تبليغاتX
مهردل

مهردل

بعد از انتخابات بعضی نظراتم تغییر کرده است و امروز معتقدم غیر از حکومت معصومین هیچ حکومتی مقدس نیست

هادی یا مرشد!

بسم الله الرحمن الرحیم

بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم                ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی

در همه ی اعصار و در همه ی تاریخ انسانها اسیر سوالات خود بودند و خواهند بود و اینکه از کجا آمده اند و برای چه  و به کجا خواهند رفت بی استثنا سوال همه ی عقلای بشر بوده است

لوازم هدایت الاهی با انسان قرین است به طوری که قرآن حتا نزول باران ، رویش دانه و امور به نظر ساده ی  مانند این را موجب هدایت انسان برای پی بردن به وجود خداوند معرفی می کند.

بااین حال می بینیم همیشه بوده و هستند و خواهند بود کسانی که نه تنها با دیدن این آیات و نشانه ها ایمان نمی آورند بلکه حتا کسانی با وجود معجزات پیامبران گمراه می شوند

خداوند در آیاتی از قرآن از کسانی نام می برد که گمان می کنند در حال اصلاح هستند و سپس آنها را مفسد معرفی می کند . پیامبران الاهی با وجود انکه از موقنین نام برده می شوند در جای جای قرآن از اینکه گمراه بشوند به خدا پناه می برند و از خدا می خواهند حتا برای یک لحظه آنها را به حال خود واگذار نکند.

معلوم می شود پیدا کردن راه درست از غلط جز به هدایت الاهی ممکن نیست و این هدایت باید مستمر و همیشگی باشد تا انسان به رستگاری برسد داستان بلعم باعورا و سامری و امثال آنها برای ما باید عبرت آموز باشد می دانیم که بلعم باعورا مستجاب الدعوه بود یعنی هر دعایی می کرد مستجاب می شد او که خود را هدایت یافته و از اولیای حق می دانست از هدایت الاهی غافل شد و خواست کذب بودن دعوت پیامبر الاهی را با دعای خود و استجابت آن از سوی خداوند نشان دهد! و سامری آدم کمی نبود او قادر بود نوری را که از سم اسبان ماموران الاهی همراه موسی ساطع می شد را دیده و جمع آوری کند! . اغوای شیطان باعث شد از همان انوار برای ساختن گوساله ای استفاده کند که اصواتی تولید می کرد که موجبات گمراهی قوم موسی گردید و انها  را به پرستش گوساله به عنوان نماد خداوند در زمین کشاند!. شاید سامری و بلعم باعورا به خیال خود در هدایت کامل الاهی بودند و فعل خود را عینا موجبات رضای خداوند می دیدند ولی ما اکنون می دانیم که آنها گمراه بودند.

پس به صرف مجهز بودن به اموری غریب مثل دیدن صورت برزخی و یا عبور از آب و یا خبر دادن از گذشته و آینده ی آدمها نمی توان به صحت راه دارنده ی این امور اطمینان حاصل کرد .

امروز کسانی که به چله نشینی دعوت می کنند و جلسات حلقه تشکیل می دهند و به ذکر خفی و ذکر جلی می پردازند کم نیستند  (اینکه اصلا ذکر چیست مبحث بسیار عمیقی است و اکثرا نفهمیده اند) و البته هرچند نباید شک کرد که همگی به دنبال هدایت الاهی هستند اما به درستی راه من در آوردی ایشان که می شود شک کرد . درست است که خداوند حتا دیدن ملکوت را به نص قرآن برای عموم ممکن معرفی می کند اما همان خداوند به کراّت هدایت را تنها در ید قدرت خود معرفی می کند. درست است که برای تعلیم و تربیت الاهی باید مربی داشت و بدون هادی مامور از جانب الاهی نمی توان به تربیت الاهی موفق شد اما آیا هر کسی ادعا کرد که من به امور غریبی رسیده ام مجوز می شود او را به عنوان مربی و مرشد و قطب و چه و چه بنامیم و عنان و اختیار تربیت خود به او بسپاریم که ما را به هر کجا خواست ببرد! . خب مگر کاهن ها و مرتاضهای هندی دارای تواناییهای خاص و بعضا محیر العقول نیستند آیا صرف داشتن این تواناییها موجب می شود راه ایشان را اصیل بدانیم!

حتا در آخر الزمان شک و تردید دست از سر انسان بیچاره بر نخواهد داشت .از نشانه های حتمی ظهور صیحه ای آسمانی است که ابتدای روز ظهور ، امام زمان (ع) را به اسم معرفی خواهد کرد . اما طبق احادیث صیحه ی دیگری نیز در کار خواهد بود که دجال را مامور الاهی معرفی و اطاعت او را لازم خواهد شمرد و چه بسیار آدمهایی که گمراه خواهند شد .

پس از خداوند بخواهیم ما را مورد هدایت خود قرار دهد و آنی ما را به خود واگذار نکند و در پی کشف صورت برزخی و ملاقات امام زمان(ع) و طی الارض و امثالهم نرویم چون برای شیاطین بسیار آسان است که کسی را از طریق همین امور گمراه کنند و انسان را با وجود درخواست هدایت الاهی در سلک خود در آورند و به این ترتیب سالک را با سیر و سلوک نه تنها از رسیدن به خدا محروم کنند بلکه مبدل به مرکبی برای خود نمایند هرچند ذکر دائمش " اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" باشد 

والسلام 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 7:36  توسط ستاریان  | 

ایدئولوژی خوب و ایدئولوژی بد!

 بسم الله الرحم الرحیم

 

خب مدت کمی از دور نگاه کردن به موضوع از سوی دوستی که در کامنت قبل به آن دعوت کرده بود باعث شد قدری تامل کنم گرچه مشکلاتی که داشتم این تامل را ناخواسته به من تحمیل کرد. دوستی نیز چند وقت پیش گفته بود مهم متن است وحاشیه فراموش شدنی است . دیدم مثل بسیاری از وبلاگهای مذهبی اینجا شده محلی برای حدیث نفس؛ بی آنکه درپی بیان معضلی از هزاران معضل فکری کسی باشد! به همین دلیل بنا دارم درخلال بحثهایی که در موضوع ظهور طرح می کنم به طرح و بیان برخی از این موضوعات هم بپردازم.

 

امروزنگاه ترجمه ای آثار غرب در ایران با حدّت و شدّت و با سرعتی عجیب مشغول ترجمه ی آثار قرن هیجدهمی غرب است تا آن را به عنوان داروی شفا بخش به خورد ما دهدو این باعث شده همه مسائل ما رنگ ترجمه به خود بگیرد به طوری که با حدوث هر حادثه ای فورا به سراغ تاریخ آن حادثه به خصوص در غرب می روند و با بررسی اصل و حواشی آن حکم به اصالت آن می دهند یا خدشه به صحت و درستی آن وارد می کنند از آن جمله است برخورد با واژه ی ایدئولوژی

 

دكتر رضا داوري اردكاني در باب ترجمه ای دیدن امور مي‌نويسد: "مراد من از ايدئولوژي چيست؟ ايدئولوژي مجموعه اقوال و آرايي است كه راهنماي عمل اهل سياست و احزاب سياسي است و اين طايفه از مردم اعمال و سياست‌ها و رويه خود را با آن توجيه مي‌كنند… كساني كه بي توجه به موقع و مقام، هميشه و همه جا برنامه‌هاي واحدي را سفارش مي‌كنند و به امكانات توجه ندارند به اين نوع ايدئولوژي تعلق دارند. اين اشخاص معمولاً حرف‌هايي مي‌زنند كه درست به نظر مي‌آيد ولي تا وقتي كه در مقام ايراد و اشكال و نقادي هستند ضعف‌ها و نارسائيها را از محل خود انتزاع مي‌كنند و آن را بزرگتر از آنچه در حقيقت هست مي‌نمايند و به ديگران نشان مي‌دهند. ايدئولوگ اهل تبليغات است و تبليغات به معني جديد، با ايدئولوژي پديد آمده است بي جهت نيست كه مي‌بينيم سرمايه عمده ارباب ايدئولوژي، طبالي و سرو صدا و تبليغات توخالي است

 

 

اعتقاد به ایدئولوژی که امروز به ذنب لایغفر ( گناه نابخشودنی ) مبدل شده اعتقاد به چیست ؟ آیا ایدئولوژی در آثار متفکرین غربی که حضرات مترجم، آن را بد و نکوهیده معرفی می کنند واقعا در آن آثار نیز چنین است ؟ اصلا مگر ممکن است مکاتبی که همگی ایدئولوژی هستند به دشمنی با ایدئولوژی روی آورند؟ بله  ظاهرا که این ممکن شده است .

