تبليغاتX
مهردل

مهردل

بعد از انتخابات بعضی نظراتم تغییر کرده است و امروز معتقدم غیر از حکومت معصومین هیچ حکومتی مقدس نیست

شرق و غرب( قسمت سوم روسیه)

بسم الله الرحمن الرحیم 

ادوارد شوارد نادزه وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی در زمان گورباچف کتابی دارد به نام "آزادی را آینده رقم می زند" در این کتاب او اتحاد جماهیر شوروی را به طور مکرر اوراسیا می خواند که البته مترجم "اروپاسیا" ترجمه کرده است او کشورش را آسیایی اروپایی می خواند که تا امریکای شمالی و آلاسکا امتداد دارد. مثلا به این بخش از کتابش توجه کنید:

« زمان آن رسیده است که اندیشه وحدت آسیا را درست مانند اندیشه اروپا به طور کامل به کار گیریم. این دو قاره را تصادفا در کنار یکدیگر قرار نداده ام. صرف نظر از عقیده من ، تاریخ و عصر حاضر ، سیاست ، جغرافیا، اقتصاد و فرهنگ نیز چنین حکم کرده است. اروپا و آسیا، غرب و شرق بر موانع و کابوسهای فتوحات استعماری و انقیاد و انزوای بعضی از کشورها و کشمکشهای منطقه ای و نابرابری نعم مادی فائق آمده اند و به دیدار یکدیگر شتافته اند. جاده ابریشم به جنگها و خشونتها پایان داد...» 

همه می دانیم که پس از فروپاش اتحاد جماهیر شوروی نظرات او توسط جامعه روسیه از این توهمات خارج شد و با این نظرات تفاوت اساسی پیدا شد. شوارد نادزه در ادامه و چند جمله بعد می نویسد:

«....سیاست شناسان و روزنامه نگارانمان این فکر را نشر داده اندکه گستره اروپاسیایی که اتحاد شوروی نامیده می شود« جهان جهانها» ست؛ اگر این فکر درست باشد. این فرض نیز درست است که جهانهایی را که مدتها از هم دور بوده اند نه تنها جدا نمی کند بلکه پیوند می دهد. چنانچه فیلسوف برجسته روسی " گویئورگی فدوتوف گفته است: روسیه از لحاظ سیاسی باید در جهان مرکب اقوام آسیایی و اروپایی به سر برد.... اتحاد شوروی سرزمین اصلی منطقه اروپایی – امریکایی – آسیایی است. » ص 291-292

«.... اکنون هم به این کار سرگرمم. راههایی که مرا به آسیا برد بررسی می کنم... دیدار از چین ، ژاپن، سفر به ولادی وستوک. تصور می کنم که سفر اخیر رئیس جمهوری شوروی به ژاپن سبب شده است که اندیشه ام در این سو سیر کند....در این دیدار باید گزارشی درباره سیاست اتحاد جماهیر شوروی در منطقه آسیا- اقیانوس آرام ارائه دهم. موقعیت کنونی کشور فقط انگیزه اندیشه هایی در باره آینده نیست. در فکر چیزهایی هستم که مدتهاست ذهنم را به خود مشغول کرده به امکانات استثنایی اتحاد شوروی خواه از تشکیل فضای اروپاسیای امنیت و سیاست و خواه از لحاظ نزدیکی غرب و شرق، اروپا و آسیا می اندیشم.»  ص 275-276

 موقع خواندن این کتاب حساس شدم که ریشه این واژه را بیابم در اینترنت جستجو کردم به مطالب بسیاری برخوردم و مجموعه خوانده هایم مرا به این نظر رساند که روسیه را بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که در جنگ سرد به عنوان نماد شرق در برابر غرب بود امروز نباید شرق بخوانیم و بیش از اینکه شرقی بدانم باید غربی بخوانم و البته به آسیایی یا اروپایی بودن این کشور اهمیتی نمی دادم . چنانچه در بحث شناخت هویت به سه شاخصه تمدن – فرهنگ – دین اشاره کردم و تشخیص هویت را منوط به شناخت این سه مشخصه دانستم . مثلا امروز مصر را در قاره افریقا نمی توان افریقایی خواند زیرا مصر از تمدن افریقایی اش بعد از اسلام بالکل دست کشیده است و امروز مصر را باید کشوری عربی اسلامی محسوب کرد یا رژیم آپارتاید افریقای جنوبی را نمی شد افریقایی محسوب کرد. کما اینکه اسرائیل را در قلب خاورمیانه نمی توان آسیایی یا عربی اسلامی خواند ! ترکیه با چندین دهه تلاش برای عضویت در اتحادیه اروپا از سوی این اتحادیه به عنوان عضو پذیرفته نم شود چون اساسا ترکیه دارای تمدن و فرهنگی شرقی است هر چند تیم فوتبالش اروپایی باشد و قسمتی از خاکش در اروپا واقع شود!پس تقسیمات شرقی غربی خارج از مناطق جغرافیایی شکل می گیرد.

مهاجرانی در کتاب "اسلام و غرب" نوشته است : « برخی متفکران یا هنرمندان مسیحی لبنانی ؛ گرچه  از بعد دینی مسیحی اند اما در قلمرو و فرهنگ اسلامی و عربی قرار می گیرند که شاخصترین شخصیت در این عرصه را می توان "ادوارد سعید" دانست »

دیشب با کامنت علامه سید عباس سید محمدی مدظله الوارف دوباره جستجو کردم تا ببینم اینکه من روسیه را جزو آسیا محسوب نمی کنم نظر منحصر به فرد من است یا این علامه که روسیه را جزو آسیا می خواند اشتباه می کند!

