین به ولایت منجر به حاکمیت شقی ترین انسانهاست

خلاصه در آستانه ی محرم هر کس بی بهره از نور ولایت است بداند یزیدی است. امام زین العابدین (ع) وقتی در هیبت اسیران به بارگاه یزید وارد شدند و همه ی شامیان را گریان دیدند گفتند: « اینها که همه گریانند پس کشندگان ما کیانند!»

محرم امسال سعی کنیم به جای گریه کردن برای ذبح حسین و یاران او و جزع بر فراغ اول ولیّ ِ حّی ِ عالم امام عصر(ع) ؛ تشخیص دهیم که راهمان حسینی است یا یزیدی و یا از قاعدینیم ( فضّل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما). آنگاه شاید مصادیق امروزی ابراهیم و نمرود ، موسا و فرعون و حسین و یزید را در عصر خود باز شناسیم به طوریکه آیندگان ناچار به توبیخ و تکفیر ما نباشند

و بدانیم که خداوند وعده فرموده است : الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا ( عنکبوت 69)

کسانی که در راه ما جهاد و کوشش می کنند ما آنها را هدایت خواهیم کرد

و انک لتدعوهم الی صراط مستقیم و ان الذین لایومنون بالاخره عن الصراط لناکبون( 73 و 74 مومنون)

والبته تو خلق را براه راست و خداپرستی می خوانی و  لیکن آنانکه به (خدا) و آخرت ایمان نمی آورند از آن راه راست برمی گردند

فذکر ان الذکر تنفع المومنین

پس تذکر بده و به یادآور که از این یادآوری مومنین منتفع می شوند

................................

فطرت:به  ساده ترین معنا این است ، حالت نخستین آفریدگان که در آغاز آفرینش بر آن آفریده شده اند و در انسان حالتی است خالی از اندیشه ها و خواستها و باورهای دینی

ناکثین : عهد شکنان ( یاران اهل جمل)

قاسطین : بازگردندگان ( کسانی که از نیمه راه جنگ صفین بازگشتند)

مارقین : خوارج نهروان ( هزار و هشتصد تن از ایشان در این جنگ کشته شدند و فقط ده تن از ایشان زنده باقی گذاشته شد)  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 18:55  توسط ستاریان  | 

تبریک عید غدیر با نگاهی به روز شده

سلام علیکم

دیروز تقریبا برای همه ی دوستان و اقوام پیامکی دادم و عید غدیر را تبریک گفتم حب تعدادی هم جواب فرستادند یکی از جوابها این بود:لنگه کفش به بوش!

فردوس نقشه ای است زایوان کوی تو

یوســـف اسیر جلوه و مبهوت روی تو

شــــیعه خـبرنگار غدیر است در جهان

کفـــــش تمام شیــعه نـــثار عـدوی تو

عید غدیر مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 19:50  توسط ستاریان  | 

فیلتر کردن مغزها

بسم الله الرحمن الرحیم

سه فایل صوتی از دکتر حسن عباسی را که گویا اخیرا بیان شده را چند روز پیش کسی داد ، گوش کردم که توسط یکی از دوستانش بلوتوث شده بود. گویا منتقدین او که به ممنوع التصویر شدنش بسنده نکرده اند و همچنان به طور فعال او را آماج حملات خود قرار می دهند اخیرا به دکتر بودنش تشکیک کرده اند.

او در قسمتی از بیانات خود در دفاع از عنوان دکتر به تشریح معنای دکتر می پردازد و خصوصیات کسی را که دارای دکترین است را شرح می دهد علاوه بر آن صد و چهار نفر از دانشجویان که تحت راهنمایی و هدایت او پایان نامه ی دکترا و فوق لیسانس خود را به اتمام رسانیده اند یادآور می شود و سپس از منتقدین می خواهد این بحث را که گویا بارها طرح شده تمام کنند و مساعی خود را معطوف به انتقاد از نظرات او در استراتژی و دکترین اش کنند او با افتخار گفت تنها فارسی زبانی که دکترینش در غرب تدریس می شود حسن عباسی است ضمنا گفت که 39 ساله است و نیویورک تایمز در هفته هر وقت می خواهد مطلبی را از او نقل کند اورا ارشد ترین مغز جمهوری اسلامی می خواند و در کنار کیسینجر 84 ساله طرح و مقایسه می کند . من اصلا مقصودم تائید و تکذیب نظرات او نیست هر چند او را در بیاناتش صاحب نظر می دانم.

                         

یاد مطلبی از محمد واعظ زاده ی خراسانی از شاگردان شهید مطهری افتادم که در همین مورد نوشته است ، در دانشگاه برخی از استادان را به جان مرحوم مطهری انداخته بودند نه به عنوان تضاد سیاسی بلکه به صورت اختلاف عقیدتی و علمی و رقابتهای شغلی زجر می دادند و از تدریس او در دانشگاهها سالها جلوگیری کردند حتی سال 43 که براساس تصویبنامه ی خاصی عده ای از استادان غیر رسمی و سابقه دار دانشگاهها را دانشیار شناختند این مرد دانشمند را که از شایسته ترین افراد واجد شرایط بود از این امتیاز ظاهری که چندان اهمیتی برای او نداشت ، اما رفتاری اهانت آمیز بود و روح او را آزرده می کرد محروم ساختند

                        