به لحاظ تاریخی و فلسفی « ایدئولوژی» اصطلاحی است که در قرن هیجدهم پدید آمده و در لغت به معنای « ایده شناسی» یا « علم شناخت ایده ها» است در واقع شناخت و سامان دادن بایدها را ایدئولوژی می نامند آیا می توان مکتبی را در تصور کرد که به تبیین " باید" هامعتقد نباشد؟ حتی آنارشیستها نیز در تبیین نظرات خود می گویند دمکراسی به دلیل حکومت اکثریت به اقلیت ذاتا استبدادی است و مخل آزادی اقلیتی که به هر حال باید از آزادی خود سود ببرد وحکومت اکثریت مانع از تحقق آن است وبرای تحقق خواسته های خود به تبیین یک ایدئولوژی پرداخته اند .

پس این هجوم به ایدئولوژی از کجا نشات می گیرد.

در انقلاب انگلستان آنچه حاصل آمد اعدام کارل اول و دیکتاتوری کرامول بود و جنگهایی که باعث کشتارگردید مثلا بر سر اين مسأله که آیا طفل را باید در همان بدو تولد غسل تعمید داد یا باید گذاشت تا به بلوغ برسد و پس از بلوغ، خود آن شخص اختیار کند که غسل تعمید شود یا نه! بر سر این مسأله در اروپا چه خون ها که ریخته نشد، به این دلیل این که فلان پادشاه این طرف یا آن طرف می ایستاد و بعد هم کشتار گروه مخالف و بقیه ماجرا. آن قدر این کشتارها بر هم انباشته شد که راه معقول پیش گیری از آن را این دانستند که اگر پیروان ادیان بر سر و کله یکدیگر مي‌زنند، حکومت همراه با قوه قهریه خود بر کناری بایستد و به این ترتیب بود که نه تنها دلیلاً بلکه حتی علناً بیطرفی ایدئولوژیک به حکومت ها تحمیل شد. وهمه خسته از این خونریزی ها به این معتقد شدند که باید برای آرای هم احترام قائل شوند تا بتوانند بدون جنگ زندگی کنند و این باعث پیدایش تساهل و تسامح گردید و احترام به آرای متکثربه نوعی تسلیم شدن در برابر خواسته ها و نظرات حتا متضاد، و به این ترتیب پرهیز از خونریزی به دلیل خستگی از آن، مورد پذیرش عمومی و شعاری که مورد اقبال قرار گرفت مبنی بر این بود که از« است» « باید» زاده نمی شود و این سنگ بنای تفکر متفکرین قرن هیجدهم و نوزدهم بود. و به این ترتیب هر کس به زعم خود در پی کشف راه حلهایی برای فهم امور  و پیدا کردن راه حل ها یا همان "باید ها "رفت و به این ترتیب مکاتب بسیاری تحت عنوان ایسم ها به منصه ی ظهور رسید که خدا را از زندگی انسان به دور ریخته بود خود سعی داشت برای نحوه ی زندگی ی خویش راه و رسمی بسازد و اختلافات درونی فراوانی میان ایسم ها نیز از اختلاف در فهم ها بروز کرد آنها همگی ایدئولوژی بودند ولی با وجود این در یک نقطه اتفاق نظر داشتند و به این رسیده بودند که آنچه مربوط به بایدهای دینی است را تحت عنوان ایده هایی که است نمی شوند رد کنند و تجربه و خطا را لازمه ی عبور از ایمانی بدانند که لاجرم تعصب آمیز است مثلا پوپر در سخنرانی خود در باب روشنگری چنین گفته است:

« روشنگری، تعصب و ايمان تعصب آميز را صرفا" به دلايل سودمندانه محکوم نمی کند، حتا نه به اين دليل که اميدوار است ما با موضعی هشيارانه در سياست و زندگی عملی موفقيت بهتری خواهيم داشت. محکوم کردن ايمان تعصب آميز، بيشتر نتيجة ايدة جستجوی حقيقت از طريق نقد و سنجش خطاهای ماست. و اين انتقاد از خود و رهايی خويشتن تنها در جوّی متکثر، يعنی در جامعه ای باز که در قبال خطاهای ما و بسياری خطاهای ديگر تساهل داشته باشد، ممکن است.»

ویا :« اما نزديک تر شدن به حقيقت، ساده نيست. تنها يک راه در اين زمينه وجود دارد و آن پيمودن راه از ميان خطاهاست. ما تنها از خطاهايمان می توانيم بياموزيم و تنها کسی می تواند بياموزد که آماده است خطاهای ديگران را به عنوان گام هايی در راستای حقيقت ارج گذارد و در جستجوی خطاهای خود باشد تا خويشتن را از آنها رها سازد.»

 

به این ترتیب فقط ایمان تعصّب آمیز مورد حمله است . بحث در خصوص واژه به واژه ی این گفته طولانی می شود اما این جامعه ی باز کدام جامعه است که پوپر و به طبع او مترجمین وطنی آثار او ما را به آن دعوت می کنند جامعه ی باز مورد تعریف پوپر جامعه ی غرب است که الزامات خود را دارد. اما این سوال را باید از طرفداران جامعه باز پرسید که اگر توتاليتاريسم يا تماميت خواهي مذموم است و همانگونه که هابرماس گفته: « باید ایدئولوژی رهایی بخش را از ایدئولوژی معطوف به قدرت جدا و متمایز کنیم » چرا  مصداق جامعه ی باز در ایران جامعه ی غرب تعریف می شود و در آن جایی برای دیدن نظرات شرق از افریقا و آسیا گرفته تا هند و چین نیست. و اینکه چرا مترجمینِ صرف آثار دویست سیصد سال پیش متفکرین غربی در ایران ایدئولوژی را چیزی منفور نمایش می دهند و از " ایدئولوژی آزادی بخش" آنهم از نوع غربی سخنی به میان نمی آورند ایدئولوژی که اتفاقا هژمون تر از هر ایدئولوژی دینی است . به تعبیر دیگر اگر جنگ و خشونت کریه است ( که البته از نظر غربیان کریه نیست) این کراهت چرا هیچگاه دامان غرب را نمی گیرد و مثلا چرا امثال پوپر هرگز از دنائت و پستی کشتار انسانها در اسرائیل سخنی به زبان نمی اورند! ویا از هجوم امریکا به کشورهای دیگر و کشتار مردم سخنی به زبان نمی آورند.

 

هگل طی مثالی در مورد جنگ گفته است:

«اگر بادى به درياچه نوزد، درياچه به فنا مى‏گرايد، زيرا آبِ راكد مى‏گندد. بنابراين جنگ تضمين صيانت اخلاقى ملت‏ها از طريق دولت است» و به این ترتیب گفته است:

«جنگ امكان مى‏دهد تا هر شهروند، فاصله‏اى را كه [در اثر رشد و دوام حوزه خصوصى] ميان خود و دولت متبوعش حس مى‏كند، از ميان بردارد و جوهر اخلاق را در كليتى كه دارد تحكيم مى‏كند»

 

ببینیم سروش به عنوان مترجم آثار غرب چه نسخه ای برای جنگ طلبی غرب بر اساس نظریه ی هگل توصیه می کند او گفته است:

« مدافعان ايدئولوژيك كردن دين، همه دين را نمي‌خواهند بلكه از دين فقط سلاحي براي مبارزه مي‌طلبند»

آیا با نگاه به نظر هگل در خصوص جنگ آیا می توان تنها ایدئولوژی مبتنی بر دین را متهم به جنگ طلبی کرد آنهم با عنایت به آیات جهاد و شهادت در قرآن که در زمان ما به دفاع منحصر شده نه به تهاجم! گویا معتقد به دین نباید برای دفاع از عقاید خود در برابر هجوم دشمنانش از خود واکنشی نشان داده و در صورت لزوم کشته شود زیرا این مخّل چیره گی "ایدئولوژی آزادی بخش" بر " ایدئولوژی مبتنی بر ایمان متعصب" است

 

نتیجه اینکه با طرح سوالاتی اینچنین شاید بتوان اولا دلیلی برای طرح نظریه ی برخورد تمدنها آنهم بعد از فروپاشی بلوک شرق از سوی هانتیگتون پیدا کرد و سپس دلیل تغییر نام «برخورد تمدن‏ها» از سوی هانتیگتون به «تسامح نظريه» را فهمید چون این سوال به طور جدی در جهان اندیشه مطرح است که چرا در طرد ایدئولوژی ، غرب فقط به دفنِ ایدئولوژی مبتنی بر دین تمایل دارد! این همان چیزی است که نیکلو ماکیاولی به عنوان پدر سیاست غرب مجوز آن را داده است زیرا هدف وسیله را توجیه می کند!

