تبليغاتX
مهردل

مهردل

بعد از انتخابات بعضی نظراتم تغییر کرده است و امروز معتقدم غیر از حکومت معصومین هیچ حکومتی مقدس نیست

بدون شرح !!

نام این خصومت را چه می توان گذاشت

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 18:54  توسط ستاریان  | 

آزادى و حيات انسانى

بسم الله الرحمن الرحیم


دين اسلام براى انسان ، هم حق حيات و زندگى قائل است و هم حق آزادى ، ولى آزادى را مقدمه حيات برين انسانى مى داند. همه آزادى هاى انسان ، براى دستيابى به حيات مادى و معنوى شايسته اوست و به همين دليل ، وى نيازمند آزادى است و براى رسيدن به اين آزادى ، بايد خود را از بند هوس ها برهاند. همه انسان ها در گرو رفتار خود مى باشند و تنها كسانى از قيد اين گروگان گيرى آزادند كه در صف اصحاب يمين و پاك كرداران با ايمان قرار گيرند: كل نفس بما كسبت رهينه الا اصحاب (45) اليمين ) اكنون بايد ديد كه اصحاب يمين چگونه خود را از اين وامدارى رهانده اند.
پاسخ اين سوال را مى توان در سخن پيامبر گرامى صلى اللّه عليه و آله در آخرين جمعه ماه شعبان يافت كه خطاب به مردم فرمودند: (ان انفسكم مرهونه باعمالكم ففكوها باستغفاركم ) (46) اى انسانها جان هاى شما در بند اعمالتان است ، پس جان هاى خود را به وسيله استغفار و آمرزش خواهى از خدا، آزاد سازيد. از اينرو، آزادى حقيقى انسان در اين است كه با استغفار، خود را از بند گناهان گذشته آزاد سازد و با ايمان و عمل صالح ، در زمره (اصحاب يمين ) درآيد. اين آزادى معنوى است كه مى تواند مقدمه حيات اصيل انسانى باشد كه (فك رقبه ) (47) و آزاد سازى حقيقى انسان ، همين است .
اسلام ، براى انسان ها بيان نموده كه داراى دو حق حيات و آزادى اند، ولى اين نكته را نيز فهمانده است كه حيات روح ، مهم تر از حيات جسم و تن است و آزادى معنوى و درونى ، برتر از آزادى بيرونى و اجتماعى ، و سبب و منشاء آن است . روح انسان ، وقتى زنده است كه از بردگى شهوت و غضب برهد و عبد و پرستشگر هوايش نباشد. اگر انسان بگويد: هر چه مى خواهم مى كنم ، هر جا بخواهم مى روم ، هر چه دوست دارم مى خورم ، هر گونه كه ميل داشته باشم زندگى مى كنم و هيچ قيد و بندى ندارم ، چنين شخصى روح و جان خود را برده و اسير شهوت و غضبش قرار داده و فطرت خود را زنده به گور كرده است : (قد خاب من دسيها) (48) و در حقيقت ، حيات انسانى خود را از دست داده است و در زمره مردگان درآمده و ميت الاحياء (49) گشته است .
به همين دليل ، قرآن كريم ، مومنان را زنده مى داند و كافران را مرده معرفى مى نمايد. در سوره مباركه يس چنين مى فرمايد: (ان هو الا ذكر و قران مبين لينذر من كان حيا و يحق القول على الكافرين ) (50) در اين كريمه ، خداى سبحان بين انسان زنده و فرد كافر، تقابل مى اندازد و مى فرمايد: قرآن براى انذار و بيم دادن به زندگان نازل شده و براى كافران ، سبب اتمام حجت است . اين سخن بدان معناست كه انسانها دو گروهند، برخى زنده اند و انذار مى پذيرند و برخى كه انذار نمى پذيرند كافرند. از اين تقابل ، روشن مى شود كه مومنان ، زندگان انذار پذيرند و كافران ، انذار ناپذيران مرده اند، زيرا حيات انسانى انسان ، به فطرت توحيدى اوست و اگر اين فطرت توحيدى در زير خاك طبيعت و شهوت و غضب مدفون شود، انسان ، حيات انسانى اش را از دست مى دهد و مى ميرد، اگر چه از حيات حيوانى و طبيعى بهره مند است . به همين دليل ، خداى سبحان درباره سياه قلبان كافر، به پيامبر گرامى خود مى فرمايد: و ما انت بمسمع من فى القبور (51) انك لاتسمع الموتى و لا تسمع الصم الدعا اذا ولوا مدبرين و ما انت بهادى العمى عن ضلالتهم ان تسمع الا من يومن باياتنا فهم مسلمون (52) تو نمى توانى اهل قبور را شنوا كنى ، تو نمى توانى مردگان را شنوا كنى ، تو نمى توان كران را كه از گفتارت روى مى گردانند شنوا كنى و تو نمى توانى كوران را از ضلالت ، به سوى نور هدايت كنى ، تو فقط مى توانى مومنان به آيات ما را به حق و حقيقت شنوا كنى و ايشانند كه تسليم امر خدايند.

