تبليغاتX
مهردل

مهردل

بعد از انتخابات بعضی نظراتم تغییر کرده است و امروز معتقدم غیر از حکومت معصومین هیچ حکومتی مقدس نیست

امام حسين (ع) و ياران او

 

امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الكندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه با توطئه به ازدواج درآوردن يزيد با جعده اين كار را تدارك ديد). بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حكومتي كه از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.

پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.(1)

خون او تفسيراين اسرار كرد         ملت خوابيده را بيدار كرد(2)

ـ اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند .... آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، ‌برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،‌كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...) (3)

ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم) (4)

1-(فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 147. 148)

2-علامه اقبال لاهوري

3- (پيام آور عاشورا/ مهاجراني/ ص 11)

 4- (فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 32)

 

این مطلب از اینجا نقل شده است

 

خواندن متن کدام سپاه را به دلیل طرح موضوع بکر عدم شناخت راه حق از سوی مردم در موضوع عاشورا را از وبلاگ نت هشتم به دوستان توصیه می کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 4:2  توسط ستاریان  | 

محرم و نگرش تازه به کاروان حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در ۳۲ فراز از قران در مورد نوح صحبت شده پس او آدم مهمی است این اهمیت نوح (ع) برای چیست او چکار کرده است که قران اینهمه به او پرداخته است !

می دانیم که او از پیامبران اولا العزم است اولاالعزم یعنی چی !

 

امام صادق (ع) بیان کرده اند که :

اولاالعزم را برای این اولاالعزم می گویند که ایشان صاحب عزیمتها و شریتها بوده اند ، زیرا که نوح (ع) مبعوث شد با کتاب وشریعتی غیر شریعت آدم (ع) ، پس هر پیغمبری که بعد از حضرت نوح بود بر شریعت و طریقه او و تابع کتاب اوبود تا آنکه ابراهیم (ع) آمدبا صحف و عزیمت ترک کتاب حضرت نوح ، نه آنکه او را انکار نماید بلکه بیان اینکه این شریعت او منسوخ شده است وبعد از این به آن نباید عمل کرد ، پس هر پیغمبری که در زمان حضرت ابراهیم (ع) و بعد از او بود همگی بر شریعت و منهاج و طریقه او بودند و به کتاب او عمل می کردند تا زمان حضرت موسی (ع) که تورات را آورد پس هر پیغمبری که در ایام حضرت موسی و بعد از او بودند بر شریعت ومنهاج و کتاب او بودند و عمل به کتاب او می کردند تا زمان حضرت عیسی (ع) که انجیل را آوردو عزم کرد بر ترک شریعت موسی و طریقه او پس هر پیغمبری که در ایام حضرت عیسی و بعد از او بودند بر شریعت ومنهاج و کتاب او بودند تا زمانیکه پیامبر ما حضرت محمد(ص) آمد ؛ پس این پنج نفر اولاالعزمند و بهترین انبیا و رسلند و شریعت محمد(ع) منسوخ نمی شود تا روز قیامت ، و پیغمبری بعد از آن حضرت نیست ، و حلال او حلال است تا روز قیامت و حرام او حرام است تا روز قیامت پس هرکه بعد از او دعوی پیغمبری کند یا بعد از قران کتابی بیاورد و دعوی کند که از جانب خداست ، پس خون او مباح است برای هر که  از او این را بشنود

                                                                                               حیوه القلوب ج ۱ص۴۲/ و مشابه ان در بحار ج ۱۱ ص ۳۵

امام صادق (ع) در مورد نوح نبی (ع) فرموده است :

چون حق تعالی ظاهر گردانید پیغمبری نوح (ع) را و یقین کردند شیعیان – که ازکافران آزارمی کشیدند- که فرج ایشان نزدیک شده است . بلای ایشان و افترا بر ایشان شدیدتر شد تا آنکه کار به نهایت شدت و سختی منتهی شد و به حدی رسید که قصد نوح کردند به زدنهای عظیم! تا آنکه آن حضرت گاه بود که سه روز بیهوش می افتاد و خون از گوشش جاری می شد و باز یه هوش می آمد و این حال بعد از آن بود که سیصد سال از رسالت او گذشته بود و باز در اثنای این حال ایشان شب و روز به سوی خدا دعوت می کرد و می گریختند ، و ایشان را پنهان دعوت می کرد و اجابت نمی کردند، آشکارا دعوت می کرد و بر می گردانیدند