از میان مطالب به وبلاگی رسیدم که نویسنده اش فارغ التحصیل روابط بین الملل است قسمتهایی از مطالبش را خواندم و برایش کامنتی گذاشتم امیدوارم نظراتش را در این مورد برایم بنویسد

او در قسمتی از مطلبی نوشته است:

اساس اصطلاح اوراسیا ریشه در تاریخ روشنفکری روسیه دارد. ضرورت یکپارچه سازی قلمرو روسیه در دوران پتر کبیر و در زمان جنگ با چارلز هفتم پادشاه سوئد موجب شد که پتر مصمم شود طرحی جغرافیایی جدید که شامل قلمروهای جدید باشد ، نوشته شود که بر جایگاه روسیه بر روی نقشه های اروپا در آن زمان موثر باشد.آن زمان نقشه اروپا بر اساس تصویری از جهان بود که به سه بخش بزرگ اروپا ، آسیا و آفریقا تقسیم شده بود و از جنوب از دریای مدیترانه شروع می شد در غرب به اقیانوس آتلانتیک و در شمال به دریای بالتیک می رسید و تا ساحل رود دن امتداد می یافت. از گروه جغرافی دانان پتر واسیلی تاتیشچف *برای عملی کردن خواستهء پتر روش های گذشته را که برای تعریف قاره ها از رودخانه ها و آب راه ها استفاده می شد کنار گذاشت و پیشنهاد داد که کوه های اورال جزء پیکر بندی طبیعی برای مشخص کردن دو قاره آسیا و اروپا تعریف شود.پتر امیدوار بود که بدین ترتیب به وسیله سایر پادشاهی های اروپا جزء فرهنگ و سیاست اروپا مطرح شود.بعدها کاترین کبیر در سال 1762 الی 1796 تلاش کرد به این هدف پتر جامع عمل بپوشاند...

Vasiliy Tatishchev/1686-1750

در ویکی پدیا نوشته است:

اوراسیا نامی است که از آمیزش دو واژه اروپا و آسیا پدید آمده است.از آنجا که دو قاره آسیا و اروپا مرز طبیعی ویژه‌ای ندارند و مرزبندی کنونی میان این دو قاره بیشتر تاریخی_فرهنگی است؛برخی از گیتاشناسان این دو قاره را قاره‌ای یکپارچه دانسته و آن را به این نام می‌خوانند 

مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام  

نشست ایران، روسیه و غرب با حضور آقای دکتر حسن روحانی رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و آقای الکساندر سادوونیکوف سفیر فدراسیون روسیه در ایران و همچنین جمعی از کارشناسان سیاسی و روابط بین‌الملل در مرکز تحقیقات استراتژیک برگزار شد در قسمتی از این مطلب چنین نوشته شده است:

« روسیه یوروآسیا است یعنی پل تمدنی، اقتصادی و سیاسی آسیا و اروپا به شمار می‌آید..... از نظر تاریخی، موضع روسیه به غرب بسیار نزدیک است. اما چالش‌های زیادی بین این دو وجود دارد، من نمی‌گویم بحران، بلکه برخورد و تضاد منافع وجود دارد.

در قرن نوزدهم، سیستم بین‌الملل متاثر از مثلث رابطه ایران، روسیه و غرب بوده است. از اوایل قرن بیستم هم تلاش‌های امپراتوری‌گرایانه روسیه نظم بریتانیا محور را به چالش می‌کشید و در این بین مسأله تلاش‌های روسیه به سمت جنوب در جهت گسترش ارضی در ایران مهم بود. حتی در نیمه قرن بیستم، بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم باز هم ایران در روابط روسیه با نظام بین‌الملل مهم است. در واقع، ایران حتی اگر بازیگر ضعیفی بوده اما تاثیرگذار بوده است. موارد مختلفی وجود دارد از جمله، اسناد سفارت آمریکا مربوط به روسیه گواه این مطلب است. این اسناد نشان می‌دهد سفارت آمریکا در تهران و سفارت شوروی در تهران، سفارت آمریکا در سنت‌پترزبورگ و سفارت شوروی در واشنگتن و وزارت امورخارجه‌ها در رابطه با مسأله ایران در تعامل هستند. اما علت این تاثیر گذاری متقابل مثلث ایران، روسیه و غرب و سیستم بین‌الملل چیست؟ باید گفت : روسیه قدرت دارد. ایران یک بازیگر تاثیرگذار منطقه‌ای است و اهمیت ژئوپلتیکی ایران قابل چشم پوشی نیست. در این رابطه، ارزش‌های فرهنگی نیز تاثیرگذار است. ارزش‌های فرهنگی غرب با ارزش‌های فرهنگی روسیه و ایران تضاد دارد. ایران نمی‌تواند خود را کاملاً با ارزش‌های فرهنگی غرب منطبق کند. هر چند در روسیه نیز گرایش غرب‌گرایی وجود دارد ولی گرایش حاکم اوراسیاگرایی است.

دکتر جهانگیر کرمی، استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران..... دوره طلایی روابط دو کشور در دوره صفویه بود که دو کشور در برابر عثمانی متحد یکدیگر بودند. اما بدترین حالت از اوایل قرن بیستم تا پایان جنگ سرد بود که دو کشور همسایه بودند. در سال 1991، وقتی روسیه به ژئوپلیتیک جدید باز گشت مسائل جدیدی بین طرفین مطرح شد.