 

در نوشتن این مطلب از مطالب  تعادل سازی و  بایگانی من  استفاده برده ام

 

کسانی که به دانستن تاریخ مدرنیته علاقه مندند به نوشته های آقای زرشناس  مراجعه کنند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 11:32  توسط ستاریان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ( قصص 5)

وَإِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَمُلْكًا كَبِيرًا(انسان20)

در فلسفه ما با کنار هم قرار دادن مباحثی که با عقل به آن می رسیم به طور عقلانی قبول می کنیم که اموری خارج از دید بشر هست که نه تنها اعتباری نیست بلکه موجودیت واثر آن در زندگی نوع بشر ملموس است .

در عرفان و معرفت به روشهایی مربوط به سیر و سلوک توسط هادی به دیده هایی می رسیم که این دیده ها ما را به اطمینان قلبی از موجودیت امور غیبی می رساند هر چند این دیده ها در تصوّف از عالم برزخ فراتر نمی رود.

سه دیدگاه به مقولات مربوط به امور غیبی می توان داشت دید فلسفی (فهم عقلانی) ، دید عرفانی (فهم شهودی) و دید قرانی

پنج سال پیش وقتی خسته و دلشکسته از مطالعاتی که مرا به حایی نرسانده بود و یقین را برایم به هدیه نیاورده بود با نگاهی ملتمسانه به آسمان درخواست هدایت میکردم  همان زمان به من خبر رسید کسی از طریق رجوع به قرآن توانسته تصویر روشنی از آنچه من بدنبالش بودم به دست آورد . این انگیزه ای شد برای اینکه شاید بتوان به همین روش به حق الیقینی که سالیان متمادی در پی اش بودم برسم.

پس به قرآن رجوع کردم دیدم برخلاف قبل که با مراجعه ی به آن گیج و متحیر می شدم اینبار تصاویر آن برایم بسیار واضح و روشن است و به این ترتیب توانستم چون ناظری در همه ی ایام از ابتدای خلقت تا به انتهای آن را حتی پیش از خلقت آسمانها و زمین را به وضوح ببینم و پس از قیامت که زمین و کواکب متلاش می شود را نیز توانستم ببینم . من در آیات قران همه ی زمانها را می دیدم با اقوام مختلف زندگی می کردم و رنج می کشیدم و گاهی گمراه می شدم و گاهی با معجزات انبیا و رسولان ایمان می آوردم و... حضرت ادم را در بهشتی که در زمین ساخت می دیدم و می فهمیدم که حتی بهشت آدم دارای محدودیت است  درخت منهیه (درخت خلد یا درخت ملک) محدودیتی است که آزادی او را از او گرفته بود و شیطان با ورود به این بهشت و با اغوای او برای نادیده گرفتن همان محدودیتی که خدا برای او قرار داده یود توانست او را از بهشتش به بیرون اندازد (طه 120)برایم سوال شد چرا خداوند آدم را از خلد و یا ملک بر حذر داشته بود. و به بررسی این موضوع در قرآن پرداختم وبه نتایج بسیار روشنی رسیدم دیدم مثلا در ملک سلیمان او یا قوایی غیر معمول قوای دنیا و با به زنجیر کشیدن شیاطینی که موجبات گمراهی انسان را فراهم می کردند خزائنی را از اعماق دریاها کسب میکند با در اختیار گرفتن باد به هر کجا می خواهد می رود حیوانات برای او کار میکنند(نمل 16) و... اما با وجود این که همه می دانند شیاطین به زنجیر کشیده شده دشمن شان است به آنها نزدیک می شوند و به انها می گویند ما از شما تبعیت می کنیم تا به ما سحر آموزش دهید تبعیت مفهومی بالاتر از اطاعت است اطاعت غالبا با اکراه همراه است و تبعیت معنایش همراهی با جان و دل است و هاروت و ماروت دو ملکی بودند که می گفتند ما مامور آزمایش الاهی هستیم  با وجود این مردم در پی یاد گرفتن روشی برای سحر میان زنان و شوهرانشان برای برهم زدن زندگی شان می رفتند. خلاصه آنکه دیدم همه کافر شدند و برای تاکید اینکه همه کافر شدند خدا فقط سلیمان را استثنا کرد پس نتیجه ی ملک سلیمان با وجود شیاطین انکار خدا از سوی همه ی مردم بود و با وجود شیطان ملک تحقق پیدا نخواهد کرد شاید برایتان جالب باشد همه ی انبیایی که خواهان ملک شدند خواهان این بودند که می خواستند موانع ایجاد ملک عظیم را بشناسند و قرآن نیز این موانع را به ما نشان می دهد و آن این است با وجود شیطان ملک عظیمی در کار نخواهد بود و از بین رفتن شیطان شرط تشکیل ملک عظیم است        

امروز با توجه به آیات قرآن به این نتیجه رسیده ام که همه ی ابنای بشر با توجه به فطرتشان از وجود خدا (و به طور کل امور غیبی )باخبرند و اگر آن را انکار می کنند دلایلی خارج از عقل دارد آنها به همین دلایل اگر در مقابلشان مرده زنده کنی چنانکه عیسی (ع) کرد باز ایمان نخواهند اورد پس استناد به دلایل عقلی و استفاده از منطق و قلسفه برای اقناع ایشان کاری عبث و بیهوده و وقت گیر است و امروز که همه به جز معدودی از دیدن امور غیبی محرومیم خبر دادن از وجود داشتن این امور به سان گفتن داستان های علمی تخیلی خواهد بود

پس چه باید کرد.

من فکر می کنم راه همان راه قرآن است و بهره بردن از آن و تاویل کنندگان آن که به اعتقاد من ائمه (سلام الله علیهم اجمعین ) هستند پس به دنبال رصد کردن حوادثی هستم که در حال وقوع است و به ظهور منجی که همه ی معتقدان به ادیان مختلف متفق القول نزدیکی آن را بشارت می دهند فکر می کنم . و اختلاف آرای آنها را از جانب شیطان و در قلب حقیقت و وارونه نشان دادن آن می بینم وقوع حقیقتی که به صورت خبر صدها سال پیش توسط امامان شیعه گفته شده و انها با استقاده از همین اخبار و دگرگون کردن آن مثلا می خواهند با تجهیز کردن پیروانشان به خبرهای غیبی در صورت وقوع آن حوادث جلوی تحقق ملک الاهی را بگیرند

گفتیم که کسانی با استفاده از ریاضت قادرند به برزخ دسترسی پیدا کنند و کسانی با استفاده از الطاف الاهی می توانند ملکوت آسمانها بلکه فراتر از آن را هم ببینند و کسانی اجازه دارند علاوه بر دیدن در بعضی امور تصرف کنند و در دنیا منشاء اثر باشند. سالهاست کسانی که به برزخ و ملکوت بصیرت دارند خبر می دهند که حوادثی در پیش است و اینکه در وقوع حوادث تاخیر می افتد به دلیل مقید شدن اوامر الاهی به محدودیتهای دنیای مادی است شاید برای فهمیدن این موضوع اشاره به نحوه ی خلقت موضوع را رساتر کند حداوند قادر مطلق است خدایی که می گوید موجود باشد پس موجود می شود "یوم یقول کن فیکون قوله الحق" همه می دانیم که خلقت عالم طبق قران شش روز به طول انجامید آیا این مطلب منافاتی با کن فیکون دارد! خیر چون خداوند همه ی امور خود را با حکمت انجام می دهد و انجام هر فعلی را منوط به اسبابی کرده و فرمان الاهی وقتی صادر می شود تا از مکان صدورش در عوالم هفتگانه در عمق عالم و به زمین مادی برسد مقید به قیودی می شود که آن را به تاخیر می اندازد همین جا می توان فهمید که کسانی که به بالاتر از دنیا اشراف دارند به هر میزان اشرافشان متوجه به عوالم بالاتری باشد نسبت به کسی که به عالم پایین تر آگاه است زودتر متوجه این اوامر خواهند شد که وقوع آن در دنیا حتمی است و کسی را توان مقابله با آن نیست و این همان معنای آیه ی  يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (صف 8) است .