                                                                      بحار الانوار ج ۱۱ ص۳۲۷ / حیوه القلوب ج ۱ ص ۲۵۹ و ۲۶۰

 

این حدیث مرا بسیار تنبه داد چون گمان می کردم علاوه بر اینکه مطالب اخیرم ممکن است مورد رجوع  کسی نباشد حجاب من نیز شده است و وقت مرا نیز بیهوده می گیرد با دیدن این حدیث بسیار تکان خوردم

در انعام آیه 84 خداوند می فرماید:
و اسحاق و یعقوب را به او (= ابراهیم )بخشیدیم ، وهر دو را هدایت کردیم ؛ و نوح را (نیز) پیش از آن هدایت نمودیم ؛ و از فرزندان او داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را (هدایت کردیم ) ؛ این گونه نیکوکاران را پاداش می دهیم!

 

در اینجا این سوال مطرح می شود که خدایا ! چرا نوح (ع) این فرد قیمتی درگاه خود را به دنیا فرستادی که مردم بخواهند او را خفه کنند ! نقل می شود آنقدر مردم او را می زدند , و گلوی مبارکش را تا حد خفگی می فشردند که ایشان بی حال می شد و سپس او را روی زمین می انداختند و می گفتند یک بار دیگر از این حرفها بزنی ما می دانیم و تو ! دوباره فردا صبح نوح (ع) بلند می شد و مشغول انجام وظیفه می شد!

آیا این درد آور نیست که کسی چون نوح ۹۵۰ سال از عمر شریفش از رسالت تا طوفان به چنین منوالی گذشته باشد او حتی همسر خود را نتوانست آدم کند و پسرش کنعان در طوفان غرق شد و ازسه پسرش حام و سام و یافث دو تن در کشتی مورد نفرین نوح قرار گرفتند! این همه صرف عمر برای هدایت کمتر از ده نفر !!!!

 

اگر معنای شریعت را نفهمیم این مسائل به عقل جور در نمی آید

مثل ماجرای کربلا و کشته شدن هفتاد و دو نفر از بهترین خلق خدا به طوری که قطعه قطعه شدند و زیر سم اسبان گوشت و استخوانشان با خاک یکی شد اگر ماجرای کربلا را آنطور که زینب (س) فهمید نفهمیم حال و روز ما به مثابه حال و روز کسانی می شود که انگار در کارناوالی جمع می شوند و با ریتم خاصی به  نمایش خود می پردازند و حتا فهمیده های ما ! نهایت دردشان تشنگی کاروان حسینی و گوشواره طفل و آتش گرفتن دامن نازنینی است در حالی که می توان چون زینب "ما رایت الا جمیلا " دید هیچ فکر کرده اید که مگر او چه دید که گفت : هیچ ندیدم الا زیبایی . بیایید ایام محرم پیش رو را به این سوال فکر کنید که چه زیبایی در حادثه کربلا بود این همان است که امام خمینی گفت محرم و صفر را زنده نگهدارید که نهضت زنده بماند

 

آنها ملکوت را می دیدند هیچ می دانید اگر شیطان مانع نبود ما می توانستیم ملکوت را ببینیم

در آیه ۷۵سوره انعام

کذالک نری ابراهیم ملکوت السماوات و الارض و لیکون من الموقنین

واین چنین به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم تا جز موقنین گردد

(بد نیست به تفسیر این آیه در تفسیر المیزان مراجعه بکنید تا حقایقی برایتان روشن شود که بسیار قیمتی است.)

 

در قران آیه ای هست که سوالی عمومی دارد و از همه انسانها می پرسد چرا به ملکوت نگاه نمی کنید وآن این ایه است

اولم ینظروا فی ملکوت السماوات و الارض و ما خلق الله من شی و ان عسی ان یکون قد اقترب اجلهم فبای حدیث بعده یومنون

چرا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چه را خدا آفریده نمی نگرند ونمی اندیشند که شاید اجلشان نزدیک شده باشد راستی پس از قران کدام سخن را باور می کنند.