در مقابله با عنصر غرب نیز، به رغم اینکه دو کشور ابراز نگرانی می‌کنند، اما نتوانسته‌اند ساز و کار مناسبی برای همکاری ایجاد کنند. اما سوال این است که چرا این همکاری‌ها نهادینه نشده است؟ اگرچه روابط اقتصادی ایران و روسیه در حدود 4 میلیارد دلار است و در واقع گسترش یافته است، اما در مقابل در مقایسه با روابط روسیه با اسرائیل که در حدود 10 میلیارد دلار است و رابطه روسیه و ترکیه که نزدیک به 20 میلیارد دلار است، رقم بزرگی به شمار نمی‌رود. دلیل این مسأله را در وجود عنصر غرب باید جستجو کرد. عنصر غرب موجب شده تمایل روسیه بیشتر به سمت بالتیک معطوف شود تا شرق دریای خزر. روسیه در خارج نزدیک نمی‌خواهد بازیگری را دخیل کند. آقای محمود شوری مدیر گروه مطالعات اوراسیا مرکز تحقیقات استراتژیک، با سوق دادن فضا به سمت بحث‌های نظری، موضوع دلایل گسترش روابط ایران و روسیه در دو دهه اخیر را از زاویه نظریه‌های روابط بین‌الملل مورد بررسی قرار داد....»

در سایت آفتاب به مطلبی برخوردم به نام سیاست خارجی روسیه نگاه به شرق - حرکت به غرب  که تا حدودی بیانگر سیاست فعلی روسیه است

حال شاید این سوال برایتان طرح شود که اصلا توی این وانفسا بحث روسیه اصلا چه اهمیتی دارد؟ این برای جلوگیری از خطرات آینده است. با ملی شدن نفت در زمان مصدق ما انگلیس را بیرون راندیم و به جایش امریکا را نشاندیم . این می تواند دوباره تکرار شود

سایت دیپلماسی ایرانی نوشته است:

«حال هر وقت ما به صورت افراطی به غرب یا شرق نزدیک شویم مرتکب اشتباه استراتژیک شده ایم وباید منتظر شوک های سیاسی باشیم زیرا رقابت قدرتهای جهانی برای دسترسی به ایران ما را در گرداب خطرناکی هدایت خواهد کرد .

 براساس نظریه دکتر عزت الله عزتی استاد مسلم ژئوپولیتیک ایران ،در رقابت چین و روسیه از یکطرف و ایالات متحده و غرب از طرف دیگر ،ایران به هر کدام بپیوندد در دراز مدت کفه تر از و به نفع آن جناح سنگین تر خواهد شد . پس راهکار چیست ؟

ما در ایران جایگاه جغرافیایی داریم که براساس آن باید بر سر در وزارت خارجه بنویسیم هم شرق و هم غرب یعنی نظام بین الملل فعلی این را می طلبد که ما سیاستی اتخاذ کنیم که نه شرق احساس خطر کند ونه غرب تا بدینوسیله نه به شرق باج دهیم ونه به غرب که این سیاست در جهان توسط کشور فنلاند اجرا شد که موسوم است به فنلاندزیزاسیون که این کشور با رعایت منافع شرق و غرب ضمن حفظ منافع خود دارای امنیت و توسعه و دموکراسی مقبولی است

و فرخ نگهدار به عنوان کسی که نیم قرن فعالیت سیاسی کرده فارغ از رد یا تایید بقیه نظراتش گفته است:

جنبش سبز نباید روی تضاد میان شرق و غرب برای پیشبرد امر خود سرمایه‌گذاری کند او همچنین گفته است : جنبش سبز نباید طوری حرف بزند که گویا تضاد منافع قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها در ایران است که آن را به جنب و جوش انداخته. فاجعه وقتی است که شعار "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر انگلیس" خصلت نمای رای‌دهندگان به احمدی‌نژاد شود و شعار "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" خصلت نمای رای‌دهندگان به موسوی.

بله کل بحث نشان دادن همین آفت است در ادامه باز هم خواهم گفت که چرا شعار مرگ خواهی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 5:52  توسط ستاریان  | 

قطار آتش گرفته را نگهدارید

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز ۹ نوامبر سال ۲۰۰۹ میلادی است شبی از شبهای (نهم) نوامبر ۱۹۸۹ دیوار برلین فرو ریخت دیواری که با پیروزی متفقین بر آلمان در سال ۱۹۴۵ احداث گردیده بود و با احداث این دیوار ملت آلمان دو پاره شد. آلمانی که مسبب دو جنگ بزرگ جهانی بود که طی آخرین آن پنجاه و پنج میلیون انسان به کام مرگ رفتند؛ نیم قرن دو تکه به حیات خود ادامه داد تا سرانجام فهمید که باید به جهان تضمین بدهد که درصدد راه انداختن جنگ دیگری نخواهد بود و با این تضمین ، دنیا تسلیم خواست ملت آلمان، برای وحدت این کشورشد. زیرا یک ملت دیگر نمی خواست با دیوار ایدئولوژی ، بتون و سلاح دوپاره باشد.

جنگ را به ما تحمیل کردند ما هم گفتیم که انقلابمان را به جهان صادر می کنیم اگر مقصود ما صدور ارزشهای انسانی به دیگر نقاط عالم هم بود ؛ برداشتی را باعث شد که همه دنیا متحد در برابر ما بایستاد و عراق را تجهیز کند تا ما را با جنگی فرسایش متوقف کند. از همان ابتدا توافق کردند که این جنگ نباید پیروز داشته باشد و وقتی ما از آزادی شهرهایمان فارغ شدیم و به فکر آزاد کردن شهرهای عراق از دیکتاتوری به نام صدام افتادیم و موفقیتهایی هم حاصل شد کمکهای بین المللی به عرق هم افزایش چشمگیری پیدا کرد و سرانجام با جنگ نفتکشها و جنگ شهرها و موشکباران وسرنگونی هواپیمای مسافری و قبول قطعنامه ۵۹۸ به اتمام رسید.

