بسم الله الرحمن الرحیم
ادوارد شوارد نادزه وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی در زمان گورباچف کتابی دارد به نام "آزادی را آینده رقم می زند" در این کتاب او اتحاد جماهیر شوروی را به طور مکرر اوراسیا می خواند که البته مترجم "اروپاسیا" ترجمه کرده است او کشورش را آسیایی اروپایی می خواند که تا امریکای شمالی و آلاسکا امتداد دارد. مثلا به این بخش از کتابش توجه کنید:
« زمان آن رسیده است که اندیشه وحدت آسیا را درست مانند اندیشه اروپا به طور کامل به کار گیریم. این دو قاره را تصادفا در کنار یکدیگر قرار نداده ام. صرف نظر از عقیده من ، تاریخ و عصر حاضر ، سیاست ، جغرافیا، اقتصاد و فرهنگ نیز چنین حکم کرده است. اروپا و آسیا، غرب و شرق بر موانع و کابوسهای فتوحات استعماری و انقیاد و انزوای بعضی از کشورها و کشمکشهای منطقه ای و نابرابری نعم مادی فائق آمده اند و به دیدار یکدیگر شتافته اند. جاده ابریشم به جنگها و خشونتها پایان داد...»
همه می دانیم که پس از فروپاش اتحاد جماهیر شوروی نظرات او توسط جامعه روسیه از این توهمات خارج شد و با این نظرات تفاوت اساسی پیدا شد. شوارد نادزه در ادامه و چند جمله بعد می نویسد:
«....سیاست شناسان و روزنامه نگارانمان این فکر را نشر داده اندکه گستره اروپاسیایی که اتحاد شوروی نامیده می شود« جهان جهانها» ست؛ اگر این فکر درست باشد. این فرض نیز درست است که جهانهایی را که مدتها از هم دور بوده اند نه تنها جدا نمی کند بلکه پیوند می دهد. چنانچه فیلسوف برجسته روسی " گویئورگی فدوتوف گفته است: روسیه از لحاظ سیاسی باید در جهان مرکب اقوام آسیایی و اروپایی به سر برد.... اتحاد شوروی سرزمین اصلی منطقه اروپایی – امریکایی – آسیایی است. » ص 291-292
«.... اکنون هم به این کار سرگرمم. راههایی که مرا به آسیا برد بررسی می کنم... دیدار از چین ، ژاپن، سفر به ولادی وستوک. تصور می کنم که سفر اخیر رئیس جمهوری شوروی به ژاپن سبب شده است که اندیشه ام در این سو سیر کند....در این دیدار باید گزارشی درباره سیاست اتحاد جماهیر شوروی در منطقه آسیا- اقیانوس آرام ارائه دهم. موقعیت کنونی کشور فقط انگیزه اندیشه هایی در باره آینده نیست. در فکر چیزهایی هستم که مدتهاست ذهنم را به خود مشغول کرده به امکانات استثنایی اتحاد شوروی خواه از تشکیل فضای اروپاسیای امنیت و سیاست و خواه از لحاظ نزدیکی غرب و شرق، اروپا و آسیا می اندیشم.» ص 275-276

موقع خواندن این کتاب حساس شدم که ریشه این واژه را بیابم در اینترنت جستجو کردم به مطالب بسیاری برخوردم و مجموعه خوانده هایم مرا به این نظر رساند که روسیه را بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که در جنگ سرد به عنوان نماد شرق در برابر غرب بود امروز نباید شرق بخوانیم و بیش از اینکه شرقی بدانم باید غربی بخوانم و البته به آسیایی یا اروپایی بودن این کشور اهمیتی نمی دادم . چنانچه در بحث شناخت هویت به سه شاخصه تمدن – فرهنگ – دین اشاره کردم و تشخیص هویت را منوط به شناخت این سه مشخصه دانستم . مثلا امروز مصر را در قاره افریقا نمی توان افریقایی خواند زیرا مصر از تمدن افریقایی اش بعد از اسلام بالکل دست کشیده است و امروز مصر را باید کشوری عربی اسلامی محسوب کرد یا رژیم آپارتاید افریقای جنوبی را نمی شد افریقایی محسوب کرد. کما اینکه اسرائیل را در قلب خاورمیانه نمی توان آسیایی یا عربی اسلامی خواند ! ترکیه با چندین دهه تلاش برای عضویت در اتحادیه اروپا از سوی این اتحادیه به عنوان عضو پذیرفته نم شود چون اساسا ترکیه دارای تمدن و فرهنگی شرقی است هر چند تیم فوتبالش اروپایی باشد و قسمتی از خاکش در اروپا واقع شود!پس تقسیمات شرقی غربی خارج از مناطق جغرافیایی شکل می گیرد.