                                                                                                                          سوره اعراف آیه ۱۸۵

 

 پی نوشت ۲۲ دیماه

 این مطلب در خبرگزاری قرانی ایران لینک شده است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:43  توسط ستاریان  | 

عقل

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آنچه در پی می آید از قسمتی از " رساله گنجينه گوهر روان " استاد حسن زاده آملی است که تحت عنوان قوای عاقله نوشته شده که به صورت خلاصه نقل می کنم

 

در خصوص معنای عقل استاد حسن زاده املی در رساله گوهر روان 71 دليل بر اثبات تجرّد برزخي و عقلي و مافوق عقلي نفس اقامه نموده‌اند. اگرچه در اثبات مدعي فقط ايراد يك برهان كافي است و صاحبان عقل را به يك برهان كفايت است

در رساله گنجينه گوهر روان دومين دليل ذكر شده اين است كه بدن از گذشتن روزگار رو به انحلال و ضعف مي‌رود كه: (و مَن نعمّره ننكّسه في الخلق افلا يعقلون)[1]و به ضعف بدن آن حقيقت نفس ناطقه ضعيف نمي‌شود بلكه قوي‌تر شود كه «التجارب لقاح العقول» و همه انبياء به سنّ اربعين مبعوث شده‌اند، و در چهل سالگي عقل نيرو مي‌گيرد، و آن كه حكيم نظامي گنجوي گفته است:

نشاط آدمي باشد چهل سال   چهل چون بگذرد ريزد پر و بال           

آدمي به حسب جسم و خلقت است كه از عالم خلق است، نه به حسب روح كه از عالم امر است، چه اين كه هم او فرموده است:

آنچه در آينـه جـوان بينـد            پيـر در خشـت خـام آن بينـد

ابوعلي فرموده است قاعده در قواي جسماني آن است كه هر جسم كهنه و فرسوده شود و ضعيف گردد عمل او هم ضعيف مي‌گردد، چشم و گوش و حواس ديگر هم كه جسماني و تابع جسم‌اند نيز فرسوده مي‌گردند، اما عقل به حال خود مي‌ماند يا قوي‌تر مي‌شود، پس معلوم مي‌شود عقل تابع جسم نيست.

و اگر كسي گويد پيران هميشه ضعيف‌الفكر  مي‌شوند از اين جهت تعليم آنها دشوار است بر خلاف كودكان و نوجوانان؛ گوييم آموزش متوقّف بر قوّه متخيّله و متفكّره است كه البته اين قوه جسماني است و در پيران ضعيف است, اما علوم انباشته در اذهان آنان و حكم و تصديق و التفات به دقايق امور در پيران ضعيف نمي‌شود و گفته‌اند:

آنچه در آينـه جـوان بينـد            پيـر در خشـت خـام آن بينـد

اگر گويند بسياري اوقات عقل در پيري ضعيف مي‌شود، گوييم همان وقت كه ضعيف نمي‌شود براي استدلال كافي است كه آن را مجرّد بدانيم اگرچه وقت ديگر ضعيف شود مثل آن كه اگر خواب يك دفعه تعبير صحيح داشته باشد كافي است براي اثبات رؤياي صادقه، گرچه هزار بار بي‌تعبير باشد.

 

اگر گويي آن عقل كه در كهولت و شيخوخت قوي مي‌شود نتيجه تجارب است، و اگر بيني پيري عاقل‌تر است از جوان براي بسياري معلومات و تجربيّات او است نه قوي‌تر بودن عقلش؛ گوييم اولاً ما به زيادتي يا نقصان معقولات تمسّك نكرديم زيرا كه فرضاً معقولات پير بيشتر نشود و همان باشد كه بود, دليل را كافي است.

ديگر آن كه آنچه انسان بداند بيش از طفل نوزاد كه تازه زبان باز كرده و سخن گفتن آموخته به وسيله قوه عاقله است و هر اندازه از آن در پيري مانده باشد براي اثبات تجرّد نفس كافي است، مانند ديدن يك چيز براي اثبات باصره. و اعتراضات امام فخر و تهافت‌الفلاسفه و امثال آنها خزعبلات و لا طائل است و از آن, غير تضييع وقت چيزي عائد نخواهد شد.