اگر در خلال جنگ با شلیک موشک آرپی جی به سوی تانکهای عراقی راهی می جستیم که به زیارت کربلا ختم شود و می خواندیم" کربلا کربلا ما داریم می آییم " موانعی مانند سیمهای خاردار و میادین مین کانالها و خاکریزها و دوشکا و توپ و خمپاره .... به ما فهماند که راه بسته است . بعد از اتمام جنگ و بدون پیروزی درجنگ راه رفتن به کربلا باز شد! راه ساده بود باید برای رفتن به کربلا پاسپورت گرفته می شد و ویزا اخذ می گردید. حتا رفتن قاچاقی به عراق هم با خطرات کشته شدن و اسارت به دست تندروهای عراقی همراه شد تا بفهیمیم هر کاری راهی دارد!

اتحاد جماهیر شوروی پیش از فروپاشی در جمهوری دمکراتیک آلمان سیصد هزار نیرو داشت اما با آینده نگری فهمید که در صورت مخالفت با خواست ملت آلمان و روشن کردن موتور زره پوشها برای مقابله با خواست ایشان ، درواقع موتور جنگ جهانی سوم را روشن کرده است و قطعا بازنده جنگ  نیزخواهد بود و دیدیم که حتا بدون شروع چنین جنگی شوروی فرو پاشید اما هزینه های این فروپاشی از جنگی که شروع می کرد به مراتب کمتر شد.

در ایران چه وقت به این نتیجه خواهند رسید که وحدت ملی امری لازم است که جز با آشتی ملی ممکن نیست؟ کسانی که این عقیده در ذهنشان ریشه دوانده که می توانند بخش بزرگی از ملت را نادیده گرفته وامنیت خود را به قیمت سرکوب مخالفین تامین کنند سخت در اشتباهند زیرا  باید بدانند که برای اجرای منویاتشان بهای سنگینی را به ملت و کشور ایران تحمیل خواهند کرد.

کسانی که امروز تصور می کنند توسل به عفو و شفقت بیهوده است. آیا فایده ای دارد که ثابت کنیم که حق طبیعی هر ملتی است که خواهان وحدت و حق تعیین سرنوشت خود باشد؟ به ویژه وقتی که از توان خلاقه عجیبی برخوردار است  که در کارهای مسالمت آمیز تجلی می کند. عواقب این سرکوب ، ترس، بدگمانی ، نفرت ، انتظار ، انفجار و هزینه سنگین رویارویی با ملت است. حاصل این رویارویی چیزی جز محرومیت مادی و سطح پایین زندگی برای مردم نخواهد بود. بله در این صورت است که فاتحان در واقع مغلوب شده اند!

همه چیز بیهوده است. وقتی گله و شکایت بر دلها سنگینی می کند. استدلال سیاسی کارا نیست. ولی اگر ثابت می شد که اجرای تدابیر پیشنهادی ، ایمان به پیروزی عدالت را سست نمی کند و یاد قربانیان با ظن به خیانت خدشه دار نمی شود ، درد تسکین می یافت و استدلال ممکن بود اثر کند. با این الزام اخلاقی و این منظره را با زمینه عاطفی خاص آن در پیش رو داریم. از لحاظ سیاسی هم بایست بیش از هر چیز به فکر تضمین امنیت باشیم. هر لحظه ممکن است صبر ناظران که حوادث تلخ را می بینند لبریز شود.

امروز باید نشان داد که " دیپلماسی" توان " رقابت با زمان" را دارد بلکه آهنگ و سرعت غریبی دارد . امروز این دیپلماسی اهمیت فوق العاده ای یافته است این را گزافه نخوانید که این اهمیت از انجام مسئولیتی ناشی می شود که ملت ما از سیاستمدارانش متوقع است.

مخالفت با وحدت ، مغایر با اصول و نیز این اصل اخلاقی ساده است که منافع سیاسی نباید سبب دوپارگی ملت و کشوری شود. اگر به این سوال با دقت بیندیشیم که چه نوع ایرانی منافع همگان را تامین خواهد کرد ؟ قطعا ایران دوپاره  نخواهد بود بدون آشتی ملی و ادامه سرکوب مرارتها و نارضایتی ها آنقدر تلنبار می شود که کار به انفجار برسد.

همیشه از قطار و پیاده شدن از قطار از سوی عده ای ناراضی گفته اند. باید آژیر خطر این قطار را به صدا درآورد زیرا امروز این قطار آتش گرفته است و اگر به فوریت متوقفش نکنیم و به اطفای حریق نپردازیم ، قطار و مسافران همگی با هم خواهند سوخت.   

دو راه پیش روی ماست:

۱- مذاکره برای پیدا کردن مکانیسمی که حقوق همه ملت را تامین کند و اختلافات را به سود ملت و کشورحل و فصل کرده و امنیت را حفظ و موجب ثبات شود و این راه عملی است . در جنگ داخلی لبنان این راه جواب داده و با مقاومت سراسری و همه جانبه گروهها برابر اسرائیل موجب پیروزی ملت لبنان بر دشمنانش شد

۲- مانند ۱۳ آبان ، شهرهای بزرگ ، محل استقرار قشون نظامی شود و در صورت افزایش معترضین بر تعداد و استعدادقوای نظامی و انتظامی افزوده شود و حتا موتور زره پوشها روشن گردد . این کار فقط خطر برپا کردن انقلابی تمام عیار را درپی خواهد داشت و پیمودن راهی است که قبلا در انقلاب ۵۷ پیموده ایم.  