ببینید آیا با این بیانیه ی ابو مصعب زرقاوی و عمق کینه ی او نسبت به شیعیان ، خروج سفیانی که وقوع آن از حتمیّات ظهور است دور به نظر می رسد. در احادیث هست که سفیانی از دمشق خروج خواهد کرد و در سر راه خود هر کسی را ببیند که نامی شیعی مثل جعفر و حسن و حسین و علی و... داشته باشد خواهد کشت و به زنان باردار و فرزندان داخل رحمشان نیز رحم نخواهد کرد.او با اشاره به جنگ عثمانی و صفویه شیعه را افعی می نامد. آنها که در طول تاریخ با همین دیدگاه امامان ما و شیعیان ایشان را کشتند و مقصرعدم توفیق خود برای فتح جهان را جنگ با صفویه می نامند و این جنگ را جنگ شیعه وسنی قلمداد می کنند خود را به تجاهل زده اند که اگر علمای شیعه برای دولت صفویه مانع نبودند نام تشیع نیز ملوث به  وذهبی خونریز می شد واین سلفی ها بودن که همیشه بیشتر از کفار از شیعه ترسیده اند و به محض به قدرت رسیدن آن، جنگ با کافران را رها می کردند و به جنگ با شیعیان می شتافتند. من که با خواندن این متن و اطلاع از نوع فکر ایشان وقتی با بی تفاوتی مردم در باره ی این خبرها و حوادث روبرو می شوم واقعا متحیر می شوم. 

بازطولانی شد و لاجرم فاقد سند ومدرک !

در بررسی آیات قران باید به این آیه هم توجه داشت :

فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا

پس بلند مرتبه است خداوندی که مَلِك و پادشاه حق است! پس نسبت به قرآن عجله نکن ، پیش از آنکه وحی ان بر تو تمام شود! و بگو « پروردگارا علم مر افزون کن!»

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 17:12  توسط ستاریان  | 

داستان غیر معتبر جزیره ی خضرا

دوست محترمی در مطلبی با توجه به علم جغرافیا منکر وجود جزیره ای به نام جزیره خضرای نقل شده در جلد سیزدهم بحار الانوار( البته ایشان جلد پنجاه دوم نقل کرده اند!) نوشته ی علامه مجلسی شده اند و این مطلب در خصوص توضیحی برای آن نوشته شده است.

در جلد سیزدهم بحار الانوار که با عنوان مهدی موعود به چاپ رسیده در باب بیست ونهم تحت عنوان کسانیکه آنحضرت را در غییبت کبری و نزدیک به زمان ما دیده اند به نقل داستانهایی از تشرف اشخاص به آن حضرت را  که تا زمان خود شنیده نقل کرده است اصولا کار علامه مجلسی این بوده که تمام احادیث و روایات موجود را تا زمان خود جمع می کرده و هر مطلب را ذیل مبحث مربوط به خود ضبط می نموده و این بزرگترین خدمتی است که او کرده است به این ترتیب هر چند او در کتابهای خود احادیث و روایات بیشماری را نقل کرده که چه از حیث راوی و چه از نظر خود حدیث جعلی و مغشوش بوده ولی با این کار خود توانسته از جعل حدیث و منتسب کردن آن به امامان و اشخاص را متوقف کند و در واقع پس از علامه مجلسی کسی نمی تواند حدیثی نقل کند و آن را به کتابی منتسب کند که پیش از علامه مجلسی بوده است

ترجمه ی این کتاب اکنون در اختیار من هست و با ترجمه ی مرحوم علی دوانی است روحانی معاصری که در تاریخ اسلام ، مورخی برجسته است و دارای تالیفات زیادی در این خصوص است. توضیحاتی داده که به توضیحات او در پاورقی مطلبی در خصوص جزیره ی خضرا که فقط به ترجمه ی سطر اول مطلب اکتفا شده و مابقی آن حذف گردیده است عینا توجه بفرمایید.

آن یک سطر ترجمه شده این است:

« در این باب بعضی حکایات از دانشمندانی که نزدیک به زمان ما بوده اند نقل می کنم:» مرحوم دوانی با گذاشتن گیومه بدون ترجمه  ی ادامه ی متن خواننده را به پاورقی می کشاند و می نویسد:

« در این جا علامه ی مجلسی داستان مفصل و معروف جزیره ی خضرا را نقل می کند برای اینکه پی به ارزش این داستان عجیب ببریم کافی است که همین یک جمله مجلسی را در آغاز این داستان ترجمه کنیم می نویسد:« کتابچه ای بدست آوردم مشتمل بر داستان مشهور جزیره ی خضرا در دریای سفید! من آن را نیز ذکر می کنم ، زیرا مشتمل بر ذکر کسانی است که آن حضرت را دیده اند و هم به خاطر اینکه متضمن امور غریبی است ! آنرا در یک باب مستقل قرار دادم . زیرا این داستان را در کتب معتبری نیافتم! ناچار همانطور که یافته ام در اینجا می آورم ، این داستان در یک کتابچه ی غیر معتبری نوشته شده ، چون علامه ی مجلسی بنا داشته هر چه جزئی ارتباطی با اخبار شیعه و پیشوایان ما دارد در بحار بیاورد ، لذا با عدم اعتماد آن را آورده است.

ولی ما لزومی نمی بینیم که بالغ بر پانزده صفحه کتاب را صرف ترجمه ی چنین داستان غیر معتبری که در کتب معتبر و حتی غیر معتبر شیعه هم نیامده است بنمائیم . کسانی که می خواهند بدانند جریان چه بوده رجوع کنند به « نجم الثاقب» مرحوم حاج میرزا حسین نوری»

پایان نقل قول از کتاب

به این ترتیب می بینیم که هم علامه که داستان را به علت مشهور بودنش نقل کرده و هم مرحوم دوانی که آن را ترجمه کرده داستان را غیر معتبر خوانده اند و میرزا حاج حسین نوری نیز از کتاب مجلسی نقل کرده بوده است.

البته خود زیارت آن حضرت و شرح و بیان آن در این باب از کتاب مجلسی آمده است که خواندن آن توصیه می شود.

برای تحقیق بیشتر به اینجا و اینجا و اینجا مراجعه کنید

والسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 12:29  توسط ستاریان  | 

تروریسم مقدس امریکایی !!

بسم الله الرحمن الرحیم

 تروریسم مقدس امریکایی !!

متنی از کتاب تروریسم مقدس اسرائیل را می خواستم روز قدس منتشر کنم که به دلیل گرفتاری به عقب افتاد ولی اخیرا با دیدن دو فیلم تصمیم گرفتم منتشر کنم اولی فیلم THE MARINE ( تکاور )با بازی JOHN CENA (جان سنا ) و دیگری فیلم SWORD FISH با بازی جان تراولتا  

  sowrd fish  آرماگدون

وقتی دشمنان کشور ما آهسته آهسته در حال آماده سازی اذهان عمومی خود برای تهاجم به کشور ما هستند به خواب رفتن و سکوت را در شرایط فعلی جایز نمی دانم در سکانس اولیه فیلم "تکاور" یک سرباز امریکایی نشان داده می شود که خنجری بر گلویش گذاشته شده و جملاتی به عربی گفته می شود و الله اکبر و ... و دوربینی از او درحال فیلمبرداری است  و بالای سرش متنی فارسی دیده می شود! و در گوشه تصویر قسمتی ازعکس یک روحانی ( امام خمینی !؟) قرار داده شده است ! گرچه ظاهرا موضوع در عراق می گذرد اما انتخاب این نوشته وگذاشتن آن عکس در پس زمینه فیلم از شیطنتهایی است که نباید نادیده گرفت آنها می دانند چطور در ضمیر ناخوداگاه ببننده چیزی را حک کنند! هر چند فیلم و موضوعش تا ژایان ربطی به ابتدای ان نداشته باشد!.

