تبليغاتX
مهردل

مهردل

بعد از انتخابات بعضی نظراتم تغییر کرده است و امروز معتقدم غیر از حکومت معصومین هیچ حکومتی مقدس نیست

تقارن غم و شادی در ازدواج

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی کسانی از نزدیکترین منسوبین شما به حدی از رشد رسیدند که خواستند همسری اختیار کنند و خانواده ای تشکیل دهند، شما  با میل و اشتیاق مشغول تهیه و تدارک این وصلت می شوید ، تلاش و جّد و جهد شما که توام با  مرارت و سختی و خستگی است ؛ دوحسّ متفاوت در شما ایجاد می کند شادی و غم .

شادی غرس نهالی جدید برای مثمر بودن درحیات و اجتماع انسانی

غمی که نشاءت گرفته از جدایی عزیزی ازمنسوبین شماست

زایش خانواده ای جدید ازنسلی نو که لزوماً همراه با اضمحلال و تفرّق خانواده ی پیشین خواهد بود، باعث ایجاد آن دو حسّ به طور همزمان می شود با لب می خندید و با چشم می گریید!

بله! لازمه ی تجدید فراش نسل نو، انقراض نسل قبلی است. واین تکرارِ مکرّر را مادیّون جبر تاریخ می نامند .امّا آنچه انکار کردنی نیست بنیادی ترین قوانینی است که بر زندگی انسان مستولی است؛ "بله گفتن" ساده ی دونفری که پیش از آن نسبت به هم بیگانه بودند، آنان را  چنان به هم مرتبط می کند که آدمی را به حیرت وامی دارد.

بدین ترتیب با یک " بله گفتن" که شاید در همه ی زبانها و فرهنگها مشترک است موجب ایجاد سنگ بنایی می شود که مورد تایید همه ی مذاهب اعم از الاهی و مادی و اجتماع انسانی قرار می گیرد و اقتضائات زمانه هیچ تاثیری در آن ندارد و این روند همچنان ادامه خواهد داشت تا روزی که اتمام مهلت زندگی انسان بر روی زمین از سوی خداوند اعلام شود و بساط زندگی او را با برپایی قیامت برچیند . البته یادآوری چنین موعدی یکی از مهمترین و بزرگترین دلایل غم انگیز بودن جدایی شما ازعزیزانتان جلوه می کند .

برای من که بسیار عجیب است هیچ مراسم ازدواجی ندیدم که در آن یادی از اموات و درگذشتگان فامیل نشود!

یادآوری مرگ و امکان رستاخیز همچون تولد و ازدواج به دلیل فطری بودن در همه ی انسانها مشترک است هرچند بعضی به ظاهر آن را انکار کنند.   

من که فکر می کنم ضرب المثل فارسی که می گوید :با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش!! با نگاه  عمیق به زندگی انسان اصلاْ محلی از اعراب ندارد. شما چه فکری می کنید؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 12:27  توسط ستاریان  | 

هیچ نفهمیدم

...وچه رنجورم از سفری که آغاز نشد!

دکلمه ای بود که اینطور آغاز می شد:

کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط....

والبته من که آن را بسیار اجرا کردم هر چند درک میکردم اما دوران کودکی ام را استثنایی برآن می دانستم شاید تعریف دیگران از بازی و نشاط و فراغت با تعریف من متفاوت است اما امروز به این رسیده ام و بدون هیچ ترس و واهمه ای میگویم:

طی شد این عمر گرانمایه و هیچ نفهمیدم

ضرب المثلی هست که می گوید " سکوت گاهی پرمعناترین حرفهاست

پس

سکوت می کنم شاید کسی پیدا شد و فهمید چه می خواستم بگویم!

 .....