آن زمان یکی از اعضای کمیسیون مرحوم مجتبی مینوی بوده که به مقام فضل و لیاقت استاد مطهری اعتراف داشته و گفته است که من با او موافق بودم اما فروزانفر اظهار کرد که چون مطهری سابقه ی فعالیت سیاسی دارد تایید او ممکن است منجر به این شود که سابقه ی همه ی افراد مورد تایید کمیسیون ، رسیدگی شود . وقتی این گفتگو برای مطهری نقل می شود او می گوید فروزانفر از من عذر خواهی کرد و گفت از این که نتوانستم نام شما را بیاورم شرمنده هستم . البته آقای مطهری سرانجام رتبه ی دانشیاری و استادی را هم بازیافت ولی رقابتها و آزارها سبب گردید که عاقبت دانشگاه را ترک گوید. واین البته باعث تاسف است. چون شهید مطهری 22 رساله ی دکترا و 20 رساله ی فوق لیسانس را راهنمایی و هدایت کرده است نگاهی به لیست اسامی این اشخاص شاید شأن و مقام علمی او را بیش از پیش روشن کند و اگر کسی خواست و فرصتی شد نام اشخاص وعنوان مقالات ایشان را خواهم نوشت.

برای نمونه:

اسماعیل واعظ جوادی - حدوث و قدم 1346/3/31

محمد جواد باهنر- اصالت انسان از نظر قرآن 1348/9/29

سید محمد حسین بهشتی - مسایل مابعد الطبیه در قرآن 1353/11/1

غلامحسین ابراهیم دینانی – قواعد کلی فلسفی در فلسفه ی اسلامی 1355/9/7

امیدوارم روزی برسد که اشخاصی مانند حسن عباسی و ... و سروش و امثال ایشان به جای حذف از میدان ابراز نظرات ، روشن و بیّن مباحثه و مناظره کنند و از خلال بحثهای ایشان حقیقت به زلالی تمام خود را آشکار کند و جمعی از حقیقت جویان و دانش پژوهان منتفع شوند و تک بعدی بار نیایند .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 21:42  توسط ستاریان  | 

گسترش اسلام چرا و چگونه

بسم الله الرحمن الرحیم

پیش از ورود اسلام ؛ مصرتحت سلطه ی روم مسیحی بود و امپراطوران روم به زور آنها را به پذیرش آئین مسیحی دعوت می کردند و هر کس نمی پذیرفت در آتش زنده زنده می سوزاندند رومی های مسیحی به منظور مسیحی کردن مصریان حتا اسکندریه را که از زمان یونان مرکز علم و دانش بود آتش زده و کتابها را که خلاف آموزه های کلیسا میدیدند به طور کل سوزاندند  و به زور سرنیزه از مغلوبین باج و خراج های سنگین دریافت میکردند مصریان با وجود چنین شرایطی به ظاهر مسیحی شدند می گوییم به ظاهر! چون وقتی کسی مانند عمروعاص از سوی اسلام! وارد مصر شد وپس از فتح ، از آنها برخلاف باج و خراج سنگین روم جزیه ی بسیار مختصرخواست فورا پذیرفتند و به مرور با آشنایی با دستورات اسلام با طیب خاطر مسلمان شدند و پا را از این هم فراتر گذاشته و از زبان و تمدن هفت هزار ساله ی خود دست کشیدند و امروز همه می دانیم که نژاد سامی مصر که یادآور و یادگار نسل فراعنه هستند عرب زبانند و مدنیت ایشان نیز به عربی تغییر هویت کامل داده است!

اعراب که غالبا با حمله های غافلگیرانه و جنگ تن به تن پیروز می شدند در برابر سپاه روم در شام چندین بار شکست را متحمل شدند ودر فکر چاره جویی افتادند وبا استفاده از کسانی مثل سلمان فارسی ایرانی و یا اسیران مسلمان شده ی رومی به روشها وسلاحها و ساز و برگ جنگ مجهز شدند و با نحوه ی فتح قلعه ها آشنا گردیدند به طوری که در جنگ سرآمد استادان خود شدند و سپاهی فراهم کردند که سرآمد جنگاوران آن زمان گردید .

 آنها وقتی در ایران وارد شدند با سپاهی روبرو بودند که به علت جنگهای متمادی وفرسایشی با روم که دویست سال به طول انجامیده بود نای جنگیدن نداشت از اینرو تقریبا هیچ مقاومتی از خود نشان نداد، به این ترتیب نه از سوی سپاه ایران و نه از سوی مردم مقاومتی صورت نگرفت به طوری که فتح کاخ ساسانی بیشتر از دو ماه طول نکشید و تنها مقاومتهای کمی در اطراف واکناف ایران موجود بود که به مرور آنها نیز تسلیم شدند!