در دومی که یک فیلم خوش ساخت و سراسر حادثه ای است نیز در ابتدای فیلم از زبان تروریستی که بعدا می فهمیم توسط دستهای پشت پرده ی میهن پرستان امریکایی تربیت شده و سازماندهی می شود تا از امریکا در مقابل حملات تروریستی دفاع کند می شنویم که به خاطر منفجر کردن یک هواپیمای امریکایی باید یک فرودگاه را منفجر کرد و برای کشته شدن یک نفر باید صد نفر را کشت و... تا کسی جرات نکند بر علیه مردم و کشور امریکا عملیات تروریستی صورت دهد و البته چنین کسی برای کشته شدن کسی از همان مردم متاسف نمی شود بلکه خود نیز حاضر است در این راه کشته شود و در انتهای فیلم از زبان گزارشگر خبری می شنویم سومین تروریست با قایقش در دریا منفجر شد و حسی از تحسین تماشگر را فرامی گیرد وبه این ترتیب تروریسم مقدس امریکایی در ذهن بیننده شکل گرفته و مشروعیت یافته است و نامش وطن پرستی است. والبته می دانیم که آنها تعاریف خود را از تروریسم دارند و همین کار از سوی هرکس دیگری نامش نه تنها وطن پرستی نیست بلکه تروریسم است .

برای آنها جهت دهی افکار عمومی بسیار سهل و آسان است و می توانند در صورت نیاز به حمله چنان صحنه سازی و سند سازی کنند که همه بپذیرند . چنانکه چامسکی نیز به ان اشاره می کند و در جریان انفجار برجهای دوقلو مردم را توسط همین رسانه ها سحر کردند وبا انفجار انها که توسط خودشان انجام شد تقصیر را به گردن تروریسمی انداختند که مثلا خواهان جنگ با او بودند فراموش نکنیم در فیلم آرماگدون با بازی بوریس ویلیس همین برجها توسط سنگهای آسمانی آتش گرفته بود و زمینه ی پذیرش امکان وقوع آن چند سال قبل در ذهن مردم به عنوان نشانه های آخر الزمان ساخته و پرداخته شده بود!  

 در حالی که در اینترنت برای مقدمه ی کتاب که به قلم نوام چامسکی است جستجو می کردم تا اززحمت تایپ آن خلاص شوم هر چند چیزی پیدا نکردم اما به مطالب با ارزشی رسیدم از آن جمله نقش کمپانی هند شرقی است واینکه اولین لژ فراماسونری برخلاف تصورم در هیچ یک از کشورهای غربی تشکیل نشده بلکه تشکیل اولین لژها در شهرهای کلکته و بمبئی بوده و انگلستان به منظور پیدا کردن راهی برای جبران جنگهای صلیبی و باز پس گیری فلسطین و بیت المقدس از دست مسلمانان هند را پایگاه قرار داده و همواره از هند به عنوان سلاحی علیه مسلمانان بهره گرفته است و ایندرا گاندی و راجیو گاندی هر دو به دست ماموران موساد کشته شده اند زیرا می خواستند مستقل عمل کنند! در این مورد باید تحقیق بیشتری شود خود این مطلب  شاید موضوع متن دیگری باشد چون فکر می کنم این متن فعلی به قدر کافی طولانی شد

برای خواندن همه ی متن که حاوی قسمتهایی از کتاب و مقدمه ی نوام چامسکی است به ادامه ی مطلب بروید

برای تحقیق بیشتر اینجا و اینجا را هم ببینید

والسلام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 5:3  توسط ستاریان  | 

معرفی کتاب لسان التنزیل

بسم الله الرحمن الرحیم

الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيم ۲۶۸ ٌيُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاء وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ ۲۶۹  سوره ی بقره

به نام خدای مهربان بخشاینده

.... وخدای فراخ کار است و دانا، بدهد حکمت آن را که خواهد، و آن را که دهد حکمت ، بدرستی که داده شد نیکی بسیار و نه پند گیرد مگر خداوندان خردها. ( از تفسیر طبری)

بهمان اندازه که زبان یک ملت توانگر و توانا باشد مجال اندیشه و تفکر آن ملّت بیشتر می شود. لغات و کلمات واسطه ی تفهیم و تفهّم معانی و مفاهیم هستند، اگرسرمایه لغوی گوینده و نویسنده زیاد باشد القاء مفاهیم به شنونده و خواننده آسان تر صورت می پذیرد و جایگزین تر می شود.

دانشمندان ایرانی هر چند بجهت مسلمان بودن بزبان عربی بدیدۀ احترام می نگریستند و برای حفظ وحدت اسلام آن زبان را بعنوان فرهنگ و تمدن اسلامی شناختند و آثار و تاءلیفات خود را بآن زبان نوشتند و حتّی بهترین کتاب لغت عربی و صرف و نحو مانند « قاموس المحیط » و « الکتاب » بوسیلۀ ایرانیان تاءلیف گردید، با وجود این از حفظ زبان خود و گسترش دادن آن باز نایستادند و دانشمندانی مانند ابن سینا و ابوریحان بیرونی و ناصر خسرو و افضل الدّین کاشانی ، معانی علمی و فلسفی را بزبان فارسی بیان کردند و بزرگانی مانند ابوالفضل رشیدالدّین میبدی و شیخ ابوالفتح رازی تفسیر قرآن بزبان فارسی روان ترجمه کردند تا اینکه مورد استفادۀ فارسی زبانان قرار گیرد.

بحث در بارۀ مفردات الفاظ قرآن و شرح و تفسیر آن نیز هر چند بوسیلۀ ایرانیانی مانند ابن قتیبۀ دینوری و راغب اصفهانی در زبان عربی بکمال رسید در زبان فارسی هم پیشرفت فراوانی کرد و کتابهای بسیارب در بارۀ آن تاءلیف گردید.

بنابراین نمی توان گفت که فقط شاعران و نویسندگان ایرانی موجب احیاء و ابقا زبان فارسی شدند بلکه دانشمندانی که در علوم مختلف اسلامی بزبان فارسی کتاب تاءلیف کردند در این امر مهم شریک و سهیم هستند. هر قدر که ایرانیان بآثار گذشتۀ خود آشناتر بشوند و از زوایای فراموشی آن ها را بیرون آورند زبانشان غنی تر و بهتر می شود و در نتیجه دامنۀ تفکّر آنان وسعت می یابد

نوشته ی مهدی محقق در پیشگفتار کتاب لسان التنزیل

 

در داخل جلد کتاب لسان التنّزیل چنین نوشته است:

از موءلف لسان التنزیل اثر و نشانه ای بدست نیآمد و اسلوب کتاب نشان می دهد که در قرن چهارم یا پنجم تاءلیف شده و موءلف آن در زبان عربی و فارسی مسلّط بوده و از تفاسیر قرآن اطلاع کافی داشته است.

این کتاب مورد توجّه علما و دانشمندان بوده چنانکه در قرن ششم دانشمندی بنام محمدبن ابی القاسم البقالی الخوارزمی ملّقب به زین المشایخ متوفی 562 هجری کتابی در ترجمۀ لغات قرآن بروش و اسلوب لسان التنزیل ولی مختصرتر و موجزتر تاءلیف کرده و عین دیباچۀ لسان التنزیل ولی مختصرتر و موجزتر تاءلیف کرده و عین دیباچۀ لسان التنزیل را در آغاز آن آورده و آن را بنام « تراجم الاعاجام» نامیده است و این امر موجب شده که برخی اشتباهاً پنداشته اند که دانشمند نامبرده موءلف لسان التنزیل بوده است.