متن دکلمه را دراینجا ببینید که در مساجد و مدارس در نوجوانی بارها اجرا کردم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 13:5  توسط ستاریان  | 

مراجعه به قرآن یا تفاسیر

بسم الله الرحمن الرحیم

انی تارک فیکم اثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسّکتم بهما ان تضّلوا ابدا انهما من یفترقا بردا علّی الحوض (حدیث متواتراز پیامبر اکرم)

طبق این حدیث آنچه از پیامبر به ما رسیده کتاب خدا و اهل بیت اوست و ما باید به آنها تمسّک کنیم چون این دو از هم تا قیامت جدا نمی شوند

تلاوت قرآن که همراه با تدبر در فهم معانی آن باشد متضمن هدایت و سعادت ماست

قرآن مردم را به استوارترین راه هدایت می کند(اسرا 99)

آیات الاهی و کتب آسمانی که سبب بصیرت شماست البته از جانب خدا آمده پس هر کس بصیرت یافت خود سعادتمند شد و آنکه کور بماند خود به زیان افتاد و من نگهبان شما از عذاب خدا نیستم(سوره ی انعام آیه ی 105 )

چرا به جای خواندن قرآن و فهم مستقیم از آن باید سراغ تفسیر رفت تازه اگر کسی خواست سراغ تفسیر برود چرا باید سراغ یکی دو تفسیر خاص برود مثلا میان مجمع البیان و المیزان کدام را باید انتخاب نمود مرحوم معرفت در میان خیل بزرگان و مفسرین چه جایگاهی دارد

تفسیر و تاویل هر دو در قرآن بکار رفته ؛ اگرمقصود ازبکار بردن این دو، یک مراد ومعنا باشد لزومی برای به کار بردن دو واژه نبود قرآن بسیار دقیق است و هر کلمه در جای مخصوص به خود استفاده شده ، برای فهم این موضوع به خواتیم آیات دقت کنید. 

به لیست اسامی تعدادی از تفاسیر که که متعلق به اهل سنت است توجه کنید ( عینا از کتاب کفایه الموحدین ۴ جلدی  صفحات آخر ج سوم نوشته ی مرحوم طبرسی نوری):

تفسیر ثعلبی – تفسیر کشاف زمخشری (من این تفسیر را دارم)- تفسیر کبیر امام فخر رازی – تفسیر بیضاوی – تفسیر نیشابوری – تفسیر معانی القراء – تفسیر بغوی- تفسیر مدارک نسفی- تفسیر کلبی- تفسیر مجاهد- تفسیر زجاج – تفسیر ابوالحسن واقدی – تفسیر وهب بن هنیه – تفسیر ربیع – تفسیر کعب – تفسیر موجز حافظ ابوالفتوح- تفسیرعطا- تفسیر عطا – تفسیر مغربی – تفسیر رجایی – اسباب النزول- تفسیر واحدی – تفسیر شفا الصدور نقاش – تفسیر مطالع المعانی علی آبادی- تفسیر در المنثور سیوطی- تفسیر جلالی – تفسیر المشکل ابوبکر انباری – تفسیر ابوعبیدالقاسم – تفسیر محمدبن مومن شیرازی که خود ماخوذ از دوازده تفسیر است– شواهد التنزیل حاکم ابوالقاسم حسکانی و ....

تفاسیر بسیاری از شیعیان نوشته شده که حتا لیست کردان نام آنها نیازمند تحقیق است همین دوره ی معاصر می توان به المیزان و تفسیر نمونه و پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی و تفسیر سوره ی حمد امام و با قران در صحنه ی منتظری و در سهایی از قرآن قرائتی و مرحوم معرفت و ترجمه ی فولاد وند و....

تازه با مطالعه ی تمام تفاسیر نمی توانیم به یقین بگوییم ما خواست خدا را فهم کرده ایم و لزوما باید به گمان اکتفا کنیم و قرآن کررا از پیروی گمان بر حذر داشته است

اکثر مردم زمین چنین اند که از گمان پیروی می کنند تو هم اگر بخواهی از آنها پیروی کنی ترا نیز گمراه می کنند؛ چون مردم تابع گمانند، نه یقین و به همین خاطر خطا می کنند( سوره انعام 116) *

ما اگر عمر نوح هم داشته باشیم نخواهیم توانست تمام تفاسیر را بخوانیم تا بفهمیم کلام خدا در قرآن چه مفهومی داشته است البته من المیزان و تفیبر نمونه و تفسیر کشاف را دارم ولی به ندرت فقط به المیزان مراجعه می کنم آنهم وقتی که قرصت نداشته باشم در خصوص موضوعی در خود قرآن تحقیق کنم. و فکر می کنم بررسی واژه های اگر به توقف در یک واژه شود عبث و بیهوده است  قرآن دریایی از کلمات است و ما نخواهیم توانست تک تک آن را موشکافی کنیم و مورد مداقه قرار دهیم و ...