آنچه باعث تعجب می شود این است که ایرانیان نیزچون مصریان با آغوش باز از این سپاه استقبال کردند که البته ریشه در انحطاط افکارپادشاهی ساسانی و موبدان زرتشتی داشت که خود بحث دیگری را طلب می کند وجه تمایز ایران با مصر این است که اگر مصر به طور کامل دست از تمدن و زبان و فرهنگ خود شست ، ایران قوم غالب را در درون خود پذیرفت بی آنکه از زبان و مدنیت خود دست بکشد حتا هنرومعماری ایران چنان در میان اعراب پذیرفته شد که آثار به جا مانده از تمدن اسلامی ایران درآن دوره هر چند آثار کمی مانده و بیشتر مربوط به دوره ی صفویه مانده است اما همین اثار به جا مانده ی تمدن نزدیکی بسیاری به سبک ایرانی دارد به طوری که نمی توان معماری عربی را از معماری ایرانی جدا کرد و تشخیص داد

عجیب تر از آن ممالک موسوم به هنود است اعراب از هنود گذر کردند و ماندگار نشدند ولی تاثیری که هنود از اسلام گرفته تا کنون پا برجاست هر چند طی سدهای اخیر جمعیت مسلمان آن با جدا شدن از هند دو کشور بنگلادش و پاکستان را تاسیس کردند اما پذیرش اسلام از سوی هندوان را نمی توان از روی غلبه ی شمشیر دانسته وبه زور قلمداد کرد. خلاصه آنکه بر اساس تاریخ تمدنهایی که غالبا بر اثر فتوحات اقوام غالب پایه ریزی می شد و آموزه هایی که برای استقرار آن تلاش و کوشش بسیار شده همگی موقتی بوده و پس از مدتی چنان از میان رفته که جز خشت و گلی که گاه و بیگاه از آن پیدا می شود چیزی باقی نمانده اما تمدنی که اسلام آن را ساخت هر چند به دلایلی به انحطاط این تمدن نیزانجامید ؛ که این انحطاط تمدنها سنت تاریخ است، اما دینی که سر آغاز ساخت چنین تمدنی بود نه تنها از میان نرفته بلکه هر روز گسترش بیشتری پیدا کرده است. اصولا وقتی تاریخ فتوحات مسلمانان را دنبال کنیم پذیرش اسلام از سوی ملل دنیا را چه در جایی که اعراب ماندگار شدند و چه جاهایی که از آن گذر کردند می بینیم.

                                                                           از کتاب تمدن اسلام و عرب

دوست محترمی خصوصی فرموده اند که در اینجا مطلب رساتر و جامعتر طرح شده ضمن تایید نظر ایشان شما را به خواندن آن دعوت می کنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 19:44  توسط ستاریان  | 

غلبه با شمشیر یا فطرت

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتیم که خواندن تاریخ باید برای عبرت آموزی باشد و نباید منجر به این شود که بگوییم:" من آنم که رستم بود پهلوان" . به طوری که عموما در نزد ما ایرانیان چنین اعتقادی از دیر باز موجود بوده و حتا نهضتهایی را به وجود آورده که شعوبیه از آن جمله هستند و معروفترین حرف آنها این است که می گویند "هنر نزد ایرانیان است و بس"! وقتی در این خصوص به متون تاریخی مراجعه می کنیم با وجود برخورد با خونریزی های فراوان و قتل و غارتهای بسیار ، آنچه باعث می شود به تاثیر مستقیم شمیشر در پذیرش اسلام از سوی ملل فتح شده مشکوک شویم نحوه ی عمل همین ملتها در برابر نیروهای فاتح است . امروز می گویند اسلام با شمشیر گسترش پیدا کرده و با علم مخالف بوده به طوریکه کتابخانه ها را آتش می زده است!؟

اما در تاریخ چیز دیگری ثبت شده است توجه کنید:

تاریخ نویسان حتاغیر مسلمانها می گویند :علت گسترش اسلام حسن تدبیر خلفای راشدین در امور کشورداری و روبرو بودن آنها با ملتهایی بوده است که طی سالیان دراز تحت فشار انواع مظالم وستم  از سوی حکام خود بودند از این رو وقتی با آزادی و تساهل مذهبی و امنیتی که اعراب برای آنها آوردند روبرو شدند با کمال علاقه پذیرفتند .زیرا اعراب بر خلاف آنچه امروز گفته می شود مسلمانان اقوام مغلوب را در انجام مناسک و مراسم مذهبی و سنتهای محلی و قومی آزادی کامل می دادند و حتا ازساخت کلیسا ممانعت نمی کردند و بالاتر از آن اینکه ، راهبان را به دلیل نماز خواندن اهل ایمان شمرده شده و از ایشان جزیه نیز دریافت نمی کردند وفقط مشرکین و کفاررا از بت پرستی منع می نمودند

علت العلل ماندگاری و گسترش اسلام بر سادگی و فطری بودن آن است همانچیزی که باعث مسلمان شدن اقوام ترک و مغول پس از فتح سرزمینهای اسلامی از سوی ایشان شد!. تمام سادگی و شان و مقام اسلام روی وحدانیت مطلقه قرار گرفته و همین سادگی باعث قوت و استحکام این دین شده است به طوری که توحید خالص دین اسلام مورد پذیرش فطرت همه ی انسانها قرار گرفته و می گیرد و این با بت پرستی و ایمان به امور متضادی که در ادیان دیگر گفته شده و می شودو عقل سلیم نمی تواند آن را بپذیرد تفاوت ماهوی و اساسی داشته و دارد.