نقل شده از : کتاب ولايت فقيه (ولايت فقاهت و عدالت) آية الله جوادى آملى

این مطلب را کپی کردم چون وقت نوشتن نداشتم چند روز آینده به دلیل اسباب کشی ممکن است نتوانم به دوستان سر بزنم که به این وسیله عذر خواهی می کنم 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 3:41  توسط ستاریان  | 

کدام راه ؟

     

بسم الله الرحمن الرحیم

 

کسانی که به دین اشکال می کنند که راه معرفی شده از سوی او متضمن هیچ نقطه ی روشنی نیست و تاکنون نتوانسته الگویی قابل لمس و مشاهده برای رفع و رجوع مشکلات بشر معرفی کند چرا فکر نمی کنند که به علت ان پی ببرندآیا آنها در تاریخ می توانند نشان دهند که دین توانسته باشد مستقر شود و آنگاه گله کنند که چرا بر اصل برادری تاکید نکرده و نمونه نشده است

مهمترین بحثی که باید به ان پرداخته شود این موضوع است که آیاانسان موجودی هدفمند است و شاید قبل از آن باید به این سوال پاسخ داده شود که آیا انسان محصول تکامل نوعی جانور است و یا محصول خلقت خالقی است و به منظوری این خلقت را انجام داده است.

من گمان می کنم اختلاف آرای ما با کسانی که دین را خصوصی می خواهند به این نقطه بر می گردد مبنای بحث در مدخل انتخاب مسیر برای آینده اگر بدون نگاه به گذشته ی انسان صورت بگیرد منتج به هیچ نتیجه ای نخواهد آیا انسان دارای تعهدی است واین تعهد و مسئولیت او در حوزه ی رفتار با انسانهای دیگر است و قرار دادی اجتماعی برخاسته ازآرا و عقاید اجتماع یکی از راههای انجام این تعهد ویا اینکه انسان موجودی است که بسته به نگاهش از جهان هستی و ماموریتش از جانب موجودی فراتر از طبیعت به نام خدا ماموریتی نیز دارد ومکلف به انجام این ماموریت , با نگاهی درست به این دو مسئله خواهیم دید که راه فراروی انسان دو راه متفاوت است که غالبا در برابر هم قرار می گیرد.

شاید این بحث فلسفی به نظر برسد اما با رجوع به تاریخ همیشه گروههایی از این انسان که هریک به این دو نظریه معتفد و ملتزم بوده اند در مقابل هم قرار گرفته اند . چرا یکبار از خود نمی پرسیم این تقابل دو گروه انسان در مقابل یکدیگر به چه دلیل همیشه تکرار می شود . و چرا غالبا پس از مدت کوتاهی انسانی که معتقد به حقانیت راه خدا شده از آن منحرف می شود و خود به سد راهی برای خداجویان دیگر می شود .