قرآن برای هدایت است

الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقران . چون فتنه ها همچون پاره های شب شما را در میان گرفت بقرآن رو آورید ( المحجه ج 2 ص 212)

و من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم( 101 سوره ی آل عمران)

کسی که به خداوند معتصم شود به تحقیق به صراط مستقیم هدایت می شود

البته با یک بار تلاوت قرآن چیز زیادی نصیب کسی نمی شود مرحوم طبرسی در ذیل آیه ی 105 سوره ی انعام فرموده:

درس به معنی استمرار تلاوت است، به کهنه شدن اثر « درس الاثر » می گویند زیرا که با گذشت زمان کهنه شده است پس یکبار خواندن درس نیست« وکذلک نصرف الایات و لیقولوا درست و لنبینه لقوم یعلمون» یعنی همینطور آیات را در قالبهای گوناگون بیان می کنیم برای اغراض بخصوصی تا بگویند آنرا درس خوانده و آموخته ای و تا آنرا بر اهل دانش روشن کنیم لام در « لیقولوا» برای غایت است یعنی تصریف آیات برای عللی است و در نتیجه اهل کفر از تصریف سوء استفاده کرده خواهند گفت که از دیگران آموخته ای.

 اختلاف در دین اگر از روی طلب واقع و تحری حقیقت باشد قهرا در پیشگاه خدا عذر موجه است ولی در این صورت اختلاف در اصل، اصلا بوجود نمی اید ویا خیلی کم و جزیی خواهد بود که اگر طالبان در طلب حقیقت باشند با کمترین تلاش و و تفکر حق روشن خواهد شد

در مورد مراجعه ی به احادیث اهل بیت در مورد آیات و فرقی که قرآن را تفسیر به رای می کنند و موضوع تفسیر به رای قرآن و آیات مربوط به آن ؛ اشاعره ؛ معتزله ، اخباریون ؛ اسماعیلیه ؛ صوفیه ؛ غالیان ونحوه ی تفسیر ایشان نیز مطالبی آماده کرده بودم ولی چون متن دوباره طولانی شد برای وقت دیگری موکول می کنم

................

گرفتاریم کم بود از دیروز مشغولیتم زیاد تر شده ازدواج دو تن از نزدیکانم وقت و فرصت اندک مرا به طور کامل معطوف به خود کرده شاید تا بیست و ششم فرصت نداشته باشم مانند گذشته پر شور و پر حرارت از عقیده ی خود دفاع کنم که: « ان الحیوه عقیده و جهاد» اما به وقت مقتضی جواب کامنت دوستان را به اندازه ی توان و فهمم می دهم  

........

دو پاراگرافی که وقت درج مطلب  همینجا نوشته بودم طبق توصیه ی یکی از دوستان حذف کردم امیدوارم خدا از تقصیرات همگی ما بگذرد    

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 15:53  توسط ستاریان  | 

تفسیر و تاویل (به بهانه ی معرفی کتاب وجوه قرآن)

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب وجوه قران نوشته ی ابوالفضل حبیش بن ابراهیم تفلیسی با همت آقای دکتر مهدی محقق اول بار در سال 1340 به چاپ رسیده وبارها تجدید چاپ شده است.

                                              وجوه قرآن

بعضی کلمات در قرآن به معانی متفاوتی بکار رفته است و این کتاب سعی دارد صورتهای مختلف کلمات راکه در آیات قرآن به صورت متفاوت از یکدیگر بکاررفته را در ذیل مبحث همان کلمات و واژه ها در یکجا گرد آوری کند.

مثلا قسمتی از کتاب:

ظهور- بدان که ظهوردر قرآن بر پنج وجه باشد:

وجه نخستین ظهور بمعنی پیداشدن بود چنانکه خدای در سوره التوبه (48) گفت:« حَتَّى جَاء الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللّهِ» یعنی تبیین امرُ الله و در سوره الروم (41) گفت : «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ» یعنی تبیّنِ الفساد فیهما

و وجه دوم ظهور بمعنی دست یافتن بود چنانکه در سوره کهف (20) گفت: « إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ »یعنی ان یظفرواعلیکم

و وجه سیّم ظهور بمعنی بر جای بلند شدن بود چنانکه در سوره الکهف (97) گفت:« فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ » یعنی ان یعلوه .