هر یک از مسلمانان به سادگی می توانستند اصول عقاید خود را توضیح داده و شنونده نیز با رجوع به عقل خود می پذیرفت ؛ چیزی که مثلا درخصوص بیان موضوع تثلیث و تبدیل جنس و امثال آن ممکن نیست و به تسلط و وقوف داشتن کامل توضیح دهنده به کلام و فلسفه و تبحر در بیان کلامی آن نیازمند است و اینکاراز عهده ی هرکسی بر نمی آمد و دست آخر نیز با همه ی توضیحات داده شده مورد پذیرش شنونده قرار نمی گرفت و چون اساسا عقلانی نیست. و این دلیل عمده ی پذیرش دین اسلام از سوی ملل جهان بود به طوری که اکنون از ایران و عربستان و مصر و شام و فلسطین گرفته تا ترکیه و کشورهای واقع درآسیای صغیرمذهب شایع تمام کشورها اسلام است و قسمت مهم هندوستان و روسیه ، چین و تمام قسمتهای افریقا که در شمال خط استوا واقع شده اند میلیونها مسلمان موجود است علاوه بر آن در اسپانیا و فرانسه و انگلستان و ایتالیا و کشورهای اروپایی با وجود ممانعت و آزار و اذیت ، جمعیت مسلمانان رو به گسترش است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 20:43  توسط ستاریان  | 

قدس

بسم الله الرحمن الرحیم

فردا عید قربان است شاید بپرسید پس چرا قدس و بیت المقدس؟

شاید وقتی ابراهیم ماموریت یافت اسماعیل را قربانی کند و به جایی رفت که بعدها قبه الصخره ساخته شد آگاه بود که ملتی مظلوم فلسطین در همان مکان ، در زمانی که بیش از یک میلیارد مسلمان عید قربان را جشن می گیرند با گرسنگی و محرومبت و مرگ دست و پنجه نرم خواهند کرد 

 

خواندن تاریخ بی آنکه به تحلیلی بیانجامد کاری بیهوده است هر چند بعضی نیز با تحلیل تاریخ خواسته اند از آن فلسفه استخراج کنند همه ی تاریخ نویسان می گویند ابن خلدون اولین تاریخ نویسی است که به صورت تحلیلی تاریخ نوشت و موضع گیری خود را درآن وارد کرد اما به اعتقاد من این قرآن است که اول بار چنین کاری کرده است داستان موسی و فرعون بیش از هر داستان دیگری در قرآن و در جاهای مختلف تکرار شده و خود ذکرحوادث محملی بوده برای ذکر قدرت و خواست خدا، مثلا هدف از ذکر داستان گهواره ی موسی و به آب انداختن آن این است که موسی را خدا درکودکی حفظ  کرد هر چند خواسته ی فرعون با همه ی قدرتش نبود یا آنکه موسی را بر فرعون غلبه داد بدون آنکه قدرتی همچون قدرت او داشته باشد زیرا تکیه ی او به خدا بود و امثال آن ...

پس خواندن تاریخ باید برای عبرت آموزی باشد در سال 13 هجری همان روزی که ابوبکر اولین خلیفه وفات کرد شهر دمشق از دست امپراطوری روم شرقی  خارج گردید بعد در 636 م طی جنگ سه روزه ای به نام یرموک که قصبه ای در نزدیکی شام بود هرقل امپراطور روم شرقی شکست سختی از اعراب  خورد وتمام شهرهای پالمر(تتمر)، بعلبک، انطاکیه ، طبریه ، ناپلوس ، بیت المقدس ، صور، طرابلس به دست مسلمانان فتح شد و به سلطنت هفتصد ساله ی روم به این نواحی خاتمه داد و هرقل به قسطنطنیه فرار کرد و این سرآغازفتوحات مسلمین بود و البته در دو نقطه جنگهای زیادی برای بازپس گیری سرزمین ازدست اعراب صورت گرفته است 1- اندلس 2- بیت المقدس

...چرا بیت المقدس را مقدس می خوانند؟

این مطلب(آیا مسجد الاقصی را می شناسیم؟) را هم که مرتبط با موضوع است ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 18:55  توسط ستاریان  | 

تمدن اسلامی و تاثیر آن بر غرب

بسم الله الرحمن الرحیم

نقل از کتاب تمدن اسلام و عرب \ کتاب پنجم- تمدن \ باب دهم – انتشار تمدن عربی در اروپا \ فصل دوم – تأثیر تمدن عرب در مغرب تلخیص ازصفحات 731-735 نوشته ی  دکتر گوستاولبون فرانسوی ( 1841-1931م) ترجمه ی مرحوم آقای سید محمد تقی فخر داعی گیلانی چاپ جهارم 1334

 ... این تمدن تاثیری که به اروپا بخشیده اگر بخواهیم میزان واندازه آنرا بدست بیاوریم باید ببینیم که پیش از ورود آن به غرب حالات این سرزمین و اوضاع زندگی اروپائیان چه بوده است

در قرن نهم و دهم میلادی یعنی همان وقتیکه تمدن عرب و اسلام در اندلس در نهایت درجه ارتقاء و اعتلاء بوده است چنانچه اوضاع و حالات بقیه مغرب زمین را ملاحظه کنیم معلوم میشود که مراکزعلمی ما عبارت بودند از یک قلاع بدوضع ضخیمی که درآن قلاع اربابان و امیران ما به حالت نیم وحشی بسر برده و افتخار مینمودند که دارای خط و سواد نیستند و درمیان نصاری عالمتر از همه رهبان نادان بوده که تمام اوقات خود را مصروف اینکار میداشته ، که از میان کتابخانه های کلیسا ها و خانقاها کتب یونان و روم را بیرون آورده و عبارات و کلمات آنها را حک کرده و روی اوراق پوستی کلمان و اوراد مذهبی مهمل خود را می نوشتند.