امروز باید در برداشتن هر گام دقیق باشیم و محتاطانه و مدبرانه عمل کنیم. ولی بعضی از سیاستمداران دست به بازی برق آسا می زنند. که در آن هر یک از طرفین فقط پنج دقیقه مهلت دارند و این روش در دورانی که به راستی بازی بر سر مصالح ملت و امنیت کشور است خردمندانه است؟

بصیرت سیاسی به معنی نادیده گرفتن مطالبات به حق و قانونی نیست بلکه بصیرت سیاسی دیدن شعله های آتشی است که در قطار در حال حرکت ، همه ما را احاطه کرده است و به رسمیت شناختن حقوق ملت تنها راه اطفای این حریق است.

سیاست هنر پرداختن به ممکن است ، شاید ما را خوش بیاید و یا نیاید ولی این حقیقتی است بدیهی که نیازی به اثبات تدارد. سیاستمداران باید کارگذار سیاستی واقع بینانه باشند. از این رو نمی توانند به خود اجازه بی توجهی به تحولات و شرایط سیاسی را بدهند و باید خواستشان با خواست و اراده مردمشان هماهنگ باشد و گرنه ملت به بی توجهان به خواسته اش "نه" خواهد گفت و بر سر این "نه" هم خواهد ایستاد هر چند تحقق خواسته هایش هزینه های سنگینی داشته باشد و این سنت در میان تمام ملتها امری جاری و ساری است زیرا اگر بی حرکت بماند آب از آب تکان نمی خورد

خواست ملت که رسیدن به آزادی است بالاخره محقق خواهد شد. همه سعی کنیم تدبیری بیندیشیم که از هزینه های تحقق این هدف ملی حتی المقدور کم شود.این عاقلانه ترین راه موجود است.

برای اینکه بر سر نیم قرن و بیست و هشت سال بحثی نشود اینجا را هم بخوانید تحت عنوان "نگاهی به دیوارهای خائنانه مرزی جهان" . این مطلب شمس الواعظین را هم بخوانید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:23  توسط ستاریان  | 

اف بر ما و اف بر نظام ما

بسم الله الرحمن الرحیم

لا یُحِبّ اللهُ الجَهرَ بِالسّوءِ مِنَ القَولِ الّا مَن ظُلِمَ وَ کانَ اللهُ سمیعاً علیماً

"خدا دوست نمی دارد که کسی به گفتار بد (به عیب خلق) صدا بلند کند مگر آنکه ظلمی به او رسیده

باشد، همانا که خدا شنوا و داناست." سوره نساء آیه 148

مردم آرام گفتند نه‌ و ايشان كتك زده مردم را،ايشان كشته از مردم، ايشان خانه‌های مردم ريخته،با مسلسل توی خانه‌ها هم حمله كردند،اين همه وحشيگری كردند...

امام خمینی - آذر ۵۷- صحیفه نور- ج۵ - ص ۲۴۷

یکی از همراهان احمدی نژاد در سفر به مشهد در وبلاگ خود از برخورد بد نیروی انتظامی و پلیس امنیت گله و شکایت کرده است و با اشاره به اینکه پنجاه ضربه باطوم نوش جان کرده گفته است بیش از اینکه با اغتشاشگران برخورد شود با مردم عابر برخورد می شده خودتان بخوانید

در کامنت این وبلاگ یک نفر آیه ذکر شده در ابتدای مطلب را نقل کرده بود . آیه بعدی این آیه را هم حتما در قرآن ببینید که در ارتباط با وضع امروز ماست

اما خبری مرا به وحشت انداخت شما هم لرزيديد يا نه؟  وقتی همه عوامل انتظامی و امنیتی را از ده کوره ها و اطراف برای سرکوب تظاهرات آرام به تهران بکشند و هر کس با لباس شخصی و دسته بیل به دست خود را مامور بخواند و بزند و بدرد و ... عده ای هم فرصت را مغتنم می شمارند برای عملی کردن نیات کثیفشان و تجاوز دسته جمعی به خانمی که ناموس ما جماعت ایرانی است!

اف بر ما و اف بر ماموران ما و اف بر نظام ما با این فضاحتی که ببار آمد. به قول حضرت امیر اگر کسی از غصه این خبر بمیرد حق دارد!  

خدایا ما را به کرمت ببخش که می بینیم و می شنویم و از غصه دق نمی کنیم 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 13:59  توسط ستاریان  | 

شرق و غرب(قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

" ساموئل هانتیگتون اگر می گوید ما و بقیه! کیپلینگ می گوید : ما و هرکس دیگر! دیگری که حتا امکان و توان معرفی و شناسایی و نمایندگی خودش را ندارد. ادوارد سعید این جمله معروف مارکس را از کتاب هیجدهم برومر و لوئی بناپارت در آغاز کتاب شرق شناسی خود قرار داده است :

« آنان – یعنی شرقیها- نمی توانند خودشان را معرفی کنند، آنان باید معرفی شوند.»

They cannot represent themselves, they must be represented.

جمله دیزرائیلی که ادوارد سعید در ذیل جمله مارکس نقل کرده ، صراحت و تلخی بیشتری دارد:

« شرق حمال است!»

The east is career.

ما باید سپاسگذار کیپلینگ باشیم که لااقل برای شرق هویتی مستقل قائل است و سروده است:

« شرق ، شرق است/ و غرب غرب/ و این دو هیچگاه با یکدیگر دیدار نخواهند داشت . مگر در روز داوری خداوند!»"