 رسم الخط همسان کتاب است

این کتاب را که از مجموعه ی میراث اسلام و ایران توسط مرکز انتشارات علمی و فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی وقت در جلد کالینگور در دو نوبت ۱۳۴۴ و ۱۳۶۲ در تیراژ ده هزار نسخه چاپ شده بود را سال ۱۳۶۳ به قیمت ۵۵ تومان! خریده ام خلاصه آقا! کتاب خوبی است.

والسلام
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 8:52  توسط ستاریان  | 

تصوير منجي در رسانه هاي غربي

بسم الله الرحمن الرحیم

وآنچه که ما را به انتخاب اين موضوع وا مي دارد جوي است که در دنياي امروز پيرامون بحث آخرالزمان و منجي خواسته يا ناخواسته ايجاد شده است.حدود 25 يا30  سال پيش وقتي سخن از آخرالزمان و منجي آخرالزمان مي شد شايد بعضيها مي خنديدند و مي گفتند اين جنس حرفها متعلق است به فضاي محدود شيعيان و به بچه مسلمانها توصيه مي کردند که خيلي به اين حوزه ها نپردازيد.

 غربيها اگر کلام ما را بشتوند خنده شان مي گيرد. و مگر نه اينست که جهان هر چه پيش رفت ؛ پيشرفتها، اختراعات، جذابيتها و اکتشافات بيشتر شد. پس براي چه ما صحبت از آخر الزمان مي کنيم. تاريخ هر به جلو رفته کاملتر شده است. اين منحني سينوسي که مدام به سمت بالاو جلو مي رود چرا در فرجام خود بايد سقوط کند.فتنه هاي آخرالزماني يعني چه ؟ عصر عصرت يعني چه ؟ چه کسي ادعا مي کند که فرجام اين تاريخ اينقدر تلخ است که همه عالم از ظلم و جور پر شده است و حالا يک مصلح آمده است که به داد خلايق برسد.

حقيقتا کساني که فکر مي کردند  بحث منجي مخصوص شيعيان هست کم نبودند. امثال الوين تافلري که دنياي آينده را زيبا مطرح مي کردند و اصلا" علمي به نام فيوچريزم در مغرب زمين بوجود آمد که به علم آينده شناسي معروف شد که متخصصين اين علم آينده را تعريف مي کردند و بشر را واجد شرايط خاصي مي دانستند پس قرار نبود آينده ايقدر تلخ باشد که بشر به منجي نياز داشته باشد. اما امروز چه ؟ آيا امروز هم وضعيت دنيا اينگونه است ؟ آيا باور مند بودن سنت منجي مختص به شيعيان است ؟ آيا ما هستيم که فرجام کار عالم را اين همه تار  مي بينيم.

حقيقت اينست که نه ما بد مي بينيم و نه ديگران خوشبين  حقيقت اينست که امروز اگر کسي نظر فرانسبکو فوکوياما صحبت از پايان تاريخ ميکند واين که عالم به نهايت رشد وترقي در حوزه هاي مدرنيته رسيده است و مسيح ثاني به زعم فوکوياما متولد شده ويک ليبرال دموکرات و يک ليبرال مسيحي است. خودشان نيز به خوش باوري 5 سال پيش خود مي خندند. خيلي از باورهاي ما به ضمير ناخود آگاه ما بر مي گردند در ضمير ناخود آگاه ما قسمت هاي مشترک را مي توان جست که حرف نظر از دين ونژاد و سرزمين در همه انسانها وجود دارد. مثلا باورمند بودن نسبت به يک ابرمرد و قهرمان. در ضمير ناخود آگاه جمعي اکثر اقوام بشري هست. اگر ما اسفوره هاي کهن اقوام آفريقايي را هم بخوانيم ابرمردي را توصيف ميکنند که در واقعه واجد تمام تواناييهايي فوق بشري است و در واقع به عنوان انسان آرماني خود معرفي مي کند به اساطير ايراني هم رجوع کنيم چنين فردي را مي يابيم. حتي اقوام وملل کم عمق وبي ريشه اي مثل آمريکا هم همين طور است آنها هم يک سوپرمند دارند. حال چرا همه اقوام چنين ابرمردي را دارند ؟ شايد نياز به داشتن ابرمرد درنهاد ما وجود دارد که ناگزيريم بر اساس آن نياز چنين تعريفي و ما به ازاي بيروني را عرضه کنيم شايد نياز به يک ابرمرد در ضمير  ناخود آگاه جمعي ما نهاده شده است. در فطرت ما انتظار يک ابرمرد جايش خالي است. ريشه مشترک مفهومي مانند قرباني نيز همين موضوع را مطرح مي کند. قرباني کردن يعني گذشتن از موضوعي يا مفهومي يا موضعي يا موجودي براي رسيدن به مفهوم و موضوع برتر. از ديگر بارهاي مشترک مي توان باورمند بودن به عالم پس از مرگ نام برد. در باور اکثر اقوام و اديان براي روزگار، پاياني است و قبل از فرارسيدن  اين پايان دوران سختي بشر در پيش است و پس از آن منجي ظهر مي کند که اين منجي در فرهنگها واديان اسامي متفواتي را دارد.ولي در اين منجي وجود دارد ترديدي نيست وبه دنبال ظهور او جدالي ميان او و دشمنانش شکل مي گيرد و نهايتا"دنياي آرماني شکل مي گيرد. وقتي چنين باوري را حتي در اساطير کهن پيدا مينماييمـ، اسطوره هايي که قبل از اسلام آمده اند مانند مصري، يوناني،هندي، آفريقايي،رومي، چيني، مشرق زميني... به فراخور حال در مي يابيم که يک ما به ازاي بيروني براي اين انتظار مشترک وجود داشته است. اگر ما تشنه مي شويم بابت يک ما به ازاي بيروني به نام آب است اين گونه نيست که ما تشنه بشويم ولي هر چه بگرديم خداوند چيزي که عطش ما را فرو بنشاند نيافريده باشد.نفس تشنگي در ما دلالت مي کند که يک ما به ازاي بيروني براي فرونشاندن تشنگي وجود دارد به نام آب. اگر باور مشترکي در ضمير ناخودآگاه جمعي بشر ( نمي گوييم فطرت چون در حوزۀ دين به مسئله پرداخته ايم. مطالب را در بين اقوام و اديان بررسي مي کنيم. ) مشترک بود عقل سليم به ما مي گويد که يک مابه ازاي بيروني براي اين باور مشترک وجود دارد. صرف نظر از اين قياس متيولوژيک و اسطوره اي امروزه در مغرب زمين به بحث آخرالزمان و منجي به صورت جدي نگاه مي کند.

بقیه در ادامه ی مطلب

نقل شده از سایت موعود نوشته ی نويسنده: شاه حسيني
سايت Rasad.ir


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 11:18  توسط ستاریان  | 

عهد و میثاق و میثاق غلیظ و موضوعات مربوط به آن در قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحیم

 از دوستانی که در قرآن اهل تدبرند دعوت می کنم تا اگر می توانند به موضوعات زیر توجه فرموده و در صورتی که می توانند جوابی بفرمایند

سوال 1. خداوند 23 بار در قران از میثاق سخن رانده و تعدادی از این آیات در خصوص انبیا ست در آیه ی 7 سوره احزاب فرموده است 

وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا
و [ ياد كن ] زمانى را كه از پيامبران [ براى ابلاغ وحى ] پيمان گرفتيم ، و [ نيز ] از تو و از نوح و از ابراهيم و موسى و عيسى پسر مريم ، و از همه آنان پيمانى محكم و استوار گرفتيم ،

وَمِنَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ فَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ

و از كسانى كه گفتند : ما نصرانى هستيم ، [ بر لزوم اطاعت از خود و پيروى از عيسى ] پيمان گرفتيم ، پس بخشى از آنچه را [ از معارف و احكام انجيل واقعى ] كه به وسيله آن پند داده شدند ، از ياد بردند [ و ناديده گرفتند ] ، بر اين اساس ميان آنان تا روز قيامت كينه و دشمنى انداختيم ، و خدا آنان را از آنچه همواره انجام مي  دادند ، آگاه مي  كند .