حالت بربریت اروپائیان تا مدت طولانی در واقع بیش از اینها بود که خود بتوانند آن را حس کنند. البته در قرن یازدهم و بیشتر در قرن دوازدهم احساسات مختصری در مردم پیدا شده ولی از همانوقت که چند نفر اشخاص حساس و روشن فکر ضرورت این را حس کردند که باید کفن جهالت را درید فورا بطرف مسلمین که از هر جهه برتر و استاد بودند متوجه شده و مراجعه بآنها نمودند.

همانطور که مکرر تذکرداده ایم انتشار علوم در اروپا بوسیله جنگ صلیب نبوده بلکه از اندلس و جزیره صقلیه وایطالیا بوده است، چنانکه در سال 1130 میلادی دارالترجمه ای در طلیطله تحت ریاست اسقف اعظم رایمون[ Raymond] تاسیس شده تمام کتب مشهور عرب را در لاتینی شروع به ترجمه کرد.از این تراجم موفقیت کاملی حاصل گردید یعنی چشمهای اروپائیان ازین کتب باز شده دنیای تازه ایرا توانستند بنظر بیاورند. سلسله این ترجمه ها تا قرن چهاردهم در جریان بود.در اینجا نه فقط کتب رازی[ ابوبکر محمد ابن زکریای رازی] البقاسس ، ابن سینا و ابن رشد را به لاتینی ترجمه نمودند ، بلکه مصنفات جالینوس ، ذیمقراطیس ، افلاطون، ارسطو، اقلیدس، ارشمیدس، و بطلمیوس را که مسلمین ترجمه کرده بودند تمام آنها را هم بزبان لاتین نقل کردند.

دکتر لکرک[Dr.leclerc] در تاریخ طب خود زیاده از سیصد کتاب مشهور عربی را ذکر می کند که تمام آنها در لاتینی ترجمه شده اند و در قرون وسطی اطلاعاتی که از علوم یونان برای ما حاصل شد بوسیله همین ترجمه های عرب بوده و از برکت همین تراجم توانستیم که تصنیفات قدیمه  یونان را هم بدست بیاوریم نه از راهبهائی که نام زبان یونانی را هم  بلد نبودند و بدین جهه تمام دنیا باید رهین منت اعراب باشند که فقط آنها خدمتی به معارف دنیا کرده و این ذخایر بی بها را از دستبرد حوادث زمانه حفظ کردند.

مثلا کتاب آپولونیوس ، المشروحات جالینوس در موضوع امراض عمومی ، کتاب امراض مسریه ، کتاب الاحجار ارسطو و صدها کتب دیگر که اصل نسخه یونانی آنها را توانستیم (بوسیله مسلمین) بدست بیاوریم. اینجاست که مسیو لیبری [Liberi]می نویسد اگر نام عرب از تاریخ خارج شده بود عصر تجدید حیات علمی اروپا تا چندین قرن دیگرعقب میافتاد..... تا قرن پانزدهم قولیرا که مأخوذ از مصنفین عرب نبود مستند نمیشمردند.رژرباکن،لئوناردوپیز،آرنود ویلانو، رایموندلولی، سن توماس، آلبرت کبیر، وآلفونس دهم [ Roger Bacon, Leonard de Pise, Arund de Villenuve, Raymond Lully, Saint  ThomasAlbert Le Grand et Alphonse x] تمام آنها یا شاگردان علمای عرب بودند ویا ناقل اقوال آنها . مسیو رنان می نویسد که آلبرت برزک هر چه داشت از ابوعلی سینا فراگرفته , و سن توماس تمام فلسفه اش مأخوذ از ابن رشد بوده است.

آنچه نقل کردم برای مباهات به تاریخ گذشته ی مسلمانان (که گوستاولبون همگی را عرب می خواند) نیست بلکه قصدم آن است که این کتاب را معرفی کنم تا دوستان بخوانند و ببینند که چگونه طی سده های اخیر تحریفات تاریخی که بیشتر ناشی از عصبیت های مذهبی و دشمنی های ناشی از شکست در جنگهای صلیبی بوده است ، باعث شده اروپائیان تاثیری را که از تمدن اسلامی گرفته اند را حاشا و کتمان کنند و دکتر گوستاولبون به کرات به این موارد اشاره و از آن یاد می کند

بد نیست به دو کتاب دیگر در همین مورد اشاره و مطالعه ی آنها را توصیه کنم "خدمات متقابل اسلام و ایران" و کتابسوزی ایران ومصر" هر دو از شهید مطهری که کتاب دوم مختصر ولی مستند هر دو شایعه ی کتابسوزی در ایران و مصر از سوی مسلمانان را به راحتی رد و از جعلیات تارخی مسیحیان برای مبرا کردن خود ایشان دانسته است به طوریکه خواننده نیز با دیدن مستندات کتاب از مشهور شدن این دو شایعه دچار حیرت می شود

............

 این مطلب میراث به سرقت رفته ی شرق و ثبت آن به نام غرب! را نیز مطالعه بفرمایید 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 17:52  توسط ستاریان  | 

اندیشیدن

 

  ژان پیلژه    

ماندگار بودن بهتر از مشهور بودن است دکترمحسن شکوه

هدفم آموزش اندیشیدن به جای اندیشه هاست دکترپریرخ دادستان

قبل از آنکه چیزی بخوانی در باره ی آن خوب فکر کن دکترژان پیاژه

.................