 

و اگر پيران بدان حدّ باشند كه بيش از طفل نوزاد هيچ ندانند و همه چيز را فراموش كرده باشند حتي معني آب و حركت و خواب را، مي‌گفتيم نفس انسان مجرّد نيست، اما يك پير در ميان افراد بشر معني كلمه آب را فراموش نكرده باشد، مي‌گوييم نفس انسان جسماني نيست مگر آن كه در بدن قوه براي ادراك كلي پيدا كنيم و هرچه كوشيدند نيافتند.

پس اين حقيقت گوهري است وراي بدن و اَجلّ و اكرم و اعلاي از جسم، و تفاوت او با جسم و جسمانيات به حكم سنخيّت بين ظرف و مظروف چون تفاوت خواسته‌هايشان است. اين دو گونه ميل را در خودمان بالبداهه مي‌بينيم و به يقين مي‌دانيم كه به قول ملّاي رومي: هم معدة تن داريم و هم معدة دل و هر يك را غذاي مخصوصي است. شما الآن براي كدام غذا در اين زاوية مسجد سبزه ميدان آمل گرد آمده‌ايد و سبب چيست كه ميل و رغبت روزانة هر يك شما بيش از پيش مي‌گردد و با تمام اشتها و اشتياق اين حرفها را مي‌شنويد و مي‌نويسيد، اين درسها و بحث‌ها غذاي كدام معده است؟ اگر معدة دل از جنس معدة تن بودي غذاي هر دو يكسان بودي، ولي ببين تفاوت ميان دو غذا از كجاست تا به كجا.

 

خلاصه آنکه به قول ملّاي رومي در دفتر چهارم مثنوي:

جان گشايـد ســوي بالا بـالهـا        در زده تــن در زميــن چنگالهــا

هركه كاه و جو خورَد قربان شود        هـر كـه نور حق خورَد قـرآن شود

خوي معده زين كَه و جو باز كن        خـوردن ريحـان و گُـل آغـاز كن

معدة تن سـوي كَهــدان مي‌كشد       معـدة دل سـوي ريحـان مي‌كشـد

 

معلم ثاني ابونصر فارابي يكي از مفاخر عالم علم است. آن جناب موجز نويس بوده و رسائل متعدد تأليف كرده است كه هريك در موضوع خود یکتاست، از آن جمله كتاب فصوص اوست،

در فصّ بيست و چهارم آن از لذّت و اَلَم بحث مي‌كند و به مناسبت بحث, از جوع بوليموس نام برده است و آن بيماري‌اي است كه مبتلاي بدان طعام را ناخوش مي‌دارد و حال اين كه بدنش از گرسنگي آب مي‌شود. غرض اين كه همچنان كه بيماري بوليموس معدة تن را از احساس اشتها باز مي‌دارد و گرسنگي را حس نمي‌كند با اين كه بدن از بي‌غذايي آب مي‌شود، همچنين معده ی دل را اين بيماري عارض مي‌شود كه آدمي را از تحصيل گُل و ريحان يعني معارف و سير به ماوراي طبيعت و انس به عالم قدس حقايق باز مي‌دارد و به غذاي معده ی تن كه كاه و جو است سرگرم مي‌كند. به قول ملّاي رومي: در دفتر پنجم آن

او نبيند جز كه اصطبل و علف      از شقاوت دور باشد و ازشرف

 

1- يس/ 68

 

.......................................

 

اگر می دانستم حوصله خواندن دارید به نبوت خاصه  نیز اشاره می کردم که مبحثی است مهم و اساسی یعنی :