در این آیه خداوند اشاره می کند که از نصارا { یاری دهندگان حضرت عیسا (ع)} میثاق گرفته بوده و چون آنها میثاق را فراموش کردند مستوجب قهر خداوندی شدند آیا نمی توان برداشت کرد که اولا چون بحث میثاق است مربوط به کسانی است که مقدر شده بوده به عنوان نبی عمل کنند و به دلیل فراموش کردن میثاق دچار این قهر الاهی شدند! می دانیم که نبی به کسی گفته می شود که انباء کننده است یعنی خبر دهنده است و خبر دهنده به کسی می گویند که تا زمین عرش  وبالاتر رسانده شده باشد و ماءذون به خبر دادن نیز باشد چنانکه می دانیم کسانی به عرش رسیده و می رسند و اما اذن و اجازه ی خبر آوردن ندارند مثل حضرت لقمان (ع) که نبی نیست ولی انذاری را که به فرزندش داده را خداوند در قرآن ذکر کرده است کما اینکه خداوند او را دارای حکم نام می برد و حکیم می نامد ولی نامی از نبوت او نیست

حال سوال اینجاست آیا می شود خئاوند از کسی برای نبوت در عالم ذر میثاق گرفته باشد و سپس او را در زمین قرار دهد و همانگونه که در آیات بسیاری از فراموشی عهد گفته شده چنین کسی نیز میثاقش را  ابتلائات و آزمایشات الاهی فراموش کند ویا راه طغیان در پیش بگیرد و یا خیر . در اینصورت اگر او وظیفه ای را که برایش میثاق سپرده عمل ننماید و فقط به عهد الاهی پایدار بماند خداوند چه حکمی در مورد او خواهد کرد.  

2. خداوند در باره ی قرار دادن امامت در ذزیه ی حضرت ابراهیم چنین فرموده است:

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِين سوره ی بقره آیه ی 124

در حالی که در آیه ی دیگری به علت کناره گیری از بت پرستان نه تنها اسحاق را بلکه یعقوب را به او هبه می کند حتی به این هبه قناعت نمی کند بلکه انها را از انبیاء قرار می دهد در حالی که مقدر نبوده است و ما می دانیم که حضرت یوسف نیز که از انبیاست ازفرزندان حضرت یعقوب است چرا در این آیه به او اشاره نشده است و چرا ذریه ی ابراهیم از ظالمین به عهد شمرده شده اند!  
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا
پس هنگامي كه از آنان و آنچه جز خدا مي  پرستيدند ، كناره گرفت ، اسحاق ويعقوب را به او بخشيديم وهر يك را پيامبر قرار داديم .انعام 84

وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَقَ يَعْقُوبَ
پس همسرش در حالى كه ايستاده بود [ از شنيدن گفتگوى فرشتگان با ابراهيم ] خنديد . پس او را به اسحاق و پس از اسحاق به يعقوب مژده داديم .هود 71

در آیه ی 38 سوره ی یوسف خداوند از قول حضرت یوسف چنین فرموده است:

وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِـي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ
و [ از ابتدا ] از آيين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروى كرده ام ، براى ما شايسته نيست كه چيزى را شريك خدا قرار دهيم . اين از فضل خدا بر ما و بر مردم است ، ولى بيشتر مردم ناسپاسند .سوره ی مریم آیه ی 49 

سوال 3. لطفا بفرمایید عهدی که خداوند در قرآن به کرات به آن اشاره و خواستار عمل به آن و فراموش نکردن آن است چیست .

 وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا
يقيناً پيش از اين به آدم سفارش كرديم پس فراموش كرد و عزمي استوار براى او نيافتيم .طه 115

آیا بر اساس آیه ی 15 سوره ی احزاب بازخواست فراموشی عهد ، هبوط آدم نبود . پس می توان نتیجه گرفت که فراموش کردن عهد الاهی اول نمود مادی دارد و اثرش این جهانی است!

وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا
و همانا آنان از پيش با خدا پيمان بسته بودند كه [ به دشمن ] پشت نكنند ; و پيمان خدا همواره بازخواست شدنى است .احزاب 15

حالا توجه کنیم به آیه ی 60 سوره ی یاسین که روی سخنش همه ی بنی آدم است  و یادآوری عهدی است که در عالم زر گرفته است و التزام به عمل به آن عهد را همواره خواسته است

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ
اى فرزندان آدم ! آيا به شما سفارش نكردم كه شيطان را مپرستيد كه او بى ترديد دشمن آشكارى براى شماست ؟

وَمَا لَكُمْ لَا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِيثَاقَكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ
و شما را چه شده كه به خدا ايمان نمي  آوريد ؟ در حالى كه پيامبر ، شما را دعوت مي  كند تا به پروردگارتان ايمان آوريد، و بى ترديد خدا پيمان گرفته است ، اگر باور داريد .یس 60

إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
يقيناً خدا از مؤمنان جان ها و اموالشان را به بهاى آنكه بهشت براى آنان باشد خريده ; همان كسانى كه در راه خدا پيكار مي  كنند ، پس [ دشمن را ]مي  كشند و [ خود در راه خدا ] كشته مي  شوند [ خدا آنان را ] بر عهده خود در تورات و انجيل و قرآن [ وعده بهشت داده است ] وعده اى حق ; و چه كسى به عهد و پيمانش از خدا وفادارتر است ؟ پس [ اى مؤمنان ! ] به اين داد و ستدى كه انجام داده ايد ، خوشحال و شاد باشيد ; و اين است كاميابى بزرگتوبه آیه ی 11

.......................* الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ
همان كسانى كه به عهد خدا [ كه همانا قرآن است ] وفا مي  كنند و پيمان را نمي  شكنندرعد 20 

در سوره ی رعد آیه ی 20 موکدا خواسته است اگر خواهانیم که اهل شفاعت باشیم باید عهد را اخذ کرده باشیم

لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا
[ شفيعان در آن روز ] قدرت بر شفاعت ندارند مگر كسانى [ مانند پيامبران ، امامان ، فرشتگان و اوليا ] كه از نزد [ خداى ]رحمان ، پيمانى [ بر اذن شفاعت ] گرفته باشند مریم 87

ودر چند آیه ی بعد سزای عهد شکنی را لعنت و فرجام بد شمرده و فرموده است:

وَالَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُوْلَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ
و كسانى كه عهد خدا را پس از استوار كردنش مي  شكنند ، و پيوندهايى را كه خدا به برقرارى آن فرمان داده مي  گسلند ، و در زمين فساد مي  كنند ، لعنت و فرجام بد و دشوار آن سراى براى آنان است .رعد 25

بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ
آرى ، هر كه به پيمان خود [ در تعهد به اجراى احكام دين ] وفا كرد ، و [ در همه امور زندگى ] تقوا پيشه ساخت ، [ بداند كه ] يقيناً خدا تقوا پيشگان را دوست دارد .آل عمران آیه ی 76

إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلاً أُوْلَـئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
قطعاً كسانى كه پيمان خدا و سوگندهايشان را [ براى رسيدن به مقاصد دنيايى ]به بهاى اندكى مي  فروشند ، براى آنان در آخرت بهره اى نيست ; و خدا با آنان سخن نمي  گويد ، و در قيامت به آنان نظر [ لطف و رحمت ] نمي  نمايد ، و  [ از گناه و آلودگى ]پاكشان نمي  كند ; و براى آنان عذاب دردناكى خواهد بود .آل عمران آیه ی 77

وَمَا وَجَدْنَا لأَكْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍ وَإِن وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ
و براى بيشتر آنان هيچ گونه پاى بندى وتعهدى [ نسبت به وعده هايشان مبنى برايمان آوردن پس از ديدن معجزات ودلايل ] نيافتيم ، و در حقيقت بيشتر آنان را نافرمان [ و پيمان شكن ] يافتيم .اعراف 102

وَأَوْفُواْ بِعَهْدِ اللّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلاَ تَنقُضُواْ الأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ
و به پيمان خدا چون پيمان بستيد ، وفا كنيد و سوگند را پس از محكم كردنش [ به وسيله عزم و قصد قطعى ] در حالى كه خدا را بر خود ضامن و كفيل قرار داده ايد ، نشكنيد ; يقيناً خدا آنچه را انجام مي  دهيد ، مي  داند .نحل آیه 91

وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ *و ....
و آنان كه امانت ها و پيمان هاى خود را رعايت مي  كنند * و آنان که بر نمازهایشان محافظت دارند* چنین کثان وارثند*مومنون 7-10

و می دانیم که بر اساس آیه ۵ سوره ی قصص وارثین مربوط به دوره ی ظهورند! :

وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ
و ما مي  خواستيم به آنان كه در آن سرزمين به ناتوانى و زبونى گرفته شده بودند ، نعمت هاى باارزش دهيم ، و آنان را پيشوايان مردم و وارثان [ اموال ، ثروت ها و سرزمين هاى فرعونيان ] گردانيم .قصص آیه ی 5

ازخداوند بخواهیم ما را از فراموش کنندگان عهدی که سپرده ایم قرار ندهد و ما را به عهدی که داده ایم رهنمون باشد که راه صلاح و رستگاری ما وفای به عهد است

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 4:35  توسط ستاریان  | 

شیعه ای که از شناخت مقام امامان (ع) مهجور است!