امیدوارم موانعم زودتر برطرف شود تا در خدمت دوستان باشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 18:56  توسط ستاریان  | 

بت پرستی نوین

بسم الله الرحمن الرحیم

ای مردم به هوش آئید آن پروردگار را پرستش نمائید که شما و همه ی پیشینیان را آفریده است باشد که پروا پیشه گیرید و آن خدایی که زمین را برای شما بستر رام و گسترده و آسمان را بنا قرار داده است. از آسمان ، آبی سرشار فرو فرستاده بسبب آن از هرگونه ثمری برای روزی شما بیرون آورده است . پس برای خدا همانند نگیرید با آن که می دانید برای خداوند مانندی نیست. ( آیات 20 و21 سوره ی بقره)

 خوی آز و برتری جویی از ابتدای خلقت با انسان قرین بوده ، از قابیلی که هابیل را کشت تا لعن وطرد قابیل از سوی آدم (ع) سپس شعث و ادریس و… و وصیت هر نبی بعد از نبی پیشین به عدم ارتباط و وصلت با نسل قابیل در تاریخ و متون مقدس پیش از قرآن مسطور است.

بشر زمانی در پی استیلا و تفوق بر طبیعت بود تا از مواهب آن بهرمند شود و خود را از گزند آن مصون بدارد به مرور چیرگی بر طبیعت و بهرمندی از آن به حدی رسید که به بهشت شداد و حکومت و ندای اناالحقی نمرود و گنج قارون و اناالهی فرعون انجامید وکم کم به گسترش شهرها و پراکندگی انسانها در اقصا نقاط جهان رسید و با علم و فن آوری جنگ انسان با طبیعت با چیرگی نسبتا کامل او ، به این دوران از جنگ انسان خاتمه داد و انسان به جنگ با انسان کشیده شد وبه این ترتیب رنج و محنت دیگری سراغ انسان آمد عده ای برای راحت زیستن خود ، دیگرانسان ها را برده و اسیر تمایلات خود کردند و انبیا و مصلحان یکی پس از دیگری برای رهایی انسان از قیود بندگی ایشان آمدند و ندای بازگشت به سوی خدا سردادند و البته همیشه میان ایشان و دنیا پرستان جنگ و نزاع پیش می آمد . حفظ ارزشهای حقیقی که از نهاد فطری انسان نشأت گرفته شعار و دعوت انبیای الاهی بوده است و قلب حقایقی که به صورت ارزشهای دروغین به خورد جامعه ی غفلت زده ی بشری داده شده بود تضاد و تزاحمی را به وجود می آورد که بشر را در دو صف و روبروی هم قرارمی داد و جنگ همیشه ادامه داشت و مبارزه ی توأمان انسان با نفسش هماره در زندگی او نقش داشته و هر از چند گاهی نحوه ی این مبارزه به وسیله ی پیامبران الاهی تربیت و هدایت شده است .

پس حفظ ارزشها برای جلوگیری ازسقوط همان ارزشها و ذبح اش زیر پای ارزشهای دروغین بر مبنای تمنیآت نفسانیِ انسانِ سرکش موجبات مقابله ها و جنگها شده و مرارتها را برای انسان فراهم کرده است. بله جنگها باعث محنت ما هستند اما وقتی هدف جنگهای رهایی بخش درک شد تصور ما از آن نیز عوض خواهد شد وآن را نعمت خواهیم دانست ، اما از همه ی این مباحث که بگذریم آیا گریزی از جنگ دو دیدگاه مادی صرف و الاهی محض می توان تصور کرد.

امروز بشر اسیر بت هایی است که هرچند بعضا از جنس سنگ و چوب نیست اما باز این بتها مخلوق انسان و ذهن محدود اوست که خطرات انحرافی آن به مراتب از بت های گذشته نیز بالاتر است بت هایی از صورتهای تراشیده شده ی هنری گرفته تا مظاهر قدرت طبیعت و مجسمه های قهرمانان و قدرتمندان و خوانندگان و نویسندگان متفاوت از نسل های گذشته و حال. کسانی که با نظرات خود ایدئولوژی تبیین می کنند و مفاهیم آزادی و هدایت و دمکراسی و سوسیالیزم را به آن گونه که می فهمند به کمک بمباران رسانه ای یا صدور دمکراسی به زور جنگ به خورد  انسانهای دیگر می دهند ؛ به بتهای امروز بدل گشته اند به طوری که صنعت و تکنیک را مقدر سرنوشت جوامع بشری می دانند

حتا گاهی افکار کسانی مثل افلاطون و فارابی بت می شود و مدینه ی فاضله ی آنها منتهای آمال قرار می گیرد و اگر کسی مثل فردید پیدا شد و گفت مدینه ی فاضله ی آنها مدینه ی فاضلاب است از سوی کسانی که این گفتمان را تنها گفتمان ممکن فرض کرده اند مورد قهر و غضب قرار می گیرد یا کسانی نظرات فارابی بواسطه ی توصیفاتش از کسی که مصدر امور حکومت جهانی و مدینه ی فاضله است متضاد با نظرات شیعه می نامند و حتا راجع به موحد بودن فارابی تشکیک می کنند و…