چه بسا نفس همچنان ‌كه در بدن خود تأثير مي‌كند، در بدن ديگري هم تأثير مي‌كند مانند چشم شور و وهم كاري. بلكه هر گاه نفس قوي و شريف شبيه به مبادي باشد عنصر اين عالم او را اطاعت مي‌كند و از وي منفعل مي‌شود بيماران را شفا دهد و اشرار را بيمار گرداند و طبايعي را ويران و طبايعي را استوار كند و عناصر به طاعت او استحاله شوند كه آتش جز آتش و زمين جز زمين گردد. و به ارادت وي باران فرود آيد و فراواني روي نمايد، چنان كه خسف و وباء پديد آيد يعني زمين فرو ببرد و بيماري وبا  حادث شود. همة اين امور به حسب واجب عقلي است، يعني به اقتضاي حكم محكم برهان است. و خلاصه جائز است كه آن چه متعلق به استحالة عنصر است، ارادة او را در اضداد پيروي كند. زيرا كه عنصر ذاتاً فرمانبردار چنين كسي است و اين شخص آن چه را كه در اراده خود تخيل كند در عنصر يافت شود، چون عنصر فرمانبر نفس است و طاعتش براي نفس از طاعت اضداد بيشتر باشد، و اين فعل نيز از خواص قواي نبوي است، خاصيت نبي را از جهت قوة متخيله وي باید بیان شود و آن خاصيتي است که به قواي حيواني مدركه آن تعلّق دارد و خاصيت مذكور در اين فصل به قوة‌ حيواني محرّكه ارادي آن چنان‌ پيغمبري تعلّق دارد كه داراي نبوت بزرگ مي‌باشد.

بسياري از معجزات و خوارق عادات و كرامات انبياء و اولياي الهي از شق‌القمر گرفته تا شق‌الجبل و شق‌البحر و رد‌الشمس و احياي موتي و ابراء اكمه و ابرص و قلع باب قلعة خيبر همه از قبيل نبوت خاصة به قوت محرّكه هستند.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 18:5  توسط ستاریان  | 

سلامی از دور

سلام

دهم دیماه پارسال با حرارت شروع به نوشتن کردم و امروزبه گمانم بسیار آموخته ام گرچه یک هفته است با خرابی کامپیوترم به سکوت اجباری رفته ام اما یکی از آموخته های یک سال گذشته ام این بود که هر چه حرف برای گفتن بیشتر شود سکوت معنادارتر خواهد بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 21:12  توسط ستاریان  | 

پرچم در ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از دوستان در پست اخیر خود موضوع تعویض طرح پرچم را پیشنهاد کرده است ! و البته دلیل آن برای بنده روشن نیست موقعیت را مناسب دیدم از میان مطالب متنوعی که در رایانه ام دارم متن فعلی را که در خصوص تاریخچه پرچم در ایران است را درج کنم البته نویسنده متن برایم روشن نیست و از صحت مطالب نیز تحقیق نکرده ام ولی چون موضوع تحقیقی و اطلاعات عمومی خوبی در خصوص کشورمان است نقل می کنم اگر کسی از نویسنده مطلب خبری دارد اطلاع دهد ممنون می شوم

                                      پرچم جمهوري اسلامي ايران

تاريخچه تکامل پرچم ايران

 

پيشينه

 

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران،  بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.

محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است  60  سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج الذهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.

به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".

با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند.  ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي  بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.

 

نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال  355  خورشيدي  ( 976  ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال  410  خورشيدي  ( 1031  ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال  (1979  ميلادي).

 

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد.  در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود.  نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد.

 

پرچم در دوران صفويان

در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود  230  سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً  ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند.  پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه  نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده.  در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن.   به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

 

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد.  درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود:  " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره  خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

 

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده  بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود.  در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود.

 

اميرکبير و پرچم ايران

ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي  10  سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد.

 

انقلاب مشروطيت و پرچم ايران

با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس،  نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا   اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود.  به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا  زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد.  در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب  مشروطيت در مرداد (سال  1285  هجري شمسي  1906  ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم.   بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال  1336  منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در  سال  1337  در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضس باشد.

 

پرچم بعد از انقلاب

در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال  1358  (1979  ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.

 ........................................

پی نوشت : ۵: ۱۰: ۸۶

مي دانستيد موسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي استانداردي براي پرچم تهيه كرده است

آدرسش http://www.isiri.org/std/1.htm

 

ضمنا در مورد منبع مطلب بخوانيد:

در آرشيوم منابع مطلب را پيدا كردم: متن ذکر شده با عکسهای میان متن بیست و شش صفحه است  و آنچه در بالا آمده از فایلی با فرمت PDF خلاصه شده است البته گردآورنده گرایشاتش به آئین زرتشت را در بحث تاریخی وارد کرده که نباید از نظر دور داشت