بحث ابتدای خلقت انسان و ماموریت او وغایت حرکتش همیشه ذهن انسانهای فکور را به خود مشغول کرده و در این بحث کسانی پیدا شده اند و راه حلهایی را پیش پای انسانهای دیگر گذاشته اند که عده ای ازآنهابه منبع حقیقت مطلق متصل بوده اند و از جانب آن حقیقت مطلق برنامه ای برای انسانها آورده اند و از سوی دیگر کسان دیگری بدون ارتباط با خالق هستی و شاید با انکار او بسته به توان عقلی خود راههایی را به انسانها معرفی کرده اند.

        راهی که برایمان ترسیم می کنند

امروز مایی که در این جهان زندگی می کنیم باید در تمیز دادن راه خود به این دو بیندیشیم و انتخاب درستی بکنیم و این انتخاب به دلیل ذات اندیشمند ما ضروری است و چاره ی دیگری غیر از این نداریم البته هستند کسانی که به هیچ یک از این مقولات حتی فکر نمی کنند آنها انسانهایی هستند که جبر زمانه وادارشان کرده به تنها چیزی که فکر می کنند خور و خوابشان باشد و در فکر رفع و رجوع زندگی مادی خود برآیند . ما جزو کدامیک از گروههای انسانی هستیم 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 15:44  توسط ستاریان  | 

تهذيب نفس ، شرط درك خدمت امام زمان (عج )

بسم الله الرحمن الرحیم

حجة الاسلام قدس[از شاگردان ایت الله بهجت] مى گويد: ((روزى آقا فرمودند: در تهران استاد روحانيى بود كه لُمْعَتَيْن را تدريس مى كرد، مطّلع شد كه گاهى از يكى از طلاّب و شاگردانش كه از لحاظ درس خيلى عالى نبود، كارهايى نسبتاً خارق العاده ديده و شنيده مى شود.
روزى چاقوى استاد (در زمان گذشته وسيله نوشتن قلم نى بود، و نويسندگان چاقوى كوچك ظريفى براى درست كردن قلم به همراه داشتند) كه خيلى به آن علاقه داشت ، گم مى شود و وى هر چه مى گردد آن را پيدا نمى كند و به تصور آنكه بچّه هايش برداشته و از بين برده اند نسبت به بچه ها و خانواده عصبانى مى شود، مدتى بدين منوال مى گذرد و چاقو پيدا نمى شود. و عصبانيت آقا نيز تمام نمى شود.
روزى آن شاگرد بعد از درس ابتداءً به استاد مى گويد:
((آقا، چاقويتان را در جيب جليقه كهنه خود گذاشته ايد و فراموش كرده ايد، بچه ها چه گناهى دارند.))
آقا يادش مى آيد و تعجّب مى كند كه آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است .
از اينجا ديگر يقين مى كند كه او با (اولياى خدا) سر و كار دارد، روزى به او مى گويد: بعد از درس با شما كارى دارم . چون خلوت مى شود مى گويد: آقاى عزيز، مسلّم است كه شما با جايى ارتباط داريد، به من بگوييد خدمت آقا امام زمان (عج ) مشرف مى شويد؟
استاد اصرار مى كند و شاگرد ناچار مى شود جريان تشرّف خود خدمت آقا را به او بگويد. استاد مى گويد: عزيزم ، اين بار وقتى مشرّف شديد، سلام بنده را برسانيد و بگوييد: اگر صلاح مى دانند چند دقيقه اى اجازه تشرّف به حقير بدهند.
مدتى مى گذرد و آقاى طلبه چيزى نمى گويد و آقاى استاد هم از ترس اينكه نكند جواب ، منفى باشد جراءت نمى كند از او سؤ ال كند ولى به جهت طولانى شدن مدّت ، صبر آقا تمام مى شود و روزى به وى مى گويد: آقاى عزيز، از عرض پيام من خبرى نشد؟ مى بيند كه وى (به اصطلاح ) اين پا و آن پا مى كند. آقا مى گويد: عزيزم ، خجالت نكش آنچه فرموده اند به حقير بگوييد چون شما قاصد پيام بودى (وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبينُ)

آن طلبه با نهايت ناراحتى مى گويد آقا فرمود: لازم نيست ما چند دقيقه به شما وقتِ ملاقات بدهيم ، شما تهذيب نفس كنيد من خودم نزد شما مى آيم .))