مهاجرانی در کتاب "اسلام و غرب" نوشته است : « برخی متفکران یا هنرمندان مسیحی لبنانی ؛ گرچه از بعد دینی مسیحی اند اما در قلمرو و فرهنگ اسلامی و عربی قرار می گیرند که شاخصترین شخصیت در این عرصه را می توان "ادوارد سعید" دانست »
دیشب با کامنت علامه سید عباس سید محمدی مدظله الوارف دوباره جستجو کردم تا ببینم اینکه من روسیه را جزو آسیا محسوب نمی کنم نظر منحصر به فرد من است یا این علامه که روسیه را جزو آسیا می خواند اشتباه می کند!
از میان مطالب به وبلاگی رسیدم که نویسنده اش فارغ التحصیل روابط بین الملل است قسمتهایی از مطالبش را خواندم و برایش کامنتی گذاشتم امیدوارم نظراتش را در این مورد برایم بنویسد
او در قسمتی از مطلبی نوشته است:
اساس اصطلاح اوراسیا ریشه در تاریخ روشنفکری روسیه دارد. ضرورت یکپارچه سازی قلمرو روسیه در دوران پتر کبیر و در زمان جنگ با چارلز هفتم پادشاه سوئد موجب شد که پتر مصمم شود طرحی جغرافیایی جدید که شامل قلمروهای جدید باشد ، نوشته شود که بر جایگاه روسیه بر روی نقشه های اروپا در آن زمان موثر باشد.آن زمان نقشه اروپا بر اساس تصویری از جهان بود که به سه بخش بزرگ اروپا ، آسیا و آفریقا تقسیم شده بود و از جنوب از دریای مدیترانه شروع می شد در غرب به اقیانوس آتلانتیک و در شمال به دریای بالتیک می رسید و تا ساحل رود دن امتداد می یافت. از گروه جغرافی دانان پتر واسیلی تاتیشچف *برای عملی کردن خواستهء پتر روش های گذشته را که برای تعریف قاره ها از رودخانه ها و آب راه ها استفاده می شد کنار گذاشت و پیشنهاد داد که کوه های اورال جزء پیکر بندی طبیعی برای مشخص کردن دو قاره آسیا و اروپا تعریف شود.پتر امیدوار بود که بدین ترتیب به وسیله سایر پادشاهی های اروپا جزء فرهنگ و سیاست اروپا مطرح شود.بعدها کاترین کبیر در سال 1762 الی 1796 تلاش کرد به این هدف پتر جامع عمل بپوشاند...
Vasiliy Tatishchev/1686-1750
در ویکی پدیا نوشته است:
اوراسیا نامی است که از آمیزش دو واژه اروپا و آسیا پدید آمده است.از آنجا که دو قاره آسیا و اروپا مرز طبیعی ویژهای ندارند و مرزبندی کنونی میان این دو قاره بیشتر تاریخی_فرهنگی است؛برخی از گیتاشناسان این دو قاره را قارهای یکپارچه دانسته و آن را به این نام میخوانند
مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام
نشست ایران، روسیه و غرب با حضور آقای دکتر حسن روحانی رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و آقای الکساندر سادوونیکوف سفیر فدراسیون روسیه در ایران و همچنین جمعی از کارشناسان سیاسی و روابط بینالملل در مرکز تحقیقات استراتژیک برگزار شد در قسمتی از این مطلب چنین نوشته شده است:
« روسیه یوروآسیا است یعنی پل تمدنی، اقتصادی و سیاسی آسیا و اروپا به شمار میآید..... از نظر تاریخی، موضع روسیه به غرب بسیار نزدیک است. اما چالشهای زیادی بین این دو وجود دارد، من نمیگویم بحران، بلکه برخورد و تضاد منافع وجود دارد.
در قرن نوزدهم، سیستم بینالملل متاثر از مثلث رابطه ایران، روسیه و غرب بوده است. از اوایل قرن بیستم هم تلاشهای امپراتوریگرایانه روسیه نظم بریتانیا محور را به چالش میکشید و در این بین مسأله تلاشهای روسیه به سمت جنوب در جهت گسترش ارضی در ایران مهم بود. حتی در نیمه قرن بیستم، بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم باز هم ایران در روابط روسیه با نظام بینالملل مهم است. در واقع، ایران حتی اگر بازیگر ضعیفی بوده اما تاثیرگذار بوده است. موارد مختلفی وجود دارد از جمله، اسناد سفارت آمریکا مربوط به روسیه گواه این مطلب است. این اسناد نشان میدهد سفارت آمریکا در تهران و سفارت شوروی در تهران، سفارت آمریکا در سنتپترزبورگ و سفارت شوروی در واشنگتن و وزارت امورخارجهها در رابطه با مسأله ایران در تعامل هستند. اما علت این تاثیر گذاری متقابل مثلث ایران، روسیه و غرب و سیستم بینالملل چیست؟ باید گفت : روسیه قدرت دارد. ایران یک بازیگر تاثیرگذار منطقهای است و اهمیت ژئوپلتیکی ایران قابل چشم پوشی نیست. در این رابطه، ارزشهای فرهنگی نیز تاثیرگذار است. ارزشهای فرهنگی غرب با ارزشهای فرهنگی روسیه و ایران تضاد دارد. ایران نمیتواند خود را کاملاً با ارزشهای فرهنگی غرب منطبق کند. هر چند در روسیه نیز گرایش غربگرایی وجود دارد ولی گرایش حاکم اوراسیاگرایی است.