تاريخ هرودت : جرج راولين سن

كورپديا يا كورش نامه : گزنفون

درفش كاوياني از آله دال فك

پرچم ايران : بانو ايراندخت - بانو نورا نيك سرشت

تاريخچه بيرق ايران : استاد سعيد نفيسي

تاريخچه بيرق ايران : حميد نير نوري

تاريخچه بيرق ايران : احمد كسروي

تقدس سرزمين ايران در آئين ايراني : استاد دانشگاه تهران ناصر الدين شاه حسيني

گرد آوري : ارشام پارسي

هر جا سرچ كرديد و مطلب را شبيه اين يافتيد منبع اصلي همين است كه ذكر كردم 

البته آدرس سايتي هم در انتهاي مطلب بود كه چون لينكش را امتحان كردم و كار نمي كرد درج نمي كنم 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 15:20  توسط ستاریان  | 

به سوی آنارشیسم سیاسی!؟

بسم الله الرحمن الرحیم

هر چه تلاش كردم خلاصه تر از اين ممكن نشد عذر خواهي مي كنم.

گرچه به دوستانم در پست  این وبلاگ قبلا سیاسی بود! توضيح داده ام اما گويا بعضي از دوستان آن پست را نخوانده اند و يا متن آنرا فراموش كرده اند كه به اين وسيله مجددا عرض مي كنم كه مايل نيستم به اختلافات سياسي موجود در جامعه توجهي بكنم امروز به اين نتيجه رسيده ام اگر جناح موسوم به راست در پي بي اعتبار دانستن راي مردم است جناح موسوم به چپ نيز راهكارهايي ارائه مي دهد كه به عقيده ي من راه مورد پسند خدا و امام(ع) نيست.

شايد بپرسيد اگر به راه حلهاي موجود نه بگوييم پس راه حل چيست ؟ 

اين همان سوالي است كه در مطالب اخیر وبلاگ در پي يافتن جواب آن هستم .

آيا همچون معتقدان به جناح چپ بايد به دنبال نهادينه كردن دمكراسي باشيم ؟ و آيا دمكراسي به معناي حكومت اكثريت بر اقليت با روح تعاليم ديني سازگار است ؟

و يا همچون معتقدان به جناح راست بايد به دنبال برچيدن نهادهاي مدني موجود نيز برآييم زيرا جمهوري در ايران به دوران پاياني خود رسيده است و اكنون بايد به فكر برپا كردن حكومت اسلامي باشيم ؟

و آيا مدل ديگري مثل نظام شورايي قابليت طرح و اجرا دارد يا خير ؟

يا همانگونه كه سكولارها معتقدند اصلا دين يك امر شخصي است و نظريه اي براي حكومت ندارد؟

ممكن است كسي بپرسد آقا مگر ما حكومت نداريم كه شما در خصوص چگونگي تشكيل حكومت بحث مي كني؟

اصولا چگونه مي توان بحث مهم حكومت را پي گيري كرد بطوريكه هم به سوالات پاسخ گفته شود و هم حوصله خوانندگان به سر نرود ؟خوب در فضاي محدود يك وبلاگ نمي توان به اين سوالات اساسي پاسخي در خور گفت . اساسي از آن جهت كه صف آرايي معتقدان به هر يك از نظرات در مقابل يكديگر هر روز شكل جدي تري به خود مي گيرد بنده در آیا اندلسی دیگر در پیش است ؟ به نتايج وخيم اختلافات مبنايي اشاره كرده بودم مدتي قبل نيز با بحثي مستدل از قران گفتم كه عامل سقوط حكومت ها : تفرقه و اختلاف است و بسيار جلوتر از تاج زاده در تاريخ سوم شهریور در پست  اصلاحات انقلاب مخملين يا فروپاشي نظرم را در خصوص تحركات سياسي به عنوان يك اصلاح طلب نوشته بودم !

حالا امروز تاج زاده از زبان جبهه مشاركت گفت:

تاج‌زاده: انتخاب كنونی بین «دموكراسی» و «جنگ داخلی» است

و بدين ترتيب راه پيش رو را قبول دمكراسي يا جنگ داخلي اعلام كرد كسان ديگري نيز در پي يافتن چشم انداز آينده هستند فقط كافي است آينده ايران را در گوگل سرچ كنيد

عده بيشماري با مقالات متعددي سعي دارند افق آينده را از ديدگاه خود ترسيم كنند حتي كساني قانون اساسي مورد نظر خود را با جزئيات كامل براي مطالعه و اظهار نظر درج کرده اند!