و وجه چهارم ظهور بمعنی کار پیش بردن بود بقهر چنانکه در سوره الصف (14) گفت:« فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ» یعنی فاصبحوا غالبین

و وجه پنجم ظهور بمعنی پشتها بود چنانکه در سوره الانعام(94)گفت: « وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاء ظُهُورِكُمْ »یعنی خلف متونکم. ودر سوره التوبه(35) گفت:« يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ » یعنی متونهم و از این معنی در قرآنربسیار است

این کتاب را که از تالیفات قرن ششم است به حق می توان منبعی برای فهم نظرات مفسران پیش از او دانست خود نویسنده به استفاده ی ازاین تفاسیراشاره کرده و نام برده است و دکتر محقق در انتهای کتاب شرح حالی از مفسرین و کتابهای ایشان آورده که من خلاصه کرده و به این شرح ذکر می کنم:

تفسیر کبیر ابوالحسن مقاتل بن سلیمان از پیشوایان علم تفسیر متوفی به سال  150 آثار مهمی در علوم قرآن و قراءات و تفسیر تالیف کرده خطیب بغدادی در تاریخ بغداد گفته های موافقان و مخالفان او را نقل کرده است .... و برخی گفته اند مهارت و استادی او در تفسیر همچون مهارت و استادی زهیر بن ابی سلمی در شعر و ابو حنیفه درکلام است ....طبری از او در تفسیر خود نقل نکرده و او را غیر موثق دانسته است

تفسیر ثعلبی با عنوان « الکشف و البیان عن تفسیر القرآن» نوشته ی ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی نیشابوری متوفی ۴۲۷می گویند در علوم قران یگانه ی زمان خود بود یاقوت حموی گوید علی بن احمد بن محمد بن علی واحدی متوفی ۴۶۸ پس از آنکه در لغت و ادب بهره ی وافی گرفت برای فرا گرفتن تفسیر و علوم قرآن بمحضر درس ثعلبی روی آورد و بیش از پانصد متاب او را بر او قرائت کرد از جمله تفسیر کبیر او که ملقب به « الکشف و البیان عن تفسیر القرآن» است که شهرت و آوازه ی آن از بحر و بر عالم گذشته و بسهل و وعر جهان رسیده است

سیوطی گفته :« ثعلبی از کسانی است که در تفسیر متکی به قصص و اخبار هستند ولی توجهی بصحت و سقم آنها نمی کنند(الاتقان فی غلوم القران ، سیوطی ح۲ص۱۹۱)

تفسیر سورآبادی این تفسیر که به« تفسیر هروی» نیز اشتهار دارد تالیف ابوبکر عتیق بن محمد سورآبادی هروی است که از معاصران آلب ارسلان بوده(455-465)

تفسیر نقاش نوشته ی ابوبکر محمد بن الحسن بن زیاد بن هارون الوصلی ثم البغذاذی متوفی 351 ابن ندیم گفته او از قرّا مدینه الّسلام بود و برخی از دانشمندان باو عقیده نداشته اند

تفسیر شاپور«تاج التراجم فی تفسیر القران للاعاجم» ابوالمظفر شهفور(=شاهپور) بن طاهر ابن محمد اسفراینی متوفی 471 از معاصرا خواجه نظام الملک بوده خواجه به او عنایت و توجه داشته است

تفسیر واضح  «واضح البیان فی لغات القران» محمد صالح  از کتاب فوق نشانی بدست نیامده ولی کسانی در فهرستهای خود ازآن یاد کرده اند

تفسیر مشکل قتیبه عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری از پیشوایان علم لغت واخبار است در سال 213 بدنیا آمده و در 267 در گذشته است در باره ی لغات قران دو کتاب دارد«تفسیر غریب القران» و « تاویل مشکل القران»

غریب القران عُزیری ابوبکر محمدبن عزیر سجستانی عُزیری متوفی 330 از دانشمندانی است که در علم لغات قرآن مهارت داشته و کتاب مشهور او « غریب القران» که نویسنده برای تالیف آن پانزده سال رنج برده است.  

گفتنی درباره ی کتاب بسیار است اما گمان می کنم به اندازه ی معرفی کافی باشد.