اسلام و غرب/ سید عطاءالله مهاجرانی تهران : اطلاعات، 1386 ص 34

 

در مطلب قبلی به وجود مقوله ای به نام شرق و غرب اشاره کردم. که دارای شاخصه هایی به نام تمدن فرهنگ و دینی مختص به خود است. بحث بر سر اینکه دین زاینده فرهنگ و تمدن است یا فرهنگ سازنده تمدن و دین است و یا تمدن خالق فرهنگ و دین؟ از موضوعات اساسی در این حوزه است که بحث در جوانب این مطلب به قدری متنوع و بسیار است که حتا عنوان کردن سرفصلهای آن محتاج نوشتن کتابهای بسیار است که نه من اهلیتش را دارم و نه اینجا جای بحث آن است.

فاکتور گیری از مباحث و چشم پوشی کردن از تعاریف در مقالات چند سطری و حتا نگارش در کتابهای چند صد صفحه ای مرسوم و اجتناب ناپذیر است. پس چگونه ما بدون بررسی کامل هر یک از موضوعات به حتمیت در موضوعی خاص می رسیم و در برابرش تسلیم می گردیم و یا در مقام انکار و ضدیت با آن بر می آییم؟

این سوالات فلسلفی به نظر می رسند این نگاه فلسفی به جهان و حوادث مربوط به آن بدون دانستن مقدمات فلسفه چگونه ممکن است؟

خواندن فلسفه منجر به فیلسوف شدن نمی شود. فیلسوف کسی است که اندیشه دیگران را اندیشه کند! در تمام فیلسوفان ایران این تنها علامه طباطبایی است که در عداد بوعلی و ملاصدرا بر شمرده می شود . دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی که خود فیلسوف بزرگی است معتقد است اگر علامه به آرا و نظرات غرب دسترسی کامل داشت به موجودی مبدل می گردید که در تمام عالم فلسفه نمی شد برای او بدیل و نظیری پیدا کرد اما اکنون تنها اوست که هم شان ملاصدرا و بوعلی است. وباعث تاسف است که او در میان ما ایرانیان غرب پرست غریب و ناشناس مانده است!

از بحث دور نشوم

سید عطاء الله مهاجرانی در کتاب اسلام و غرب نوشته است:

برنارد لوئیس در کتاب « بحران اسلام» گفته است:

در 8 اکتبر 2002 نخست وزیر ژان. پیررفارینJean Pierre Reffarin) ) در سخنرانی اش در مجلس ملی فرانسه گفت که چگونه صلاح الدین ایوبی در جلیله صلیبی ها را شکست داد و اورشلیم را آزاد کرد. »

برنارد لوئیس به واژه « آزاد کردن » دقت کرده است که چگونه نخست وزیر فرانسه آن واژه را به کار برده و از واژه اشغال استفاده نکرده است!؟

کتاب "بحران اسلام " برنارد لوئیس به همراه کتاب " خشم و غرور" اوریانافالاچی در سایت آمازون پس از حملات یازدهم سپتامبر با تخفیف ویژه و با تبلیغات گسترده به فروش می رسید این دو کتاب چه نقطه مشترکی داشتند؟ مهاجرانی به طور مبسوط در اینباره سخن گفته است

اوریانا فالاچی که یک ایتالیایی الاصل است و خود را زمانی  تبعیدی به امریکا می خواند امروز چنان در امریکا مستحیل شده که در این کتاب می نویسد :

مردم بیدار شوید!.... شما نمی دانید یا نمی خواهید بدانید که یک جنگ صلیبی متقابل آغاز شده است مثل نزدیک بینان یا کورها می مانید ! واقعیتها را نمی بینید یا نمی خواهید درک کنید که یک جنگ مذهبی دارد اتفاق می افتد. جنگی که آنان [ مسلمانان] آن را جهاد می نامند جنگی که هدفش تنها تسخیر سرزمین ما نیست. اما مطمئنا درصدد تسخیر روح ماست و درصدد نابود کردن آزادی است.جنگی که تمدن ما را نابود می کند ، شیوه زندگی و مرگ و.....

 

حال اگر بتوان به این سوال پاسخ داد که ازسه نوع اسلامی که همزمان و به طرز عجیبی کنار هم قرار گرفته بودند ؛ اسلام طالبانی بن لادن حاکم شده بر افغانستان و اسلام دارای تساهل و تسامح خاتمی در ایران و اسلام سکولار نجم الدین اربکان در ترکیه. چرا غرب ،اسلام طالبانی را اسلام نامید و برجسته کرد و توسط عامل خود یعنی بن لادن برج دوقلویی را در نیویورک هدف قرار داد و منهدم کرد و به این ترتیب به جنگ نه چنین اسلامی بلکه به جنگ کل اسلام رفت!؟