 

 خب امروز كه به دليل انتشار گزارش اخیر نهادهای اطلاعاتی آمریکا (NIE) خطر جنگ فوري نيست و البته خطر كاملا بر طرف نشده و با تحليل بنده جنگ در آينده حتمي است ! منازعات سياسي داخلي به اوج خود نزديك مي شود براي فهم شرايط امروز شايد خواندن متنآیا دشمنان پیروزی‏ها را به رایگان به هم پاس می‏دهند؟ برای نزدیک کردن نظرات نتيجه بخش باشد.  

( در اوج هشدارها با متني به نام  جنگ آری یا نه!  و همينطور در كامنت ما جنگ نمي خواهيم تحليل خود را مختصرا نوشتم * ) 

حال اگر كسي با نگاهي به آينده احساس خطر كرد و خواست راه حلي بيابد كه در فتنه هايي كه هر طرف خود را حق مي داند نيافتد چه بايد بكند؟ امروز بيشتر از هروقت ديگر احساس مي كنم بايد آينده را به تحليل نشست و براي آن راه حلي ارائه كرد . به اعتقاد من هر چه به جلوتر برويم طرفهاي رقيب كه رفته رفته به طرفهاي متخاصم تبديل مي شوند به بهانه اي مي توانند رودرروي هم بايستند در آن روز بايد در صف كداميك ايستاد ؟ اميدوار بودم دوستاني كه وبلاگ دارند و به نحوي جزو فعالين جامعه محسوب مي شوند به اين تحليل برسند و در بحث مشاركت كنند تا به نتايجي برسيم پيش از آنكه در موقعيت خطير ياد شده قرار بگيريم ولي گويا دوستان چندان موضوع را جدي نگرفته اند.

 

لطفا به اين نامه توجه كنيد:

بخشی از نامه حضرت مولا آقا بقیه الله الاعظم (عجل) به مرحوم شیخ مفید

.... به آنچه تذکر می دهم توجه کن طبق آن عمل کن و به هر کس از افراد مورد اعتماد دسترسی پیدا کنی مضمون آنرا بازگو کن....... اگرچه ما در جای مخصوصی به دور از جایگاه ستمگران سکنی گزیده ایم که خداوند مصلحت ما و شیعیان ما را در این دیده است که تا هنگامی که حکومت جهان به دست ستمکاران است این چنین باشیم ولی به اخبار شما آگاهی داریم و چیزی از اخبار شما از ما پوشیده نیست از نابسامانی هائی که بر شما عارض شده آگاهیم این نابسامانی ها از هنگامی آغاز شده که گروهی از شما دست به کارهائی زدند که سلف صالح از آنها به دور بودند پیمانی را که خداوند از آنها گرفته پشت سر انداختند گوئی از این پیمان هیچ اطلاعی ندارند!

ما شما را رها نکرده ایم و یادتان را از خاطر نبرده ایم و گرنه دشواریها بر شما فرود می آمد و دشمنان شما را لگد مال می کردند.

از خداوند بزرگ تقوی کنید و ما را در رفع گرفتاری هائی که بر شما فرود آمده یاری کنید.

این فتنه که هر کس اجلش فرا رسیده در آن نابود می شود و هر کس به آرزویش رسیده از آن جان سالم بدر می برد نشانه نزدیک شدن نهضت ما و تلاش شما در اجرای اوامر و نواهی ما می باشد خداوند نور خود را کامل می گرداند اگر چه مشرکان را خوش نیاید.

خود را به وسیله تقیه از آتش فتنه ای که انگیزه های جاهلی آنرا برافروخته و تعصب های نژادی اموی آنرا شعله ور ساخته و قوم هدایت یافته ای را به وحشت انداخته نگاهدارید من ضامن نجات کسی هستم که خود را در این ورطه هلاکت نیاندازد و برای فرار از آن راهی خداپسندانه برگزیند

هریک از شما باید طوری رفتار کند که به محبت ما نزدیکتر شود و از هر چیزی که خوشایند ما نیست و موجب غضب ما می شود دوری کند که فرمان ظهور ما ناگهانی و بدون مقدمه فرا می رسدکه دیگر توبه سودی ندارد و پشیمانی از گناه دردی را دوا نمی کندو از چنگال عدالت رهائی نیابد.