اما به جز تفسیر روش دیگری برای فهم قرآن هست به نام تاویل الایات که مختص امامان شیعه است به چند نمونه از تاویل آیات توجه کنید:

‌عن جابر عن ابي‌عبدالله(ع) قال قوله ‌تعالي "وَ الْفَجْرِ":"هو القائم و الليالي العشر الأئمة ع من الحسن إلي الحسن؛ "وَ الشَّفْعِ"، أمير‌المؤمنين و فاطمة ع؛ "وَ الْوَتْرِ"، هو الله وحده لا شريک له؛"وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ"،هي دولة حبتر فهي تسري إلي قيام القائم ع". امام صادق(ع) در مورد آيات سورة فجر فرمودند: "وَ الْفَجْرِ"(قسم به سپيده‌دم)، آن قائم است و شب‌هاي ده‌گانه امامان هستند از حسن(امام مجتبي ع) تا حسن(امام عسکري ع) هستند."وَ الشَّفْعِ"(قسم به جفت)، اميرالمؤمنين(ع) و فاطمه(س) هستند. و "وَ الْوَتْرِ"(قسم به تاق)، منظور از آن الله است که يگانه است و شريکي ندارد. "وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ"،(قسم به شب هنگامي‌که سپري شود)، آن دولت کوتاهي است که تا قيام قائم(ع) جريان دارد. / تأويل ‏الآيات ‏الظاهرة ج766 سورةالفجر / بحارالأنوار ج24 ص78 باب30- أنهم‌عليهم‌السلام‌النجوم ح19 [کنز‌جامع‌الفوائدوتأويل‌الآيات‌الظاهرة[

الامام الصادق(ع): قوله عزوجل" والفجر: هو القائم عليه السلام. وليال عشر: الائمة عليهم السلام من الحسن إلي الحسن. والشفع: أمير المؤمنين وفاطمة عليهما السلام. والوتر: هوالله وحده لا شريک له. والليل إذا يسر: هي دولة حبتر، فهي تسري / معجم احاديث امام مهدي(عج) جلد 5 ح 1926

والفجر:قائم عليه السلام و ليال عشر: ائمه عليهم السلام هستند از امام حسن مجتبي تا امام حسن عسگري. و شفع امير مومنان و فاطمه عليهما السلام و وتر خداي واحدي است که شريکي براي او نيست و الليل اذا يسر حکومت حبتر است که تا قيام قائم(ع) تسري مي يابد

« و عد اللَّه الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنّهم فى‏الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكننّ لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنّهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوننى لا يشركون بى شيئاً و من كفر بعد ذلك فأولئك هم الفاسقون» سوره نمل(27)، آيه 62.
خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند وعده كرده است كه آنها را در زمين جانشين قرار خواهد داد؛ همانطور كه پيشينيان آنها را جانشين قرار داد و دين و آئينى رإ كه كه براى آنان پسنديده پابرجا و ريشه‏دار خواهد ساخت و ترس آنها را به امنيت و آرامش تبديل مى‏كند، (آنچنان) كه تنها مرا عبادت مى‏كنند و به من شرك نمى‏ورزند و كسانى كه پس از آن كافر شوند، آنها فاسقانند.

امام صادق(ع) فرمودند:
«وعداللَّه... من قبلهم».. نزلت فى على ابن ابيطالب(ع) و الائمة من ولده(ع)، »وليمكننّ... يشركون بى‏شيئاً«... عنى به ظهورالقائم(ع) (تأويل الايات الظاهرة، ص 368.)
[اينكه فرمود:] «وعده مى‏دهد خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند كه آنها را جانشين كند همانطور كه پيشينيان آنها را كرد» درباره اميرالمؤمنين(ع) و ائمه فرزندان او(ع) نازل شده است، و [اينكه فرمود:] «قدرت مى‏دهد دينى را كه براى آنها پسنديده شده و ترس آنها را تبديل به امنيت مى‏كند، مرا عبادت مى‏كنند و به من شرك نمى‏ورزند» درباره ظهور قائم(ع) است.