یا باید بن لادن را احمق بخوانیم و به نوعی دون کیشوت سروانتس بدانیم که علیرغم منع سانکو پانزا - که آسیابهای بادی را دیو و غول نمی دید – به آنها حمله کرد و برج دوقلو را منهدم کرد و نتیجه عملش اشغال دو کشور اسلامی از سوی غرب بود! یا موفقیت او در انجام حملات را همراهی نظام امنیتی غرب با او برای پیشبرد مقاصد آتی بخوانیم و عدم کسب موفقیت برای دستگیری بن لادن از سوی غرب را نشانگری واضح برای این فرضیه دانسته و به این موضوع معتقد شویم که آنها به آزادی او و عملیاتهایش نیاز دارند تا همچنان حضور جنگی خود را در قلب ممالک اسلامی توجیه کنند. بله اینکه کتاب دون کیشوت به عنوان کتاب هزاره انتخاب می شود نمادی برای این طنز جاری باشد . غرب در پی استیلای بر جهان است و شرق مانعی بزرگ بر سر راه اوست. منظور ازکلیت غرب این چنین غربی است و مرگ خواهی برای چنین غربی است . آنها در پی نابودی ما هستند و مسلح به مصاف ما می آیند و من در برابر سرباز مسلحی که قصد کشتنم را داشته باشد اگر نتوانم او را بکشم حتما آرزئی مرگش را با صدای بلند فریاد خواهم کرد و گرنه هیچ آدم عاقلی امثال گوته و نوام چامسکی و هنری میلر و زونتاک آمریکایی، هانس کونگ و هابرماس و حتا هلموت اشمیت آلمانی و امبرتواکو ایتالیایی و ... و حتی پاپ را جزو اشغالگران و آدمکشان غرب و این چنین کلّیتی از غرب یاد شده محسوب نمی کند و من نیز چنینم .

در باره این دو نوع غرب بازهم خواهم گفت البته اگر فرصتی مانند امروز برایم فراهم شد نوشته بعدی هم چندان دور نخواهد بود!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:18  توسط ستاریان  | 

شرق و غرب ( قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم

پروژه خانه رویایی به همراه گرفتاری شغلی گویا تا پایان ترم مخل فعالیت وبلاگی من خواهد بود فرصتهای کمی که در پی آسودگی از مشغله کاری ایجاد می شود، توسط "پروژه خانه رویایی" از دست می رود .در اندک فرصتی که به دست آوردم این مطلب را در جواب قسمتهایی از سوالات کامنت پست پیش نوشته و ارسال می کنم و مطالب بعدی را هم تا حد ممکن به سرعت پست خواهم کرد از سر نزدن به وبلاگ دوستان و جوابگویی غیر مستقیم در کامنت بنا به همین محذورات عذر می خواهم

 فارغ از اینکه انسان را چه بخوانیم او را موجودی می یابیم که در خلال زندگی علاوه بر، برطرف کردن نیازهای طبیعی و غریزی ، کنشها و واکنشهایی در برابر پدیده های اجتماعی از خود بروز می دهد؛ اجتماعی که خواه یا ناخواه دارای نظامی است که این نظام کارش تعیین قوانینی برای ضابطه مند کردن رفتارها ؛کنشها و واکنشهای آدمهای موجود در اجتماع است .

اینکه در روزگاری مانند زمانه ما ، حکومتی قوانین مربوط به چگونگی اعمال حاکمیت بر مردم را زیر پا می گذارد و در مقابل خواست و اراده جمع  کثیری از مردمش می ایستد و به روشهای مستبدانه روی آورده و به اعمالی دست می یازد که حتا برای دلبستگان به حکومت اش ایجاد سوال کرده و باعث چپه شدن افکار ایشان شده و سوالات بی پاسخ فراوانی را پیش روی ایشان می گذارد علاوه بر ایجاد تعجب ، ظهور خشم را هم باعث خواهد شد. پرداخت چهارصد هزار تومان چک پول و تعیین دویست و پنجاه هزار تومان اجرت در ازای شکار هر یک انسان در 13 آبان را می توان عدول از قوانین یاد شده نامید ، ، بر مبنای کدام حکم از احکام عقلی و یا دینی و یا عرفی کسی مجاز است تا هموطن و هم کیش و انسانی را مورد تعرض قرار دادهد و باطوم برسرشان بکوبد و به وحشیانه ترین روش آنان را سرکوب کند؟ گیریم که آنها به اساسی ترین قوانین جامعه معترض بودند! من با سوالاتی مانند این در پی انتخابات و برخورد قهری با مردم مواجه شدم و شوک عمیقی به باورهایم وارد شد پس زلزله بزرگی را در افکارم تجربه کردم و به همین دلیل از مبانی چنین حکومتی دل بریدم و سپس بیزار شدم . منی که پیش از انتخابات اخیر به مکتب تفکیک گرایش داشتم وبه آنچه غیر آیه و حدیث بود، می تاختم امروز به جایی رسیده ام که در پی وجوه مشترک در تفکر انسان می گردم!

اما چرا در پی پیدا کردن راه حلی جایگزین برای امروز ، گاهی به مبدا خلقت و بحث تکامل کشیده می شوم ؟ و یا سعی در شناخت اعتقادات قبایل ابتدایی در اقصی نقاط جهان می کنم ؟ ربط این نوع نگاه به گذشته بسیار دور و ماجرای امروز ما و حوادث پیرامون آن چیست و چه ارتباطی به هم دارند؟ و از خلال این مباحث به چه یافته ای می توان رسید که دردی از ما درمان کند؟

انسان بسته به اینکه در کجای عالم زندگی کند به لحاظ غریزی تفاوتی با انسانهای دیگر ندارد . اما از جهاتی انسانها متفاوتند و تفاوت میان انسانهای مختلف ، نشانگر نگرشهای متفاوت و وجه تمایز آنهاست که گاهی چنان عمیق است که بسیار پیش آمده و بعد از این نیز پیش خواهد آمد که به دلیل این اختلاف در نگرش به مصاف هم بروند و یکدیگر را به سان حیوانهای وحشی بدرند. من در پی یافتن دلیل تفاوت نگرشهای این دو نوع انسان هستم و یافتن علت این خوی وحشی گری در انسان را جستجو می کنم.