بسم الله الرحمن الرحیم

در ایامی چون ایام ولادت و شهادت ائمه ی معصومین(صلوات الله اجمعین) معمولا به گذاشتن عکسی و نوشتن شعری در مدح و منقبت آن امام موضوع را مسکوت گذاشته و به نحوی از کنارآن می گذریم. در صدا و سیما هم که به نشان دادن گل و بلبل در ایام تولد و درست کردن کلیپ های کامپیوتری پر زرق و برق و نهایتا نوشتن چند حدیث و آوردن یک معمم برای گفتن سال تولد و معاصر بودن با خلفاء و .... تاریخ شهادت و علت آن اکتفا می شودودرایام شهادت هم با روضه و سینه زنی جز شور بهره ای به محبّ آن بزرگواران نمی رسد

اینکه شان امام (ع) چیست و اصل وجود امام (ع) چیست و امام دارای چه ویژگیهایست و عصمت امامان و غیر قابل دسترس بودن ایشان چگونه است و چرا فرموده اند الله بزرگتر از آن است که وصف شود و برای نبی و امام نیز چنین فرموده اند و آنها نیز قابل وصف نیستند و مباحث بسیاری از این دست که نه تنها در جامعه ی دینی ما مورد بررسی قرار نمی گیرد بلکه گاهی دیده می شود کسی با سابقه ی حوزوی به چنان مطالب پیش پا افتاده ای می پردازد که علاوه بر تکراری بودن و نخ نما شدن ـ دانستنش هیچ اثری درزندگی شنونده نمی گذارد وتاسف آورتر اینکه گاهی خلاف آموزه های قران و ائمه چیزی به خورد ملت داده می شود که باعث حیرت مضاعف می شود.

شیعه گویا از ترس اینکه در سلک غالیان محسوب نشود از گفتن حقیقت شخصیت امامان اجتناب می کند شاید دلیلش این است که پیامبر اکرم (ص)  نیز خطاب به امیرالمومنین علی (ع) فرموده است : اگر نمی ترسیدم مردم به شرک گرفتار شوند مطلبی می گفتم تا حقیقت وجود تو آشکار شود.

تاسف آورتر اینکه ما نمی دانیم وقت حکومت این بزرگواران نرسیده است وفقط  پس از یوم الله الظهور است که ملک ازآن ایشان است و آنچه از حکومت در زمان ایشان می نامند چیزی جز امارت نیست چنانکه خود حضرت علی (ع) خود را چنین می نامد او هرگز خود را حاکم ننامیده بلکه درتمام نامه ها مهرامیرالمومنین زده است نه حاکم المومنین.

این که حکم چیست و حاکم کیست و فرق آن با امیر و امارت چیست جای بحث و تدبر در قرآن دارد که با توکل به خدا باید بررسی کنیم و متوجه معنای آن بشویم.  

شب ضربت خوردن حضرت امیر آقایی در مراسم پر جمعیت احیاء شب قدر با اشاره به موضوع امام زمان طی سخنرانی مفصلی به این نتیجه گیری رسید که شاید امام زمان ده هزار سال دیگر هم ظهور نکرد!! با خود فکر می کردم مگر قرآن کریم از زبان لوط پیامبر نفرموده " الیس الصبح بقریب"پس چرا کسی باید امکان ظهور را چنین دور معرفی کند گویا سوء استفاده های اخیر از موضوع ظهور باعث شده کسانی به صرافت محال بودن امری که خدا آنرا از عالم اجل معرفی کرده  و موعدش مشخص نیست برسند و مردم بی نوا را به چیزی بخوانند که منظور نظر خدا نیست

 خدایا تا کی باید منتظر هدایتت بمانیم آیا وقت آن نرسیده که هادی را برسانی تا ما را از راههای گذر از ظلمت به سوی نور مطلع کند تا پیش از اینکه امام  (ع)  بیاید بدانیم با چه مهلکه هایی روبرویم و فتنه ها کدامند و راه بیرون رفتن از این مهلکه ها چگونه است چگونه دجال را از امام (ع) بازشناسیم و رجعت چیست و چرا در احادیث از نام بردن امام زمان (ع) پرهیز شده است و ... و ....

آیت الله بهجت فرموده:

در حديثى ، پيغمبر اكرم - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود *:
يا على ، اگر بيم آن را نداشتم كه مسلمانان درباره ى تو آن كنند كه مسيحى ها درباره ى حضرت عيسى عليه السلام نمودند،  درباره ى تو چيزى مى گفتم كه به هر كجا گذر كنى از خاك كف پايت تبرك جويند.
تازه هنوز على - عليه السلام - را معرفى نكرد. با اين كه اين همه بيانات در اين حديث و احاديث ديگرى فرموده است .  فضايل على -عليه السلام - گفتنى نيست ، حق است اما گفتنى نيست !زيرا ما ضعيف العقل و الايمان هستيم و ظرفيت نداريم . اگر بيان مى كرد، بسيارى از مردم كافر مى شدند و عده اى معدود ايمان مى آوردند، هم چنان كه درباره ى حضرت عيسى مسيح - عليه السلام - چنين اتفاق افتاد.

* (كافى ، ج 8، ص 57، روايت 18، اصل روايت به اين صورت است ، لولا اءن تقول فيك طوائف من امتى ما قالت النصارى فى عيسى بن مريم ، لقلت فيك قولا لا تمر بملاء من الناس الا اءخذوا التراب من تحت قدميك يلتمسون بذلك البركة ؛ (اگر بيم آن را نداشتم كه گروه هاى از امت من درباره ى تو، آن چه را كه مسيحيان درباره ى حضرت عيسى بن مريم گفتند، بگويند، سخنى درباره ى تو مى گفتم كه بهر گروهى از مردم نگذرى ، مگر اين كه خاك زير قدم هاى تو را به عنوان تبرك بردارند.)
براى اطلاع از منابع اين روايت در مدارك اهل سنت ، ر.ك : مجمع الزوائد هيثمى ، ج 9، ص 131؛ المعجم الكبير، ج 1، ص 320؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 18، ص 282؛ شواهد التنزيل حاكم حسكانى ، ج 2، ص 231؛ مناقب خوارزمى ، ص 129؛ ينابيع المودة قندوزى ، ج 1، ص 200، 389، 391 و 393 .
براى اطلاع از منابع بيشتر از مدارك شيعه ، ر.ك : خصال ، ص 557؛ امالى شيخ صدوق - رحمه الله - ص ‍ 156 ، 709؛ روضة الواعظين ، ص 112؛ خاتمة المستدرك ميرزاى نورى ، ج 4، ص 330؛ كتاب سليم بن قيس ، ص 412؛ الغارات ، ج 1، ص 62 و 64؛ مناقب اميرالمؤ منين - عليه السلام - محمد بن سليمان كوفى ، ج 1، ص 249، 459 و 494؛ ج 2، صَ؛ المسترشد، 634؛ شرح الاخبار قاضى نعمان مغربى ،
ج 2، ص 411؛ الارشاد، ج 1، ص 117 و 165؛ اختصاص ، ص 150.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 1:9  توسط ستاریان  |