 

                        **************************************************************

معلومات را نبايد زير پا گذاشت ، آدم پشيمان مى شود، [و] اگر به معلوماتش عمل كرد، ديگر روشن مى شود، ديگر توقّف ندارد.
اگر ديد باز هم توقّف دارد، بداند - به طور يقين - بعضى از معلومات را زير پا گذاشته است ، كفشش ريگ دارد، خوب دقّت نكرد كه اين ريگ را خارج كند:

وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا سوره عنكبوت ، آيه 69  

و كسانى كه در راه ما بكوشند، مسلّماً آنان را به راههاى خود هدايت مى كنيم

مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، وَرَّثَهُ اللّهُ عِلْمَ ما لَمْ يَعْلَمْ

هر كس به آنچه مى داند عمل كند، خداوند او را از امورى كه نمى داند آگاه مى گرداند(به نقل از امام صادق عليه السّلام بحار الانوار، ج 78، ص 189)

مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، كُفِىَ ما لَمْ يَعْلَمْ

هر كس به آنچه مى داند عمل كند از آنچه نمى داند كفايت مى شود.(ميزان الحكمة ، ج 6، ص533) 

هيچ كس نيست كه بگويد هيچ چيز نمى دانم ، [اگر بگويد] دروغ مى گويد، هر كسى [كه ] هست - غيرمعصوم - بعضى چيزها را مى داند و بعضى چيزها را نمى داند؛ آن چيزهايى را كه مى داند اگر عمل كند آن چيزهايى را كه نمى داند، مى فهمد.
آن چيزهايى را كه مى دانيد عمل كنيد؛ و آن چيزهايى را كه نمى دانيد از حالا توقّف كنيد تا روشن شود، وقتى به آنها عمل كردى روشن مى شود؛ به همان دليلى كه اينها را براى شما روشن كرد، آنهاى ديگر را هم روشن مى كند.
على هذا، ببينيد براى چه توقّف داريم . آنچه مى دانى بكن و آنچه نمى دانى احتياط كن ، هرگز پشيمان نخواهى شد.
نباشيم از آنها كه گفته اند:

                              پى مصلحت مجلس آراستند

                                                 نشستند و گفتند و برخاستند

خداوند بر توفيقات همه شما بيفزايد.

                 **********************************************

مرحوم آيت الله علاّمه محمد تقى جعفرى :
((اينكه در روايات آمده است كه ((هركس عالمى را در چهل روز زيارت نكند، ماتَ قَلْبُهُ:(قلبش مى ميرد.) و همچنين ((زِيارَةُ الْعُلَماَّءِ أَحَبُّ إِلَى اللّهِ تَعالى مِنْ سَبْعينَ طَوافاً حَوْلَ الْبَيْتِ)) : (زيارت علماء در نزد خدا محبوبتر از هفتاد بار طواف نمودن در گرد خانه [خدا] مى باشد.) مصداق بارز ((علما)) آيت الله بهجت هستند. صرف ديدن و ملاقات كردن ايشان خود سر تا پا موعظه است . من هر وقت ايشان را مى بينم تا چند روز اثر اين ملاقات در من باقى است ، و در واقع هشدار دهنده براى ما مى باشد.))

 

بر گرفته از:

                          برگى از دفتر آفتاب

                          شرح حال شيخ ‌السالكين حضرت آيت اللّه العظمى بهجت

                          اثر : رضا باقى زاده پُلامى

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 10:38  توسط ستاریان  |