همه ی عقلا تا حدودی جامعه ی آتی و موعود بشر را به خوبی توصیف کرده اند اما از توصیف فردی که بر رأس چنین حکومتی حاکم خواهد بود عاجزند و فقط با توصیفات اخباری شیعه در خصوص مهدی و مهدویت می توان توصیف کاملی از او ارائه کرد که جوابگوی همه ی شبهات باشد

اما همه ی ادیان و همه ی عقلا از افلاطون گرفته تا فارابی و براتراندراسل روزی را فرا راه انسان می دانند که رسیدن به آن جز با حکومت جهانی ممکن نیست و چنین حکومتی جز با جنگی فراگیر میان خیر و شر آغاز نخواهد شد و من معتقدم ما امروز در آستانه ی بروز چنین جنگی هستیم زیرا صف بندی میان معتقدان به مادیت محض و خدا باوران روز به روز واضحتر از روز پیش می شود

مجاهد نستوه آیه الله سید محمود طالقانی مرحوم در کتاب « آینده ی بشریت از دیدگاه مکتب ما » که ایده ی مباحث این مطلب برگرفته از این کتاب است با اشاره به براتراندراسل ، نزدیکی دیدگاه های برخاسته از عقل ِ عقلا را راجع به حکومت واحده برجامعه ی جهانی را با متون دینی حیرت آور می خواند و نقل می کند :

برتراندراسل اصل جنگ و مبارزه را از مقدمات بروز تحقق دولت جهانی دانسته در کتاب "امیدهای نو" ترجمه " آقای دکترشایگان" برای زندگی انسان سه دروه فرض کرده است :

1 مبارزه ی انسان با طبیعت

2- مبارزه ی انسان با انسان

3- مبارزه ی انسان با نفس خود

راسل می گویدخواص این مبارزات با یکدیگر تفاوت بسیار دارد و اهمیت نسبی آنها در طول تاریخ بشر پیوسته تغییر یافته است. راه مبارزه با طبیعت را علوم طبیعی و مهارت صنعتی و فنی نشان می دهد، طریقه ی مبارزه ی انسان با انسان را سیاست و جنگ معلوم می کند. و مبارزه ی درونی که روح انسان به شدت دچار آن است تاکنون بوسیله ی مذهب هدایت شده است. اگر فرصتی شد مستندا به نقل از این کتاب خواهم پرداخت

فعلا تلفن ام یکطرفه شده و من به ناچار این مطلب را از جای دیگری پست کردم جواب محبت دوستان و سوالات ایشان را به وقتی که ممکن باشد احاله می دهم و پیشاپیش از تاخیر ممکن عذر خواهی می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 18:12  توسط ستاریان  | 

بسیج و لزوم بازگشت به مبانی برای مواجهه با تغییر استراتژی غرب

  بسم الله الرحمن الرحیم

به این نقل قول از کیسینجر توجه کنید:

برای جنگی محدود فقط نیروی جنگی و داشتن تصور و مقصود سیاسی کافی نیست بلکه مستلزم نقشهای موثر رهبری سیاسی است .نقشهای خیلی پیچیده تر و دشوارتر از آنچه در یک چنگ گسترده ( هسته ای) باید ایفا کنند زیرا در جنگ محدود، عوامل روحی اهمیت فوق العاده ای دارند، نه تنها به هنگام گرفتن تصمیم جنگ بلکه در جریان عملیات جنگی ، بدین سبب که هر یک از طرفین جنگ قادر است که عملیات را تصاعد بخشد تا به مرتبه ی جنگ گسترده برسد و آنچه مانع از آن می شود این است که رهبری سیاسی قیودی بر نتایج خویش بگذارد به طوری که از یکی از سه نتیجه ی زیر بیرون نباشد: 1) ادامه ی جنگ 2)شکست محدود 3) حالت جمود. و هر سه نتیجه بهتر از یک جنگ گسترده است. ( کیسینجر. سلاح هسته ای و سیاست خارجی)

او می گوید دوره ی « دستیابی به همه چیز یا هیچ چیز» دیگر سپری شده است. بعد اشاره می کند هدف در استراتزی جنگ محدود عبارت است از تقویت بازدارندگی در درجه ی اول. بعد اگردر بازدارندگی شکست خوردیم ، جو را پیش از اینکه چرخ بازدارندگی به دوران آید برای یک مصالحه و توافق آماده می سازیم این خیلی بهتر از توسل به جنگ گسترده برای مقابله با یک تهدید محدود است. وظیفه ی ما این است که جنگ را شیوه ای تلقی کنیم که به ما اجازه و فرصت می دهد تا به مذاکره با طرف بنشینیم.

…. بنابراین جنگ محدود گزینشی عاقلانه است از دیگر راه حلها ، گزینشی که صلح را برقرار نمی سازد اما راهی است میان انتحاری که به صورت جنگ گسترده است و تسلیمی که مترتب بر عدم امکان انجام آن است. و مستلزم مهارت روانی و سیاسی و نظامی است وهمین آنرا در هنگام اجرا و عمل سیاستی بسیار پیچیده کرده است. اما چاره ای هم جز پیروی آن نداریم.

پایان انتخاب ونقل قول قسمتهایی ازمطالب کیسینجر از کتاب استراتزی بین الملل نوشته ی جلال الدین فارسی .این قسمتها راانتخاب کردم تا با حال و هوای استراتژی نظامی امریکا در اوائل انقلاب آشنا شویم

آنها که پیش از این جنگ می کردن تا پای میز مذاکره امتیاز بگیرند امروز به چه می اندیشند آنها به جنگ پیشگیرانه روی آورده اند!