دکتر جهانگیر کرمی، استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران..... دوره طلایی روابط دو کشور در دوره صفویه بود که دو کشور در برابر عثمانی متحد یکدیگر بودند. اما بدترین حالت از اوایل قرن بیستم تا پایان جنگ سرد بود که دو کشور همسایه بودند. در سال 1991، وقتی روسیه به ژئوپلیتیک جدید باز گشت مسائل جدیدی بین طرفین مطرح شد.
در مقابله با عنصر غرب نیز، به رغم اینکه دو کشور ابراز نگرانی میکنند، اما نتوانستهاند ساز و کار مناسبی برای همکاری ایجاد کنند. اما سوال این است که چرا این همکاریها نهادینه نشده است؟ اگرچه روابط اقتصادی ایران و روسیه در حدود 4 میلیارد دلار است و در واقع گسترش یافته است، اما در مقابل در مقایسه با روابط روسیه با اسرائیل که در حدود 10 میلیارد دلار است و رابطه روسیه و ترکیه که نزدیک به 20 میلیارد دلار است، رقم بزرگی به شمار نمیرود. دلیل این مسأله را در وجود عنصر غرب باید جستجو کرد. عنصر غرب موجب شده تمایل روسیه بیشتر به سمت بالتیک معطوف شود تا شرق دریای خزر. روسیه در خارج نزدیک نمیخواهد بازیگری را دخیل کند. آقای محمود شوری مدیر گروه مطالعات اوراسیا مرکز تحقیقات استراتژیک، با سوق دادن فضا به سمت بحثهای نظری، موضوع دلایل گسترش روابط ایران و روسیه در دو دهه اخیر را از زاویه نظریههای روابط بینالملل مورد بررسی قرار داد....»
در سایت آفتاب به مطلبی برخوردم به نام سیاست خارجی روسیه نگاه به شرق - حرکت به غرب که تا حدودی بیانگر سیاست فعلی روسیه است
حال شاید این سوال برایتان طرح شود که اصلا توی این وانفسا بحث روسیه اصلا چه اهمیتی دارد؟ این برای جلوگیری از خطرات آینده است. با ملی شدن نفت در زمان مصدق ما انگلیس را بیرون راندیم و به جایش امریکا را نشاندیم . این می تواند دوباره تکرار شود
سایت دیپلماسی ایرانی نوشته است:
«حال هر وقت ما به صورت افراطی به غرب یا شرق نزدیک شویم مرتکب اشتباه استراتژیک شده ایم وباید منتظر شوک های سیاسی باشیم زیرا رقابت قدرتهای جهانی برای دسترسی به ایران ما را در گرداب خطرناکی هدایت خواهد کرد .
براساس نظریه دکتر عزت الله عزتی استاد مسلم ژئوپولیتیک ایران ،در رقابت چین و روسیه از یکطرف و ایالات متحده و غرب از طرف دیگر ،ایران به هر کدام بپیوندد در دراز مدت کفه تر از و به نفع آن جناح سنگین تر خواهد شد . پس راهکار چیست ؟
ما در ایران جایگاه جغرافیایی داریم که براساس آن باید بر سر در وزارت خارجه بنویسیم هم شرق و هم غرب یعنی نظام بین الملل فعلی این را می طلبد که ما سیاستی اتخاذ کنیم که نه شرق احساس خطر کند ونه غرب تا بدینوسیله نه به شرق باج دهیم ونه به غرب که این سیاست در جهان توسط کشور فنلاند اجرا شد که موسوم است به فنلاندزیزاسیون که این کشور با رعایت منافع شرق و غرب ضمن حفظ منافع خود دارای امنیت و توسعه و دموکراسی مقبولی است .»
و فرخ نگهدار به عنوان کسی که نیم قرن فعالیت سیاسی کرده فارغ از رد یا تایید بقیه نظراتش گفته است:
جنبش سبز نباید روی تضاد میان شرق و غرب برای پیشبرد امر خود سرمایهگذاری کند او همچنین گفته است : جنبش سبز نباید طوری حرف بزند که گویا تضاد منافع قدرتها و ابرقدرتها در ایران است که آن را به جنب و جوش انداخته. فاجعه وقتی است که شعار "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر انگلیس" خصلت نمای رایدهندگان به احمدینژاد شود و شعار "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" خصلت نمای رایدهندگان به موسوی.
بله کل بحث نشان دادن همین آفت است در ادامه باز هم خواهم گفت که چرا شعار مرگ خواهی؟