درست است که همیشه جزمیت در عقیده و مطلق نگری آفت و بلای جان انسان بوده است اما آیا گریزی از آن داشته است و یا خیر؟

شما در خلال زندگی ناچاربه موضع گیری هستید. وقتی مصافی باشد مصاف کننده نیز هست و همیشه گروههایی از مردم مجبور به انتخاب یکی ازصفوف می شوند . آیا بدون اینکه حق و باطلی تشخیص داده شود دفاع از حقیقتی تا مرز بذل جان میسور است؟

اگر این جذمیت نباشد اصلا انتخاب ممکن نیست و بدون انتخاب ، انسان تنها حیوانی خواهد بود که در پی ارضای غرایز بوده و بویی از انسانیت نبرده است. چنین انسانی برایش فرقی نمی کند نمرود بر او حاکم باشد یا ابراهیم . محمد رضا شاه باشد یا امام خمینی.

اما تفاوت انسانهایی که به مصاف هم می روند از کجا نشات می گیرد ؟ وجه تمایز انسان غربی با انسان شرقی در چیست؟ اصلا تقسیم عالم به شرق و غرب اصالتی هم دارد یا نتیجه توهمات ذهنی است؟

در اینجا به بحث هویت می رسیم . چه نوع عواملی سازنده هویت فردی است ؟ که فردی را از فرد دیگری متمایز می سازد؟

در عناصر متشکله هویت فردی به سه عنوان اصلی تحت عناوین فرهنگ ، تمدن و دین می رسیم . البته در تعاریف برای شناخت این مفاهیم نیز اشتراک نظر وجود ندارد.خود اینکه تمدن چیست بحثهای بسیاری را برانگیخته است و برای فرهنگ تعاریف بسیاری آورده اند و همینطور برای دین نظرات متفاوتی بیان شده است اما دین را به سه بخش ایمان مذهبی- شریعت-ایدولوژی تقسیم می کنند که البته برای هریک از این سه بخش نظراتی گاه به شدت متضاد موجود است.  تا آنجا که گفته شده است:

مسلمان گربدانستی که بت چیست؟

یقین کردی که حق در بت پرستی است!

البته این به معنای جوازی برای بت پرستی نیست در ماجرای موسی و شبان ، مولوی از قول شبان در ابراز محبت عاشقانه به خدا چنین سروده است :

...دستکت بوسم بمالم پایکت

وقت خواب آیم برویم جایکت

این نوع نگاه مادی و اظهار مودت و دوستی شبان نسبت به خدا از نگاه موسی پیامبر، کاملا کفر آمیز است و همین موسی در برابر خضر نبی دارای مراتب پایین تری از ایمان طبقه بندی می شود. چنانکه همین موسی در برابر خضر و اعمال او دچار بی قراری و اعتراض می شود به طوریکه خضر، موسی را دارای اهلیت همراهی نمی داند! اما دین با همه مراتب ایمانی انسانها  به عنوان یکی ازعناصر  تشکیل دهنده و سازنده اصلی هویت فردی انسانهاست در این مورد تقریبا میان همه انسانها اتفاق نظر وجود دارد.

اما آیا صرف اینکه انسانی با هویتی متعلق به فرهنگ و تمدن و دینی باشد باعث مصاف با انسانی دیگر دارای هویتی دیگر می گردد؟ با مثالهای نقضی که می توان آورد خط بطلان بر این فرضیه می توان کشید.

گوته شاعر آلمانی شعری دارد که من آن را عینا نقل می کنم.

شرق و غرب خوان نعمت خویش بر اهل نظر عرضه داشته اند ، بکوش تا از ورای پوست به مغز بنگری، و در پس پرده جدایی ، پیوستگی حقیقی ببینی ؛ زیرا چون بر سر خوان گسترده جهان نشینی، میان شرق و غرب فرقی نتوان نهاد...

گوته، دیوان شرقی ، ترجمه شجاع الدین شفا ، تهران ، کتابخانه ابن سینا، 1342، ص 48

یا در جای دیگری گفته است:

کسی که خود را می شناسد

در اینجا نیز در خواهد یافت

مشرق و مغرب زمین

دیگر قابل تفکیک نیست

دیری است که من در جهان اندیشه

میان شرق و مغرب راه می سپارم

کاش رهسپران واقعی نیز به سفر برخیزند

وشرق را با غرب نزدیک کنند

و نیز :

شرق و غرب از آن خداست

و شمال و جنوب نیز

آیا اولا این نشان دهنده وجود مفاهیمی به نام شرق و غرب میان متفکران نیست؟ که ما آن را خیالبافی می خوانیم و ثانیا نزدیکی و قرابت این نوع نگاه به نگاه برخاسته از متون دینی مانند قرآن حیرت برانگیز است.

در قرآن می خوانیم رب المشرقین و رب المغربین( الرحمن 17)

البته نکته ظریفی در آیه موجود است و آن اینکه خداوند در اینجا به دو مغرب و دو مشرق اشاره کرده که جای بحث آن اینجا نیست اما خود را خدای واحد این دو معرفی کرده است.

اگر در شرق و غرب انسانهایی زندگی می کنند که دارای یافته های مشترکی از مفاهیم هستند و در یک مسیر قدم برمی دارند ؛ چرا من در پست قبلی به این نکته با قطعیت و جزمیت پایفشاری کردم که کلیت غرب در مصاف با کلیت شرق است؟ جواب این سوال را در پست بعدی می نویسم که موضوعی مجزا از این مطلب است در اینجا سعی داشتم خود وجود شرق و غرب را به اثبات برسانم! البته هرگز گمان نمی کردم اینکار لزومی داشته باشد زیرا آن را از بدیهیات می دانستم!

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:55  توسط ستاریان  |