والسلام

تتمه:

چون بنا به معرفی مختصر بود نمی شد علت نوشته شدن کتاب را که نویسنده در ابتدای کتاب آورده به طور کامل نقل کرد اما با تائید تذکر دوست عزیزم قسمتی از شرح تفاسیر ، نظرات دیگری نیز اضافه شد و همینطور ناچار به نوشتن قسمتی از مقدمه شدم در ابتدای کتاب چنین نوشته شده است:

.....چنین گوید شیخ ادیب ابوالفضل حبیش بن ابراهیم تفلیسی رضی الله عنه که چون از تصنیف کتاب بیان التصریف بپرداختم نگاه کردم بکتاب وجوه القران که مقاتل بن سلیمان رحمه االله بتازی ساخته بود بسیار کلمت را از اسما و افعال و حروف که او شرح آن دو وجه و سه وجه بیان کرده بود در کتاب تفسیر ابوالحسن ثعلبی رحمه الله هر کلمتی را چهار و پنج وجه موجود یافتم و بسیار کلمت را که او سه و چهار وجه گفته بود در تفسیرثعلبی هر یک را شش و هفت وجه معنی یافتم و بسیار کلمت  را وجوه فرو گذاشته بود یعنی بیان وجوه آن نکرده بود از آن سبب که طریق اختصار نگاه داشته بود .....

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 14:41  توسط ستاریان  | 

ایرادهای بنی اسرائیلی !

بسم الله الرحمن الرحیم

و (به ياد آوريد) هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت: «خداوند به شما دستور مى‏دهد ماده‏گاوى را ذبح كنيد (و قطعه‏اى از بدن آن را به مقتولى كه قاتل او شناخته نشده بزنيد، تا زنده شود و قاتل خويش را معرفى كند; و غوغا خاموش گردد.)» گفتند: «آيا ما را مسخره مى‏كنى؟» (موسى) گفت: «به خدا پناه مى‏برم از اينكه از جاهلان باشم!» (67)

گفتند: «(پس) از خداى خود بخواه كه براى ما روشن كند اين ماده‏گاو چگونه ماده‏گاوى باشد؟  گفت: خداوند مى‏فرمايد: «ماده‏گاوى است كه نه پير و از كار افتاده باشد، و نه بكر و جوان; بلكه ميان اين دو باشد. آنچه به شما دستور داده شده، (هر چه زودتر) انجام دهيد.» (68)

گفتند: «از پروردگار خود بخواه كه براى ما روشن سازد رنگ آن چگونه باشد؟ « گفت: خداوند مى‏گويد: «گاوى باشد زرد يكدست،كه رنگ آن، بينندگان را شاد و مسرور سازد.» (69)

گفتند: «از خدايت بخواه براى ما روشن كند كه چگونه گاوى بايد باشد؟ زيرا اين گاو براى ما مبهم شده! و اگر خدا بخواهد ما هدايت خواهيم شد!» (70)

گفت: خداوند مى‏فرمايد: «گاوى باشد كه نه براى شخم زدن رام شده; و نه براى زراعت آبكشى كند; از هر عيبى بركنار باشد، و حتى هيچ‏گونه رنگ ديگرى در آن نباشد.» گفتند: «الان حق مطلب را آوردى!» سپس (چنان گاوى را پيدا كردند و) آن را سر بريدند; ولى مايل نبودند اين كار را انجام دهند. (71)

و (به ياد آوريد) هنگامى را كه فردى را به قتل رسانديد; سپس درباره (قاتل) او به نزاع پرداختيد; و خداوند آنچه را مخفى مى‏داشتيد، آشكار مى‏سازد. (72)

سپس گفتيم: «قسمتى از گاو را به مقتول بزنيد! (تا زنده شود، و قاتل را معرفى كند.) خداوند اين‏گونه مردگان را زنده مى‏كند; و آيات خود را به شما نشان مى‏دهد; شايد انديشه كنيد!» (73)

از سوره ی بقره

ببینید پیامبران الاهی (چون موسی) با چه موجوداتی روبرو بودند !

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 14:10  توسط ستاریان  | 

مشارکت سیاسی

بسم الله الرحمن الرحیم

 با نزدیک شدن به زمان انتخابات ریاست جمهوری گمانه زنی های پیش از موعد برای طرح کاندیداهای ریاست جمهوری از سوی گروههای مختلف سیاسی آغاز شده است که هر یک به دلایلی که می آورند بهترین شخص را برای احراز پست ریاست جمهوری معرفی می کنند

روشن است که برای تعیین سرنوشت ملت در شرایط فعلی راهی جز صندوق رای نیست این مورد اجمای همه ی عقلاست و تحریم و کناره گیری از مشارکت سیاسی نوعی انفعال محسوب می شود پس عقلانی ترین روش شرکت در انتخابات است که با رای گیری این مشارکت به منصه ی ظهور می رسد