جنگ تحمیلی از سوی عراق به ایران در شهریور 58 یعنی در کمتر از هشت ماه پس از پیروزی انقلاب هر چند به علل و عواملی نسبت داده شده است اما به اعتقاد من این جنگ که با حمایت همه جانبه ی کشورهای جهان علیه کشور ما جریان پیدا کرد جنگی بود در برابر اسقرار حکومتی بر مبنای دین آنهم از صبغه ی شیعی آن ؛ که در آن  اتصال حکومت به حکومت جهانی مهدی (ع) از سوی رهبری انقلاب بارها بشارت داده می شد و از درایت و هوشیاری او می توان تشکیل بسیج را در مدت کمی پس از شروع جنگ (سه ماه پس از آن) نام برد بسیجی با تکیه بر ایمان مذهبی و باور یقینی ؛ دشمنی تمام دشمنان را به هیچ می گرفت و اتکا اصلی خود را بر وعده ی نصرت الاهی قرار میداد. بسیجی که به شاداب ترین نیروی نظامی بدل شد وغیرممکن ها را ممکن کرد.در مورد بسیج و عملکرد آن در دوران جنگ بسیار می توان نوشت از توزیع ارزاق عمومی در مساجد گرفته تا برپایی امنیت محلات ازشرارات اشرار واوباش تا مبارزه با گروههای براندازکه با نقابی به ظاهرسیاسی به میدان امده بودند تا اداره و تدارک و پشتیبانی مایحتاج جنگ و ارسال ان به جبهه ها و اعزام های سراسری و با اشتیاق برای عملیاتهای جنگی بی ترس و واهمه از کشته شدن.

بله چنین نیروی نظامی در هیچ کجای جهان سابقه نداشته است واین همان چیزی است که امام به آن مباهات می کرد و می گفت حتا صدر اسلام نیز ائمه ی معصومین (ع) از داشتن چنین مردمی محروم بوده اند.

همین نیرو که مورد توجه مسیحیان صهیونست قرار گرفت و در جنگ با عراق به تهییج افکار عمومی معتقدان به مسیح (ع) دست زد و سخن ازفتح بابل برای تسریع در ظهور مسیح سرداد اما حیف و صد افسوس که نیروی بسیج در ایران در مناقشات سیاسی وارد شد آنهم در زمانه ای که باید به تجهیز مبانی خود می پرداخت و امادگی لازم را کسب می نمود تا با تعویض و تغییر استراتژی غرب آمادگی کامل برای مقابله داشته باشد . این روزها که استراتژیستهای غربی تدارک جنگ آرماگدون را دیده اند جنگی که در قبه الصخره و بیت المقدس باید به وقوع بپیوندد و گروه کثیری از دو طرف کشته شوند تا گاو مو قرمزی که برای تولید آن سالها وقت صرف شده است به منظور قربانی کردن در پای معبد سلیمان که البته قبل از ان ، تطهیر سرزمین مقدس به دست شخص تطهیر شده ای!! انجام خواهد شد و با تخریب قبه الصخره که هم اکنون در دست نیروی خودگردان است معبد سلیمانی که دو بار پیش از این تخریب شده برای بار سوم تجدید بنا شود تا مسیح بازگردد! ونیروهای ضد مسیح ، قلع و قمع شوند تا حکومت منتظران منعقد شود !! کافی است به دنبال هر یک از کلمات گفته شده در اینترنت جستجو کنید تا بفهمید آنها به زعم خود برای برپایی حکومت منتظران چه تمهیداتی اندیشیده اند تا به آن حد که احادیث ما را مسخ کرده  و بدین ترتیب قلب واقعیت کرده و جای نیروهای شیطانی و الاهی را عوض کرده وبا دگرگون کردن آن خود را نیروی الاهی معرفی می کنند و با استفاده از کاهنان که بر تعداد ایشان به خصوص در انگلستان به سرعت رو به افزایش است و در امریکا فارغ التحصیلان مدارس خاص مذهبی به قدرت می رستد تا جنگ به راه بیاندازند تا ظهور مسیح که به عقب افتاده زودتر عملی شود! شاید بد نباشد به گفته های ریگان و بوش پدر و بوش پسر در این خصوص مراجعه کنید

حال در چنین روزی وجود نیرویی معتقد به اصول و مجهز به آرمان ظهورو آگاه به آنچه درپیش است وشناخت اقتضائات زمانه و ازجان گذشته به اسم بسیج نیاز مبرمی است که مع الاسف تعداد نادری از نیروهای امروزبسیج آشنا به وظایف امروزخویشند و امید می رود که روز به روز بر تعداد ایشان افزوده شود

به نظر شما این اتفاق نظر در مورد اطلاق امروز به آخر الزمان و موعود ادیان نتیجه ی انقلاب اسلامی ایران نیست؟ برای فهم این موضوع می خواستم به اتصال انقلاب ایران به انقلاب حضرت مهدی و تعدادی از اقوالی که از امام به جا مانده اشاره کنم که وقت و فرصت مجال نداد . بگذار کسانی فکر کنند که این انقلاب هم مانند حوادث عادی جهان است

والسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 8:28  توسط ستاریان  |