خداوند راه رشد و هدایت خود را بر شما بیاموزد . با رحمت واسعه خود شما را مورد توجه و عنایت خود قرار دهد.

کتاب احتجاج طبرسی جلد 2 - صفحه 498.

                                                                      نقل شده از وبلاگ مهر  نامه امام زمان (عج)

 

اطلاع از متن همين نامه براي من دلايلي كافي بود كه باعث شود به خاطر آن صف خود را از صفوف راست و چپ جدا كنم و در هيچ يك از صفها نايستم زيرا معتقدم امام زمان (ع) در همه شرايط و به خصوص آن شرايط تنها كسي است كه بايد پشت سر او ايستاد و باز چون معتقدم امام (ع) ملت شيعه خود را يله و رها نكرده است بايد هادي را براي هدايت بفرستد اكنون در پي شناخت شرايط هادي مي گردم تا اگر آمد او را باز شناسم

جايي كه حتي مسيحيان به زعم خود در حال رصد ناجي هستند امروز بوش پسر خود را به عنوان مسيحي معتقد زمينه ساز ظهور مسيح مي داند و آرماگدون را پي گير است. هيچ مي دانيد محققان مسيحي معتقدند دوره آدم (ع) تا ابراهيم(ع) دوهزار سال بود و از ابراهيم(ع) تا عيسي(ع) دو هزار طول كشيد و از ظهور اول مسيح(ع) تا ظهور دوم او بايد دو هزار سال مي كشيد و اكنون هفت سال ظهور عيسي به تاخير افتاده !؟ هيچ مي دانيد آنها حتي منتظر ظهور عيسي (ع) از شرق هستند و البته شرق را كشور كره تشخيص داده اند!؟

واقعا در عجبم از خودمان كه خود را شيعه مي ناميم و از هزار و دويست سال غيبت مولايمان متجب نيستيم چه رسد به اين كه در پي كشف رمز طولاني شدن غيبت برآييم . چرا بايد در موقعيت فتنه ها قرار بگيريم بعد به فكر راه علاج و انتخاب جبهه خود بيافتيم بهتر نيست كمي بيانديشيم. زيرا اگر جبهه خود را اشتباه انتخاب كنيم راه بازگشتي نيست.

 

زيرا يادمان باشد امام فرموده اند : هریک از شما باید طوری رفتار کند که به محبت ما نزدیکتر شود و از هر چیزی که خوشایند ما نیست و موجب غضب ما می شود دوری کند که فرمان ظهور ما ناگهانی و بدون مقدمه فرا می رسدکه دیگر توبه سودی ندارد و پشیمانی از گناه دردی را دوا نمی کندو از چنگال عدالت رهائی نیابد

 

........................

 

*‌‌‌ كامنت مورد اشاره در ما جنگ نمي خواهيم

دوشنبه 21 آبان1386 ساعت: 6:49

با وجود آنکه مخالف آغاز جنگ هستم ولی همانطور که در پست جنگ آری یا نه! نوشتم شرایط را در حال حاضر چندان آماده چنین تهاجمی نمی بینم ....

دوشنبه 21 آبان1386 ساعت: 13:39

دوستم نوشت‌: ....در مورد جنگ هم باید بگم که هدف اینه که به جنگ طلبان بگیم که حتی اجازه فکر کردن تحمیل جنگی دیگر به ایران رو به خودشون ندن و شاید هم به گفته شما هرگز جنگی صورت نگیره.

سه شنبه 22 آبان1386 ساعت: 3:26

جواب دادم : منهم امیدوارم که جنگی شروع نشه و قرائن حاکی از آن است که حداقل تا سال آینده شروع نخواهد شد

سه شنبه 22 آبان1386 ساعت: 12:7

دوستم نوشت‌: ... ولی من فکر میکنم قضیه خیلی جدی شده که در داخل هاشمی رفسنجانی هشدار میده و مرکل و سارکوزی اینگونه فقط به خاطر ایران به آمریکا سفر میکنن. من برعکس شما فکر میکنم فاجعه خیلی هم نزدیکه.

     

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 5:48  توسط ستاریان  |