خب تا وقتی می توان کسی را به ریاست جمهوری برگزید که کمترین هزینه ها را داشته باشد چرا اینکار را نکنیم .هر کس بسته به سلیقه ی خود می تواند کسی را از میان طیفهای مختلف سیاسی که معتقد به قانون اساسی و اعتلا و سربلندی  ایران و ایرانی است را برگزیند

آقای قرائتی مثال ساده و قابل فهمی دارد نقل به مضمون او چنین می گوید:  سعی کنید فرمان اتومبیل را به دست کسی بدهید که به رانندگی مسلط باشد چون وقتی کسی راننده شد راهی ندارید جز اینکه به خاطرحفظ جان خودتان از سربه سرگذاشتن و اذیت کردن او به هنگام رانندگی پرهیز کنید

     

این همان توصیه ی ساده و عقلانی ِسیاسی است که طی سالیان گذشته نادیده گرفته می شود و گروههای قدرتمند  موجود که هر یک دارای لابی های موثر و کارآمدی هستند وبا تاسف از این قدرت برای برهم زدن تعادل سیاسی یکدیگر استفاده می کنند نوعی وازدگی را در ملت بوجود آورده و می آورند به طوریکه در ابتدای انتخابات ریاست جمهوری احمدی نژاد ، کسانی که از بحران سازیهای هشت ساله ی مخالفین خاتمی خسته شده بودند ، یا در آن شرکت نکردند و یا با تعجب به احمدی نژاد رای دادند! با این استدلال؛ که با یکدست شدن نظام سیاسی اصطکاک موجود در نهادهای حکومتی به حداقل می رسد و این موجب می شود کارها با سرعت وبه سود ملت انجام شود. حال با نزدیک شدن به اتمام موعد چهار ساله ی احمدی نژاد دیدیم که چنین نشد.

از بزرگترین مضرات حذف رقیبان و یک دست شدن حکومت می توان به نبود شفافیت درنحوه ی انجام امور نام برد و چون در هیچ یک از ارکان حکومت مخالفی وجود ندارد نیاز به پاسخگویی برای روشن کردن ابهامات نیز به وجود نمی آید و این نبود اطلاعات و عدم پاسخ گویی به سوالات رقیبان در خصوص صرف بودجه و مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم و تهیه و تدوین قوانین ومسائل دیگر حکومتی مثل روابط بین الملل و دیپلماسی خارجی و.... منجر به این می شود که رقیبانی که دستشان از همه جا کوتاه شد به منظور متوقف کردن راننده ی مورد مثال متوسل به شلیک یکباره به چهار چرخ  وپنچر کردن چرخهای ماشینی شوند که دارای راننده ای ناوارد و نامتعادل است آنهم به این دلیل که ممکن است راننده سر پیچ بعدی همه را روانه ی ته دره نماید!.

اگر طی یکسال گذشته از پرداختن به مسائل سیاسی پرهیز می کردم دلیلش همین بود . فکر می کردم نوشتن از مشکلات تنها کمک به کسانی است که خواهان متوقف کردن اتومبیل هستند وگویی برایشان اهمیتی ندارد که این رقابت کورمی تواند به قیمت کشته و زخم شدن همه ی سرنشینان شود و این نحوه ی عمل را چه از سوی راننده و چه از سوی کسانی که مدعی رانندگی بهتر هستند می توان سراغ گرفت  واین همان دلیلی است که باعث شد طی یک سال گذشته از نوشتن مطلب سیاسی طفره رفته و با وجود اینکه سیاسی هستم از آن پرهیز کنم

آخر مطلب اینکه از دو گزینه ی ممکن برای رای دادن اگر مخیّر به انتخاب بین احمدی نژاد و خاتمی شوم قطعا به خاتمی رای می دهم چون دیدگاههای جریان اصلاحات را به دیدگاه امام نزدیکتر می دانم. هر چند سوءاستفاده چی هایی در اطراف آنها می خواستند اسلام را در قالب اصلاح مسخ کرده و ما را به دمکراسی غربی بکشانند و این بزرگترین آفت اصلاحات بود.  

مطالب مرتبط یک چرا به "چرا سکوت" عبدی و اصلاحات انقلاب مخملین یا فروپاشی از مطالب قبلی را اگر فرصت کردید بخوانید

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 13:11  توسط ستاریان  |